چهارشنبه ششم تیر 1386

معصومه ابتکار عضو شورای شهر سوم در نطق پیش ازدستور خود با شدت وصراحت از طرح امنیت اجتماعی انتقاد کرد ودر فرازی ا ز این سخنان انتقادی می گوید :"چرا نتوانستیم بعد از این همه سال که کلیه امکانات را در اختیار داشتیم به راهکاری منسجم ومتعادل در این زمینه برسیم "
باشنیدن این سخنان انسان به یاد ده سال قبل می افتد یعنی هشت سال از این همه سال که خانم ابتکار باید پاسخ دهد که چرا طی این هشت سال دولتی روی کار بود که وی یکی از مسئولان ووابستگان حزبی و تشکیلاتی آن بود برای رفع این معضل به کدام راهکار منسجم ومتعادلی دست یافت وآن را به اجرا گذاشت .
شاید پاسخ این سوال را بتوان از درون وزارت ارشاد هشت ساله ی دوران سید محمد خاتمی یافت دوره ای که این گونه معضلات اصلا معضل تلقی نمی شد و برای ترویج وپروبال دادن به آن از شبهه منطق اباحه گری (تساهل وتسامح) غربی نیز در حد وافر استفاده شداگر این اتفاق ویران گر در آن دوران هشت سال نمی افتاد شاید شنیدن این گونه سخنان از خانم ایتکار و یا دوستان وی خالی از لطف نبوداما حالا؟؟
به عیان پرچم دشمن در مسلخ قربانی کردن ارزشهای اصیل اسلامی و مسخ هویت دینی و ملی جوانان این مرز وبوم مشهود است وخانم ابتکار وهمفکران وی نباید چشم خود را برروی این واقعیت تلخ ببند ند.
روزنامه نگار مسلمان
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 14:0 |
لینک
|
چهارشنبه ششم تیر 1386
به گزارش
پایگاه خبری "مبارزین"، وبلاگ کارگردان فيلم اخراجی ها که یکی از پربیننده ترین وبلاگ های ایرانی است، ازهفته گذشته در برخی از شهرستان ها و بخش هایی از تهران مسدود شده است.
اگرچه مسوولان بخش فیلترینگ وزارت ارتباطات و فن آوری ارتباطات از این مساله ابراز بی اطلاعی می کنند اما شنیده ها از یک منبع آگاه حاکی است که مطلبی با عنوان «فاحشه صنعتی» دلیل اصلی فیلتر کردن این وبلاگ است.
ده نمکی چندی پیش در وبلاگ شخصی خود، دردنامه یک دختر در بخش کامنت ها را با عنوان «حالا دیگر من یک فاحشه صنعتی ام» بدون دخل و تصرفی درج کرده بود.
در این دردنامه، دختری وضعیت اسفبار خود را در بخش نظرات این وبلاگ نوشته بود که چگونه توسط پسری به منطقه عسلویه رفته و در آنجا به فساد کشیده شده است. وی در این نامه از اوضاع نابسامان اخلاقی در میان مدیران منطقه ویژه اقتصادی عسلویه و ارتباط آنان با زنان شاغل در این منطقه پرداخته است.
ده نمکی در ابتدای این مطلب آورده بود: «ظاهرا این کامنت، واکنش هایی را به همراه داشته، عده ای بجای همدردی، کاتولیک تر از پاپ شده و اصل نگارش این نامه را زیر سوال برده اند. در وبلاگ آقای استادی برخی مخاطبان نظرات جالبی بود که فکر می کنم این جماعت اصلا عاطفه و احساس ندارند.»
وی سپس افزود: «حضرت علی می فرماید، اگر خلخال از پای پیر زن یهودی کنده شود جا دارد فرد مسلمان دق کند، دق پیشکش حداقل نق نزنید. در طول ساخت فقر و فحشا ده ها از این موارد مقابل دوربین ام قرار گرفتند کاش به جای نقد تکنیکی رگ غیرتشان تکان می خورد(!)»
گفته می شود، منطقه ویژه اقتصادی عسلویه از درج این مطلب در وبلاگ ده نمکی به دادگاه شکایت برده است.
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 13:3 |
لینک
|
چهارشنبه ششم تیر 1386
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: احمدينژاد براي به دستآوردن راي جبهه خاکستري شکلک در نياورد.
محمدحسين صفار هرندي گفت: سوم تير از ديد بعضيها يک اتفاق بود، در حالي که ما معتقديم نتيجهاي از يک فرآيند مستمر است که در آن روز تير خلاص آن شليک شد.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با تاكيد بر اينكه «همه قبول دارند رفتار انتخاباتي احمدينژاد و يارانش خط مستقيمي بود که اگر رد آن را بگيريم، به مساجد و کانونهاي تفکر بسيجي ميرسد»، تاكيد كرد: انتخاب احمدينژاد خلقالساعه نبود، بلکه ريشهدار و پيرو يک انتظار بود.
وي با اشاره به دوران رجايي و باهنر اظهار داشت: پس از آن زمان خدمتگزاراني آمدهاند، اما هيچ وقت دنيا به کام بچهحزباللهيها نبود
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 13:1 |
لینک
|
چهارشنبه ششم تیر 1386
از صدر اسلام تاکنون و به نام اول بسیجی عالم امیرالمومنین(ع) در در عدل تک سوار بی تاخت و تاز بود
و به نام آن بسیجی که تن به شمشیر داد ولی ذلت را را نپذیرفت و از جانش گذشت
و به نام آن بسیجی پیر خمینی کبیر که در گرمای نجف برایش پنکه می آوردند ، می گوید((چون دیگران از این وسیله بی نصیب هستند لازم نیست))
و به نام نام آن بسیجی که با مدرک دکترای فیزیک پلاسما از آمریکا راهی لبنان و بعد جبهه ایران شد
و به نام آن زن جانباز بسیجی که وقتی تعادل عصبی اش را از دست می دهد بچه را در اتاق مبحوس می کند و خودش را دربرابر او قرار می دهد تا او را بزند چون اگر آن زن در برابرش نباشد خودش را میزند....
و به نام آن بسجی که اسمش علی از تبار فاطمه زهرا است و در غریب بودن تا ندارد .
و به نام آن بسیجی که روزی خواهد آمد.........
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 12:2 |
لینک
|
چهارشنبه ششم تیر 1386
یکی از اساتید فرمود:من به اندازه ای که از شهدای این دوره می ترسم از خدا و امام حسین(ع)و سایر معصومین نمی ترسم.!!
این حرف علامت سوالی برای ما بود. توضیح داد که خدا ارحم الراحمین است و امام حسین رحمت للعالمین اگر آن ها از ما مکدر شوند ، می شود آن ها را راضی کرد.!!
اما نگرانی من این است که اگر این جوانان که شهید شده اند از ما ناراضی شوند ، نمی توانیم آن ها را راضی کنیم!!!
اخلاق امام حسین طوری بود که رحمت آن متوجه دشمنان هم میشد ولی برای شهدا ما این موضوع صدق نمی کند. بخصوصشهدای ما که روی مسائل حساسی دست گذاشته اند
مثلا گفته اند : اگر زنان حجاب خور را رعایت نکنند یا مسئولان به وظیفه خود عمل نکنند ، ما جلوی آن ها را در روز محشر می گیریم.!!
حالا بيا و درستش كن !
نكير و منكر كم بودن و سوالهاي آنها كم بود ؛ بايد به سوالهاي شهدا هم جواب بدهيم !!
نويسنده : حاج محسن
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 12:1 |
لینک
|
چهارشنبه ششم تیر 1386
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 11:46 |
لینک
|
چهارشنبه ششم تیر 1386
جان خلق الله به حلقومشان رسیده بود! ... و چه سخت روزى است يومالحساب، آنگاه كه ديگر، بازيچههايى چون پول و پارتى و رانتهاى سياسى و اقتصادى و... به كار گُنهكاران نيايد. چه سخت روزى است آنگاه كه فرياد گمراهشدگان به آسمان برخيزد كه شيطان در لباس حاكمان نااهل و با تمسك به نيرنگهاى زاييده مدرنيته،در وسط بازار کسب ، در سالنهاى سينما، به هنگام مطالعه كتاب، به وقت گوش سپردن به موسيقى، به گاه تماشاى مجسمههاى سكس پرويز تناولى، با مهر تأييد وزارت ارشاد اسلامى(!) به نام جمهورى اسلامى - اين وديعه بىهمتاى خداوندى به بندگان خود در عصر غيبت امام منتظر - مارافريفت! خدايا! تو داد ما را از اين سياستبازان بىتقوا بستان كه ما به سان گفتار حجت اَوَلينت در زمين مشى كرديم كه: «الناس على دين ملوكهم»! و چه سخت و سوزان است حميم جهنم و متحيرم از اين جماعت سياستباز كه 16سال تمام روز را به شب نمىرساندند مگر جرعهاى از آن نوش جان كنند!
... بازى بازيگران بىهنر
در رجب اندر ربيع و در صفر
حيله و مكر است با خلق خدا
روز و شب خشتى زنند اندر هوا
غافل از رحمان ذوالعرش المجيد
آنكه چون او ديگرى نايد پديد
آنكه دستش فوق دست ديگران
وانكه از مكرش رسد جانها به جان
در لباس توسعه، سازندگى
آب و آبادانى و بالندگى
با شعار نوگرايى در زمان
قبله آمالشان غرب جهان!
از پى هر سال جدول ساختند
قسمت و آمار و درصد ساختند
فخر مىكردند، آنها بر جهان
كاين منم در توسعه چون بُز، جهان!
رشدشان در توسعه شش درصدى
غرب عالم از براشان كفزدى
صندوق بينالملل در مشت غول
جيب آن بانك جهانى پر ز پول
سوز و آتش خيزد از اندامشان
پيش خود گفتند آن بد گوهران
مالشان را با ربا آلودهايم
رزقشان مشحون آتش كردهايم
ليك آن بازيگران بىهنر
شرم ناكردند از صاحب بصر
در ميان عيش و ناز و نوش آن
ناهنرمندان خسران ديده جان
فقر گردنهاى نازك مىفشرد
سفره خالى به اِشكم مىسپرد
داغ بيكارى به جان هر جوان
شعلهها مىزد ز پيدا و نهان
مردهاى سرخ روى با حيا
مىكشيدند آه از دل كاى خدا!
مىشود مترى ز هكتار فلان
خانه سرمايهدار بدنهان
گرددم عايد كه يابم راحتى
از غم بىمسكنى، بىراحتى
اى خداى خلوت شبهاى من
تك پسر نازم بپژمرد از محن
بس كه رنج و درد بىكارى كشيد
سوى ترياك و حشيش آخر كشيد
پيكر بالا بلايش سوخت سوخت
جامه ننگى برايش دوخت دوخت!
بارالها! چشمهايم را ببين
هيكل چون استخوانم را ببين
بين كه بعد از رنج و محنتهاى سخت
دخترى پروردهام ز اميد بخت
ليك رنج بىجهازى بردلش
شعلهاى زد آتشين شد حاصلش
قيد دين و مذهب و معبود زد
كام شيطان را ز شهوت بوسه زد
پاى خود در جاده فحشا نهاد
قلب بابا را به زير پا نهاد
اى خداوند كريم واى امين!
دردهاى قلب ما را هم ببين
درد قلبى عارض من ماههاست
كان علاجش در شمال شهر ماست
چون طبيب حاذق اندر شهر ما
شرمش آيد از طبابت بهر ما
قبله او پول و مال و ثروت است
آخر او هم اهل اين بارِ كج است
ياد باد آن روزگاران ياد باد
يك دلىِ مردمان صد ياد باد
ترس حكام از عقاب ذوالجلال
مشىشان همچون فقيران ياد باد
حاكميت رو به سوى انبيا
قبله آمالشان شهر ولا
بىمحابا سوى دشمن تاختند
عالمى حيران زايمان ساختند
زرق و برق توسعه ی مغرب زمين
از خدا جا ماندن و ماندن زمين!
ديدههاشان را به كورى نِى كشاند
عزمشان سوى جهادى نو كشاند
توسعه دادند بازار جهان
نام حق پيچيد اندر هر مكان
آرمانِ شهرشان شد منجلى
سيرهشان شد عدل و انصاف على
از رجايى سيرتان پاكدل
يادم آيد گاه هر آهى ز دل
خدمت خلق از براى حق چه شد؟
سفره خالى چو خلق الله چه شد؟
خشم بردن در قضاى دشمنان
عدل و احسان در ميان مومنان
ترس و ترس و ترس نى ترس از عدو
ترس از ذات اله لاغير هو
پس چه شد آن گوهران بندگى؟
عبدسازىهايشان، «سازندگى»!
بارالها داغ حكام نجيب
تا به كى ماند به دلهاى غريب
حاكمى كو دفترش بر كاخ شاه
مىزند طعنه، كجا آيد به راه...؟
و به راستى چگونه ممكن است كه 16 سال تمام، مملكتى به دست تو اداره شده باشد و مردمش، اقتصاد مردمش، اجتماع مردمش و فرهنگ مردمش به حال و روز فعلى افتاده باشد و باز تو براى ايشان آواز سازندگى و توسعه اقتصادى به سبك ليبراليستى سر بدهى؟ آيا وقت آن نرسيده كه از خدا بترسيم؟
... و کلام آخرآنکه
با هزاران اشک شوق ... می گساران تا به صبح ... سوم تیر مبارکبادا ... صبح امید مبارکبادا...
نویسنده: سید حسین علوی
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 11:40 |
لینک
|
چهارشنبه ششم تیر 1386
روزنامه هم ميهن كه معلوم نيست چرا تا اين اندازه درك و شعور مردم را دستكم مي گيرد با چاپ دو عكس از فيلم مربوط به دست دادن آقاي خاتمي با زنان و دختران ايتاليايي به گونه اي بسيار ناشيانه تلاش كرده است اين فيلم را مونتاژ شده قلمداد كند. در يكي از اين عكس ها، دست آقاي خاتمي در حالي كه انگشتر به انگشت دارد ديده مي شود و عكس ديگر دست آقاي خاتمي را در حالي نشان مي دهد كه براي دست دادن با يك خانم ايتاليايي دراز شده است ولي انگشتر در دست او نيست. روزنامه هم ميهن با چاپ اين دو عكس نتيجه گرفته است كه چون در دست آقاي خاتمي هنگام دست دادن با خانم ايتاليايي انگشتر ديده نمي شود بنابراين تصوير دست ايشان در فيلم مونتاژ شده است!! كه بايد گفت؛
1- برخلاف ادعاي هم ميهن، در فيلم اصلي تمامي حركات آقاي خاتمي كاملا عادي است و در تصويري كه انتخاب شده، اساسا جزئيات دست از جمله بند انگشتان قابل رويت نيست كه سخن از ديدن يا نديدن انگشتر آقاي خاتمي در ميان باشد و مگر در تمامي فيلم هاي فراواني كه در داخل كشور و به هنگام رياست جمهوري آقاي خاتمي از ايشان تهيه شده است، انگشتر وي به هنگام مصافحه با اين و آن پيداست؟!
2- اين تصوير مربوط به چند لحظه قبل از دست دادن آقاي خاتمي با زن ايتاليايي است و در ادامه فيلم مصافحه او با همان زن ايتاليايي به وضوح ديده مي شود. مضافا آن كه آقاي خاتمي پيش از آن با زن ديگري كه كنار زن ياد شده ايستاده بود نيز دست مي دهد كه هر دو تصوير در همين صفحه آمده است.
3- صرف نظر از ماجراي انگشتر، آقايان درباره حركت آقاي خاتمي از جمله گام برداشتن ايشان به سوي خانم ها و دراز كردن دست براي مصافحه با آنها چه توجيه ناشيانه ديگري دارند؟ آيا حركت هم قابل مونتاژ است؟! مگر اين كه ادعا كنند فيلم 5/6 دقيقه اي يك انيميشن است كه... جل الخالق!
4- در فيلم 5/6 دقيقه اي مورد اشاره، آقاي خاتمي با چندين زن و دختر ايتاليايي دست مي دهد كه معلوم نيست جناب خاتمي و دوستان ايشان براي آن صحنه هاي زننده چه توجيه ناشيانه ديگري تدارك ديده اند؟ مخصوصا صحنه دست دادن آقاي خاتمي با يك خانم نيمه عريان!... احتمالا چند روز ديگر هم ميهن با استفاده از پارچه ضخيم چتر در «بنياد باران»! بخش هاي عريان بدن آن خانم ايتاليايي را مي پوشانند و «شاهكار»! ناشيانه ديگري خلق مي فرمايند!...
گفتني است در فيلم ديگري از همان مراسم جناب آقاي خاتمي در كنار خانم خبرنگار ديگري با پوشش بسيار زننده نشسته است كه... بگذريم.
5- تلاش مدعيان اصلاحات براي تحريف ماجرا از جمله استناد به حكم ثانويه! در آغاز و داستان ساختگي اخير از فيلم 5/6 دقيقه اي به اندازه اي ناشيانه است كه به نظر مي رسد هدف آنها از اين اقدامات، تطهير آقاي خاتمي نيست، بلكه اصرار دارند انجام اين عمل ناپسند از سوي آقاي خاتمي را براي همه به اثبات برسانند و نگذارند اين ماجراي غيراخلاقي به فراموشي سپرده شود. چرا كه فقط نيم نگاهي به مواضع اين جريان در گذشته و حال به وضوح نشان مي دهد آنان آقاي خاتمي را بريده از ارزش هاي اسلامي و انقلابي مي پسندند،... و افسوس آقاي خاتمي چنان در ساخت چهره اي از خود كه مورد قبول غرب باشد مشغول است كه متوجه نيست از كه بريده و با كه پيوسته است؟!
6- و بالاخره صد رحمت به آن روحاني وابسته به حلقه كيان و آن سفير سابق ايران در فرانسه كه وقتي ديدند قضيه قابل انكار نيست هر دو به آن اعتراف كردند. اولي كوشيد براي اين اقدام خلاف اخلاق حكم ثانويه بتراشد! و دومي، بهانه آورد كه آقاي خاتمي در ازدحام جمعيت متوجه برخي از تماسها نبوده است!... اگرچه بهانه تراشي اولي بيرون از مباني شرعي بود و در فيلم 5/6 دقيقه اي كه دومي به آن استناد مي كرد از ازدحام جمعيت خبري نبود.
راستي: چرا آقايان از اينكه تعدادي كارشناس و متخصص فيلم 5/6 دقيقه اي را ارزيابي كرده و درباره آن اظهارنظر كنند، وحشت دارند؟! اين بررسي كارشناسانه تكليف صلاحيت كسي كه ارزشهاي اسلامي و اخلاقي را ناديده گرفته و نيز تكليف صلاحيت گروههايي را كه از اين اقدام ناپسند دفاع كرده اند، روشن مي كند و تكليف مردم و مراكز تصميم گيري نظام با آنها را.
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 11:36 |
لینک
|
چهارشنبه ششم تیر 1386
دولت نهم در دفاع از خود كم سخن مي گويد. بيرون از دولت هم تعداد آنها كه انگيزه كافي براي دفاع از اقدامات دولت اصولگرا دارند چندان زياد نيست. در طول حدود دو سال گذشته از درست و غلط بسيار درباره دولت گفته شده اما دولت در مقابل اين هجمه وسيع انتقادها اغلب ترجيح داده به كار خود بپردازد و وارد بگومگو با اهل رسانه- كه عموماً بي حاصل پنداشته مي شود- نشود. در اين مدت، بعضي متقاعد شده اند دولت اساساً اعتقادي به كار رسانه اي و ميانه خوبي با خبرنگاران ندارد. اين ديدگاه را- كه خصوصاً در ماه هاي اوليه آغاز به كار دولت با حدت از جانب برخي روزنامه ها و رسانه هاي منتقد دولت و مدعي عدم وجود پشتوانه كارشناسي كافي در پس تصميمات آن، پي گيري مي شد- البته چندان نبايد جدي گرفت. اگرچه در مواردي اختلال هايي در فرايند همكاري دولتيان و اهل رسانه به وجود آمده، اما تعداد اين موارد هرگز از حد معقول فراتر نرفته و ضمنا به سادگي مي توان نشان داد اين مشكلات در دولت هاي قبلي كه اتفاقاً مدعي پاسخگويي و رواداري هم بوده اند، به نحو بسيار شديدتري وجود داشته است.
اينها البته چندان مهم نيست. نكته مهم تري هست كه بايد به آن توجه كرد. شواهد متعدد، محكم و كم و بيش آشكاري وجود دارد كه ثابت مي كند دولت نهم آماج يك حمله تبليغاتي- رسانه اي همه جانبه، هماهنگ و سيستماتيك است.
لب آنچه طراحان و پيش برندگان اين تهاجم رسانه اي تلاش كرده اند در ذهن مخاطبان خود جا بيندازند اين بوده كه دولت نهم عقلاني رفتار نمي كند يا همان جمله معروف كه تصميمات دولت نهم پشتوانه كارشناسي كافي ندارد. به طور طبيعي هدف اين پروژه هم اين است كه مردم را از انتخابي كه در سوم تير كردند پشيمان كند و به آنها بگويد براي اداره دستگاه اجرايي راه صحيح همان است كه دستگاه اجرايي در 16سال گذشته رفته و وضعيت فعلي كشور هم- چنانكه يكي از كانديداهاي انتخابات رياست جمهوري نهم زماني به ناچار گفت- بهترين وضعيتي است كه مي توانست به وجود بيايد. پس مردم ناشكري كرده اند اگر دنبال تغيير در مديريت اجرايي كشور رفتند و بهترين كار آن بود كه شكر مي كردند و نعمت دولت هاي گذشته را قدر مي دانستند.
وجود اين خط رسانه اي را كسي نمي تواند انكار كند. حداكثر اين است كه مي توانند بگويند نويسنده كيهان دچار توهم توطئه شده و انتقاد را با تخريب، و نصيحت اصلاحگرانه را با تلاش براي گذاشتن چوب لاي چرخ دولت اشتباه گرفته است. اگر چنين ادعايي مطرح شود -كه حتما مي شود و تاكنون ديده نشده ماست فروشي كه ترشي ماست خود را فرياد كند- روش ساده اي براي آزمودن ميزان صداقت نهفته در آن هست. مي توان اندكي تفحص كرد و ديد «واقعيات» مربوط به دولت نهم در رسانه هايي كه يك شبه مملو از كارشناس شده اند، چگونه «گزارش» مي شود و آيا جز اين است كه از تمام آنچه دولت نهم انجام داده فقط جنبه هايي از آن را برجسته كرده اند كه موافق مقصود آنها بوده است؟
اقتصاد عرصه خوبي براي به اجرا گذاشتن اين آزمون است. نويسنده اين يادداشت هيچ ادعايي در عرصه تحليل اقتصادي ندارد اما به اقتضاي حرفه و علاقه خود صبح تا شام به كار زير و بالاكردن اخبار و تحليل ها در منابع مختلف سرگرم است. در خلال همين جست وجوي كاملا ابتدايي موارد فراواني به چشم مي خورد كه مي توان از آنها به عنوان نقاط قوت عملكرد اقتصادي دولت ياد كرد، ولي مطبوعات منتقد علاقه چنداني به پرداختن به آنها از خود نشان نمي دهند. به اين موارد توجه كنيد؛ 1-دولت نهم براي نخستين بار تلاش كرده با موضوع خصوصي سازي به روش مبتكرانه مواجه شود و با استفاده از مكانيسم توزيع عمومي سهام بنگاه هاي دولتي در قالب «سهام عدالت» تلاش مي كند از تبديل شدن خصوصي سازي به روند آشناي «خودماني سازي» جلوگيري كند. درست است كه اكنون منتقدان هزار و يك عيب از اين كار دولت درآورده اند ولي ما از ياد نبرده ايم كه رقيب محمود احمدي نژاد در واپسين گفت وگوي انتخاباتي خود در سيماي جمهوري اسلامي ايده اي كاملا شبيه به آنچه اكنون در قالب طرح سهام عدالت اجرا مي شود را وعده داده بود. 2- دولت هاي گذشته بارها وعده داده بودند كه بالاخره فكري به حال يارانه سوخت در ايران خواهند كرد ولي هرگز- و احتمالا بيشتر به دلايل سياسي- اقدام درخوري از جانب آنها در اين زمينه انجام نشد. دولت نهم در حالي كه هرگز چنان ادعاهايي نكرده است، اكنون در آستانه حل اين معضل ديرينه اقتصاد ايران- كه ديگران فقط شعارش را دادند- قرار دارد و تبعات سياسي احتمالي آن نيز چيزي از شجاعت دولت در اجراي تصميم خود نكاسته است. 3- دولت نهم براي نخستين بار در طول ساليان گذشته در بودجه سال جاري خود، از بودجه جاري كاسته و بر بودجه عمراني دولت افزوده است. 4- دولت با سفرهاي استاني خود از عرصه مديريت و خصوصا نظام تخصيص منابع خود «مركززدايي» كرده و بخش بزرگي از شكافي را كه ميان مردم و دستگاه هاي اجرايي به دليل كم توجهي آنها به شهرستان ها در دولت هاي قبل پديد آمده بود، پوشانده است. 5- دولت نهم شرايطي به وجود آورده كه رهبر معظم انقلاب اسلامي براي اجرايي كردن سياست هاي اصل 44- كه بي ترديد مي توان آن را بزرگترين پروژه اقتصاد ايران ناميد- اعتماد كرده است. دولت نهم بي سر و صدا و بدون فوت وقت لايحه اجرايي اين سياست ها را تدوين كرده و در همان حال مشغول آماده سازي شركت هاي دولتي براي واگذاري است. 6- دولت نهم تلاش هاي مهمي براي تدوين اساسنامه شركت نفت به گونه اي كه همه درآمدهاي ناشي از فروش نفت به خزانه واريز شود انجام داده است. 7- دولت نهم با قاطعيت در پي آن است كه نرخ سود تسهيلات بانكي را مطابق با الزامات برنامه چهارم توسعه كاهش دهد. هيچ اقتصادداني با نفس اين كار مخالف نيست. حتي منتقدان فعلي هم به فراهم نبودن مقدمات اين كار اعتراض مي كنند نه به اصل آن؛ بگذريم از اينكه برخي معتقدند اشكال اصلي جاي ديگري است و منافع برخي در بانك هاي خصوصي به خطر افتاده كه زبان به اعتراض گشوده اند. 8- دولت نهم با اصلاح بنيادي ساختار سازمان مديريت و برنامه ريزي، تلاش كرد با منطقه اي كردن الگوي توسعه كه بر پيشفرض لزوم كشف مزيت هاي نسبي هر منطقه و سرمايه گذاري بر روي آن مبتني است، و افزايش اختيارات استانداران گره هاي كور به وجود آمده از ناحيه حاكم شدن الگوي مديريت از راه دور را بگشايد. 9- دولت اصولگرا در حال گام نهادن در مسير بودجه نويسي عملياتي و اصلاح ساختار سنتي و غيرشفاف بودجه در ايران است. گام هاي مهمي تاكنون در اين راه برداشته شده كه اگر چه كامل نيست ولي نويد روزهاي مباركي را براي سيستم پولي و مالي كشور خصوصاً به وجود آمدن امكان ردگيري جزء به جزء هزينه كرد بودجه دستگاه ها پديد مي آورد. 10- دولت نهم لايحه مديريت خدمات كشوري را كه نظام دريافت ها و پرداخت هاي دولت را يك بار براي هميشه شفاف؛ به سامان و عادلانه مي كند به جريان انداخته و عزم خود را براي اجراي آن از طريق تقبل بخش بزرگي از بار مالي آن نشان داده است. اين لايحه اگرچه هنوز در پيچ و خم جزئيات مالي گرفتار است ولي دولت به محض آنكه از عهده برآيد مشكلي در اجراي آن نمي بيند.
به اين ده مورد في المجلس مي توان موارد متعدد ديگري را هم اضافه كرد. مواردي كه به وضوح حاكي از وجود نقاط درخشان در كارنامه اقتصادي دولت است اما منتقدان هيچ نظري به سوي آنها نمي كنند. براي اين قلم بسيار آسان است كه فهرستي طويل از موفقيت هاي شگفت دولت نهم در ديگر عرصه ها خصوصاً سياست خارجي را نيز ارائه كند، ليكن با همين مقدار مقصود حاصل است. از همين جا كه شواهدي عيان در رخت بر بستن «انصاف» از بساط برخي منتقدان در مواجهه با دولت نهم وجود دارد، مي توان نتيجه گرفت، اصل ماجرا چيزي غير از نگراني براي سرنوشت كشور است. از ناصحان امين حاضر در جبهه اصولگرايي كه بگذريم، الباقي منتقدان اصلاح طلب دولت نهم يا آبروي خود را در خطر مي بينند و يا منفعت خود را و حاشا كه دولت اسلامي آبروي نظام اسلامي و منافع ملت را پيش پاي خواست آنها قرباني كند.
مهدي محمدي
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 11:33 |
لینک
|
چهارشنبه ششم تیر 1386
روزنامه کیهان در شماره امروز خود درباره تلاش خبرنگار رادیو فردا؛ وابسته به سرویس جاسوسی آمریکا(سیا)، برای مصاحبه با الیاس نادران(نماینده اصولگرای تهران) نوشت:
يكي از نمايندگان اصولگراي مجلس ديروز ضمن خودداري از مصاحبه با خبرنگار راديو آمريكايي، وي را وادار ساخت به وابستگي اين راديو به آمريكا اعتراف كند.
اين خبرنگار آمريكايي كه روز گذشته در تماس تلفني با دكتر نادران عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس خواهان گفت وگو درباره باغ قلهك شده بود در پاسخ به سؤال هاي دكتر نادران مبني بر اينكه دقيقاً منابع مالي راديو فردا چيست و پس از كلي آسمان و ريسمان كردن بالاخره اذعان كرد كه از دولت و نيز كنگره آمريكا پول دريافت مي كنند.
مشروح اين گفت وگوي چند دقيقه اي كه توسط دكتر نادران در اختيار كيهان قرار گرفته چنين است:
خبرنگار راديو فردا (در تماس با تلفن همراه دكتر نادران): آقاي نادران من از راديو فردا تماس مي گيرم مي خواستم با شما درباره باغ قلهك مصاحبه كنم.
دكتر نادران: راديو فردا براي كجاست؟
- ما در اروپا هستيم.
- كجاي اروپا؟
- در كشور چك فعاليت مي كنيم.
- منابع مالي شما از كجا تأمين مي شود؟
- ملت آمريكا مي دهند.
- آهان. ملت آمريكا مستقيم به شما پول مي دهند!؟
- نه خير، ما از طريق كنگره اين پول را دريافت مي كنيم.
- مگر كنگره ابزاري براي پرداخت پول مردم آمريكا به شما دارد؟
- نه، مردم به دولت آمريكا ماليات مي دهند و بودجه ما هم از اين طريق تأمين مي شود.
- پس شما از دولت آمريكا كمك مي گيريد؟
- نه، ما اصلا ربطي به دولت آمريكا نداريم. ما از كمك هاي خيريه استفاده مي كنيم نه از دولت.
- پس شما خيريه بگير هستيد؟!
- نه، من كه گفتم ما از كنگره آمريكا كمك مي گيريم، اصلا آقاي نادران اين حرف ها به كنار. شما بفرمائيد با ما درباره باغ قلهك مصاحبه مي كنيد يا نه؟
- من مصاحبه مي كنم ولي به شرطي كه اول بدانم منابع مالي راديو فردا دقيقاً از كجا تأمين مي شود!
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 11:14 |
لینک
|
چهارشنبه ششم تیر 1386
رجانيوز: بالاخره پس ازگذشت پنج هفته از مهلت قانونی تعیین شده از سوی مجلس، وزارت نفت طرح برقراری سهمیه بندی بنزین در کشور را که به منظور کنترل و کاهش مصرف داخلی تا حدود تولید داخلی تصویب شده است را از ساعت 24 شب گذشته به مرحله اجرا گذاشت.
با اعلام رسمی شب گذشته وزارت نفت، طرح کنترل وکاهش میزان مصرف سوخت پس از سالهاي مديدي كه مسئولین سخن از «لزوم» تصويب و اجراي آن می گفتند، عملا از ششم تیرماه هشتاد وشش به مرحله اجرا درآمد.
این تصمیم که دقیقا سه ساعت پیش از اجرا از طریق بخش اخبار صدا و سیما به اطلاع مردم رسید، به دلیل پر حجم بودن تبلیغات و تحلیلها درباره آن، البته موجب نگرانی اولیه مردم شد به طوریکه بنابر گزارشهای خبرنگاران رجانیوز ازچندین نقطه تهران، این اعلام موجب هجمه مردم به جایگاههای عرضه سوخت و ایجاد صف طویل برای دریافت سوخت گرديد.
این موضوع از آن جهت که از لحاظ روانی، خود عامل تقویت کننده بود، سبب شد نگرانی آن دسته از هموطنانی که در صفهای طویل منتظر دریافت بنزین بودند مضاعف و زمینه برای شرارتهای گروهی از اراذل فراهم شود.
بنابر گزارش خبرنگار رجانيوز، این گروه از اشرار پس از آنکه از نگرانی مردم که با «بوق زدن» و «چراغ زدن» ابراز می شد اگاه شدند، با آتش زدن لاستیک و سطلهای زباله، شکستن شیشه برخی مغازه ها، بانکها و فروشگاهها و بالاخره سنگ پرانی به مردم و عابرین، تردد مردم را دچار مشکل کردند و قصد داشتند تا با ایجاد ترافیک، زمینه را برای تهییج انگیزه سایرین؛ خصوصا جوانان فراهم نمایند.
این گزارش می افزاید پس ازبروز این شرارتها، برخی از مراجعه کنندگان به جایگاههای عرضه سوخت که تا پیش از این با بوق زدن و... اعتراض می کردند، با دیدن این صحنه ها و سوءاستفاده اراذل و اوباش از نگرانیهای آنان دست از اعتراض کشیدند.
این امر سبب شد تا به مرور زمان و علیرغم شرارتهای اوباش، از ساعت یک ونیم بامداد به بعد خیابانها از جمعیت خالی و اوباش روردر روی نیروی انتظامی قرار گیرند.
گزارش خبرنگار رجانیوز حاکی است ، از این لحظه بود که اکثر اوباش فرار کردند اما در این میان برخی از آنان نيز دستگیر شدند.
گفتنی است تمام آنچه خبرنگار رجانیوز تا ساعت تنظیم خبر (چهار و سی دقیقه صبح) از خسارتهای وارده گزارش کرده و به تایید تلویحی برخی مسوولین هم رسیده به شرح زیر است:
1- جایگاه عرضه سوخت واقع در خيابان شريعتي نرسيده به خيابان معلم توسط اوباش به آتش كشيده شده و به شيشه هاي ساختمان مجاور آن خساراتی وارد شده است. در این منطقه همچنین، اوباش به مردمی که با خودرو از آن منطقه عبور می کردند سنگ پرانی کرده اند.
2- جايگاه عرضه سوخت واقع در خيابان شريعتي تقاطع بهار شيراز بر اثر حمله اوباش آسيب ديده و برخي از امكانات آن تخريب شده است.
3- در غرب تهران دو جايگاه عرضه سوخت، يكي واقع در ميدان آزادي و ديگري در خيابان آزادي (تقاطع خوش) نيز مورد حمله اشرار قرار گرفته اند.
4- اراذل و اوباش، جایگاه عرضه بنزین در خيابان رسالت(حوالی میدان) را دچار آتش سوزي کرده، شيشه هاي دفتر اين پمپ بنزين شكسته شده و خساراتي نيز به تجهيزات آن وارد آورده اند. اشرار همچنین با حمله به يكي از شعب بانك واقع در کنار اين جایگاه، شيشه هاي آن را شكستند.
5- در جایگاه سوخت خيابان دماوند، تقاطع خاقاني نيز آتش سوزي رخ داده است. منابع حاضر در صحنه گفته اند که این آتش سوزی به صورت اتفاقی روی داده است اما در عین حال این امر موجب شد تا ترافیک سنگینی در این نقطه از شهر تا ساعت یک بامداد ایجاد شود.
6- در خیابان دماوند تقاطع سبلان نيز عده اي ازاوباش با سوءاستفاده از ازدحام به وجود آمده، اقدام به آتش زدن تعدادي از سطل هاي زباله كرده اند تا جو روانی را ناآرام جلوه دهند.
7-عده اي از اراذل پس از ايجاد آتش سوزي در پمپ بنزين حكيميه واقع در شرق تهران اقدام به مسدود كردن خيابان نموده و ترافيك ايجاد كردند. اين اوباش همچنین پس از این خرابکاری، به فروشگاه شهروند حكيميه نیز حمله و به آن خساراتی وارد کردند.
8- در پمپ بنزين واقع در غرب بزرگراه نيايش نیز به دلایل نامعلومی آتش سوزي رخ داده است. شنيده هاي خبرنگار رجانیوز حاکی است در اثر این آتش سوزی یک خودرو نیز دچار حریق شده اما خوشبختانه این حادثه تلفات جانی نداشته است.
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 11:12 |
لینک
|
سه شنبه پنجم تیر 1386
|
|
|

انتخابات نهم رياست جمهوري در واقع دور سوم آغاز مديريت كشور در دوره پس از جنگ بود. در نخستين دور با پايان جنگ، لزوم برخورداري مردم از آسايش و آرامش و تصحيح خرابيها، عطش سازندگي را در ميان مديران و مسؤولان عالي كشور تشديد كرد. در اين دوره عليرغم صحيح بودن تشخيص ابتدايي و پر كاري مديران عالي كشور، متأسفانه نسخههاي انتخاب شده براي جبران خسارتها و كمبودها، چندان كارآمد نبود و با پرداخت هزينههاي سنگين همراه بود. براساس سياستهاي اتخاذ شده، اصل بر اصلاحات اقتصادي قرار گرفت و بي توجهي به مقولات حياتي ديگر در ابعاد فرهنگي و سياسي سبب شد تا اندك اندك انباشت مشكلات اقتصادي كه هر روز بر فاصله طبقاتي در جامعه ميافزود، به حاكميت تكنوكراتها منجر شود. سياستهاي مديريتي اين دوره كه عمدتاً بر رفاهطلبي استوار بود، برفاصله ميان مردم و مسؤولان افزود و فاصله طبقاتي را بيش از گذشته كرد. با اين همه به دليل شخصيت قوي و سابقهدار مدير اجرايي كشور، برخي از اين نقايص و عيبها پوشانده شد، اما در مجموعه، پركاري و پرخرجي مشخصه بارز دوره سازندگي بود.
در دوره مديريتي دوم كه از دل جريان نخست پديد آمده بود، اصل بر توسعه فرهنگي و سياسي قرار گرفت و معيشت مردم و امور اقتصادي به فراموشي سپرده شد. به نام اصلاحطلبي، سياست تجديدنظرطلبي اتخاذ شد و كار به آنجا رسيد كه آرمانهاي امام، افكاري فرسوده و مناسب موزه تاريخ عنوان شد، در عنوان دفاع مقدس تشكيك شد و عاشورا و محرم و دين و عصمت با قلم عناصري بيهويت زير سؤال رفت!
به دليل سياستزدگي مفرط و پررنگ شدن نقش احزاب و اصل شدن بازيهاي سياسي و حزبي از يك سو و از سويي ديگر ضعف مديريت و ناتواني مدير اجرايي وقت در اداره امور كشور و به تعبير درستتر مديريت شدن وي توسط گروههاي سياسي، بخش عمدهاي از مشكلات دور نخست پا برجا ماند. عليرغم پز مردمسالاري، فرصتها و تريبونها به يك جمع محدود سپرده شد كه از قضا دل در آن طرف آب داشتند و به تعبير مقام معظم رهبري، دشمن همواره برايشان كف ميزد و به لطف الهي بعدها سند خيانتشان منتشر شد. در اين دوره اما پركاريهاي دور نخست، جاي خود را به بازيهاي روزنامهاي داد و پرخرجيها همچنان باقي ماند. بنابراين مشخصه بارز دور دوم و به تعبيري دوره حاكميت اصلاحطلبان، كمكاري بود و پرخرجي.
در اين ميان مردم اما خسته از دو دوره هشت ساله و تجربه مديريت تكنوكراتها و ليبرالها بايد انتخاب جديدي را رقم ميزدند، انتخابي كه در آن نه شاهد شكاف طبقاتي باشند و نه شاهد زيرسؤال رفتن مباني ديني و انقلابي شان، انتخابي از جنس خودشان، زلال، بيآلايش و پاك.
در بهار 1384 گزينههاي مختلف و متفاوتي در برابر مردم قرار گرفت. كانديداهايي به رنگ و لعابهاي مختلف با عيارهاي متفاوت. صداي برخي از اين كانديداها از آن سوي آب و از داخل خيمه دشمن به گوش مي رسيد و همينطور گزينه ها با صداهاي مختلف نزديك مي شدند تا مي رسيدند به خود مردم.
به تناسب اين نغمه ها هر كانديدايي مجموعه اي از هواداران و ياران را گرداگرد خود جمع كرده بود. احزاب و گروه ها نيز هر يك اميري براي خود برگزيده بودند. انتخابات سوم تير 84 را به جرأت مي توان جنگ احزاب ناميد.
در اين ميان اما يك گزينه لشكر حزبي نداشت، انباشت سرمايهها براي تبليغات پردامنه در اطراف او تجمع نكرده بود، هر چند پابرهنگاني به او دل بسته بودند. به جاي امضاي حاميان پرقدرت حزبي، دست خالي مردم تنها امضايي بود كه پاي پوسترهاي تبليغاتي او نقش بسته بود. جنس سخنش از جنس مردم بود، تبليغاتش متفاوت از ديگر تبليغاتها. در معادلات سياسي هر چند جايي براي او قرار داده نميشد، در معادلات مردمي اما او جاي نخست را هر روز بيش از رقبايش به خود اختصاص ميداد. با تمام تلاش و تخريبهاي صورت گرفته براي از ميدان بدر بردن وي، در عاقبت اما اين مردم بودند كه انتخاب كردند، انتخابي متفاوت، با طعم صداقت، شجاعت، اعتماد به نفس، طعم كمخرجي و پركاري، با طعم سخن امام صادق عليهالسلام به معلي بن خنيس كه وقتي به امام گفت: اي كاش نعمتهاي بنيالعباس (قدرت و حاكميت) در اختيار شما بود تا ما هم با شما در عيش و خوشي بوديم.
پاسخ امام را شنيد كه فرمود: هيهات اي معلي! والله اگر چنين بود و نعمتهاي بني العباس در اختيار ما بود، براي ما جز برنامهريزي در شب و تلاش در روز و پوشاك زبر و درشت و خوراك سخت و بيخورشت چيزي نبود. (اصول كافي، ج 2، ص273)
و در اين دو سال به اعتراف دوست و دشمن، چيزي جز عمل به اين روايت از شخص رئيسجمهور و تيم مديران عالي دولت نهم و غالب مديران مياني كشور ديده نشد و اصولگرايي يعني همين.
حميدرسايي
|
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 17:52 |
لینک
|
سه شنبه پنجم تیر 1386
(نگاهي تحليلي بر عملكرد رسانه هاي دوم خردادي در انتخابات سوم تير )
برخي از وقايع تاريخي، روشنگري بسياري دارند و لذا شايسته بحث و بررسي دقيقتري هستند. نهمين انتخابات رياست جمهوري، از جمله اين وقايع به شمار ميرود كه بدون ترديد در حافظه تاريخي ملت ايران خواهد ماند. از اين انتخابات دو روايت وجود داشت: روايت نخبگان و روايت مردم. اصولاً در يك نظام مردمسالار، نبايد تبايني ميان روايت مردم و نخبگان وجود داشته باشد. به ويژه اينكه برخي از اين نخبگان خود را سخنگوي مردم نيز ميدانند. اما اين انتخابات از تبايني جدي ميان اين دو روايت پرده برداشت. نخبگان به ويژه نخبگان سياسي، اقتصادي و فكري، احمدينژاد و رأي به او را چنين روايت ميكردند: «فاجعه1اي كه قرباني آن، همه ملت و تمام كشور خواهد بود.)، خودكشي سياسي2، تهلكه3، واپسگرايي4، تحجر5، تماميتخواه6، اقتدارگرايي افراطي7، تداركاتچي8، ورطه سقوط9، انسداد سياسي10، تنگنظري11، رياكاري12، طالبان ايراني13 و....
اما مردم روايت ديگري از احمدينژاد داشتند: «دينداري، عدالت، صداقت، خدمت، سادهزيستي و...». نخبگان احساس خطر ميكردند، اما مردم چنين احساسي نداشتند. اصلاحطلبان، محافظهكار شده بودند، اما مردم هنوز اصلاحطلب بودند. اما اين بار با تعريفي كه خود از اصلاحطلبي داشتند و مسيري كه خود براي آن تعيين ميكردند.
اين دموكراسي اما به مذاق داعيهداران دموكراسي خوش نيامد. عصريگري ليبرال دموكراسي، دوباره جلوهگر شد و آشكار كرد كه نسبت بههايدگريها و فرديديها در اين خصوص جفا شده است. حوالت تاريخي ما با حوالت تاريخي غرب بار ديگر پيوند خورد. احمدينژاد، ژان ماري لوپن وهاشمي، شيراك شد: «رأي بههاشمي ميتواند ميزانِ رشدِ آگاهي سياسي ما و غلبه ما بر احساس شخصيمان را نمايان كند، كه آيا ما هم قدري از آن رشد سياسي فرانسويها را پيدا كردهايم؟14» با اين وصف روشن است كه به زعم ديهيمي، ملت ايران حتي قدري از آن رشد سياسي فرانسوي را هم پيدا نكرده است. پس از انتخابات نيز حوالت ما همان حوالت غرب است، چرا كه به زعم برخي انتلكتوئلهاي وطني، پيروزي احمدينژاد به معناي غالب شدن مدل سوئد شرقي بود15. يكي از بناپارتيسم سخن ميگويد 16 و آن ديگري به پايان تاريخ فوكوياما ميانديشيد كه «اينبار تاريخ را تمام كنيم.17»
اين انتخابات التزام و تعهد جريان روشنفكري به «آرمانهاي متافيزيكي مبهم» و باورهاي استعلايي را به وضوح آشكار كرد و نشان داد كه چگونه آنان گوي سبقت را از رقباي بنيادگرا و اصولگراي خود ربودهاند. مخالفان تقسيم شهروندان به درجه يك و دو، اينك آرای شهروندان را به كيفي و كمي بدل ميكنند. شمسالواعظين، ده ميليون رأيهاشمي را كيفي و هفده ميليون رأي احمدينژاد را كمي ميخواند. آيا از ديدگاه جريان شبه روشنفكر وطني، دموكراسي بر مداري جز «اكثريت» ميچرخد؟ و مگر اكثريت چيزي جز كميت است؟ آيا كيفيت را مرجعي جز كميت تعيين ميكند؟ اگر براي تعيين كيفيت، به مرجعي فراتر از كميت يا اكثريت جامعه اعتقاد دارند، ضروري است كه به صراحت اين موازين و معيارهاي استعلايي، متافيزيكي، فرادموكراتيك و اقتدارگرايانه را بيان كنند.
قوچاني معتقد است طبقه فرودست بر اثر فريبي كه خورده با احمدينژاد است18. وي همچنين طبقه حامي احمدينژاد را طبقهاي با ماهيت خردهبورژوا و عين پرولتاريا ميداند.19
اين جريان شبه روشنفكري زماني نظارت استصوابي را توهين به شعور ملت ميدانند و آنگاه كه خود پيروز ميشوند در مدح و ستايش شعور و آگاهي سياسي اين ملت، مثنويها ميسرايند هفتاد من! و زماني كه كانديداي مورد نظرشان را مردم نميپذيرند به شدت عصباني شده و آنان را فرودست و فريبخورده و لمپن پرولتاريا مينامند. از نظارت استصوابي انتقاد ميشود و رد صلاحيتهاي گسترده مورد اعتراض قرار ميگيرد. اين جريان در حالي مدافع هزار نفري هستند كه صلاحيتشان مورد تأييد قرار نگرفت كه خود حتي تاب تحمل رقابتي دو نفره را ندارند و به رد صلاحيت كانديداي رقيب ميپردازند وهاشمي را تنها گزينه ميخوانند.20 صلاحيت يك كانديدا را چه كسي بايد تعيين كند؟ مردم يا عاليجنابان روشنفكر؟ صرف نظر از همه اين اهانتها به مردم، اهانت بسيار بزرگتري از سوي جريان شبه روشنفكري و طيف وسيعي از نخبگان سياسي، اقتصادي و ديني به ملت ايران و فرهنگ ايران زمين شد. آنان برخلاف ادعاي خود در خصوص بزرگ بودن ملت و فرهنگ ايران، هيچ شأن و جايگاهي براي آنها قائل نيستند. يكي ميگويد: «انتخاب نادرست، ما را به تعطيلات تاريخ رهسپار ميكند.»21 و آن ديگري معتقد است: «نه فقط حقوق دموكراتيك و آزاديهاي مدني و دستاوردهاي دههها پيكار مردم و روشنفكران آزادانديش به خطر افتاده، بلكه امنيت ملي ما هم با چالش جدي روبرو شده است.22» جامعهشناسان ما هم «سرمايههاي ملي، تجربه 27 سال انقلاب و كيان ايران را در مخاطره جدي ميدانند.»23 و اهل فرهنگ اين مملكت نيز فاجعه را بسيار نزديك ميدانند.24
يكي از سقط شدن تمام ثمره علمي كشور سخن ميگويد25 و ديگري موجوديت و دين و وطن و ناموس و حيثيت ما را در خطر ميداند.26
چگونه انتخاب يك رئيس جمهور ميتواند اين همه فاجعه به دنبال داشته باشد؟ يورش مغول هم نتوانست ما را به تعطيلات تاريخ رهسپار و كيان و موجوديت ما را تهديد كند. چرا ملت ايران چنين قضاوتي ندارد و خطري به اين بزرگي را احساس نميكند؟ ماجرا آنجا جالب ميشود كه گفته شد: «اين روزها اينگونه تبليغ ميكنند كه مردم براي نخبگان، فرهيختگان و روشنفكران و احزاب ارزشي قائل نيستند و آنها پايگاه و نفوذي در مردم ندارند، به نظر من اهانتي بزرگتر از اين نميتوان به يك ملت كرد.»27
در خصوص اين ادعا كه نشانههايي از سندروم اسنوبيسم بيماري مزمن جريان شبه روشنفكري در آن مشهود است و در صدد است تا اهانت را به نوعي به ملت احاله كند، بايستي متذكر شد كه اگر آقاي آرمين، اهانتي را احساس كردهاند، اين اهانت متوجه همان نخبگان و فرهيختگان و روشنفكران و احزاب مورد نظر وي ميباشد و نه ملت. چرا كه ملت، نه آنان را نخبه ميداند و نه فرهيخته و نه روشنفكر و نه حزب.
اين انتخابات توانست ماهيت اقتدارگرايانه و تماميتخواه جبهه دموكراسيخواهي را نيز آشكار كند. جلائيپور معتقد بود «پيروزيهاشمي كافي نيست، بايد پيروز مطلق شويم.28» و عمادالدين باقي ميگفت: «هاشمي بايد با يك رأي بالا پيروز قاطع ميدان باشد تا بنيادگرايي براي هميشه از ميدان به در شود.29» از ميدان به در كردن مخالف! اين است معناي دموكراسي و تساهل و تسامح و مدارا و تحمل مخالف. ايران براي همه ايرانيان، از ديدگاه جبهه مشاركت و جبهه دموكراسيخواهي كه هشت سال همچون پتكي بر سر متهمان به انحصار طلبي كوفته ميشد.
قوچاني دموكراسي را نردباني براي خود و همفكران خود ميداند كه مخالف، حق بالا رفتن از آن را ندارد. زيرا همواره اين امكان وجود دارد كه اين نردبان را واژگون كند «چرا كه آنان آموختهاند كه در روش دموكرات و در اهداف اصولگرا باشند.30» اگر چنين است كه جبهه دموكراسيخواهي هم در روش و هم در اهداف دموكرات هستند، پس اين همه «اهداف فرادموكراتيك» جبهه دموكراسيخواهي از كجا آمده است؟ چرا بايد تحجر و واپسگرايي و افراط و مرگ اصلاحات نامطلوب باشد، اگر مردم به آن رأي دهند؟ آيا آزادي و اصلاحطلبي اصولي فرادموكراتيك است؟
انتخابات نهم، بسياري از مرزبنديهاي ساختگي را نيز از ميان برداشت. كساني كه در مرحله اول انتخابات خود را تنها رقيبهاشمي ميپنداشتند و يا گروههايي كه از رقبايهاشمي حمايت ميكردند، در مرحله دوم انتخابات «با حفظ ديدگاههاي انتقادي» ازهاشمي حمايت كردند. حفظ ديدگاههاي انتقادي، مفهومي بود براي كسب هويتي مستقل كه به وضوح فاقد آن بودند. اين ديد انتقادي البته حداكثر چيزي نظير جنگ زرگري «اولويت توسعه بر دموكراسي31» بود. در واقعهاشمي نه كف مطالبات آنها، كه سقف آن بود.
احمدينژاد به پوپوليسم متهم ميشد. اما آيا بادكنك هوا كردن و كبوتر آزاد كردن و زنجيره انساني دور ميدان آزادي و اجراي كنسرت و پايكوبي و به ميدان كشاندن هديه تهراني و گلزار و ساير هنرپيشگان و ورزشكاران كه به لحاظ درك سياسي هيچ رجحاني بر مردم ندارند، از سوي احمدينژاد صورت گرفت؟ اگر اين موارد پوپوليسم نيست پس بايستي همان رشد سياسي فرانسوي باشد كه مردم را به تقليد از رأي هنرپيشگان و ورزشكاران دعوت كند. در اين رشد سياسي، گاه رأي دادن به تكليف نيز بدل ميشود. پيش از 27 خرداد گفته ميشد: «تصميم هر شهروند ايراني براي رأي دادن يا ندادن مقدس نيست، اما كاملاً محترم است، شايسته نيست ما با برچسبزني و كدگذاريهاي خطابي يا بيانات شورانگيز و حماسي، فرايند تصميمگيري جمعي و فردي شهروندان را براي استفاده يا عدم استفاده از حق قانوني خود دچار اختلال كنيم.32»
و آن ديگري ميگفت: «حضور مردم در انتخابات نبايد حضوري اجباري و تكليف باشد. مردم همانطور كه حق رأي دادن دارند، حق دارند رأي ندهند.33» با اين وصف سخنان حجتي كرماني كه رأي به احمدينژاد را عقلاً و شرعاً حرام ميداند شنيدني خواهد بود: «خدايا تو شاهدي كه اين يادداشت را پس از بيداري در شب كه از شدت نگراني براي آينده و انقلاب خوابم نبرد مينويسم، اين نوشته بر حسب احساس شديد مسئووليت در قبال خطرات قطعياي است كه ما را و موجوديت ما را و دين و وطن و ناموس و حيثيت و انقلاب و جمهوري ما را تهديد ميكند. تنها گزينه آقايهاشمي است، هواداري از آقايهاشمي بر همه ما فرض است.34»
در انتخابات نهم در كنار تخريب، تحقير نيز جايگاه ويژهاي داشت. خاتمي در انتخابات هفتم تخريب شد، اما تحقير نشد.هاشمي نيز در انتخابات نهم تخريب شد، اما تحقير نشد. اما احمدينژاد نه تنها با تخريب سنگين از سوي نخبگان سياسي و فكري و حتي ديني مواجه بود، تحقير نيز شد. آقاي خاتمي كه هشت سال سرمايههاي فكري و مادي اين مملكت را براي مفاهيمي چون گفتگوي تمدنها و جامعه مدني هزينه كرد و همواره براي انسانيت و بشريت و اخلاق، مانيفست صادر ميكرد، در روزهاي پاياني حكومت خود، ميزان التزام عملياش را به شعارهاي خويش آشكارا نشان داد. او احمدينژاد را دون شأن ملت ايران ناميد و با حمايت ازهاشمي، قانونگرايي؛ يكي ديگر از دستاوردهايي را كه بدان ميباليد، زير پا گذاشت و نتوانست بيطرفي خود را حفظ كند.
يكي ديگر ميگفت: «هيچ انسان قدكوتاهي با ايستادن بر روي شانههاي مردان بزرگ بزرگتر نميشود.35» و آن ديگري معتقد بود: «قباي سياست بر اندام ايشان بلند به نظر ميرسد.36»
يكي ديگر از روشنگريهاي انتخابات نهم، روشن ساختن شكاف ميان مردم و نخبگان بود. اين شكاف البته ريشه در تعارضي بنياديتر داشت. اين تعارض در سطح عميقتر ميان رشد عدالتمحور و مورد تقاضاي مردم و توسعه ليبرال سرمايهداري مطلوب نخبگان بود. اما برخي براي اينكه ليبراليسم را از اين شكست سهمگين نجات داده و غسل تعميدي بدهند، معتقدند ليبراليسم موجود در ايران اساساً ليبراليسم نيست.37 معتقد به «فقر ليبراليسم» در ايران هستند. بر اين اساس آنچه در اين انتخابات شكست خورد ليبراليسمي بي يال و دم و اشكم بود كه همچون مشروطه ايراني مورد نظر آجوداني، توسط جريان شبه روشنفكر به ايران آورده شد.
بله! ما هم معتقديم كه ليبراليسم در انتخابات شكست خورد، اما نه در انتخابات 3 تير، چرا كه هفته پيش از آن از ميدان به در شده بود. ديدگاههاي معين، نابترين نوع ليبراليسمي بود كه تا به حال از سوي يك كانديدا اعلام ميشد و البته با كمال شگفتي توانست 4 ميليون رأي را نيز از آن خود كند. اما فراتر از آن بايد به اين نكته توجه داشت كه مهمتر از واقعيت، ذهنيت افراد است. آنچه مردم با صدايي بلند به آن «نه» گفتند، توسعه ليبرال سرمايهداري بود. حال اگر اين موجود، به هرگونه ديگر بزك شده و به نمايش گذاشته شود، تا زماني كه مهر ليبراليسم بر پيشاني دارد، نزد مردم مطرود و منفور خواهد بود.
شانزده سال مملكت ايران با توسعه ليبرال سرمايهداري اداره شد. زماني كه مردم اين شيوه را نفي ميكنند، گفته ميشود با اعتذار از ملت ايران، اين توسعه ليبرال سرمايهداري، توسعهاي بي يال و دم و اشكم بوده است. شانزده سال ديگر فرصت دهيد تا توسعه ليبرال¬سرمايهداري با دم و يال و اشكم را پياده نمائيم. البته قضاوت با مردم خواهد بود؛ اما اميدواريم بعد از شانزده سال گفته نشود كه با عرض پوزش با آنكه اين شير، يال و دم و اشكم داشت، اما دندانهاي او فراموش شده بود!
---------------------------------------------------------------------------
1. شرق 1/4/1384 (شماره فوقالعاده) و 30/3/1384 و 31/3/1384 (بيانيه جبهه مشاركت ايران اسلامي)
2. شرق 29/3/1384 (محمد قوچاني)
3. همان
4. مردمسالاري 1/4/1384 (كروبي و صانعي)
5. شرق 31/3/1384 (فوقالعاده) (بيانيه جبهه مشاركت ايران اسلامي)
6. شرق 31/3/1384 (بابك احمدي)
7. شرق 30/3/1384 (سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي)
8. همان
9. شرق 31/3/1384 (بيانيه جبهه مشاركت ايران اسلامي)
10. شرق 1/4/1384 (فوقالعاده) (معين)
11. همان (معين)
12. همان (مصطفي محقق داماد)
13. همان (كروبي)
14. شرق 30/3/1384 (خشايار ديهيمي)
15. شرق 26/4/1384 (حميد احراري)
16. شرق 5/5/1384 (سعيد حجاريان)
17. اقبال 23/3/1384 (معين)
18. مصاحبه با سايت روز 1/4/1384
19. همان
20. شرق 30/3/1384 (حجتي كرماني)
21. شرق 31/3/1384 (هادي خامنهاي)
22. همان (بابک احمدی)
23. همان
24. شرق 30/3/1384
25. شرق 1/4/84 (فوقالعاده) (شاپور اعتماد)
26. همان (حجتي كرماني)
27. فجر 21/4/1384 (محسن آرمين)
28. شرق 1/4/84 (فوقالعاده)
29. همان
30. شرق 29/3/84
31. شرق 29/3/84
32. اقبال، 13/2/84 (سعيد رضوي فقيه)
33. همان (معين)
34. شرق 1/4/84 (فوقالعاده)
35. اقبال 10/2/1384 (فريدون عموزاده خليلي)
36. اقبال 27/2/1384 (فاضل ميبدي)
37. شرق 26/4/1384 (محمد قوچانی)
منبع: ماهنامه سوره، شماره 19
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 16:50 |
لینک
|
سه شنبه پنجم تیر 1386
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 15:54 |
لینک
|
سه شنبه پنجم تیر 1386
آيتالله مكارم شيرازيي گفت: مسئله توهين سلفيها به شيعيان در عربستان بايد خاتمه يابد در غير اين صورت به همراه ديگر مراجع عمره مفرده را تحريم خواهيم كرد.
به گزارش فارس از قم، شبگذشته جمعي از ائمه جماعات تهران با آيتالله ناصر مكارم شيرازي، ديدار و گفتوگو كردند.
آيتالله مكارم شيرازي اظهار داشت: مسجد و جايگاه آن در كشور بايد احيا شود و به مكان مناسبي براي جذب جوانان به دين و اسلام باشد.
وي ادامه داد: مساجد بايد محلي براي نجات جوانان از شبهات به وجود آمده توسط دشمنان باشد.
اين مرجع تقليد در ادامه با اشاره به اقدام ملكه انگلستان در اعطاي نشان به سلمان رشدي نويسنده كتاب آيات شيطاني گفت: انگلستان با اين اقدام خود تمام اسلام و مسلمانان را جريحه دار كرد و به تمام مسلمانان جهان نشان داد كه آنان هنوز دشمن اسلام و مسلمانان هستند.
ناصر مكارم شيرازي همچنين با اشاره به توهينهاي متعدد سلفيهاي متعصب عربستان نسبت به شيعيان در قبرستان بقيع در مدينه گفت: اين مسائل در كشور عربستان بايد رفع شود و كسي جرأت اهانت به شيعه را نداشته باشد.
وي اظهار داشت: اگر اين مسائل در عربستان رفع نشود به همراه ديگر مراجع عمره مفرده را تحريم خواهيم كرد.
استاد حوزه علميه قم با برشمردن جايگاه شيعه در جهان گفت: جايگاه شيعيان نبايد تضعيف شود بلكه بايد روز به روز در تقويت آن بكوشيم.
وي در پايان گفت: مسئولان مربوطه بايد با پيگيري مجدد، مسئله توهين به زائران بقيع را خاتمه بخشند.
همچنين آيتالله حسين وحيد خراساني نيز در ديدار با ائمه جماعات استان تهران با وي در سخناني با بيان اينكه در آيات و روايات زيادي بر حضور در مسجد تاكيد شده است افزود: اگر مردم اهميت و فضيلت حضور در مساجد را بدانند همواره براي حضور در اين اماكن مقدس پيش قدم مي شوند.
اين مرجع تقليد بر آشنايي هرچه بيشتر مردم با فضيلتهاي مساجد تاكيد كرد و گفت: بايد مساجد به محلي براي تهذيب نفس مردم تبديل شود.
وي تلاوت آيات قرآن، قرائت دعاي عهد و برگزاري مراسمهاي ايام شهادت حضرت زهرا (س) را از مهمترين برنامههايي دانست كه بايد در مساجد به اجرا در آيد.
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 15:29 |
لینک
|
سه شنبه پنجم تیر 1386
پس از اعلام رئيسجمهوري براي گفتگوي مستقيم با 57 اقتصادداني كه به دولت نامه نوشتند. الياس نادران عضو كميسيون اقتصادي مجلس نيز براي مناظره با هر يك از 57 اقتصاددان امضا كننده نامه به رئيسجمهوري در برنامه امشب گفتوگوي ويژه خبري اعلام آمادگي كرد. در همين حال مصباحي مقدم عضو كميسيون اقتصادي مجلس و سخنگوي جامعه روحانيت نيز براي مناظره با اقتصاددانان منتقد دولت اعلام آمادگي كرد همچنين از گروه كارشناسان بسيج اساتيد دانشگاههاي كشور خبر ميرسد كه طي روزهاي گذشته 22 اقتصاددان براي مناظره با اقتصاددانان منتقد دولت اعلام آمادگي كردهاند...
به گزارش باشگاه خبرنگاران، الياس نادران در برنامه شب گذشته گفت و گوي ويژه خبري به بحث و بررسي در باره عملكرد اقتصادي دولت نهم پرداخته بود، براي مناظره با 57 اقتصاددان اعلام آمادگي كرد و حيدري مجري برنامه ويژه گفت و گوي خبري نيز اعلام نمود، در برنامه امشب حاضر به برگزاري اين مناظره ميباشد.
نادران نماينده مردم تهران در مجلس هفتم و عضو هيات علمي دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران است و در دوره دكتري اقتصاد بخش عمومي در اين دانشكده تدريس مي كند.
روز گذشته نيز مديركل امور رسانههاي رياستجمهوري خبر داد؛ محمود احمدينژاد رئيسجمهور كشورمان از انجام گفتگوي صريح، صميمي و مستقيم با منتقدان اقتصادي استقبال كرد.
مرتضي قمري وفا مديركل امور رسانههاي رياست جمهوري در اين باره گفت: در پي انتشار رسانهاي نامه منسوب به 57 منتقد اقتصادي انتظار بر اين بود كه اصل نامه نيز به دفتر رئيس جمهور واصل شود، ولي تاكنون چنين نشده است. اما از آن جايي كه امضا كنندگان نامه منتشره، اصل و مفاد آن را تكذيب نكردهاند، از اين رو نسبت به صدور آن از سوي اشخاص نامبرده اطمينان نسبي به وجود آمده است.
وي تصريح كرد: رئيس جمهور پس از اطلاع از اين نامه براي فراهم شدن فرصتي جهت گفتگوي مستقيم، صريح و صميمي با آنان ابراز تمايل كرده است تا از نزديك در جريان ديدگاههاي اين منتقدين قرار گيرد.
در همين حال مصباحي مقدم عضو كميسيون اقتصادي مجلس و سخنگوي جامعه روحانيت نيز در گفتگوي كوتاهي با باشگاه خبرنگاران براي مناظره با اقتصاد دانان منتقد دولت اعلام آمادگي كرد.
همچنين بر اساس اعلام گروه كارشناسان بسيج اساتيد دانشگاههاي كشور طي روزهاي گذشته 22 اقتصاددان با ارسال پيامهايي براي مناظره با اقتصاددانان منتقد دولت اعلام آمادگي كرده اند.
كه در اين رابطه قرار است با هماهنگي چند نفر به عنوان منتخب اين جمع براي مناظره با اقتصاددانان منتقد دولت معرفي شوند.
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 15:7 |
لینک
|
سه شنبه پنجم تیر 1386
استاندار خراسان جنوبي در يادداشتي به نامه 57اقتصاددان عليه دولت نهم پاسخ گفت و نويسندگان اين نامه را به مناظره دعوت كرد.
مرتضوي درحالي براي مناظره با نويسندگان نامه 57 نفره اعلام آمادگي كرده است، كه الياس نادران نيز پيشنهاد مشابهي براي مناظره با اين افراد، بدون محدوديت زماني و مكاني ارائه داده است. همچنين رئيسجمهور نيز، برگزاري جلسهاي براي استماع ديدگاههاي امضاكنندگان اين نامه را پيشنهاد داده است.
تاكنون هيچيك از نگارندگان اين نامه به پيشنهاد مناظره پاسخ مثبت ندادهاند و تنها، ميدري، از امضاكنندگان نامه مزبور، با طفره رفتن از مناظره حضوري، براي مناظره كتبي اعلام آمادگي نموده است!
متن كامل يادداشت سيد صولت مرتضوي، استاندار موفق خراسان جنوبي، كه پيش از استانداري دستي بر فعاليتهاي مطبوعاتي نيز داشته و مديرمسؤول روزنامه "حمايت" بود، در زير آمده است:
انتشار نامه سرگشاده شما، فرصت مناسبي فراهم آورد تا برخي از دستاوردهاي دولت نهم خاصه سفرهاي استاني اين دولت – كه به زعم رهبر معظم انقلاب منشاء بركت و اميد بوده را اينجانب به عنوان خدمتگزاري در محرومترين استان كشور بازخواني كرده و در نهايت تصميم نهايي با مردمي خواهد بود كه تا امروز استقلال و آزادي خود را ـ حتي در دشوارترين شرايط اقتصادي ـ معامله نكرده و نميكنند.
خوانش يكم: بدعت در نقد
رعايت بيطرفي و پرهيز از سيطره منافع فردي و جناحي بر نقد اقتصادي، اصلي است كه بيگمان آن دسته از شما كه مباني نقد را مي شناسند، با آن آشنا هستند و جاي اين گلايه باقيست كه چرا در ذيل نامهاي سراسر آكنده از تخريب و سياهي، نام كساني آمده كه با حقيقت نقد بيگانه نيستند! و گزنده و تلخ اين كه در اين ميان نام كساني را ميتوان يافت كه پيشتر در دولت يا مجلس ميتوانستند اقتصاد ايران را از گزند تاراج اصحاب قدرت مصون نگه دارند اما...
به هر حال پديدههاي شومي چون جزايريها، خصوصيسازي فاميلي و نظام بانكي مبتني بر منافع فردي و نه ملي، دستاورد دولت نهم نيست و ريشه آن را بايد در رانتخواريها و سوءاستفادهگراني جستجو كرد كه امروز با ژستهاي روشنفكري برابر ملي شدن اقتصاد ايستادهاند و از اين كه سرمايه بانكها از اختيار اربابان آنها خارج شده برآشفتهاند.
بر همين اساس و در همين خوانش اول، عدم صداقت در نقد و بيمبالاتي در رعايت اصول نقد اقتصادي را بزرگترين ضعف اين نامه ارزيابي كرده و نظر اهل فهم و بصيرت را تنها به يك نكته از هزاران نكته پنهان در سياستهاي اقتصادي مطلوب آقايان جلب ميكنم و آن اين كه چگونه نظام بانكي كشور ـ در دوره مسووليت نگارندگان اين نامه ـ ميتواند به يك شخص ميلياردها تومان وام اختصاص دهد، بدون اينكه بررسي كند وامهاي ديگر ت