تو از کجا، عشق از کجا؟!

آقای هاشمی رفسنجانی که نامه بدون سلامش به مقام معظم رهبری، ترسیم(یا حدس) حوادث پس از انتخابات، پیش از برگزاری آن بود، پس از روزها سکوت و خاتمه غائله، رابطه خود با مقام معظم رهبری را عاشق و معشوق دانسته است.
اما کدام عاشق به محبوبش نامه بدون سلام مینویسد؟!
آقای هاشمی یا در عمرش عاشق نشده یا تعریف خودش را از عشق دارد؛ و الّا ...
لاف عشق و گلـه از يار زهي لاف دروغ / عشقبازان چنين مستحق هجرانند (حافظ)
عشق آمده است از آسمان / تا خود بسوزد بیگمان
عشق است بلای ناگهان / من از کجا، عشق از کجا (مولوی)
ملت عشق از همه دينها جداست / عاشقان را ملت و مذهب خداست (مولوی)
***
در ماجرای عبور قوم بنیاسرائیل و لشگریان فرعون از رود نیل، زمانی که پيشگوئيهاى حضرت موسى(ع) يكى پس از ديگرى بوقوع پيوست و فرعون بيش از پيش به صدق گفتار او پی برد، اظهار ايمان نمود؛ «حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِـهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَ أَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِينَ»؛ یعنی فرعون در آن لحظه كه داشت غرق مىشد، گفت: ايمان آوردم به خدايى كه جز او معبودى نيست، همان خدايى كه بنىاسرائيل به وى ايمان آوردند، و اينك من از مسلمانانم.
منتهی چه فایدهای داشت؟!
«ءَالْئََنَ وَ قَدْ عَصيْت قَبْلُ وَ كُنت مِنَ الْمُفْسِدِينَ».
(خطاب رسيد) حالا ايمان آوردى؟! در حالى كه قبلا نافرمانى كردى و از مفسدان بودى.
غرق شدن لشگریان فرعون به خاطر حمایت آنان از فرعون بود نه تعداد آنها. ای بسا اگر انتخاباتی برگزار میشد، برنده نیز میشدند.
حوادث روزهای پس از انتخابات اخیر به گونه دیگری نیز میتوانست ختم شود؛ منتهی خدا به برکت بندگان مقربش به مؤمنینش ترحم نمود؛ دلها را برگرداند و آنان را به سلامت از نیل حوادث عبور داد. کسی باد به غبغب نیندازد که من آنم که رستم بوَد پهلوان. خداوند به نبی مکرم اسلام – صلوات الله علیه – نیز میفرماید: و ما کنت... و ما کنت... و ما کنت... و ما کنت...؛ یعنی این تو نبودی بلکه ما بودیم. «و ما کنت بجانب الغربی اذ قضینا الی موسی الامر و ما کنت من الشاهدین ... و ما کنت ثاویا فی اهل مدین تتلو علیهم آیاتنا و لکنا کنا مرسلین * و ما کنت بجانب الطور اذ نادینا و لکن رحمة من ربک لتنذر قوما ما اتاهم من نذیر من قبلک لعلهم یتذکرون».
خدا از حقایق این انتخابات آگاه است و میداند حق با چه کسی است.
به هر روی، باید از این دولت حمایت نمود. این یک تکلیف است و خیر آقای موسوی هم در حمایت از دولت است.
امری که نخبگان مؤمن و انقلابی امروز میبایست بدان بپردازند، بایستههای امروز است. این انتخابات نقطه عطفی در فضای سیاسی کشور و انقلاب بود. این انتخابات مصاف تمامعیار دو جریانی بود که پس از رحلت امام نضج یافته بود و رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان دانشگاه علم و صنعت درباره آن فرموده بودند: «اين چيزى است كه ما در طول اين سالهاى طولانى - بخصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام - درگيرش بوديم؛ جزو درگيرىهاى اساسى در اين دو دههى گذشته، يكى همين بوده. تلاشهاى زيادى شده است براى اينكه جمهورى اسلامى را از روح و معناى خودش خارج كنند. تلاشهاى زيادى كردهاند؛ به شكلهاى مختلف؛ چه در زمينههاى سياسى، چه در زمينههاى اخلاقى، چه در زمينههاى اجتماعى».
این درگیری، مانند درگیری موسی و هارون – علیهما السلام- با فرعون و سامری بود.
حال، دو سؤالی که پیش روی دکتر احمدینژاد و دولت او قرار دارد، این است که چه میخواهد بکند و با چه کسانی.
به نظر حقیر، دولت همانگونه که تحول اقتصادی را در دستور کار خود قرار داد، تحول فرهنگی را هم میبایست در دستور کار قرار دهد؛ تحولی که معطوف به مهندسی فرهنگی و تقویت فرهنگ عمومی مردم شود؛ تحولی که موجب اسلامی شدن دانشگاهها شود.
جوانان و افرادی که در تجمعات روزهای اخیر شرکت نمودند، محصول سیاستهای فرهنگی(و اقتصادی) سالهای اخیر بودند.(1) مقام معظم رهبری در بیاناتشان در دیدار دانشجویان دانشگاههای استان فارس، شکلگیری یک طبقه جدید در سالها اخیر را از موانع پیش روی پیشرفت انقلاب برشمرده و فرمودند: «امروز بدون ترديد همهى آن صفآرائىهائى كه روز اول عليه اين انقلاب بود، وجود دارد؛ بعضى شكل عوض كرده، بعضى صفآرائىها هم بمرور زمان اضافه شده است. امروز متأسفانه همانطور كه اين جوانها گفتند، مصرفگرائى و مسابقهى تجملپرستى و مسابقهى پول درآوردن، يك طبقهى جديدى درست كرده».(2)
ناگفته نماند که این به معنای بیدینی این طبقه نیست. حقیر که معمولاً توفیق پابوسی آستان حضرت صالح بن موسی الکاظم - علیهما السلام- در شمال تهران(میدان تجریش) را دارد، اغلب با صحنههایی از گرایشهای معنوی جوانانی که ممکن است خود یا دوستانشان در آن تجمعات شرکت کرده باشند، روبرو میشود. اینها نشانههای عظمت ملت ایران است. این آن چیزی است که دشمن یا آن را درک نمیکند یا خود را به نادانی میزند. امسال غیر از طلاب جوان و دیگر جوانان، تنها 34هزار دانشجو در مراسم اعتکاف شرکت میکنند. ولایتپذیری این جوانان همان ولایتپذیری جوانان دهه 60 است که به پیر جماران عرض مینمودند: «ما همه سرباز توئیم خمینی؛ گوش به فرمان توئیم خمینی».

حضرت آیتالله العظمی خامنهای در ديدار روحانيون و طلاب استان كردستان که مبارزه با کسانی که بت وجود خود را بر مردم تحميل ميكند، از وظایف علما برشمردند، «وجود يك حكومت قرآنى» را از ویژگیهای عصر امروز برشمردند. حال اینکه کسانی نخواهند مقتضیات زمان را در اجتهاد و مدیریت اجتهادشان در نظر بگیرند، باعث سلب تکلیف از دولت نمیشود. امروز همانگونه که مؤسساتی چون امام خمینی(ره)، امام صادق(ع) و اسراء در حوزههای فلسفه، کلام و تفسیر فعالیت میکنند، در فقه نیز میتواند اینگونه باشد.
خداوند در قرآن کریم دستور خود به حضرت موسی(ع) را که علیه فرعون قیام نموده بود، در ساختن آنچه که «بُيُوت» نامیده شده، اینگونه بیان میدارد: «وَ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى وَ أَخِيهِ أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا وَ اجْعَلُواْ بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ أَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ».( یونس، 87)
جوانان و عناصر حزباللهی در مقطعی به احیاء هیئات مذهبی پرداختند؛ در مقطعی به فعالیتهای رسانهای(از جمله وبلاگنویسی) روی آوردند؛ منتهی ممکن است اقتضای امروز کار دیگری باشد. «کل یوم هو فی شأن» و «لايشغله شأنٌ عن شأن». امروز باید برای حمایت و تقویت دولت ساختارسازی کرد و از هدر دادن توانها پرهیز نمود. به نظر حقیر، حتی ادامه دادن مجادلات انتخاباتی نیز دیگر صلاح نیست.
ما اگر میخواهیم زمینهساز تشریففرمایی حضرت صاحب – عجل الله تعالی فرجه الشریف- باشیم، باید کارهایمان را اولویتبندی و اهم و مهم کنیم. این کشور کارهای برزمین مانده فراوانی دارد.
لاله اين چمن، آلوده رنگ است هنوز / سپر از دست مينداز كه جنگ است هنوز
فتنهاي را كه دو صد فتنه به آغوشش بود / دختري هست كه در مهد فرنگ است هنوز
اي كه آسوده نشيني لب ساحل برخيز / كه تو را كار به گرداب و نهنگ است هنوز
از سر تيشه گذشتن ز خردمندي نيست / اي بسا لعل كه اندر دل سنگ است هنوز
باش تا پرده گشايم ز مقام دگري / چه دهم شرح نواها كه به چنگ است هنوز
نقشپرداز جهان چون به جنونم نگريست / گفت ويرانه به سوداي تو تنگ است هنوز (اقبال لاهوری)
اگر به چنین نتیجهای رسیدیم، پاسخ سؤال دوم نیز دیگر چندان دشوار نخواهد بود؛ چراکه برای کارهای زیاد و بزرگ باید از حداکثر نیروها بهره برد و حتی با تعبیه دورههایی چون طرح ولایت(آشنایی با مبانی اندیشه اسلامی) برای کادرسازی به تربیت مدیر پرداخت؛ امری که اگر دولت چهار سال قبل بدان پرداخته بود، امروز ظرفیت بیشتری در اختیار داشت. مقام معظم رهبری در دیدار مسؤولین قوه قضاییه تأکید فراوانی بر اتحاد و با هم بودن داشتند.
از دکتر احمدینژاد انتظار میرود در در این دوره از مسؤولیتشان به مسأله اسلامیشدن دانشگاهها اهتمامی ویژه داشته باشند. در پیشبرد نرمافزاری آن از پشتوانههای تئوریک نظام بهره برده و در اجرای آن نیز از مدیران توانمند. وزارت علوم را کابینهای ببینند که وزیر و معاونان آن میبایست مدیرانی برجسته و کارآمد باشند.
از خدا بخواهیم همانگونه که در حوادث اخیر به ما ترحم نمود، توفیق شکر عملی این ترحم را نیز به ما عنایت فرماید. ان شاء الله!
ذالنون / انصار نیوز
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 16:28 |
لینک
|
سخني با رهبران شورشي
انتخابات 22 خرداد اگرچه مظهر اعتمادملی به نظام اسلامی بود، اما برخی از حامیان موسوی آنگونه که همسر آقای هاشمی رفسنجانی روز انتخابات وعده داده بود، به آشوب و تجمعات غیرقانونی روی آورده و کوشیدند با اعتمادزدایی و مخدوش نمودن چهره نظام اسلامی، این پیروزی را به یک شکست ملی تبدیل کنند.
پیمایش راهپیماییهای غیرقانونی حاکی از حضور طبقه مرفه بیدرد در میان آنان است؛ کسانی که ثروتهای بادآوردهای که محصول برخی سیاستهای سالهای اخیر بود، آنان را فربه نموده است. به راستی انقلاب و نظام اسلامی چه دَینی بر گردن اینان دارد؟! همه کسانی که این روزها برای موسوی سینه چاک میدهند، باید بدانند خواسته یا ناخواسته پیادهنظام آقای هاشمی میباشند.
به راستی چرا میرحسین موسوی که این گونه درباره شورای نگهبان حکم صادر میکند، وارد عرصه انتخابات شد؟! مگر میشود بر شاخه نشست و بن برید؟! هرچند که سخنان میرحسین موسوی در مناظرهها نشان داد که او سالهاست نه در باغ سیاست ایران که در باغ آرزوهای خود بوده است و آنچه باعث ورود او به عرصه انتخابات بوده است، نه میل شخصی، که اصرار بازیگران پشت پرده – خصوصاً کارگردان آنان- بوده است.
به اینان باید گفت اگر میخواهید در آینده نیز در فرآیند تداول قدرت شرکت کنید، چرا دست به کارهای غیرقانونی زده و بر طبل اعتمادزدایی میکوبید؟! اگر هم میخواهید - به اصطلاح - «اپوزیسیون» شوید، باید بدانید آقای موسوی فاقد خصوصیات رفتاری یک رهبر اپوزسیون است (اگر بپذیریم واجد خصوصیات دیگر آن میباشد.)
رفتار احساسی و ساختارشکنانه موسوی پس از انتخابات نشان داد که او هرگز نخواهد توانست نقشی مانند بازرگان و حتی ابراهیم یزدی را ایفا نماید. بازرگان هرچه کرد با جان دیگران بازی نکرد. بنیصدر هم با جان مردم عادی بازی نکرد.
آقای موسوی! «فأین تذهبون؟!»؛ به کجا چنین شتابان؟! شما در گفتار و رفتار پایتان را از بازرگان و بنیصدر و معین و خاتمی (دو نامزد انتخابات) هم فراتر نهادید.
شما با کدام حجت شرعی مردم را به خیابانها آوردید؟! مگر امام که امام بود، در زمان پهلوی مردم را خودسرانه به خیابانها میآورد که شما در زمان حکومت اسلامی این کار را میکنید؟ اگر مأذون من عند الله هستید، بفرمایید!
به نظر شما کار این نظام به جایی رسیده است که برای اصلاح آن باید خون داد؟
آقای موسوی!
بدانید که اگر از تجمعات خونین این روزها راضی باشید (حتی اگر در ظاهر نیز بدان دعوت نکرده باشید)، دستتان به خون مردم آغشته است و در درگاه الهی مؤاخذه خواهید شد؛ چرا که به فرموده امام علی عليهالسلام، «الراضي بفعل قوم كالداخل فيه معهم.»
آقای موسوی!
باور کنید رفتارتان احساسی و عاری از عقلانیت است.
رفتار موسوی مانند رهبر شورشیان بوده است و همینجا به اطرافیان وی عرض میشود که او را به خویشتنداری دعوت نمایند.
آنچه که مردم این روزها شاهد آن بودند، بازتکرار کودتای 28 مرداد ایران و انقلابهای مخملین کشورهای بلوک شرق سابق بود؛ اما رهبری داهیانه ولیفقیه و حضور مؤمنانه مردم نقشۀ آنان را نقش بر آب نمود.
دشمنان بدانند که مردم با اطمینان و شجاعت از دولت نهم حمایت خواهند کرد. حمایت از این دولت یک تکلیف الهی است و کسانی که از آن سر باز زنند روزی پشیمان خواهند شد.
این دولت مؤید من عندالله است؛ دست عنایت الهی پشتیبان آن است؛ والا به سرنوشت دولت مصدق دچار شده بود.
دولت نهم به رغم همۀ دروغهایی که دربارۀ آن بافته میشود، نشان داد دولت کار است؛ کمربسته خدمت به مردم است؛ به دنبال رسیدگی به محرومین کاهش شکافهای طبقاتی است؛ به دنبال اعاده مجد و عزت اسلام و ایران است و چنین دولتی حقیقتاً شایستهی حمایت است.
نخبگان و افرادی مانند علی لاریجانی مراقب باشند دچار تذبذب نشده و به جرگه اهل نفاق درنیایند؛ کسانیکه خداوند در قرآن درباره آنان میفرماید: «مذبذبين بين ذلك لا الى هؤلاء و لا الى هؤلاء»؛ یعنی ميان دو گروه (مؤمن و کافر و حق و باطل) سرگردانند؛ نه با آن گروهند و نه با اين گروه.
حضرت آیت الله العظمی خامنهای در توصیف وضعیت امروز امت اسلامی و وظیفه نخبگان آن میفرمایند: «دورانهاى سختى را اين امت گذرانيده و فراز و نشيبهاى متعددى را در تاريخ ديده است و امروز به يك نقطه تعيينكننده رسيده است. اگر امروز امت اسلامى همت كند، مىتواند راهى را انتخاب كند كه قلم بطلانى بر عقبماندگيها و مشكلات و سختيها و ذلتهاى دنياى اسلام بكشد. پيشواى اين حركت هم نخبگان جامعهاند؛ چه نخبگان سياسى، چه نخبگان علمى و فرهنگى - در حوزه دين، در حوزه دانشگاه - كه مىتوانند انتخاب اين راه را به امت اسلامى توصيه كنند و نشان دهند. راه ديگر اين است كه امت اسلامى در همان غفلتى كه دشمنان اسلام خواستهاند، بماند؛ در همان غفلت بمانيم و دچار اختلافات، تنگنظريها، خودخواهيها و دنياطلبى و بىمسؤوليتى نخبگان شويم؛ و اگر اينطور شود، مسير سعادت دنياى اسلامى حداقل دهها سال ديگر از دسترس امت اسلامى دور خواهد ماند؛ خاصيت اين زمان ما اينطور است؛ روز انتخاب امت اسلامى است». 27/1/85
آقای هاشمی رفسنجانی روز انتخابات به درستی گفت که این انتخابات تأثیر مهمی در سرنوشت کشور و جهان اسلام دارد.
خدایا! ما تیرهای بلا و امواج مصیبت را نه از جانب دیگران که از جانب تو میدانیم؛ چرا که «کل من عندالله»
خدایا! امروز که حمیت جاهلی برخی را به کوبیدن بر طبل ابطال انتخابات واداشته است، تو نیز سکینه و آرامشت را بر ما فرو فرست که «اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة فانزل الله سکینته علی رسوله و علی المومنین والزمهم کلمة التقوی.»
خداوندا! برکت و آبروی بندگان مقرّبت، به ما ترحم کن!
خدایا آنگونه کن که «کلمه الله هی العلیا» و «لیظهره علی الدین كله و لو كره المشركون.»
یادداشت را با دعایی از حضرت امام به پایان میبریم:«خداوندا! ما هیچیم؛ هیچ؛ و هر چه هست از تو و به سوی توست. ما به قدرت مطلق تو امیدواریم و از تو استمداد میکنیم؛ اگر تو با مایی، شکست و پیروزی را به پشیزی نمیشناسیم.»خوشا به حال کسانی که مانند امام با یقین، بر هرچه تردید و دودلی است، غلبه کرده و در معیت خدا و رسولش تنها به دنبال ادای تکلیف بودند.
ذالنون / انصار
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 1:24 |
لینک
|
خانم رهنورد ! صدای مرا از آذربایجان می شنوید؟!
سرکار خانم رهنورد مصاحبه سرکار عالی با شبکه ماهواره انگلیسی " بی بی سی "که برای سرنگونی حکومت اسلامی ثمره عمر امام عزیز له له می زند را در خبرگزاری ها خواندم. آنچه تالم خاطر شدید شد اهانت _ انشالله که سهوی بوده است _ سرکار عالی به ملت غیور و عزتمند آذربایجان بوده است. شما در بخشی از صحبتهای خود دلیل تقلب در انتخابات را چنین بر می شمارید: " يك سري نقاطي هستند كه اصلا مشخص است كه خودش ملاك تشخيص نادرست بودن نتايجي است كه وزارت كشور اعلام كرده است. مثلا آذربايجان و ترك زبان ها هيچ وقت فرزند خودشان را نمي گذارند كه به كس ديگري راي بدهند. " و در بخش دیگری می فرمایید: " خود من لر هستم و موسوي هم بارها گفته من داماد لرستان هستم. بنابراين اهالي لرستان موسوي را نمي گذارند به آقاي احمدي نژاد راي بدهند. اين دو تا ملاك است و باقي موارد هم شبيه همين است. "
حال اینکه اگر قرار بر این است که ملتها به فرزندان خود رای بدهند تعجب می کنم چرا انتظار داشتید لرستان باید فرزند خویش – کروبی – را رها کرده و به آقای موسوی رای می داد؟! البته وارد این بخش از صحبتهایتان نمی شوم و جواب آن را به مردم پاک و با صداقت لرستان وا می نهم.
اما به عنوان یک آذربایجانی آیا اجازه دارم چند سئوالی را از سرکار خانم داشته باشم؟
شما فرموده اید آذربایجان فرزند خود را گذاشته و به دیگری رای نمی دهد. این حرف شما را با تمام وجود می ستایم و اگر چه این موضوع را از کتابها خوانده یا از گوشه و کنار شنیده باشید در کل حرف درستی است.
اما آیا می دانید مردم آذربایجان چه کسی را فرزند خود می داند؟ و یا از کجا شنیده اید که تعصب و غیرت آذربایجانی برعقل و شعورآنان غالب است؟! بعد باز تعجب می کنم چطور بعد از سی سال یادتان افتاده آقای موسوی فرزند آذربایجان بوده است؟!.
خانم رهنوردآیا ملت آذربایجان حق دارند بپرسند زمانی که آذربایجان درتب توهین دوستان و همفکرانتان در روزنامه ایران می سوخت فرزندشان کجا بود ؟ ایا مردم آذربایجان حق دارند بپرسند در تمام بی مهری هایی که در دولت اصلاحات و سازندگی بر آذربایجان روا داشته شد فرزندشان چه کار می کرد؟ آیا ملت آذربایجان حق دارند بپرسند چرا فرزندشان به حمایت کسی که گویش آنها را به باد مسخره گرفته و در محفلی شبانه لطیفه گویی کرده افتخار می کند؟ آیا ملت آذربایجان حق دارند بپرسند کسی که عظمت تبریز را به مضحکه گرفته و از آن به عنوان یک دهکده یاد کرد چرا فرزندشان الان به آن تکیه کرده است؟! آیا مردم آذربایجان حق دارند بپرسند در هشت سال دولت فرزندشان چه سودی از آبادانی کشور بردند؟!آیا مردم آذربایجان حق دارند بپرسند آیا فرزندان فرزندش به زبان پدریشان لا اقل آشنایی دارند؟! و هزاران آیاهایی که در مجال این مقال نیست
آیا این حق راهم از آذربایجان دریغ می کنید تا از فرزندشان سئوالی داشته باشند؟!
خانم رهنورد شما با چه مجوزی از طرف مردم آذربایجان داد سخن بر می دارید؟!
آیا پدر و مادر امثال بنده که یک ماه برای پیروزی فرزند رشید اسلام – احمدی نژاد – در زیر آفتاب سوزان آن هم در فصل کار روزه می گرفتند آذربایجانی نیستند؟!
آیا آن کارگرمراغه ای معدن که با هزار بهانه نتوانستیم روزه اش را بشکنیم و دروقت نهاردعای توسل برای پیروزی احمدی نژاد می خواند را آذربایجانی نمی دانید؟!
آیا شادی وهلهله مردم تبریز، ارومیه ، مراغه ، ملکان ، بناب ، آذر شهر، ممقان ، اسکو، میانه و بقیه شهرها که بردن اسم تک تکشان زمانبر است برای پیروزی احمدی نژاد را لا اقل نشنیدید؟! و یا شنیدید و آنها را آذربایجانی نمی دانید؟!
خانم رهنورد از رای آذربایجانی ها به احمدی نژاد اصلا تعجب و شوکه نشوید نمی دانم لا اقل می دانید آذربایجان در کجای نقشه ایران است یا نه ؟! ولی حاضرم با هزینه خویش شمارا در تک تک شهرها و روستاهای آذربایجان همراهی کنم تا از نزدیک ببینید و بدانید آنها چه کسی را فرزند واقعی خویش می دانند.
سرکار خانم رهنورد آذربایجان کسی را فرزند خویش می داند که با هر لهجه و گویش خدمت به آنها را افتخار بداند. آذربایجان کسی را فرزند خویش می داند که بیشتر عمر خود را به عنوان فرماندار و استاندار در آن منطقه صرف کرده است و نهایتا در کسوت ریاست جمهوری حتی به دورافتاده ترین نقاط آن رفته و پای درددل مردمانش نشسته است . چطور این حق را از آنها می گیرید کسی که خود را نوکر ملت می داند فرزند خود ندانند و دوستش نداشته باشندونهایتا به او رای ندهند؟!
خانم رهنورد من نیز چون شما سخنگوی تمام مردم آذربایجان نیستم ولی به عنوان کسی که به دلایل کاری در شهری غریب سکنی گزیده ام وبرخلاف عده ای ! اگر در ماه دوبار به آذربایجان نروم از دلتنگی افسرده می شوم آیا حق دارم لااقل از طرف دوستان و آشنایان ایل و طایفه و همنوعان آذری خودم از رایی که صادقانه به فرزند صادق خویش داده ایم دفاع کنم؟!
این چه استدلال بچه گانه ایست که مثلا برای نشان دادن تقلب در انتخابات به آن متوسل شده اید؟!
اگر اطلاع نداشتید خوب است بدانید آذربایجان از این نوع فرزندان مقطعی زیاد به خود دیده است ولی همیشه منطقی ترین و اصولی ترین تصمیم را حتی در سخت ترین شرایط گرفته است وحرفهای امثال شما که انتظارتعصبی بدون فکر و اندیشه ازملت آذربایجان را دارید به عنوان تفریح می نگرد چنانچه مطمئنم آنهائی هم که در آذربایجان به موسوی رای داده اند فقط از روی تعصب نبوده است و حتما دلیل دیگری هم برای خود داشته اند.
بنده به عنوان یک آذری که به ایرانی بودنم نیز افتخار می کنم انتظار دارم دوستان به جای تمکین به رای مردم وبرای توجیه شکست خویش از ملت شرافتمند آذربایجان هزینه نکنند.
علی اقبالی / روایت
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 12:25 |
لینک
|
کاش رای نیاوری
من تو را دوست دارم
و دوست ندارم اذیت شوی
مقایسه عکسهایت کافی است
تا آدم پی ببرد
به رنجی که در این چند سال برده ای
_کاش رای نیاوری
آقای احمدی نژاد!... _
*
خدا خودش گفته
برای هیچ قومی هیچ چزی را
تغییر نمی دهد
مگر آنکه خود آن قوم بخواهد
و تو یک تنه می خواهی
چقدر همه چیز را تغییر دهی؟...
وقتی بار یک قوم
بر دوش یک نفر باشد
له شدن آن یک نفر
طولی نمی کشد
هرچند بسیار قوی باشد!
و تو...
_کاش رای نیاوری
آقای احمدی نژاد!... _
*
خوشحال می شوم
وقتی می بینم آنقدر در موضع حقی
که بیت المال خوران
فحشهای رکیک می دهندت
و پدرخوانده های عصبانی
برای سرت جایزه گذاشته اند
و دشمنان ملت
تمام توانشان را علیه تو بسیج کرده اند
و آنها که دور تو را گرفته اند و دوستت دارند
تنها همین مستضعفینند
اما وقتی می بینم
چگونه در این آتش
گرم سوختنی
و کاسه های مستضعفین
آنقدر آب نمی گیرد
تا این آتش را خاموش کند...
می گویم
_کاش رای نیاوری
آقای احمدی نژاد!... _
*
مخالفان و دشمنانت
یا آنهایند
که منافعشان به خطر افتاده
یا آنها که چشم و گوش بسته
به اینها نگاه می کنند و
سخنانشان را بلغور!
این روزها می گذرد
روزهای ما
روزهای آنها
و من به تو رای می دهم
هرچند دوست دارم
که رای نیاوری
آقای احمدی نژاد!...
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 15:52 |
لینک
|