(18 تیر 78 تا 23 تیر 78)
شرارت آرام آرام خود را به كوی دانشگاه تهران می رساند و زبانه های شیطنت از لابه لای میله های خوابگاه شعله ور می شوند و شب هجدهم تیرماه 1378 رقم خورد. هنوز عطر دل انگیز توسعه سیاسی را در كاسه های آبگوشت دربند هضم نكرده بودیم كه خداحافظی یك «سلام» بچه گانه از جنس فرصت طلبی و عقده را به معركه ای جدید فراخواند. فریاد و هیاهو و اشك و آه با چماق هایی همراه شد كه هیچ گاه سنگر دانشگاه را نمی توان با آن پیوند داد و آن سلام و آن سركوب عجولانه شد آغازی بر یك خواب پریشان چندروزه یا فرازی دیگراز شب های تهران.
انقلاب كاغذی
گفتیم كه هنوز فصل گفتگوی تمدن ها نشده بود و همچنان طبل توسعه سیاسی لقمه شبانه مردم در سفره هاشان بود كه روزنامه هایی به رنگ اعتراض و سبك سواری بر موج های روزانه و روز آمد، متولد شدند. با اسم هایی به عمق یك انتخاب كه تاریخ خوب به انبار و آرشیو فرستادشان. حالا فرصت موج سواری در لابه لای ستون هایی كه واژگان را به خوبی به زنجیر ژورنالیسم آغشته می كنند، دست داده است. آنقدر فرصت طلایی هست كه در روز دو چاپ متفاوت از روزنامه را تحویل ملت دهی. آنقدر تریبون هست كه چند اراذل و اوباش و فرصت طلب رانده شده از انقلاب را دوباره دور هم جمع كنی و از آنها به عنوان جریان خاموش انقلاب دوم یاد كنی. حالا فرصت عقده گشایی هست تا نقاب بر چهره افكنی و خیابان را ببندی و با تداعی تصویرهای خاكستری ذهنت از بهمن 57، تیرماه 78 را تصویرسازی كنی. آنقدر حامی داری كه هر چوب تو را با عذرخواهی و لبخند تحویل بگیرند.بی جهت نبود كه می گفتند، انقلاب مرد صحنه های بحران می خواهد نه پشت میز نشین های سایه گونه. حالا به عدد روزنامه ها و تیترهایش روزی 3 قتل، 16 مجروح و بیش از ده تحصن و تظاهرات در یك خیابان اصلی داری كه می تواند نوید خوبی باشد برای آنها كه چمدان هایشان را بسته اند كه بازگردند. گرچه آنها هیچ وقت این طرف را درست ندیده اند والا خوب بوی خر داغ كرده و آماده كباب كردن را می فهمیدند.
آزادی به شرط استعفا
مینی مال تلخ كوی دانشگاه حالا دیگر به یك مسئله ملی تبدیل شده، اگرچه بسیاری از مردم در جریان واقعه نیستند ولی خیل غافلانی كه در بدنه دولت حضور دارند، به خوبی از پس هدایت این موج سواری برمی آیند. تاج زاده كه معاون سیاسی وزیر كشور بود در جمع دانشجویان قرار می گیرد و گلایه های خود را از مخالفان دولت! عنوان می كند. آقای وزیر علوم هم استعفا می فرمایند كه: اغتشاشات را توهین و هتك حرمت به دانشگاه و حریم مقدس دانشجو می دانم و از آنجا كه نتوانستم در برابر وظایف خود پاسخ گو باشم، استعفا می دهم. ضمناً این حادثه را اقدامی برای اخلال در روند توسعه سیاسی می دانم! - همین جا كات كنید به قضیه 16 آذر سال 83 و توهین به رئیس جمهور آن هم توسط توسعه یافتگان مكتب 8 ساله سیاست، یا اینكه ماجرای اسفند ماه دانشگاه شریف و آن فجایع بی سابقه در قبال رئیس دانشگاه و محیط دانشگاه و البته شهدای عزیزمان؛ سكوت و بی تفاوتی آدم را یاد نان و نرخ روز می اندازد - حالا دیگر برخی شهرها هم طبل توخالی اغتشاش را بدست گرفته اند و می كوبند تا خنده های خنك و خش دار خیانت و خباثت خواب خوش كوتاهی را برایشان رقم بزند.
دشمن را بشناس
دو روز گذشته است ، شهر شلوغ است و غم سكوت و تكلیف و مهر خاموشی بر لب، سركوب را كمی عقب انداخته . امروز فرزانه مان با قلبی دردناك از جراحتی عمیق با ما لب به سخن گشود. از مگسان دور شیرینی و حلاوت انقلاب سخن گفت كه سالهاست در كمین روزهایی این چنینی اند تا انتقام خود را از ملت و امام(ره) بگیرند: مراقب باشید كه دشمن دنبال فرصت است و چه فرصتی بهتر از آشوب و تخریب. خویشتن دار باشید و حتی در مقابل اهانت به رهبری هم صبر و سكوت كنید، نیرویتان را برای آن روزی كه كشور به آن نیازمند است؛ حفظ كنید ... آبی بود بر آتش كینه و عناد دشمن، این چند دقیقه لب گشودن یار. همین هم شد كه عرصه بر سواران موج كه به اسم دانشجو و به نام دانشگاه خیابان می بستند و مردم را به وحشت می انداختند و به خیال خود كودتایی شكل می دادند، تنگ شد.
تلالو بیداری
امروز بیست و سوم تیرماه است، میلیون ها مرد و زن ایرانی خیابانهای شهر و روستای خود را در پیش گرفتند تا هم بگویند انقلاب، نهضتی نیست كه مقصد باشد، مسیری است كه هر روزش رو به صعود است و حركت و هیچ زمان با نسیم های وزان همیشه در مسیر انقلاب خللی بر خود نمی بیند. صحنه خیابان های تهران نیز به شكوه و عظمتی تبدیل شد كه شاید تا به امروز چنین حركت خودجوش و یكباره ای را در روزهای آفتابی پس از انقلاب كمتر دیده باشیم؛ كه تاریخ ثبت كرد و ملت ایران ثابت كرد كه اهل كوفه و از نسل نفاق نیست. عربده های آزادی خواهی خیابانی به سكوت سنگین سرخورده هایی تبدیل شد كه سراب بازگشت به انحطاط را در مقیاس كوچكی در این روزها و شب های آشوب در لانه های عنكبوتی شان امتحان می كردند، آنجا كه دین را به بهانه آزادی و تنفس در هوای توسعه خاك كرده بودند و فلاش بك تلخی به طاغوت زده بودند؛ همان جا كه دیگر نمی توانستی دختر از پسر بازشناسی و محرم از نامحرم سوا كنی كه تو را دشمن می خواندند و خود را آزادشده از بند!! حالا دیگر پیام شكوه ملت ایران در امواج رسانه های شرق و غرب به انعكاس درآمد، انقلاب كاغذی هم به زباله دان سرازیر شد.
¤¤¤
همه را گفتیم تا بگوییم «اینجا چراغی روشن است» كه روشنی اش را از چشم روشنی آسمانها دارد ، پس بیهوده نكوشید كه راه بن بست است.
نویسنده:محسن حدادی
منبع:روزنامه کیهان
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 18:45 |
لینک
|