آرمان شهر / حامد فتاحی /بی هیچ رغبتی در انتخابات شرکت می کنم و جاهای خالی لیستم را با نام «محمود احمدی نژاد» پر می کنم
بسم ربّ الشهداء
مخالفت با ادامه « هدفمندی یارانه ها » ؛
مخالفت با گفتمان مورد تأیید رهبری :

( مردم جزیره هرمز که نگران غلبه گفتمان مخالف گفتمان رئیس جمهور و قطع یارانه ها هستند.) «سفر استانی اخیر دولت به هرمزگان »
چرا مجلس هشتم نمی گذارد هدفمندی به روش «دکتر احمدی نژاد» پیاده شود ؟!
رهبر معظم انقلاب اسلامی بارها از « هدفمندی یارانه ها » به عنوان کاری بزرگ یاد کرده اند و روش دولت دکتر احمدی نژاد را در این طرح تمجید کرده اند.
ولی با وجود این تأییدات اصرار مجلس هشتم در تأخیر وتعطیلی این طرح حیاتی و در راستای عدالت اجتماعی برای کشور را می نگریم.
از آنجاکه مجلس هشتم در سال آخر دولت نهم نیز مانع اجرای آن شد و عواملی که مانع آن شدند عموماً یا جزو مدعیان اصلاحات و یا ساکتین فتنه بودند و امید زیادی به برکناری دکتر احمدی نژاد داشتند . بنابراین مانع تراشی ها در دولت دهم نیز به مناقشه ی دولت و مجلس مبدل شد و سرانجام با حکم قرار گرفتن رهبری و برآورده شدن اکثرنظرات دولت اجرایی شد .
با توجه به فرار مخالفان این طرح از بحث های علمی و روی آوردن آنها به پارپاکاندای سیاسی و جنجال مطبوعاتی مثل شایعه ای که رئیس مجلس هشتم در مصاحبه روز انتخابات در ارتباط با بنزین دوهزار تومانی به آن دامن زد وگزارشات سخنگوی رأی نیاورده کمیسیون تلفیق با ادبیاتی خاص مثل «مخالفت مجلس با افزایش قیمت حامل های انرژی توسط دولت » چنین بر می آید که ایشان برآنند به جای اینکه مسئله ای به این مهمی در فضای عقلائی حل شود در جنجال رسانه ای و موج سواری بر گرانیهای ساختگی آنرا با مانع بزرگی مواجه کنند .
پرداخت یارانه ی نقدی مشکل اصلی مخالفان تداوم هدفمندی یارانه ها :
ظاهراً ایشان که به خوبی می دانند نظام بر اجرایی شدن کامل این طرح نظر دارد بنابر این با ایجاد جو روانی و فشار بر بازار بر آنند نسبت به آن مخالفت مدنی ایجاد کنند ، و حمایت ها از آنرا تا انتهای دولت دکتر احمدی نژاد خاموش کنند.
ازهمان وقتی که تحلیلگران این جریان در صداوسیما ورسانه های عدیده شان التهاب قیمتی سکه وارز را مرتبط به نقدینگی حاصل از پرداخت یارانه ها و کمی سود بانکی تلقین کردند اینرا می شد فهمید که همه دعواها بر سر پرداخت مستقیم یارانه به افشار متوسط ومستضعف مردم است.
به خصوص که از همان ابتدای مطرح شدن پرداخت یارانه ی نقدی به مردم توسط دولت ، افراد شاخص این جریان از آن با تعابیر سخیفی چون « گداپروری » ، « صدقه خوری » یاد می کردند.
یکی ازعوامل مهم ومؤثر در این کج سلیقگی ، زندگی اشرافی و به دور از واقعیت های زندگی مردم است که ایشان را هوادار اقلیت مرفه بی درد که کمتر از یک درصد جامعه را تشکیل می دهند ، کرده .
چرا که اگر ایشان مثل غالب مردم اقساط بانکی داشتند ویا اگر سری به مراکز فروش در هنگام پرداخت یارانه های می زدند و با مردم زندگی می کردند اذعان می کردند که پرداخت یارانه ها زخم زندگی بخش قابل توجهی از مردم را التیام بخشیده .
مجلس هشتم نماینده ی گفتمان اقتصادی آقای رفسنجانی !
البته این کج سلیقه گی ریشه اش بر می گردد به برداشت غلطی که بر اساس اقتصاد سرمایه داری از اجرای این طرح شده است که سرنخ این برداشت غلط را می توان در سخنان آقای رفسنجانی درباره ی آن جست . چراکه ایشان بارها پرداخت مستقیم یارانه به مردم را سازگار با توسعه نمی داند. بلکه وی و یارانش در مجلس هشتم که در تولید ملّی هم دستی دارند، تأکیدشان بر این است که درآمدهای حاصل از واقعی شدن قیمت حامل های انرژی به جای اینکه به مردم داده شود باید همه به بخش تولید و به خصوص صنعت تزریق شود که نتیجه این برای مردم جز افزایش قیمت هایی که چیزی هم به دستشان نرسیده نمی باشد که شرایطی مشابه همان تورم های 50 درصدی تعدیل اقتصادی دولت آقای رفسنجانی خواهد بود. گرچه رهبرمعظم انقلاب اسلامی در هفته دولت نیز از دولت محترم خواستند که در ابتدای امر برای سرپا ماندن بخش تولید کمک هایی از یارانه ها به آنان شود ولی این به معنای اختصاص تمام این بودجه به بخش خصوصی که بعضاً بخش اختصاصی افراد هم هست نیست .
مجلسی که با طرح « بهبود کسب وکار » دست دولت عدالت را بست
ولی با طرح « تثبیت قیمت ها » به دولت مدعی اصلاحات کمک کرد !
حرکتی که برای تحقق این هدف در اواخر مجلس هشتم شد و کمتر به آن پرداخته شده است تصویب طرح « بهبود فضای کسب وکار » است که عملاً قدرت تصمیم گیری دولت را در بخش اقتصاد کم کرده است ، ولی اصحاب جنجال و یا بی توجهان به جای اینکه به اندازه ی تأثیر دولت بر فضای بازار توجه کنند تمام فریاد را حتّی در تریبون های مقدس برعلیه دولت بلند می کنند و کسی از نمایندگان مجلس هشتم و مسئولان اتاق بازرگانی که به طراحی و تصویب این طرح سفارشی پرداخته اند سؤال نمی کند، چرا که باید دولت مردمی و عدالتخواه برای انتخابات سال دیگر از چشم مردم بیافتد تا هواداران آن نتوانند مانع جدی مهره های ایشان باشند.
اولین اثر طرح « بهبود کسب وکار » ، آزاد سازی قیمت ها بود که با توجه به سلب اختیار ازدولت این امر به صاحبان ثروتمند و بعضاً کم انصاف بنگاهها واگذار شده است که نتیجه ی آنرا در بازار می بینیم.
این در صورتی است که همین نمایندگان که اکثراً در مجلس هفتم هم حضور داشتند و خود را اصول گرا می دانند در سال آخر دولت خاتمی وقتی که شیب تند قیمتی ایجاد شده بود و گرانی هایی بیش از امروز شکل گرفت طرح « تثبیت قیمت ها » را برای نجات دولت خاتمی تصویب کردند و چندین سال کمتر کسی به تولید کنندگانی که این طرح را موجب ضررشان می دانستند گوش داد و این برخورد دوگانه نیز آزمونی است بر صداقت اصول گرایی ایشان .
دلیل فرار از گفتمان منطقی و دامن زدن به جو روانی در بازار:
به نظر می آید همنظران آقای رفسنجانی در بخش اقتصاد و عدالت اجتماعی بر آنند که در فضای غیر منطقی و سوار بر موج های التهابات ساختگی بازار به طور کلّی گفتمان عدالتخواهانه سوم تیر و دکتر احمدی نژاد را زنده به گور کرده و تمام معضلاتی که از ساختار های ویران زمان ایشان به ارث مانده است مثل آنچه که منجر به فساد اخیر بانکی شد را ثمره ی این گفتمان تلقی کنند و کارشکنی های خود را نیز در سانسور شدید خبری پنهان کنندو با توجه به در اختیار داشتن رسانه ی ملّی این گفتمان را مجرم اصلی معرفی کرده و زمینه بازگشت کارگزاران گفتمان دو دولت گذشته را فراهم کنند.
روش دولت در پرداخت یارانه ها ؛ نزدیکترین به نظر رهبری :
این در صورتی است که رهبری معظم انقلاب اسلامی در نمازجمعه فراموش نشدنی 29 خرداد سال هشتاد و هشت با اذعان به اختلاف ریشه ای این دو گفتمان تلویحاً تأیید کردند که فتنه 88 نتیجه برخورد این دوگفتمان بوده است ، نظر دکتر احمدی نژاد را به نظر خودشان نزدیکتر دانستند و فرمودند :
« بین ایشان ( هاشمی رفسنجانی ) و بین آقاى رئیس جمهور از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلافنظر بود، الان هم هست؛ هم در زمینهى مسائل خارجى اختلافنظر دارند، هم در زمینهى نحوهى اجراى عدالت اجتماعى اختلافنظر دارند، هم در برخى مسائل فرهنگى اختلافنظر دارند؛ و نظر آقاى رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است. » (88/3/29 نماز جمعه)
و حضرت ایشان در حرم امام رضا علیه السلام نیز بر این روند پرداخت مستقیم یارانه ها تأیید داشته و فرمودند :
« یارانهها همیشه به صورت نامتعادل و غیر عادلانه در بین قشرهاى مختلف مردم تقسیم میشده است؛ طبیعت کار یارانهى عمومى همین است. با هدفمندى یارانهها، در واقع یک تعادلى، یک اجراى عدالتى در تقسیم و توزیع یارانهها وجود پیدا کرده است. و من خبرهاى موثقى از سراسر کشور دارم که حاکى از آن است که این کار در بهبود زندگى طبقات ضعیف نقش مؤثر داشته است. این یکى از هدفهاست، که مهمترین هدف و مقصد از این قانون هم همین است. » ( حرم رضوی علیه السلام 91/1/1 )
با این حال نامه رئیس مجلس هشتم در ابتدای امسال و در خواست عجیبش از رهبری معظم انقلاب اسلامی برای دادن حکم حکومتی برای توقف اجرای مرحله ی بعدی هدفمندی یارانه ها و بی توجهی مجلس به فرمان معظم له برای اصل قرار دادن نظر شورای حل اختلاف و توقف یک طرفه ی مرحله ی دوم هدفمندی از طرف مجلس ، همه گویای دورتازه فشارها برای ممانعت از اجرای این طرح است که به فرموده ی رهبر معظم انقلاب اسلامی که ابتدای امسال در حرم رضوی علیه السلام فرمودند : « کار تمام نشده است. » وبا این سخن ایشان می توان فهمید که ایشان بر ادامه آن نظر دارند. .
بنابراین اگر این طراحی های سیاسیکارانه برای مردم درست باز و تبیین شود همواره این مردمند که گفتمان مورد تأیید رهبری را بر می گزینند. و لازم است صداوسیما به امر رهبری (نمازجمعه 88/3/29 ) اهتمام داشته باشد و به برگزاری مناظرات تخصصی بپردازد و به خصوص در این موضوع بین هوادران دو گفتمان مناظره برگزار کند تا سیاسی کاران مخالف گفتمان دولت با فشارهای ساختگی نتوانند نظر خودشان را بر اکثریت مردم غالب کنند.
مسعود شفیعی کیا
91/2/18
(سال تولید ملّی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی)
جمادی الثّانی 1433
روند تسخیر رسانه های موثر نظام توسطی زاکانی و نوچه هایش
رسانه هایی که کثیف می شوند
اپیزود اول:
مدتی بود که بعنوان پرسنل بخش انگلیسی در یکی از سایتهای خبری مشغول به کار شده بودم و به همین دلیل موظف بودم بخش انگلیسی سایتها و خبرگزاریها را بطور روزانه چک کنم.
در این میان، برخی نکات جالبی را کشف می کردم که شاید شنیدنش برای شما هم جالب باشد مثل اینکه خبرگزاری فارس خیلی تلاش دارد تا زهره الهیان را به عنوان یک زن سیاستمدار ایرانی به مخاطبان انگلیسی زبان خود معرفی کند، ایرنا دفتر هند و پاکستان و آلمانش خیلی فعال هستند، پرس تی وی واقعا فوق العاده است و طبق برخی آمار، چهل درصد بینندگان آن درون خاک آمریکا ساکن هستند و ...
اما جالبترین نکته ای که می دیدم این بود که تمام رسانه ها علیرغم اختلافات سیاسی داخلی با یکدیگر، در عرصه بین المللی همگی مواضع مشترک دارند و تلاش دارند که سیاست خارجی ایران را یکدست و متحد نشان بدهند بجز یک خبرگزاری!
برخی اوقات در خبرگزاری مهر به اخباری بر می خوردم که بعنوان یک ایرانی شرم می کردم که این اخبار آن هم توسط یک رسانه داخلی! از کشور منتشر می شود. حالا چرا و به چه دلیلی، این را نمی دانم.
مثلا در صفحه اصلی این خبرگزاری در لحظه ای که دارم این مطلب را برای شما می نویسم، خبری درج شده مبنی بر اینکه هر ایرانی در هر روز 700 گرم زباله تولید می کند و خبر دیگری مبنی بر گرانی مواد غذایی در ایران و ارتباط یا عدم ارتباط آن با طرح هدفمندی یارانه ها و...
من اسم این کار را می گذارم یک کار رسانه ای احمقانه! مثلا نمی دانم سرانه تولید زباله در ایران، چه ربطی به بیننده ای دارد که در آن ینگه دنیا نشسته و برای دیدن اخبار مهم ایران وارد صفحه یک خبرگزاری ایرانی می شود و یا اینکه در حالی که همه بایددست به دست هم بدهند تا بی اثر بودن تحریمها بر کشورمان را به رخ جهانیان بکشند، این خبرگزاری از گرانی های مواد غذایی یا همان "قحطی" که چندی پیش یکی از سیاسیون بی سیاست از آن حرف زده بود منتشر می کند.
اما ورای این اشتباهات استراتژیک این رسانه که امیدوارم "اشتباه" باشد و توطئه ای توسط نفوذ برخی نفوذیهای دشمن پشت آن نباشد، امروز هم به یک نکته خیلی جالب برخوردم که منجر به نوشتن این یادداشت شد. نکته ای که در اپیزود آخر برایتان خواهم نوشت.
اپیزود دوم:
ابتدا با یک حساب و کتاب سرانگشتی، تعداد و حوزه نفوذ رسانه هایی را که به نحوی توسط علیرضا زاکانی و تیم رسانه ای وی اداره می شود را بررسی می کنیم:
هفته نامه پنجره: شاید بتوان این نشریه را فراگیرترین هفته نامه سیاسی کشور دانست که علیرغم حملات شدید به دولت و جبهه پایداری، به راحتی به کار خود ادامه می دهد و هیچ خطری آنرا تهدید نمی کند. نکته جالب اینکه روزی برای علیرضا زاکانی جمله ای را که کاملا دروغ بود از نشریه پنجره خواندم و سند آنرا خواستم که ایشان فرمود: پنجره سردبیر دارد چرا از من می پرسید!!! گویا بایستی تعریف دوباره ای از حوزه مسئولیت مدیرمسئول و سردبیر برای ایشان داشت.
سایت جهان نیوز: توپخانه حمله به جبهه پایداری، سایت جهان نیوز است که گاهی نیز با درج اخبار دروغ مجبور به اصلاح و یا حذف خبرهای خود می شود. روزی به علیرضا زاکانی گفتم که از نظر دانشجویان، جهان نیوز به یک "سایت کثیف" تبدیل شده که ایشان ابتدا انتساب جهان نیوز به خود را تکذیب کردند!!! و سپس از تغییر رویه جهان حرف زدند. خبری که متأسفانه مصداق بیرونی آنرا نیافتم.
خبرگزاری فارس: بزرگترین، قویترین و پربازدیدترین خبرگزاری ایران که مدیریت آن به سیدنظام الدین موسوی (از دوستان نزدیک علیرضا زاکانی در بسیج دانشجویی و مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه تهران در آن زمان) و سردبیر آن که این روزها از مدیرمسئول نقش پررنگ تری در پیشبرد اهداف علیرضا زاکانی ایفا می کند، عباس درویش توانگر از اعضای سابق جامعه اسلامی دانشجویان و برادر محتبی درویش توانگر مسئول کمیته تبلیغات و روابط عمومی 7+8 (کسی که اخیراً ایمیلهای تخریبی وی علیه جبهه پایداری باعث رسوایی او در عرصه رسانه ای شده) است.
روزنامه جوان: مدیرمسئول جوان، دکتر محمدودود حیدری نامی آشنا برای تشکلهای دانشجویی است که تا چندی پیش بعنوان معاون سیاسی نهاد رهبری و بعد از آن بعنوان مسئول دفتر رئیس نهاد رهبری شناخته می شد. دکتر حیدری از هم دانشگاهی های علیرضا زاکانی و از فعالین در بسیج دانشجویی در زمان علیرضا زاکانی است که ارتباط خوبی نیز با زاکانی دارد.
اپیزود سوم:
یکی از دوستان که سابقه رسانه ای زیادی در خبرگزاری فارس و جهان نیوز دارد، مدتی است به خبرگزاری مهر رحل اقامت گزیده. همیشه این دوستم را بدلیل نوع مواضع و عملکردش بعنوان "پیاده نظام رسانه ای زاکانی" خطاب می کردم و البته خودش هم هیچگاه این موضوع را رد نمی کرد.
خروج دوست عزیزم از فارس –که اخیرا مدیریت آن به دست سیدنظام الدین موسوی، از رفقای ششدانگ علیرضا زاکانی افتاده و خیالشان راحت شده- و ورودش به مهر، جایی برای من جالبتر شد که نامه های تخریبی مالک شریعتی و مجتبی توانگر نسبت به جبهه پایداری لو رفت و در متنی که توسط محمدرضا باقری نوشته شده بود، خواندم که محسن مهدیان (سردبیر سابق جهان نیوز، از اعضای سابق بسیج دانشجویی که با زاکانی همکاری می کرده و از اعضای تیم رسانه ای کنونی زاکانی) نیز مدیرکل اخبار داخلی خبرگزاری مهر شده است.
همزمان با آن نیز نامه هتاکانه نسبت به علامه مصباح یزدی منتشر شد (که نمی دانم چرا حس ششم من میگوید توسط م. ش. از اعضای همین تیم رسانه ای نوشته شده) و با کنارهم گذاشتن این وقایع (توسعه روز به روز تیم رسانه ای زاکانی و تسخیر رسانه های مهم و اثرگذار+انتشار روزافزون اخبار دلخواه تیم رسانه ای زاکانی در مهر+خروج نیروهای رسانه ای زاکانی از سایر رسانه ها و ورود آنها به مهر+بدست گرفتن مدیریتهای مهم مهر توسط تیم رسانه ای زاکانی)، به نتیجه جالبی رسیدم:
احساس می کنم که تیم رسانه ای علیرضا زاکانی که این روزها اکثر رسانه های اثرگذار کشور را در اختیار گرفته اند، طی یک مهاجرت اتوبوسی اما نامحسوس، قصد تسخیر خبرگزاری مهر را نیز دارند.
جلال عباسیان/ وبلاگ همسنگر
شير و گرگ
اول
بايد يك نگاه اجمالي به آنچه تا به حال گذشته انداخت تا برآورد دقيقي از آنچه در حال وقوع است حاصل شود. بهطور خلاصه ماجرا از اين قرار است كه جبهه فتنه اعم از داخلي و خارجي در بهار 89 به اين نتيجه قطعي رسيدند كه سرمايه اجتماعي آنها به زير خط فقر سقوط كرده است. همه شواهد و قرائن به آنها اثبات ميكرد نظام در كمتر از يك سال، تومار تلاش و ثمره 20 ساله آنها را در هم پيچيده لذا بايد تا دير نشده مسير احياي دوباره فتنه را به هر شكل ممكن پيمود. طبق معمول و در تنهاترين حالت ممكن، حربه فشار اقتصادي جايگزين حركتهاي بيرمق خياباني شد و تنها دو روز مانده به سالگرد شروع فتنه در 19 خرداد 89 (9 ژوئن2010)كه با فصل اول «بازتوزيع عادلانه يارانه ها» همزمان شده بود، شوراي امنيت سازمان ملل قطعنامه 1929 را عليه كشورمان به تصويب رساند تا سرآغازي براي تحريمهاي به اصطلاح فلج كننده اقتصادي باشد. پس از آن سه سرفصل اصلي در دستور كار طرف داخلي قرار گرفت تا اين پروژه جديد، در آينده ميان مدت، كاركرد خود را پاي ميز مذاكرات نشان دهد.
در ابتداييترين حالت، بايد مسائل و مشكلات اقتصادي برجسته و بزرگنمايي ميشد تا هم اذهان عمومي مردم مورد يك پاكسازي تاريخي از جنايات يك ساله آنها قرار بگيرد و هم جبهه از هم پاشيده «منتقدين دولت» به دوران طلايي پيش از خرداد 88 بازگردد. در گام بعدي طرف داخلي موظف بود با كشف نقاط حساس و آسيبپذير اقتصاد كشور، مانع تراشي در مسير تسهيل امور اقتصادي، ليست كردن سرپلهاي تأمين منابع برون مرزي و كور كردن اين خطوط ارتباطي، ايجاد التهابات كاذب در بازارها و در نهايت «گرا» دادن به طرف خارجي، تحريمهاي فلج كننده را اثر بخش جلوه دهد. اما اين دو سرفصل قرار بود در فصل نهايي تورم سرسام آور، ركود تورمي و در نهايت يك نارضايتي اجتماعي را پديد آورد تا ايران آماده ورود به مرحله گذار شود. اما مرحله نهايي اين پروژه، ايجاد فضايي بود كه با تلفيق همه ابزارهاي اقتصادي، ترفندهاي سياسي-ديپلماتيك، اهرمهاي اطلاعاتي و البته با هماهنگي طرف خارجي، كشور در شرايطي بحراني قرار ميگرفت و در نهايت راه حل برون رفت از اين وضعيت وخيم، تشكيل يك «شوراي عبور از بحران» براي «نجات ملي» نشان داده ميشد. در اين ميان ورود يك «كاتاليزور» به عنوان «منجي» و سپس گذار به مرحله «پسا بحران» با دو پيش دستور: 1- حذف جريان بحران ساز – دولت قانوني – و 2- تشكيل يك ائتلاف از همه گروههاي منتقد! معترض! معارض و... زير چتر دولت انتقالي و سپس برگزاري يك انتخابات زود هنگام، خيالي بود كه در سر فتنهگران پرورده شده بود.
اما از ابتداي شروع پروژه، جبهه خارجي فتنه به صراحت به طرف داخلي اين موضوع را گوشزد كرده بود كه با توجه به وضعيت وخيم اقتصادي جهان! اعمال اين سطح از تحريم در قبال ايران چندان قابل دوام نيست و تنها ميتوان در يك بازه زماني «محدود» اين پروژه را در قبال جمهوري اسلامي اعمال كرد.
هر چقدر كه اهرمهاي خارجي اعم از تحريم بنزين، بانك مركزي، نفت، شركتهاي تجاري، اشخاص و... نميتوانست براي ناراضي كردن جامعه ايراني، توليد فشار كند، بار جبران اين بيعرضگيها بر دوش طرف داخلي ميافتاد تا بار اين وضعيت را با حاشيه و بحرانسازي كاذب به دوش بكشد.
توقع مشترك آنها از اين همه بيش فعالي مستمر طي سه فصل سال 90، از دو حالت:
الف - «مشاركت حداقلي مردم در انتخابات» كه قرار بود معادل عدم «مشاركت حداكثري» تفسير شود، يا ب- رأي آوردن برخي مهرههاي نفوذي و تفسير اين موضوع به «رأي آري» مردم به حذف «جريان انحرافي»، خارج نبود. اما با همه اين برنامهريزيها، 12 اسفند به بزرگترين فستيوال «نااميد سازي» دشمن از طرف مردم و اعجاز پيشبيني رهبر معظم انقلاب در دشمن شكن بودن حضور مردم، مبدل شد. اين شوك، آخرين مرحله پروژه آنها براي احياي ناآراميها و سپس ورود به مراحلگذار را به باد فنا داد.
اگرچه پرده آخر پروژه فتنهگران در اسفندماه، حتي با به چالش كشيدن اركان حاكميت، با هوشمندي مسئولان نظام، به يك «شوخي» تغيير شكل داد اما دوران پسافتنه و ايستگاههاي مشخص شده بايد ناچار و حتي با دستان خالي از برگ برنده، پيموده ميشد. بر همين اساس تصميم گرفتند به هر نحو ممكن: اولاً خط التهاب آفريني و بحران زايي كاذب را با شانتاژ رسانهاي حفظ كرده و نگذارند جو رواني دچار سردي شود و ثانياً برگ سوخت شده پروژه خود را با استفاده از اهرم «انشقاق نمايي» در مسئولان براي نااميد كردن مردم منطقه در لواي علني كردن ارتباطگيريهاي نمايشي با طرفهاي خارجي دنبال كنند. به عبارت سادهتر و در يك جمله بخش دوم پروژه جديد «سوزاندن برگ برنده نظام» به هر شكل ممكن بود.
دوم
اما اين تنها مقدمهاي بلند بود بر آنچه كه در حال وقوع است. طرف خارجي در امريكا رسماً چند ماهي است كه وارد گود مبارزه انتخاباتي با رقباي خود شده و هنوز بزرگترين وعده خود مبني بر «متوقف كردن برنامه هستهاي ايران» را به عنوان نخستين چالش سياست خارجي امريكا، محقق شده نميبيند. اينها را بايد به شكستهاي خفت بار و زيانهاي اقتصادي كلان
ابر شركتها و بانكهاي امريكايي اضافه كرد كه هنوز به تلفات ناشي از ركود اقتصادي آنها اضافه ميشود. پس بايد مسئله ايران در كنار چالش با روسيه بر سر استقرار سپر دفاع موشكي، موضوع فلسطين و... حتي در ظاهر حل و فصل شود.
طرف داخلي هم وضعيتي مشابه را از جنبه وخامت تجربه ميكند، مردم در انتخابات، مشاركت 64 درصدي به عمل آورده و رسماً از اين طيف عبور كردند. البته انصاف حكم ميكند به خاطر بياوريم كه اين اعجاز، در بستر خدمات زيربنايي دولت خدمتگزار جنبه عيني يافت. به خاطر بياوريد كه بهارستان نهم قرار بود دروازه ورود به پاستور يازدهم باشد نه دروازه جهنم بياعتنايي مردم به فتنهگران. اما با اين حال همچنان هدف اصلي فتح منصب «جمهور يازدهم» است. تجزيه ميوه شجره خبيثه فتنه، پس از شكست در پروژه فتنه 90، نشان ميدهد اين مولود تازه ظاهر شده داراي يك پوسته «بحرانسازي و انشقاق نمايي» و يك هسته مخفي است. درونمايه اين پوسته ظاهري بهطور اختصار اين است كه آنها ميخواهند بهطور همزمان هم به نظام و هم به طرف خارجي اثبات كنند كه «زنده» هستند و همچنان در تحولات دروني و منطقهاي بايد به عنوان عنصر منشأ اثر شناخته شوند.
با همه اين احوالات هنوز آخرين كورسوي اميد طرف داخلي، بازسازي و تأمين منابع انساني و مالي براي رسيدن به گردونه رقابت جمهور يازدهم است، پس بايد به طرفهاي تأمين كننده منابع خارجي اين موضوع اثبات شود كه آنها هنوز وجود داشته و در معادلات قدرت، منشأ اثرند.
فرض جبهه فتنه اين بود كه پس از يك دوره فشارِ دو ساله علي الخصوص فصل چهارم سال 90، هر جرياني كه علم «اعتدال، اخلاق و عقلانيت» در حوزه سياست داخلي و «رابطه و تعامل با امريكا» را در حوزه سياست خارجي بلند كند قطعاً مورد اقبال مردمي قرار گرفته و ميتوان در پس اين موضوع اهداف طرح شكست خورده «فتنه انحرافي» را دنبال كرد.
بگذاريد قسمتي از قطعات ناگفته اين دوره يك ماهه را كنار هم چينش كنيم: 1- ديپلمات فراري كه به عنوان رابط و سفير رأس فتنه، اكنون در پوشش مضحك «محقق مهمان» در دانشگاه «پرينستون امريكا» مشغول فعاليتهاي ضد نظام است، با توجه به مأموريت محوله، طي سرمقالهاي كه روزنامه «بوستون گلوب» منتشر كرد، يك بسته پيشنهادي را براي مذاكرات هستهاي به دو طرف مذاكره كننده ار ائه ميكند. 2- سفير دوم در 7 فروردين ماه و به بهانه ديدار با خانواده خود وارد وين ميشود تا در كنار آقازاده فراري، پيامهاي خود را به طرفهاي اروپايي منتقل كند. 3- آقاي سخنگوي اسبق، به همراه يك پيام كتبي از طرف رأس فتنه راهي عربستان ميشود تا هماهنگيهاي لازم با طرف سعودي و فرستاده امريكايي در رياض صورت پذيرد. 4- در حين و همزمان با اين توفان ناپيداي حوادث، حرف نهايي در قالب يك مصاحبه با عنوان «رابطه با امريكا» عمومي ميشود.
از ياد نبريم كه همين عده كمتر از چند ماه پيش، نوسانات قيمت در بازار ارز و سكه را كار جريان انحرافي – خود دولت – دانسته و سفر از پيش برنامهريزي شده رئيس جمهور به امريكاي لاتين را به «قهر دوم» تعبير كرده و نابغههايشان اينگونه تحليل كردند كه نهايت اين حركت تخريبي دولت! مطرح كردن موضوع مذاكره با امريكاست!
همانطور كه گفته شد، طرف داخلي فتنه ميخواهد هم به نظام و هم به طرف خارجي اثبات كند عليرغم همه ضعفها و شكستها هنوز به عنوان يك وزنه قابل اطمينان كه قادر است توازن قوا را بر هم بزند، وجود داشته و بايد در محاسبات دو طرف لحاظ شود. از نظر آنها صرف مطرح كردن موضوع مذاكره در شرايط كنوني ميتواند به جايگاه و وجهه انقلاب در ميان ملتهاي تازه انقلابي منطقه اثر منفي بگذارد و اين اهرم فشار وقتي با بسته فشار اقتصادي خارجي و عمليات رواني براي متوقف كردن مرحله دوم هدفمند كردن همراه شود قابليت تثبيت موقعيت آنها و متزلزل كردن هسته مركزي مقاومت جهاني را خواهد داشت.
سوم
بايد به خاطر داشته باشيم سياست خارجي دولتهاي نهم و دهم مبتني بر دكترين تهاجمي بر پايه سه عنصر عزت، حكمت و مصلحت پايهريزي شد و رهبري معظم در جلسات گوناگون بر نزديك بودن نظر رئيس جمهور به نظر مبارك خودشان در موضوعات مختلف از جمله سياست خارجي، تأكيد داشتهاند.
نتيجه نهايي آنكه جمهوري اسلامي ايران در حال حاضر ديگر يك ميش ضعيف و نو پا يا نهالي لرزان نيست، ايران اسلامي اكنون در سالي كه ملي است مانند شيري قوي پنجه از منافع ملت شريف ايران در مقابل گرگهاي پير و در هم شكسته، دفاع ميكند. تجميع همه اين موارد به خوبي نشان ميدهد تراز و اشل اين تفكر ديگر در مرزهاي جغرافيايي ايران نميگنجد. اين تفكر نشان داده نه تنها جربزه وزن كشي در مقابل ابرقدرتها را داراست بلكه آماده است تا در عين اقتدار و صلابت از حقوق ملتهاي استعمار شده غرب، حتي امريكا دفاع كند. ما به مديريت جهاني بهطور جدي فكر ميكنيم.
عبدالرضا سلطاني
گزارشي تحليلي جامع از بررسي جامعهشناختي انتخابات 12 اسفند
گروه سياسي انجمن دانشآموختگان علوم اجتماعي دانشگاه تهران طي يك گزارش تحليلي انتخابات 12 اسفند و نتايج آن را از جهت جامعهشناسي و مؤلفههاي مربوط به آن مورد بررسي دقيق قرار دادند. در اين گزارش كه به صورت اختصاصي در اختيار روزنامه قرار گرفته و در ذيل منتشر ميشود، آراي مردم از نگاه جامعهشناختي مورد آناليز و تحليل قرار گرفته است. انتشار اين گزارش پس از اقدام مجلس هشتم در برگزاري جلسه طرح سؤال از رئيسجمهور كه در فضايي خاص و شايد طنزآلود انجام شد، ميتواند دلايل عدم توفيق تعداد زيادي از نمايندگان حاضر در مجلس هشتم در ورود به مجلس نهم را مشخص و هويدا نمايد.
انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی از ابعاد متفاوتی چون اعتماد کامل مردم به نظام و وجود سرمایه اجتماعی بالا بین رهبری و مردم و... قابل بررسی است. اما یکی از این ابعاد که بیشتر مغفول مانده است، نگرش مردم به دولت و تأثیر آن در نحوه انتخاب نمایندگان مجلس است که در این گزارش مورد بررسی قرار میگیرد. شعار و عملکرد اصلی دولت در طول عمر 6 ساله خود، تکیه بر گفتمان عدالت، توجه به مردم، ساده زیستی، پاک دستی و مبارزه با اشرافیت بوده است. این رویکرد از آنجا که مطالبه حقیقی مردم تلقی میشود تأثیر زیادی در رویکرد مردم به دولت داشته به طوری که دولت را از پشتوانه مردمی بالایی برخوردار کرده و توقعات مردمی را از کارآمدی نهادها و قوای اصلی کشور افزایش داده است به طوری که انتظارات اجتماعی بر اساس همکاری قوای مهم کشور با دولت شکل گرفته است. مجلس شورای اسلامی یکی از مهمترین این نهادهاست که پس از آنکه رویکرد چالشبرانگیزی را نسبت به دولت انتخاب کرد و نتوانست کارآمدی مطلوبی از خود به جای بگذارد با تصمیم مردم به تغییر مواجه شد و در انتخابات نهمین دوره مجلس که در 12 اسفند برگزار شد تقریباً 70 درصد نمایندگان دور هشتم نتوانستند به مجلس راه یابند.
برتری گفتمان دولت
مطالعات جامعه شناختی جامعه ایران نشان میدهد سه مؤلفه مهم به عنوان اساسیترین مؤلفههای هویتبخش جامعه ایرانی مطرح بوده است و جریانات مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی به هر اندازه که توانستهاند خود را به این مؤلفههای هویتی نزدیکتر کنند از عمق اجتماعی بیشتری برخوردار شده اند. این سه مؤلفه اساسی عدالت، دین و استقلال میباشد. در میان پدیدههای اجتماعی اثرگذار بر جامعه ایرانی میتوان ادعا کرد پدیده انقلاب اسلامی توانسته است با جمع حداکثری بین عدالت، دین و استقلال بیشترین عقبه مردمی را از آن خود نماید.
دولت نهم نیز به علت گرایش به این سه مؤلفه بود که توانست مورد توجه تودههای مردمی قرار گیرد. دولت توانست با سفرهای استانی و توجه به شهرهای کوچک و روستاها، صدای مردم را بشنود و مورد توجه قرار دهد و همچنین با به چالش کشیدن سلطه امریکا و رژیم صهیونیستی در مجامع بینالمللی هویت استقلال ایرانی را برافروخته کند. و همچنین این نکته بدیهی است که از عوامل اصلی پیروزی دولت گرایشات دینی دولت و توجه به دین بود، به طوری که مراکز دینی مثل مساجد و هیئات به عنوان مهمترین ستادهای انتخاباتی دولت حضور فعال داشتند. بدیهی است این عوامل هویتی هم علل گرایش مردم به دولت محسوب میشوند و هم از عوامل اصلی بقای گرایشات مردم به دولت محسوب میگردند. یعنی تا زمانی که عدالت و کار و تلاش دغدغه اصلی دولت است، در مبارزه با امریکا در خط اصلی است و به دین مردم دغدغه نشان میدهد صاحب گرایشات حداکثری در بین مردم است. دولت علاوه بر دارا بودن گفتمان صحیح توانسته است در عرصه کارآمدی نیز موفقیت های عظیمی را نصیب نظام جمهوری اسلامی نماید. با این اوصاف آنچه جامعه از نهادها و دیگر قوای اصلی کشور انتظار داشته است همراهی با گفتمان اصلی دولت یعنی عدالت است و رویکرد مردم به دیگر دستگاهها با این عیار اصلی سنجیده می شود.
یکی از این نهادهای مهم مجلس شورای اسلامی است که اگرچه توانست در برخی عرصهها مثل دفاع از استقلال (نمونه مسئله هستهای) عملکرد مطلوبی داشته باشد اما از آنجا که در همراهی با گفتمان عدالت با دولت عملکرد قابل توجهی برای مردم نداشت با تصمیم مردم در انتخابات نهم مجلس (12 اسفند) دچار تغییرات اساسی در حد تغییر 70 درصدی مجلس هشتم شد.
نارضایتی عمومی از عملکرد مجلس هشتم
مجلس هشتم در عرصه های مختلف سیاسی، داخلی و اقتصادی و فرهنگی نتوانست کارنامه مورد قبولی برای افکار عمومی داشته باشد. ایجاد چالش های متعدد با دولت، عدم تصمیم به موقع در چالشهای سیاسی بخصوص فتنه 88 و نداشتن عملکرد درخشان اقتصادی از مهمترین علل این نارضایتی تصور میشود. مجلس هشتم اگرچه در حوزه اقتصاد و سیاست دارای مواضع انتقادی نسبت به دولت بود اما خود نیز نتوانست حداقل در حوزه گفتمانی مورد قبول مردم واقع شود. اظهار مواضع دو پهلو و یا سکوت در فتنه 88 از سوی برخي اعضاي هيأت رئيسه و مؤثر و همچنین تصویب برخی قوانین نظیر وقف دانشگاه آزاد، اهمال در تصویب طرح نظارت بر مجلس علیرغم تأکید مقام معظم رهبری و تصویب حقوق مادامالعمر که با گفتمان تثبیت شده جامعه در عدالت خواهی مغایر بود از مصادیق مهم این ناکارآمدی میباشند.
پیمایشهای اجتماعی که در شش ماهه اخیر در خصوص رضایت سنجی از عملکرد مجلس هشتم در دو سطح عمومی و نخبگانی انجام شده است مؤید این ادعاست. (جدول 1 و 2)
کاهش چشمگیر آرای مخالفان دولت
در انتخابات مجلس نهم ، چهرههایی که رویکرد ستیز و مخالفت با دولت را در مجلس پیگیری میکردند با اقدام معنادار مردم مواجه شدند. این افراد یا با کاهش آرای خود نسبت به دور هشتم مجلس توانستند به مجلس راه یابند (مثل آقای لاریجانی که در ادامه چرایی رأی ایشان مورد بررسی قرار خواهد گرفت) و یا با کاهش چشمگیر آرای خود نتوانستند به دور دوم انتخابات راه یابند که در دور دوم نیز بر اساس رفتار مردم در دور اول انتخابات، ورودشان به مجلس بعید است و عدهای دیگر نیز با حذف مردم مواجه شدند. (جدول 3)
در این میان چهرههایی از اصولگرایان که رویکرد حمایتی از دولت را پیگیری میکردند یا در نقدهای خود رویکرد منصفانه تری به دولت داشتند توانستند با رأی خوبی وارد مجلس شوند. حتی برخی از این نمایندگان با افزایش آرای خود نسبت به دور هشتم مواجه شدند. (جدول4)
تفسیر آرای رئیس مجلس هشتم در قم
آقای لاریجانی به عنوان رئیسی که مجلساش بیشترین چالش را با دولت داشت توانست با اخذ حدود نیمی از آرای مردم به مجلس راه یابد. در تحلیل این رفتار مردم باید گفت رأی آقای لاریجانی در قم به هیچ عنوان رأی به مخالفت با دولت تفسیر نمیشود چرا که در نظرسنجیهایی که در شهر قم انجام شده است بیشترین تمایل مردم به سمت کسانی است که یا طرفدار دولت بوده یا وارد فضای چالش با دولت نشده باشند. در تحلیل جامعه شناختی این مسئله باید گفت آقای لاریجانی به دلیل بهرهمندی از برخی ظرفیتهای شخصی (معروفیت) و حمایت برخی علما در قم توانست رأی خوبي را کسب کند. در این تحلیل باید آرای آقای بنایی از نزدیکان رئیس مجلس در شهر قم را در نظر داشت که وی به واسطه این نزدیکی در دور هشتم توانست از شهر قم همراه با آقای لاریجانی وارد مجلس شود اما در انتخابات اخیر ( نهم مجلس) با عدم اقبال عمومی مواجه شد و نتوانست با کاندیدای جبهه پایداری (آقای امیرآبادی) رقابت کند.
تفسیر آرای علی مطهری در تهران
علی مطهری که در مجلس هشتم همواره از جدی ترین چهرههای چالش کننده با دولت محسوب میشده است پس از آنکه نتوانست در لیست جبهه متحد اصولگرایان راه یابد با ارائه لیستی جدید با عنوان «منتقدین دولت» وارد انتخابات شد. علیرغم آنکه خیلی از گمانهزنیها بر آن بود که با توجه به فضای سیاسی و فرهنگی شهر تهران لیستی که بتواند نماد «تقابل با دولت» باشد در صدر قرار خواهد گرفت اما این گونه نشد. از لیست منتقدین دولت تنها علي مطهری توانست در مقایسه با دیگر نامزدهای لیست رأی بیشتری کسب کند که آن هم در حدی نبود که بتواند در دور اول به مجلس راه یابد. رأی تقریباً دو برابری مطهری نسبت به دیگر اعضای لیست منتقدین دولت گویای این است که حتی در تهران هم اقبال به مخالفین دولت به طور جدی مطرح نیست و درصد زیادی از آرای علي مطهری براساس ظرفیتهای شخصی و نسبی وی اخذ شده است.
تفسیر آرای اصلاح طلبان
اصلاح طلبان که پس از چالش اساسی با نظام در سال 88 ، دچار ریزش جدی در میزان پایگاه مردمی خود شده بودند، علیرغم آنکه برخی چهرههای آنها توانستند در انتخابات شرکت کنند اما با گزینه حذف مردم مواجه شدند و تنها عده معدودی از آنان به مجلس راه یافتند. چهرههایی مثل مسعود پزشکیان (نماینده مردم تبریز) اصلاحطلبانی هستند که علیرغم تعلق به گفتمان اصلاحات ، همواره رویکرد خود در حمایت از نظام و رهبری را اعلام کردهاند و در ارتباط با دولت ، نقدهای منطقی تری را طرح کرده و وارد فضای تقابل با دولت نشدهاند. از همین رو ایشان توانست با کسب آرای بیشتر از دور قبل به مجلس راه یابد. در تهران نیز اگر چه عليرضا محجوب و سهيلا جلودارزاده توانستند به دور دوم راه یابند اما این رأی پیش از آنکه رأی به اصلاحات باشد یک رأی صنفی تفسیر میشود که متعلق به خانه کارگر است و بر اساس دغدغه صنفی ارزشمند کارگران کسب شده است.
ناكامي جبهه متحد اصولگرایان در تهران
جبهه متحد اصولگرایان اگر چه از ظرفیت اجتماعی شخصیت ارزشمندی چون آيتالله مهدوی کنی بهرهمند بود اما به واسطه حضور برخی افراد و جریاناتی که عملکرد سیاسی مناسبی در فتنه 88 نداشتند و در مواجهه با دولت رویکرد چالش برانگیز را بر تعامل و همکاری و نقد منصفانه ترجیح دادهاند، نتوانست در بین بدنه مردمی اصولگریان مقبولیت حداکثری پیدا کند. به طوری که جبهه پایداری بهعنوان نزدیکترین جریان انتخاباتی به گفتمان دولت (كه البته هيچ نسبت سياسي با دولت نداشت) توانست بهعنوان رقیب جدی برای جبهه متحد اصولگرایان ظهور یابد. تفاوت جدی که بین این دو جبهه اصولگرایی وجود داشت اولاً تفاوت در مواضع نسبت به دولت بود و ثانیاً شاکله اصلی جبهه متحد اصولگرایان را نیروها و جریانات سیاسی تشکیل میدادند که نگاه سهمخواهانه به لیست انتخاباتی داشتند. این نوع نگاه سهمخواهانه سیاسی در افکار عمومی جامعه مطلوبیت چندانی ندارد و قبلاً در انتخابات سال 84 تجربه شده بود.
در مقابل جبهه پایداری از نیروهای اجتماعی تشکیل شده بود که در انتخابات سال 84 و 88 جزو مهمترین حامیان دولت محسوب میشدند و در حال حاضر نیز از حامیان گفتمانی دولت محسوب میگردند. از سویی دیگر جهتگیری و تمایل اکثریت مردم به سمت نیروهای اجتماعی است و جامعه برآورد خوبی از نیروها و احزاب و جریانات سیاسی ندارد (جدول 5).
همچنین موجودیت جبهه متحد را کسانی تشکیل میدادند که به عنوان نمادی از مجلس هشتم در افکار عمومی مطرح بودند و از این رو این جبهه نتوانست مقبولیت حداکثری را کسب کند. اگر چه اکثریت نامزدهای هر دو جبهه (متحد و پایداری) به دور دوم راه یافتند اما پیش بینیهای جامعه شناختی و تحلیلهای اعضای جبهه متحد نیز بر این است که در دور دوم جبهه پایداری وضعیت بهتری خواهد داشت. بر این اساس نمایندگان جبهه پایداری در شهر تهران که رویکرد حمایتی را نسبت به دولت انتخاب کرده است غلبه خواهد داشت و این مسئله در جهت گیری های مجلس آینده بی تأثیر نخواهد بود. از این رو انتظار می رود با توجه به اهمیت تأثیرگذاری نمایندگان تهران در مجلس، مجلس نهم رویکرد تعاملی بهتری را با دولت اتخاذ خواهد کرد.
الگوی مطلوب همکاری مجلس و دولت
در نظام مردم سالاری دینی الگوی مطلوب در ارتباط بین قوای سه گانه، همکاری و تعامل است. در این میان از آنجا که از مجلس و دولت ارتباط ساختاری و منسجم تری انتظار میرود بایستی بیشترین همکاری و تعامل را نسبت به هم داشته باشند. این ارتباط بایستی بر اساس واقعیات و سنگینی وزنه قوه مهمتر چیده شود. در واقع دولت بهعنوان مهمترین نیروی اجرایی کشور در وسط معرکه است و هر تهدید و فشاری که متوجه کلیت نظام شود در درجه اول به دولت انتقال مییابد. از این رو مجلس بایستی در وضع قوانین مراعات دولت را بنماید. گذشته از این تصویب قوانین بدون در نظر گرفتن توانایی دولت نوعی اتلاف وقت و انحراف برای مجلس محسوب میشود. میتوان ادعا کرد آنچه از یک مجلس مطلوب انتظار میرود «قانون خوب و نظارت خوب» است. یعنی مجلس هم در بعد قانونگذاری و هم در بعد نظارت قوی وارد صحنه شود. البته از مؤلفههای قانون خوب امکان اجرایی شدن توسط دولت است.
چنانچه مجلس در این دو سطح بطور قوی وارد شود و دولت نیز بتواند به عنوان نیرویی که شأنیت اجرایی دارد، براساس همکاری و تعامل قوا، مجری خوبی بوده و پاسخگوی مجلس باشد، در این صورت الگوی مطلوب مردمسالاری دینی در ارتباط مجلس و دولت شکل گرفته است. در این صورت دلیلی بر چالشبرانگیز شدن رابطه بین قوا باقی نمیماند. مجلس با توجه به تواناییهای دولت قانون وضع میکند و در اعمال نظارتها بنا را بر مماشات و مدارا و روح همکاری میگذارد. دولت نیز با در نظرگرفتن مدارا و مراعات مجلس، قوانین را از آن خود میداند و خود را ملزم به رعایت آن و پاسخگویی میبیند، در غیر این صورت علاوه بر آنکه چالشهای سیاسی بین دو قوه روی میدهد جامعه نیز عکسالعمل متناسب با خود را در موقع لازم بروز میدهد. این انتظار همکاری و تعامل متوجه دولت نیز میباشد. یعنی اگر دولت نتواند همراه با واقعیات و ارزشهای اجتماعی و سیاسی با مردم و حاکمیت تعامل مناسبی داشته باشد خود زمینهساز چالشهایی میگردد که به ضرر دولت تمام خواهد شد.
در ارتباط تاریخ سه دهه پس از انقلاب اسلامی الگوهای متفاوتی بین مجلس و دولت شکل گرفته است که قابل بررسی است. در اوایل انقلاب مجلس اول به لحاظ بافت ساختاری از نیروهای خوب و قوی تشکیل شده بود که مایه قوت مجلس بودند. از طرف دیگر فاصله گرفتن دولت وقت( بنی صدر) از انقلاب و مردم چالشهای جدی را بین دولت و مجلس رقم زده بود که در نهایت این چالشها به نفع نظام و مردم تمام شد. در برههای دیگر در دوره حاکمیت اصلاحطلبان دولت و مجلس در اختیار نیروهای سیاسی بود که علاوه بر آنکه با گفتمان اصلی انقلاب و توقعات مردم فاصله زیادی داشتند در عرصه کارآمدی نیز کارنامه موفقی نداشتند یعنی مجلس و دولت توأمان دچار ضعف در عملکرد بودند و نهایتاً تصمیم اجتماعی بر تغییر گفتمان اصلاحات شکل گرفت.
نوع تجربه شدهای از رابطه دولت و مجلس نیز مربوط به دولت آقای احمدی نژاد و مجلس هشتم میباشد. این دولت با محوریت گفتمان عدالت و رویکرد به ارزشهای انقلاب با پشتوانه مردمی بالا شکل گرفت و سطح بالایی از کارآمدی را از خود نشان داد. در مقابل، مجلس هشتم با ساختار ضعیف و بهرهمندی از برخی چهرههای طرفدار چالش با دولت علاوه بر آنکه در بعد قانونگذاری عملکرد ضعیفی داشت ، میخواست «چالش با دولت» را با اهرم فشار «نظارت حداکثری» عملی کند. نتیجه منطقی رویکرد «قانونگذاری ضعیف» و «نظارت حداکثری» چیزی جز چالش بین مجلس و دولت نبود. در آن طرف نیز دولتی وجود داشت که نقطه قوتش کار و تلاش بود و انتظار میرفت مجلس با توجه به روحیه و نشاط بالای دولت در خدمترسانی، همکاری مناسبی با دولت داشته باشد. نتیجه این چالشهای سیاسی خستگی بدنه مردمی از مسببان چالش بود که در مجلس هشتم حضور داشتند و در نهایت با تصمیم مردم در 12 اسفند مبنی بر حذف چالشکنندگان با دولت مواجه شدند. یکی از جدیدترین چالشهایی که مجلس هشتم در اواخر عمر خود به آن پرداخته است، مسئله سؤال از رئیس جمهور است که اگر در فضایی منطقی و غیرسیاسی شکل میگرفت برابر با حق مجلس در سؤال از رئیس جمهور و تکلیف رئیس جمهور به پاسخگویی بود اما طرح سئوال همراه با اغراض سیاسی باعث شده است که حتی جمعی از نمایندگان سئوالکننده از رئیس جمهور نیز در شرایط فعلی آن را نامطلوب بدانند این نکته قابل توجه است که اکثریت نمایندگان سؤال کننده از رئیس جمهور در انتخابات اخیر مجلس یا رأی نیاورده یا به دور دوم راه یافتهاند.
کارنامه سپری شده ارتباط مجلس هشتم با دولت این پیام را با خود به همراه دارد که چنانچه مجلس بخواهد ضعف خود را در قانونگذاری با اهرم نظارت حداکثری جبران نماید علاوه بر ایجاد چالش در صحنه سیاسی کشور، چهرهای کاریکاتوری از خود ارائه میدهد که در آن تنها به بعد نظارتی مجلس توجه شده است و از شأن مجلس در «قانونگذاری خوب» چشم پوشی شده است، ذکر این نکته لازم است که یکی از مهمترین مؤلفههای قانونگذاری خوب در نظرگرفتن شرایط و واقعیتهای دولت میباشد، چرا که دولت مجری قانون است و در صحنه اجرا بایستی توان اجرای قانون را داشته باشد، اگر ریلگذاری مجلس در حوزه قانونگذاری ریل گذاری مناسبی نباشد طبیعتاً هر آسیب و آفتی که متوجه دولت گردد-حتی قانون گریزی - در درجه اول مجلس مقصر شناخته میشود. چنین مجلسی دولت قوی و بانشاطی مثل دولت فعلی را خسته و کلافه میکند و به همان تناسب مردم را نيز آزار ميدهد.
از این رو امید میرود با توجه به تصمیم مردم بر تغییر مجلس هشتم و ایجاد مجلس جدید نهم ، شاهد سطح مطلوبی از همکاری و تعامل مجلس و دولت و تحقق الگوی مطلوب در مردم سالاری دینی باشیم.
تمجید مفصل رهبری از کارنامه دولت و مسئولان در سال ۱۳۹۰ و
بازتاب کمرنگ آن در رسانه های خبری
سخنرانی بعد از ظهرِ اول فروردینِ آیت الله خامنه ای در صحن حرم امام رضا(ع)، اگر مهم ترین سخنرانی ایشان در هر سال نباشد، یکی از چند سخنرانی مهم ایشان در هر سال است. متاسفانه در گزارشهایی که خبرگزاریها، سایتهای اینترنتی و حتی سایت «خامنه ای دات آی آر» از سخنرانی اول فروردین ۱۳۹۱ مقام معظم رهبری منتشر کرده اند، به جهت اختصار و لحن گزارشی شان، حق مطلب در مورد برخی فرازهای سخنرانی، ادا نشده است. به همین خاطر، با دریافتِ فایل صوتی این سخنرانی، فرازهایی را که به نظر می آید در این گزارشها کم و بیش مورد اجحاف قرار گرفته اند پیاده کرده ام که در ادامه می توانید آنها را بخوانید.
به نظر بنده، عمده سخنرانی رهبری عزیز، بدون اینکه تصریح چندانی بر عنوان «دولت» در آن صورت بگیرد، تمجید از کارنامه مثبت دولت در سال ۱۳۹۰ بود و در زیرمتن آن نیز، بی اعتنایی دوباره ایشان به بحث «جریان انحرافی» دیده می شود. متاسفانه، می توان پیش بینی کرد آنها که باید شنوای کنه این سخنرانی باشند، همچون سخنرانی ۱۲ تیر ۱۳۹۰ رهبری در جمع فرماندهان سپاه پاسداران، خود را در مورد محتوای آن به نشنیدن خواهند زد.
واقعا آن مدعیان ولایتمداری که مساله اصلی و اولشان در سال ۱۳۹۰، انحراف دولت احمدی نژاد و مبارزه با این انحراف بود کجا و تصویری که از سال ۱۳۹۰ در بیانات زیر ارائه شده است کجا؟ سیاهنماییِ کارنامه دولت و بحرانی نمایی وضعیت اقتصادی کشور توسط بعضی از این حضرات کجا و کارنامه ای که در بیانات ولی فقیه، مورد تمجید قرار گرفته است کجا؟
*******
آیت الله خامنه ای، اول فروردین ۱۳۹۱، مشهدالرضا، در جمع زائران امام رضا(ع):
«…سال ۹۰، اوج فعالیتهای آنها (دشمنان) بود و من می خواهم بر روی این نکته تکیه کنم، علی رغم آنها، به کوری چشم آنها، ملت ایران در سال ۹۰، با حرکات خود، با پیشرفت خود، با تصمیم گیریهای خود، به همه دنیا، از جمله به دشمنان، باز هم به طور مکرر فهماند که «ما می توانیم.»
از نقاط ضعف، بی اطلاع نیستیم، نقاط ضعف هم داریم، اما نقاط قوت در جمع بندی نهایی، بسیار بیشتر است از نقاط ضعف.
سال ۹۰ را سال «جهاد اقتصادی» اعلام کردیم، لذا من از مسائل اقتصادی آغاز می کنم.
تحرک اقتصادی مسئولین کشور با همراهی مثال زدنی و تحسین برانگیز مردم در طول سال ۹۰، قابل ذکر است. از جمله آنچه که می توان در این زمینه مطرح کرد همین مساله هدفمندی یارانه ها است. همه کارشناسان اقتصادی، چه در دولتهای قبلی و چه در دولت کنونی، متفق القولند که هدفمندی یارانه ها برای کشور یک نیاز و یک ضرورت است. همه این را اعتراف کرده اند. با وجود اینکه این معنا، مورد اتفاق همه بوده است، این اقدام لازم به خاطر دشواریهایش، به خاطر پیچیدگیهایش بر زمین مانده بود. دولت و مجلس، همت کردند در سال ۹۰، در شرایط تحریم، در شرایطی که دشواری و پیچیدگی این کار بیشتر از همیشه است، اقدام کردند، مراحل مهمی را از این کار پیش بردند. کار تمام نشده است، اما آنچه مسئولان کشور تاکنون اقدام کرده اند، چه در دولت، چه در مجلس شورای اسلامی و پشتیبانی و همدلی و همراهی ملت، آنها را قرین موفقیت کرد، بسیار مهم و قابل توجه است…
یکی از هدفهای این قانون، عبارت است از توزیع عادلانه یارانه هایی که نظام و دولت به مردم می دهد. من قبلا در صحبتی شرح دادم که یارانه ها همیشه به صورت نامتعادل و غیرعادلانه در بین قشرهای مختلف مردم تقسیم می شده است. طبیعتِ کار یارانه عمومی همین است. با هدفمندی یارانه ها، در واقع یک تعادلی، یک اجرای عدالتی، در تقسیم و توزیع یارانه ها وجود پیدا کرده است و من خبرهای موثقی از سراسر کشور دارم که حاکی از آن است که این کار در بهبود زندگی طبقات ضعیف، نقش موثر داشته است. … مهمترین هدف و مقصد از این قانون هم همین است…
یک هدف دیگر، مدیریت مصرف حاملهای انرژی است… آمارهایی که منتشر شده است و آمارهای مورد قبول است به ما نشان می دهد که تا همین امروز اگر قانون هدفمندی یارانه ها اجرا نمی شد، مصرف بنزین در کشور، تقریبا دو برابر مصرفی بود که امروز انجام می گیرد. وقتی که تولید داخلی بنزین به قدر مصرف نیست، ما مجبوریم چه کار کنیم؟ باید بنزین را وارد کنیم. یعنی دست ملت ایران زیر کارد بدخواهان و دشمنان باشد! با این کار، صرفه جویی شد. امروز مصرف بنزین در کشور تقریبا به قدر تولید داخلی است، احتیاج به واردات بنزین نداریم. این برای کشور یک امتیاز بزرگ است. این کار در سال ۹۰ انجام شد….
من به خاطر کلیدی بودن مساله پیشرفت علم و فناوری نسبت به این مساله حساسم. از راههای مختلف، کانالهای مختلف، گزارشهای متفاوتی را تقریبا به طور مستمر دریافت می کنم و می توانم به شما قاطعانه عرض کنم سطح پیشرفتهای کشور، بسیار بیشتر از آن چیزی است که تاکنون به اطلاع مردم رسیده است…
(در اینجا آیت الله خامنه ای چند مورد از این پیشرفتها را شرح می دهند و سپس می گویند:)
اینها همه مربوط به سال ۹۰ است. اینها بخشی از دستاوردهای سال «جهاد اقتصادی» است. پیشرفت علمی است، پیشرفت فناوری است، نشان دهنده اقتدار علمی کشور است اما دارای تاثیر مستقیم اقتصادی برای کشور است. جهاد اقتصادی یعنی این!
من در پایان سال ۹۰، در همین هفته گذشته، بازدیدی داشتم از پژوهشگاه صنعت نفت. چیزهایی انسان در آنجا مشاهده می کند که نظایر آن را در بعضی از بازدیدهای دیگر در پژوهشگاههای گوناگون علمی کشور انسان می بیند، به این نتیجه می رسد که اینها استثناء نیست، قاعده است. این پدیده های مهم که یک روزی بود که ملت ما در خواب هم نمی دید این پیشرفتها را، اینها تحقق پیدا کرده است، به شکل قاعده در آمده است. من چند تا از این خصوصیات و پدیده هایی را که در آنجا مشاهده کردم اینها را به شما عرض می کنم…
یک خصوصیت، ارتباط صنعت با دانشگاه است که این از آروزهای دیرینه بنده است. همیشه سفارش می کردم مسئولان گوناگون بخشهای مرتبطِ دولتهای گذشته را که سعی کنید بین صنعت و بین دانشگاه ارتباط برقرار کنید. خوشبختانه این ارتباط را دیدم که برقرار شده است. البته باید عمومیت پیدا کند…
این، بخش اقتصادی در سال ۹۰! سالی که از اول آن سال تا آخر، عربده دشمنان و بدخواهان ملت ایران بلند بود. گاهی تهدید کردند، گاهی فشار سیاسی آوردند، گاهی تحریم کردند. عوامل دولت آمریکا، امروز در سراسر دنیا دارند تلاش می کنند برای اینکه بتوانند تحریم ها را عملی کنند، به خیال اینکه به ملت ایران ضربه بزنند، بین ملت ایران و نظام اسلامی جدایی ایجاد کنند…
در زمینه خدمات اقتصادی، دهها هزار خانه، مسکن ساخته شد در اختیار مردم قرار گرفت. این آمارها، آمارهای بزرگی است، آمارهای مهمی است. مسکن روستایی ساخته شد. جاده ها ساخته شد. بزرگراهها و آزادراهها ساخته شد. اینها طلیعه دهه پیشرفت و عدالت است… ما سه سال از این دهه را گذرانده ایم. در مقابل با این دشمن، در مقابل با این بدخواهان عنود و خبیث، این ملت فعال و پرنشاط توانسته است این پیشرفتها را به وجود بیاورد.
… ما امروز احتیاج داریم به اتحاد و یکپارچگی. بهانه های اختلاف، زیاد است. گاهی سلیقه دو نفر با هم یکسان نیست در یک قضیه ای، نباید بهانه اختلاف بشود. گاهی یک گرایشی در کسی هست، در دیگری نیست، نباید مایه اختلاف بشود. آرا، نظرات، همه محترمند. اختلاف در درون، منازعه در درون، مایه فشل می شود… دو جور هستند مخالفین. یک مخالفی است که دنبال حق است، او هم دنبال جمهوری اسلامی است، او هم دنبال انقلاب است، او هم دنبال دین و خدا است، منتها راه را اشتباه کرده است. با این نباید دشمنی کرد. این فرق دارد با کسی که در جهت غیر نظام اسلامی، با هدف معاندانه علیه نظام اسلامی حرکت می کند. دلها را به هم نرم کنید. برخوردها را نسبت به یکدیگر مهربانانه تر کنید. این رسانه های الکترونیکی و اینترنتی متاسفانه موجب شده است که افراد بی محابا علیه یکدیگر حرف بزنند، بد بگویند، باید این هم یک جوری تدبیر بشود از طرف مسئولین کشور.»
ناگفته های دکتر الهام از نحوه تعامل مجالس هفتم و هشتم با دولت

دکتر الهام را در یک ظهر زمستانی و در مرکز تحقیقات شورای نگهبان ملاقات کردیم. سخنگوی دولت نهم از ناگفته های بسیاری در تعامل مجالس هفتم و هشتم با دولت های نهم و دهم گفت، از تعامل مجلس و دولتی که نقطه اشتراکشان تنها در ظاهر گفتمان اصولگرایی بود! الهام از این گفت که شیوه تعاملی که مجالس هفتم و هشتم در برخورد با دولت های احمدی نژاد پیش گرفته بودند، هیچ سابقه تاریخی نداشت، حتی مجلس های پنجم و هفتم هم با دولت خاتمی چنین نکردند! وی در گفت وگو با از تلاش هایی که برخی ها در القای حاکمیت دوگانه و جدایی رئیس جمهور و ولایت فقیه می کنند؛ انتقاد کرد و گفت هر کس که این کار را بکند به نظام خیانت کرده است.
مجالس هفتم و هشتم مجالسی بودند که با نام اصولگرایی رأی آوردند و گفتمان حاکم بر آنها گفتمان اصولگرایی بوده. (حداقل در ظاهر). مقام معظم رهبری در دیدار با نمایندگان مجلس فرمودند: «این طور نباشد که بنشینید در مجلس قانونگذاری بکنید و دولت در اجرا به مشکل برخورد.» شما روند قانونگذاری در مجلس هشتم را از نظر چارچوب های قانونی و نوع تعامل با دولت چگونه می بینید؟
مجالس هفتم و هشتم و دولت نهم و دهم از نظر گفتمانی منسوب به اصولگرایی هستند در نتیجه هم انتظارات، انتظارات ویژه ای بود و هم نقد مخالفان، نقد خاصی! مخالفان می گفتند دولت و مجلس با هم هستند و به همین خاطر مجلس دیگرنظارت جدی بر دولت ندارد و این همگرایی در واقع مانع اعمال وظایف بخصوص وظایف نظارتی مجلس می شود. مجلسی ها هم برای پرهیز از این اتهام به گونه ای ویژه عمل کردند. روشی را در تعامل با دولت انتخاب کردند که به نظر من بی سابقه بوده است! و حتی قابل مقایسه با تعامل مجالس پنجم و هفتم (که دو مجلس غیر همسو با دولت بودند) با دولت خاتمی هم نیست! تعامل مجالس پنجم و هفتم با دولت خاتمی تعامل مبتنی بر مصلحت گرایی، تحمل یا هر تعبیری که خودشان داشتند بود. منتهی در این دوره شاید چون دیگر حس کردند خودی هستند، خودشان را مقید به قبول جایگاه دولت و تأثیری که در مدیریت کشور دارد و انتظاراتی که وجود دارد نکردند و خواستند برای پرهیز از این که کسی به آن ها بگوید وکیل الدوله، دائم مخالفت بکنند و به تعبیری بشوند منتقدان درون گفتمانی! این یک واقعیت بود که آنها بروز دادند ولی حمل بر صحت اش (حالت خوشبینانه) این است که خواستند بگویند وکیل الدوله نیستیم! شخصیت های مؤثر مجالس هفتم و هشتم، به نوعی رقیبان احمدی نژاد در انتخابات بودند. اینها رقیب بودند و تفاوت های گفتمانی داشتند اگرچه همه در جریان اصولگرایی تعریف می شوند ولی اصولگرایی آنها متفاوت است. در واقع این اصولگرایان احمدی نژاد را به عنوان نامزد خودشان قبول و تعیین نکردند و بعد هم او را در قد و قواره رئیس جمهوری قبول نداشتند. این حرف رک و بی تعارفی است. گروهی از اینها در دور دوم مرحله نهم انتخابات ریاست جمهوری به احمدی نژاد یا از روی اضطرار رأی داده بودند یا نامزدی در صحنه نداشتند! در دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری هم به لحاظ شرایط ویژه ای که بود و بحث انقلاب و ضد انقلاب پیش آمد و بحث مقابله با نظام بود، از وی حمایت کردند! در شرایط سال 88 هر آدم خیلی ساده سیاسی هم می توانست جبهه بندی ها را تشخیص بدهد! مع الوصف اینها همچنان با احمدی نژاد شفاف نبودند! بحث این نیست که بخواهیم تفتیش بکنیم که چه کسی به چه کسی رأی داده اما جریانات سیاسی باید مواضع روشنی بخصوص در چنین مواقع حساسی داشته باشند. میر حسین موسوی هیچگاه نمی توانست نامزد اصولگرایان بشود. وی گفتمان فریب و تقلب را به میدان آورد و دستش هم رو شد، تازه با همان گفتمان اصیلاش هم اگر راست می گفت طیف اصولگرایان از اول یک جریانی در مقابل دولت میرحسین در زمان امام راحل بودند. برخی اینها همان جناحی بودند که شاید در اصحاب 99 نفری1 به نخست وزیری ایشان رأی ندادند! من نمی خواهم راجع به درستی یا نادرستی تصمیم آنها صحبت کنم ولی نمادی بودند که از اول با میرحسین نبودند. اما چرا بعدها تلویحاً از او حمایت کردند، من هیچ تحلیلی جز بغض از احمدی نژاد را در اینجا نمی بینم. هیچ مصحلت قابل فهمی در مقابله مجلس هفتم و هشتم با دولت نیست! احمدی نژاد بر فرض ضعف هایی هم داشت ولی در دل نظام بود و تازه در مدت چهار سال دولت نهم مهمترین ظرفیت نظام یعنی گفتمان انقلاب و رهبری را نیز تقویت کرد. احمدی نژاد مهمترین سدی بود که فشارهای اصلاح طلبان از ولایت فقیه را دفع می کرد در ارتباط مردم و نظام یک نشاط، روحیه تازه، حرکت و امید تازهای را آفرید. محرومین را دوباره به صحنه آورد و انحصار صاحبان ثروت و مدعیان دائمی قدرت و اشرافیت جدید متولیان انقلاب را کنار زد. پاکسازی که احمدی نژاد از این طیف در نظام انجام داد مهمترین خدمت ماندگارش به رهبری، ولایت فقیه و ملت ایران است. احمدی نژاد این حصر را شکست و مردم را وارد میدان کرد. این اقدام برای همیشه تاریخ یک اقدام مقدس و ماندگار است. به خاطر همین یک کار احمدی نژاد باید حد او و حق او را در نظام محفوظ بداریم. در دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری این ظرفیت به کار آمد و با براندازی مقابله کرد. یعنی پتانسیلی که به وسیله احمدی نژاد در دوره نهم ایجاد شد در دوره دهم نظام را از براندازی حفظ کرد. البته به صورت دموکراتیک و نه با ضرب و زور قدرت، که خود این ارزش والایی بود. آن وقت چگونه برخی از اصولگرایان در دوره دهم این مهم را فهم نکردند! من هیچ تحلیلی برای این موضوع ندارم. البته بعضی از اصولگرایان در این قضایا بعد و قبلش در میدان آمدند و مثل آقای حدادعادل منصفانه عمل کردند و در برابر فتنه به صورت شفاف ایستادگی کردند و این روش ایشان اگرچه منتقد احمدی نژاد هم بودند اما قابل تقدیر و احترام است. این نیست که ما هر ناقدی را دفع کنیم. من می خواهم بگویم اینها ناقد نبودند بهترین وضعش این است که اصلاً از فهم و بصیرت برخوردار نیستند ولی بدترش این است که مطالبات شخصی آنها بر انقلاب غلبه داشت.
ریشه این بغضی را که گفتید بیشترباز می کنید؟
این بحث ریشه های مختلف دارد من نمی خواهم تحلیل روانشناختی از این قضایا بکنم.
شما تحلیل سیاسی اش رابفرمایید.
این نوع برخوردها انقلابی نیست بخصوص در عرصه انقلاب و آن هم در یک نظام اسلامی. ما حتی اگر دوست داشته باشیم کار خوب به دست خودمان انجام شود و نه به دست رقیبمان قابل مذمت است. من این را از ادبیات امام راحل آموختم، حرف من نیست. امام حتی این خود محوری و نفس گرایی را که آدم دوست داشته باشد که کار خوب را دیگران انجام ندهند و خودش انجام بدهد را سرزنش می کنند. بهترین وضعیت این است که برخی می گفتند احمدی نژاد کار خوب را انجام میدهد چرا ما انجام ندهیم! قضایا بالاتر از این مسائل است. اصلاً وی را قبول نداشتند. احمدی نژاد اصلاً در طیف آنها اداره شده نیست! احمدی نژاد مدیریت شونده به وسیله احزاب نیست.
بارها این تعبیر را به کار بردند که احمدی نژاد بازی را به هم ریخت. آقای محمدرضا خاتمی اخیراً به این موضوع اشاره کرد و همین طور برخی چهره های شاخص اصولگرا.
این موضوع ویژگی رفتاری آقای احمدی نژاد است. ممکن است برخی ها از نظر اصول کاری و تشکیلاتی یا ظرفیت های روانشناختی برای ایجاد مشکل در بعضی جاها به این ویژگی به صورت منفی نگاه کنند ولی در برخی اوقات ویژگی مثبتی است. به هر حال در نسبت با احزاب، احمدی نژاد در آن طیف قرار ندارد، با آنکه خاستگاهش اصولگرایی است، چه بسا بعضی خاستگاهش را طیف راست تلقی می کردند. ولی احمدی نژاد چهره راست و چپی از خود در انتخابات ریاست جمهوری نهم ارائه نداد. خودش را چهره ای از متن انقلاب و برای انقلاب و در خدمت مردم عرضه کرد. در حالیکه گروههای سیاسی این را نمی خواستند! و غلط رفته بودند و مسیرشان مسیر غلطی شده بود. احمدی نژاد در این مسیر غلط قرار نگرفت و این به نظر من یک حسن است. اما آیا تعبیر آنها از این در بازی قرار نگرفتن، یعنی در چارچوب نظام قرار نگرفتن؟ این حرف نه ممکن است و نه قابل قبول! هیچکس نمی تواند از چارچوب نظام خارج شود و بعد هم حمایت و محبوبیت مردمی داشته باشد! هیچ ضد انقلابی نتوانست که یک چنین موجی را بسازد و روی این موج سوار بشود. این ظرفیت (خارج شدن از چارچوب نظام) در احمدی نژاد نبود و نیست! احمدی نژاد محصول نظام است البته هر کس حق دارد به کارکردهایش نقدهایی هم داشته باشد مگر کسی هست که معصوم باشد و اشکالی نداشته باشد. من نماز جمعه ای که در نخستین سالگرد دولت در سال 85 برگزار شد، از «گروه نق» زمان شهید رجایی یاد کردم و گفتم «گروه نق» لازم داریم که یک عدهای فقط بیایند و نق بزنند از نق زدنهایی که آدم را متوجه اشکالش بکند اما چوب لای چرخهای حرکت کشور نگذارد دفاع می کنم!
این بحث خیلی خوبی است که در واقع گفتمان حاکم بر مجلس را واکاوی کنیم. به نظر می رسد مجلس هر چند در ظاهر اصولگرا است اما به روند حرکتی آقای احمدی نژاد در دولتهای نهم و دهم اعتراض دارد. حتی اگر نمایندهای از دولت دفاع کند القابی چون وکیل الدوله نصیبش می شود. آیا این مسائل در روند قانونگذاری هم تأثیری داشته است؟
کاملاً تأثیر داشت! من این فضا را دیدم. مجلس به گونه ای حرکت کرد که به نظر من احمدی نژاد احساس کرد مجلس با او نیست در حالی که مجلس هفتم مدیون دو کار از سوی احمدی نژاد بود، یکی تلاش های تشکیلاتی احمدی نژاد برای ساماندهی آبادگران و دوم اقدامات شایسته او در زمان شهرداری که به تعبیر رهبر معظم انقلاب رایحه خوش خدمت را به مشام رساند. این دو ظرفیت مثبت بود که مجلس هفتم را ساخت. مجلس هفتم بدین ترتیب مورد استقبال قرار گرفت و البته فضاحت ساختارشکنانه اصلاح طلبان نیز در این موضوع بی تأثیر نبود.
در مجلس ششم؟
بله. در آن مجلس روبه روی نظام ایستادند و بحث حاکمیت دوگانه را دامن زدند و بحث خروج از حاکمیت را مطرح کردند. خوب مردم زده شده بودند از اینهایی که به اسم خدمت به مردم به جای آنکه مشکلات و فاصله ها و بی عدالتی های دولت سازندگی را رفع کنند، آمدند کل قاعده نظام را برچینند! مردم از اینها زده شدند و آمدند به این سو. اما در همین مجلس هفتم بود که احمدی نژاد حس کرد با بخشهایی که غالباً تأثیرگذار بودند مشکل دارد، به رغم اینکه در گامهای اول آقای حداد قدم های ارزشی وخوبی را برداشت. اما شاید آقای حداد بر تأثیرگذاران در تصمیم سازی مجلس هفتم غالب نشد و آنها توانستند مشی طیف های مقابل احمدی نژاد را غلبه دهند.
نحوه تعامل مجلس هفتم با دولت نهم را چگونه ارزیابی می کنید؟
از ابتدا کج رفتند و با دولت احمدی نژاد خوب تعامل نکردند، نخستین بار بود که یکباره چهار وزیر از دولت رأی نمی آورد و ساقط می شود و آنها کسانی بود که حتی با خود اصولگرایان هم نزدیکی داشتند مثل آقای اشعری در وزارت آموزش و پرورش و بقیه کسانی بودند که از تیم خاص احمدی نژاد بودند مثل آقای سعیدلو. برخی از افراد پیشنهادی آقای احمدی نژاد را من اصلاً نمی شناختم مثل آقای سعیدلو! ولی بالاخره از آدم هایی که خود احمدی نژاد به صحنه آورده بود. از تیم های متداول و رایج اصولگرایان نبودند و آدم های جدیدی بودند که به برخی از آنها مجلسی ها هم رأی دادند ولی به آدم هایی را که رأی ندادند پیام خاصی داشت و این اتفاق به نظرم نسبت به دولتهای قبل سابقه نداشت! عیب ندارد مجلس حقش است به همه کابینه رأی ندهد ما در این قضیه حرف نداریم اما در تعاملات سیاسی علامت دادن داریم. این در واقع یک پیام است به احمدی نژاد!
این نوع تعامل، حاوی چه پیامی بود؟ پیام خاصی داشت!
پیام این بود که ما به حلقه اولیه خاص تو، که مختص به تو هستند، حتی به یک نفرشان هم رأی ندادیم! در حالی که خود اینها برخی شان بعدها از منتقدین احمدی نژاد شدند! این به نظرم آغاز خوبی نبود، با اینکه قبل از تشکیل دولت رایزنی هایی بین مجلس هفتم و احمدی نژاد برای تصمیم گیری فراوان بود. تیم های مختلفی در تعیین وزرا نقش داشتند که به همه گرایشها نزدیک بودند. برخی از آن تیمها از منتقدان و مخالفان الآن احمدی نژاد هستند، ولی اینها بودند و تعاملات هم بود. گام های دوم در مسیر قانونگذاری بود که باز هم به غلط رفت!
در چه خصوصی؟
نخستین لوایح دولت احمدی نژاد را مجلس تخطئه کرد! احمدی نژاد با شعار صندوق مهر، آغازکرد و مجلس شاید با همان تحلیل اولیه که این لایحه که یک ظرفیتی برای احمدی نژاد می ساخت با آن مخالفت کردند. اینها هم تو ذوق می زند! مجلس هفتم با احمدی نژاد شروع خوبی نداشت. حسن ختام هم نداشت! این مطلعی که شروع شد دولت را یک دفعه به چاره اندیشی وا میدارد! حالا هر رئیس جمهوری که باشه! هر دولتی در این مواقع دو راه پیش بینی می کند یا باید مثل دولت خاتمی بگوید نمی گذارند و این یعنی ضعف و این موجب ناکارآمدی نظام می شود و به نفع نظام هم نیست! و راحت ترین کار است. این روش یک راه است که خوشبختانه احمدی نژاد از جنس این راه نیست! او آمد تا راههای دیگری پیدا بکند. بالاخره باید راههای میان بری پیدا کرد! احمدی نژاد از ظرفیت های موجود قانونی کشور استفاده می کرد. راهی که احمدی نژاد پیدا کرد اختیاراتی بود که خود مجلس به دولت داده است. مثل اختیارات شورای عالی اداری. احمدی نژاد از این ظرفیت استفاده و شروع کرد به اصلاح ساختار و تأمین اهدافش. یکی از آنها مثلاً صندوق مهر بود که با ادغام برخی صندوق های دیگر آن را تأسیس کرد. حال نمی گویم کارکردها را ارزیابی نکنند، اما رئیس جمهور حق داشت اهداف و آرمان هایی را که دارد اجرایی کند ساختار را اصلاح کند، مجلس هم این حق را داده بود. احمدی نژاد تغییراتی ایجاد کرد که تبعاً موافقین و مخالفینی دارد! ولی این حق برای او وجود داشت مثل انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی به دو معاونت دولت قبل از اختیارات خودش به استناد شورای عالی اداری استفاده کرده بود و سازمان های برنامه و بودجه و استخدام کشوری را که به موجب قانون ایجاد شده بودند منحل کرد سازمان مدیریت و برنامه ریزی را ایجاد کرد ولی وقتی احمدی نژاد از این حق استفاده کرد خیلی تند با او برخورد شد بعد بودکه لقب قانون شکن را به او دادند در صورتی که این کار قانون شکنی نبود. در برابرش مقاومت های منفی کردند. مجلس تا مدتها به لجاجت می پرداخت! و عنوان سازمان مدیریت و برنامه ریزی را که وجود خارجی نداشت در قوانین ذکر می کرد و جالبتر آنکه در یک دوره در قانون بودجه هر جا بحث مربوط به بودجه بود؛ می نوشت سازمان مدیریت و هرجا راجع به نیروی انسانی بود تعبیر معاونت توسعه و مدیریت سرمایه انسانی به کار می برد تا سرانجام بعد از چندین سال، مجلس هشتم اعلام کرد تعبیر معاونت نظارت راهبردی و معانت توسعه و مدیریت و سرمایه انسانی قانونی است. اینها ارزشی نداشت ولی مسئله این بود که مرتباً در بوق میدمی دند که احمدی نژاد قانون شکن است! این یک حرکت غلطی در کشور بود. احمدی نژاد می گفت تصمیم گیرنده در قوه مجریه رئیس جمهور، وزیر یا هیأت وزیران است هر سازمان تصمیم گیرنده در این قوه باید متصل به یکی از این نهادها باشد. بر همین اساس شوراهای فراوانی که تصمیم گیرنده بودند را در کمیسیونهای دولت ادغام کرد. این اقدام کاملاً منطبق بر قانون اساسی است و شورای نگهبان هم بارها بر این امر صحه گذاشته است. متعاقب این امر، مجلس، شوراهای مزبور را با وضع قانون احیا کرد که با اشکال شورای نگهبان مواجه شد. مجلسیها اصرار کردند و موضوع را به مجمع تشخیص فرستادند و در مجمع تصویب شد. خب معلوم است که موضوعی را که مجمع تصویب میکند خلاف قانون اساسی است. اینها خودشان این کار را کردند ولی در مقابل دولت را متهم به قانونشکنی کردند. برای من همیشه این سؤال باقی ماند و جواب نگرفتم! اگر کار احمدی نژاد در ادغام این شوراها خلاف بود چطور شورای نگهبان احیای آن را تأیید نکرد و بردند مجمع! ظاهراً مصلحت فقط این بود که حرف احمدی نژاد زمین بماند! من هیچ مصلحتی را غیر از این فهم نمی کنم. در این نوع رفتارهایی که بعداً حتی منجر شد به طرح استقلال و جدایی بانک مرکزی از دولت. این روشها که شروع شد و دنبال شد، بدبینی را دامن میزد که احمدی نژاد قانونشکن است و این باعث شد بعضی ها فشار بیاورند، حتی آقای حداد را هم در یک موردی دچار اشتباه کردند و قوانینی که احمدی نژاد امضا و ابلاغ کرده بود را به تصور اینکه رئیس جمهور قوانین را امضا نکرده است به روزنامه رسمی ابلاغ کرد. باز هم عرض می کنم وی را دارای حسن نظر می دانم. نمی گویم آقای حداد منتقد دولت نبود ولی یک منتقد منصف که مبانی اخلاقی قابل دفاعی دارد. از دیگر موارد این بود که احمدی نژاد دنبال اشتغال از طریق بنگاه های زودبازده بود، اما به انحای مختلف در این کار خلل به وجود آوردند! دنبال اصلاح نظام بانکی بود به عناوین مختلف در کارش خلل ایجاد می شد. هر راه اصلاحی را که میرفت با مخالفت هایی مواجهه بود. البته در یک جاهایی مثل بحث هسته ای مجلس همکاری های خوبی هم داشت، مجلس بخصوص با دست کاری هایی که در بودجه میکرد بودجه را از قالب یک لایحه تبدیل میکرد به یک طرح جدید!
یعنی بعضاً ماهیتش تغییر می کرد؟
بله. در مورد بودجه حرف هایی حقوقی داشتم که آن را قبلاً بیان کردم. دولت و رئیس جمهور، تنها ابزار مؤثری که دارد بودجه است که میتواند به وسیله آن اهدافش را برنامه ریزی کند. از نظر حجم سؤال و برخوردهای مختلف نیز دولت را در فشارهای شدید قرار دادند.
این نحوه تعامل در مجلس هشتم چگونه دنبال شد؟
مجلس هشتم این روش را بدتر ادامه داد. یعنی بخشی از این حرفهای من شاید در مورد مجلس هشتم پررنگ تر باشد. در مجلس هفتم و هشتم به انحای مختلفی هر که از اطرافیان احمدی نژاد را نمی خواستند از طریق قانون به دنبال حذفش بودند! یکبار برای زریبافان قانون گذراندند یکبار برای الهام! و برای این مسئله تا مجمع تشخیص هم رفتند!
در این بین وظیفه هیأت حل اختلاف چیست؟
اینکه بنشینند راه حلها را دنبال بکنند. می خواهم بگویم اکنون کار دشوارتر شده چنانکه رهبر معظم انقلاب در کرمانشاه البته با تأکید بر آینده دور، بحث نظام پارلمانی را مطرح کردند و به نظر من ظرفیت احمدی نژاد و نوع تعاملاتش در اینجا هم قابل تحسین است. نگذاشت در چنین شرایطی مجلس و دولت کارشان به بحران برسد! احمدی نژاد می توانست این بازی را به هم بزند، انتقاد می کرد، درد دل می کرد، در جاهایی که باید اعتراض می کرد، ولی در آنسو راهکار هم پیدا میکرد. منتها فرقش این بود که کار را متوقف نمی کرد. این هنر یک آدم اجرایی است، هنر را نباید ضعف تلقی کرد! البته تا اینجا اشکالات رفتاری است، ولی به نظر من یک ابهامات حقوقی هم در مورد صلاحیت عملکرد مجلس وجود دارد. اصل 71 می گوید مجلس میتواند در عموم مسائل کشور قانونگذاری کند. البته دنبالش دارد در حدود مقرر در قانون اساسی. این کلمه «عموم مسائل» کلمه عموم با اتکا به تفسیر همین ظاهر میتواند با لفظ همراه باشد. به این معنا که مجلس می تواند در هر مسئله ای قانونگذاری کند. مثلاً رابطه با یک کشور خارجی ادامه داشته باشد یا نداشته باشد یا یک قرارداد فسخ بشود و بسیاری از مسائلی که ممکن است دولت هم در آن حوزه تصمیم گیرنده باشد. در واقع این «عموم مسائل» هیچ مرزبندی روشنی بین دولت و مجلس باقی نمی گذارد.
بر این اساس مثلاً مجلس در ساعت کاری ادارات هم می تواند وارد شود.
بله چنان که وارد شد. یا مثال دیگر تغییر ساعت رسمی کشور است که از دوره آقای هاشمی شروع شده بود. به عنوان صرفه جویی در مصرف برق ساعت رسمی شش ماهه اول سال، یک ساعت جلو کشیده شد. تا سال 85 این کار به وسیله دولتها انجام میشد، هر سال مصوبه دولت بود. سال 85 دولت از اختیاری که داشت و 15 سال اعمال کرده بود، استفاده کرد و این مصوبه را لغو کرد. ساعت را تغییر نداد خوب این کاری بود که قبلاً دولت کرده بود حالا هم این دولت بود که این مصوبه را لغو می کرد. حالا کاری به اصل موضوع ندارم، تصمیمی بود که دولت اتخاذ کرد، آن وقت مجلسی ها در مقابل این موضوع قانونگذاری کردند و این اختیار دولت را سلب کردند! پس دولت چه کار می تواند بکند، یعنی هر حرکتش باید با تصویب قانون باشد؟ یا نه «حدود مقرر در قانون اساسی» می تواند بیانگر این باشد که الزاماً مجلس در همان موارد مذکور در قانون اساسی قانونگذاری کند. مثل وضعیت مالیات یا تعیین مجازات، لذا دولت به هیچ وجه نمیتواند مالیات وضع کند. همچنین به هیچوجه نمیتواند تعیین مجازات کند. چرا که این امور از اختصاصات مجلس است. در واقع این نکته وجود دارد که دولت یک تصمیمی می گیرد و مجلس میتواند تصمیم مقابل آن را بگیرد. اینجا دو قوه در عرض هم قرار میگیرند. دولت حرکتی را انجام بدهد و مجلس با یک قانون نقض می کند یا در واقع وتو بکند اینجا دیگر دولت زمین گیر می شود و تعارض ایجاد می شود. ما باید این «عموم مسائل» را تعریف و تفسیر می کردیم. شورای نگهبان در مورد بعضی از مصوبات مجلس گفته که در اینجا مجلس وارد امور اجرایی شده است. مثل ساعت کار بانکها اما این هم به تشخیص و تدبیر شورای نگهبان بستگی داشت. از یک طرف فراتر از صلاحیت های خود مجلس هم ممکن است قانون بگذارند و ببرند مجمع تشخیص مصلحت تصویب بکنند، یعنی آن طرف هم مجمع تشخیص هم مسلط بر این موارد میشود. اینجا یک مقداری تعارضات حقوقی متعددی بین قوه مجریه و مقننه ایجاد می شود. وقتی حدود مجمع هم مشخص نباشد مجمع می تواند اساساً نسبت به تغییر قانون اساسی وارد میدان شود.
پس بدین خاطر بود که هیأت حل اختلاف بین مجلس و دولت تشکیل شد؟
اینها ابهاماتی بود که از نظر حقوقی وجود داشت. تدبیر مقام معظم رهبری در چارچوب اصل 110 این بود که بالاخره یک شخصیتی مثل آیتالله هاشمی شاهرودی که تجربه قضایی ویژهای دارد و تجربه شورای نگهبان را هم در کارنامه خود دارد و فقیه تیزبینی نیز است در رأس یک هیأتی به عنوان بازوی مشورتی بتواند با تعامل با مجموعه های دیگر مثل شورای نگهبان و مجلس و جاهای دیگر ارتباط بین قوا را تدبیر و تنظیم کند. ولی همه اینها معلول رفتار اصولگرایان با هم است. یعنی اینکه برخی رفتارهای این افراد سبب شد رهبر معظم انقلاب برای این تعاملات نهادسازی کنند. شاید اگر مبتنی بر گفتمان و اصول و با عقلانیت و تدبیر رفتار می کردیم با حفظ شأن جایگاهها، این اختلافات پیش نمی آمد و این مشکلات ظاهر نمی شد. اینجاست که من اصرار دارم موفقیت و پیشبرد کشور در این است که همگرایی گفتمانی بین دولت و مجلس وجود داشته باشد. اگر مجلس بخواهد با این رفتار، معارض دولت باشد حرکت در کشور فلج خواهد شد. ما نمی توانیم کشور را معطل این تعارضات بکنیم آن موقع است که رئیس جمهور باید با یک سعه صدر ویژه و فوق العاده و حرکتی خیلی کند از وجود تعارضها جلوگیری کند. در شرایط فعلی نیز که بیش از یک سال دیگر از این دولت مانده و این مدت نباید صرف چالش بین دو قوه بشود،ضمن اینکه گفتمان احمدی نژاد گفتمان اصیلی است، گفتمان انقلاب است، گفتمان رهبری و نظام است. خدمت رسانی صادقانه،مبارزه با فساد، مبارزه با تبعیض، مبارزه با اشرافیگری، جلوگیری از سایه افکندن صاحبان قدرت و ثروت بر ارکان تصمیم گیری (یعنی دولت و مجلس) اینها ظرفیتهای مثبت نظام است که دولت زنده کرده است. این دولت این ظرفیت ها را به میدان آورده البته اشکالاتی هم بر دولت وجود دارد. ایراداتی هم هست و ایرادات دولت را هم با همین معیار دولت، نقد می کنیم نه با معیارها و گفتمانی خارج از دولت.
یعنی معتقدید با همین مسیر و شتاب باید کار ادامه پیدا کند؟
بله. هر فردی در دولت یا در حاشیه دولت این حرکت را کند بکند،قابل نقد است،انسجام تنها،اسباب این قدرت و قوت است. رئیس جمهور منصوب رهبری است. مشروعیتش را از آنجا می گیرد و متکی است به قدرت عظیم ملت. این مشروعیت عظیم هم ریشه در مبانی شرعی دارد، هم یک قدرت بالفعل اجتماعی و سیاسی با ظرفیت ملت می سازد. اصلاً جنون و خیانت است که کسی بخواهد این ظرفیت را بشکند. این انسجام و یکپارچگی حاکمیت، وحدت بین رهبری و دولت باید حفظ شود. هر کس به این روند خللی وارد کند، قابل انتقاد است. کسانی که تلاش می کنند به هر شکلی القای جدایی و دوگانگی بین رهبری و رئیس جمهور بکنند نتیجه کارشان صدمه به کشور است. این جریانات مرموز را باید مراقبت کرد و دولت و گفتمان دولت را از آنان حفاظت کرد، اگر هر کس در حاشیه دولت یک گامی در این جهت برمی دارد، حالا هر کس که می خواهد باشد، خیانت به خود احمدی نژاد می کند، خیانت به دولت می کند، خیانت به گفتمان دولت می کند، خیانت به ملت می کند. هست یا نیست نمی دانم ولی هر کس گامی در این جهت بردارد ضربه می زند. این را باید مراقبت کرد، نقد و حفاظت کرد و این ظرفیت را برای نظام، برای بیداری اسلامی در جهان برای نضج حرکت انقلابی، برای وحدت ملت در مقابله با تهدیدهای دشمن باید حفظ کرد.
این هفته حجت الاسلام قاسم روانبخش عضو شورای مرکزی جبهه پایداری و همچنین دکتر علیرضا زاکانی، رئیس ستاد انتخاباتی جبهه متحد اصولگرایان در مناظره ای دانشگاهامام صادق(ع) به بحث و گفتگو پیرامون نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی پرداختند.
در این مناظره که به همت مجمع ادوار (فارغالتحصیلان) بسیج دانشجویی تهران بزرگ و استان تهران به میزبانی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع) شکل گرفته بود دانشجویان و فارغ التحصیلان هر دو طرف مطالبه اصولگرایی سوالات خود را از آقایان روانبخش و زاکانی پرسیده اند که در این بین سوال یکی از دانشجویان بسیجی حاضر در جلسه مناظره از دکتر علیرضا زاکانی و پاسخ ایشان بیانگر نکات بسیار پر اهمیتی در خصوص جهت گیری جبهه متحد اصولگرایان و نگاه موجود در این جبهه را میرساند.
حال پایگاه 598 پرسش و حرف دل دانشجوی سوال کننده (آقای جوادی) و پاسخ آقای زاکانی عیناً و بدون هیچ گونه ویرایشی تقدیم نظر خوانندگان می نماید:
آقای جوادی (دانشجوی سوال کننده): آقای زاکانی ما کاملاً شما را قبول داریم یعنی می گوییم نه شما ساکت فتنه بودید و همه شما و حاج حسین فدایی را قبول دارند و به قول خودتان شما بر روی این صندلی نشستید و چه حرف هایی را نسبت به آقای لاریجانی زدید که مصاحبه شما هنوز در سایت فارس وجود دارد.
اما سوال ما این است شما که می گویید آقای حسینیان دست زد روی دستش و گفت ما اشتباه کردیم که آقای لاریجانی را رئیس مجلس کردیم، حالا آقای باهنری که رسماً از آقای مطهری دفاع می کنند علی مطهری که در مورد ولی فقیه آن گونه صحبت کرده است و باهنر از او حمایت می کند و همان آقای باهنر و لاریجانی در رأس جبهه متحد اصولگرایان هستند. مگر آقای قالیباف در رأس قدرت جبهه متحد اصولگرایان نیست؟ اصلاً چرا باید آقای قالیباف به عنوان یک شخص در جبهه متحد نماینده داشته باشند. این به نظر شما عین قبیله گرایی نیست؟ این عین اشرافیت نیست؟
آقای زاکانی ما شما را جزء خودمان می دانیم و به نظر من شما باید بیایید بنشینید جای آقای روانبخش و با آقای باهنر مناظره کنید نه اینکه با آقای روانبخش مناظره کنید و حسرت ما این است که الان داریم جلوی شما می ایستیم و ما از شما بیشتر ناراحت هستیم و بیشتر از شما غصه می خوریم.
اگر فقط حرف هایی که آقای مطهری زده اند را بیان کنیم کافی است. ایشان گفته اند که اگر پدرم زنده بود تسخیر سفارت آمریکا را اجازه نمی داد، علیه فرمایش صریح امام خمینی(ره)، آقای مطهری گفته اند که نامه آقای هاشمی به مقام معظم رهبری حرف دل مردم بوده است و همین آقا اول در لیست شما قرار دارد و همین امروز آقای باهنر تاسف خورده اند از حذف شدن ایشان از لیست شما(جبهه متحد). خوب برادر بزرگوار آقای زاکانی عزیر ما که این همه سر قضیه دانشگاه آزاد زحمت کشیدید و خون دل خوردید، در همین دانشگاه یک عده ای شما را راه ندادند در سال 88 می خواستید بیایید علیه دانشگاه آزاد سخن بگویید، یادتان می آید؟ گفتند دعوای آقای هاشمی و احمدی نژاد به ما ربطی ندارد.
دوباره می گویم ما شما را از خودمان می دانیم. حال سوال من این است که چرا دوباره باید این اشتباه تکرار شود؟ تا کی آقای باهنر و قالیباف و ... باید به ریش ما بخندند؟ شما می گویید جبهه مستضعفین، آقای قالیباف طرفدار جبهه مستضعفین هستند؟ به نظر شما جبهه متحد بیشتر به چه قشری نزدیک است و اصلاً سابقه ی این حزب چیست؟ اصلاً اینها سال های سال در قدرت بوده اند تا که همان گفتمان سوم تیر آمد و آقای احمدی نژاد آمد و دم از مستضعفین زد. حالا ما الان آقای احمدی نژاد را قبول نداریم اما بالاخره این گفتمان ایشان هم بوده است و شما کاملا آقای احمدی نژاد و دولت را می زنید و هر کسی می خواهد حرف بزند و دفاع کند می بندینش به جریان انحرافی.
فقط شما به این سوال پاسخ دهید و فرار نکنید. شما از اول جلسه تا آخر جلسه مدام از آقای باهنر، قالیباف، لاریجانی و علی مطهری برائت می جویید و وقتی که در مورد حضور این افراد در جبهه متحد سوال می پرسیم می گویید اینها به من ربطی ندارند. چرا رفته اید و در کنار اینها نشسته اید؟ و بعد می گویید وحدت، وحدت در برابر چه؟
اصلاح طلبان کل نمایندگانی که معرفی کرده اند اگر همشون رأی بیاورند، اکثریت مجلس نمی شوند و تازه الان داند می گویید که لیست های ما در اکثر شهرستان ها با هم یکی است پس چرا شما دارید گفتمان را فدا می کنید؟ گفتمان پابرهنه ها و گفتمان مستضعفین برای من و شماست. حالا من نه ولی شما علم آن را در کشور بلند کرده اید ولی الان دارید به خاطر چند نفر مانند آقای لاریجانی و قالیباف گفتمان را فدا می کنید؟
ما نگفتیم که آقای لاریجانی و قالیباف حذف شوند بله دفع حداقلی و جذب حداکثری، در دایره اصولگرایی باشند منتها نه اینکه با سلام و صلوات بیایند بشینند آن بالا و دقیقاً شما این کار را کرده اید؟
پاسخ دکتر علیرضا زاکانی: ما نگاهمان به دولت همیشه تفکیک از جریان انحرافی بوده است و خواهد بود و در تمام مصاحبه هایی که بنده کرده ام و تمام نوشته ها و سرمقاله های پنجره که نوشته ام همیشه این تفکیک را انجام داده ام لذا در این موضع کاملا ما هم موضع با دوستان هستیم.
از محبت های شما ممنون. شما پرسیدید که چرا شما رفته اید کنار اینها؟ ما در تشکیل این سامانه دخالتی نداشته ایم و ما هم می توانستیم بیرون بایستیم و همان ایرادی که دوستان پایداری می گیرند بگیریم و به خود پایداری هم ایراد بگیریم و بگوییم شما هم ایراد دارید و شما هم در خصوص انحراف بعضی از دوستانتان سکوت کرده اید و ما گفتیم که این ایراد ها را نمی گیریم و راجب خود فتنه هم فقط فریاد کشیدن لازم نبوده علاوه بر فریاد کشیدن و روشنگری که لازم بوده چیزهای دیگر هم داشته است یکی بگویید که در آن دوران التهاب دانشگاه کدام از شما جرأت داشته در دانشگاه بیاید و در کوی دانشگاه که اتفاق افتاد کدامتان جرأت داشتید که بیایید و در قضیه کهریزک کدامتان رفتید تفکیک کردید بین اینکه یک عده ای می خواستند نظام را متهم کنند با این که این اشتباه چهار تا آدم بود لذا می خواهم بگوییم که عده ای هم در فتنه فریاد کشیدند و هم رفتند گره های فتنه را باز کنند و اسامیشان هم معلوم است لذا برخی از دوستان در فتنه هم نمره خوبی نگرفته اند نمره قبولی گرفتند اما نموره قبولی نگرفته اند و در انحراف هم موضع معلوم است و در خانه نشینی آقای احمدی نژاد کاملا مشخص است و الی آخر.
لذا ما در این سامانه دخلی که نداشته ایم . ما را خواستند و ما با یک تلفن رفتیم آنجا. مگر غیر از این بود که ما هنر این را داشتیم و رفتنیم استدلال کردیم و قانع کردیم که آقای مطهری، عباسپور و کاتوزیان قبول نشود و اگر این جرم است ما مجرمیم و من که نباید بیایم پاسخگو باشم که آقای مطهری فلان حرف را زد من حرفش را قبول ندارم بعد بیایم از او دفاع کنم، آقای لاریجانی آنجا سکوت کرده است و من حرفش را قبول ندارم و بیایم آن را بگویم. هر فردی هر صحبتی کرده خودش پاسخگو است و اونی که ما رفته ایم در این سامانه وحدت که یک حزب و گروه نیست و سلایق مختلف اصولگرایی است که در کنار هم جمع شده است و سابقه هم دارد که برای پیروزی لازم است و ضرورت دارد و گرنه ما باید کاممان تلخ بشود به شکستی که به این شکست توجه نکنیم نسیب مان خواهد شد لذا ما رفتیم آنجا و تلاش کردیم که آین آدم ها نیایند آنجا، حالا شما دارید من را محکوم می کنید! ما رفتیم آنجا و آقایان می خواستند که زید و امر نشوند مسئول ستاد جبهه متحد و بنده اسرار کردم که آقای کوثری باید بشود و ار باب اینکه شایسته این کار را آقای کوثری می دانم .
بنده شفاف شفاف هرکاری که انجام بدهم می آیم و اعلام می کنم و تا الان پشت صحنه هر کی هر کاری کرده الان بنده این کار را نمی کنم و اعلام می کنم که چه کار کردم و چه کار نکردم . انواع فحش را به خودمان خریدیم که الان شما برادر بزرگوار بگویید چه کار کردید؟