تعطیل است !!!

ما معتقديم عملكرد قوه قضائيه در برخورد با متخلفين اقتصادي و دزد هاي صاحب نام و گردن كلفت آدم را بد جوري به هوس مي اندازد كه برود توي سيستم دولتي و تا مي تواند پچابد و ببلعد و درسته قورت بدهد و رويش هم چند تا ليوان فانتا و سون آپ بيندازد بالا و به ريش خلق الله و ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي از ته دل بخندد !
باورتان نمي شود؟
عملكرد چند ساله قوه قضائيه در عدم اعلام اسامي و مشخصات مجرمان اقتصادي و دزدان بيت المال را با فرمان امير مومنان (عليه السلام ) در (نهج البلاغه ) در بي آبرو و رسواكردن مجرمان اقتصادي و متعديان به اموال اقتصادي مقايسه كنيد !
امير مومنان (عليه السلام )از فرماندارش مي خواهد ( وخود نيز همين گونه عمل مي كند !) كه ابتدا به تامين معاش كارمندان خود بپردازد و سپس هر كارگزار يا مدير دولتي را كه دست تعدي به بيت المال دراز كند از كار بر كنار كرده و آبرويش را برده و رسوايش كند ، آنچنان كه نتواند در ميان مردم سرش را بالا بگيرد .
راستي بعد از شهرام جزايري (كه نميدانيم چرا از دست قوه قضائيه در رفت و نامش را و دادگاهش را علني كردند، و البته با اعطاي مرخصي هاي مكرر وطولاني در زمان حبس از خجالتش در آمدند ) چند مجرم اقتصادي ومدير متخلف دولتي را سراغ داريد كه پس از اثبات جرايمشان به مردم معرفي شده باشند ؟ البته از انصاف نگذريم نظام اقتصادي در بي آبرو كردن آفتابه دزدها و جيب برهبي خرده پا و زن وشوهر هاي اهل كتك كاري و عاشق پيشه هاي قاتل (مثل شهلاي پرونده ناصر محمد خاني ) بسيار پرقدرت وقاطع ظاهر شده است كه جاي ايول دارد !!!
اما همين كه نوبت به رسواكردن دزدهاي ميلياردي و مديرا ن سواستفاده چي و ضايع كنندگان بيت المال مي رسد احساس عاطفي وبعد لطيف انسان دوستانه قوه قضائيه گل مي كند و حتي پس از اثبات جرايم نيز متخلفان از رسوا شدن در امانند و حفظ آبرويشان وظيفه اساسي قوه قضائيه است ! وظاهرا در اين ميان قوه قضائيه در مقوله رعايت اخلاق خود را از امام معصوم نيز جلوتر مي اندازد !( به خدا پناه مي بريم و از ساحت قدسي امير مومنان عذر مي خواهيم !)
امير مومنان مي فرمابد متجاوز به اموال عمومي را رسوا كنيد ، قوه قضائيه خود را موظف به حفظ آبروي متخلفان گردن كلفت مي داند!راستي كدام يك به اخلاق پايبندترند ؟
توقع ما از قوه قضائيه اين است اگر سالي وروزگاري يك مدير مختلس يا يك متخلف اقتصادي ميلياردي به هر علتي ستاره اقبالش خاموش شد و در فهرست مغضوبين قرار گرفت و پايش به دادگاه باز شد و پس از بررسي هاي طولاني مجرم شناخته شد، آن وقت قوه قضائيه ملاحظه آبرويش را نكند وبا رسوا كردنش به اندازه يك سر سوزن مقدمه عبرت سايرين را فراهم كند !
واقعا قوه قضائيه تا چه وقت مي خواهد به طرف مجرمان و متخلفان ميلياردي غش كند؟ وتا چه زماني قرار است حفاظت آبروي دزدان و متخلفان اقتصادي بر حفاظت بيت المال مسلمين و اموال يتيمان و بيوه زنان بچربد ؟
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 23:16 |
لینک
|
سلام تهران! تهران! سلام تهرانم
شاعر این شعر برادرم "محمد حسین جعفریان" است. ایشان جانباز دفاع مقدس و از شاعران معروف و مشهور جبهه و جنگ هستن که مثنوی معروف "بسیجی" هم متعلق به ایشان است.
شان صدور این شعر به این قرار است که وقتی آقای خاتمی رییس جمهور سابق به سازمان ملل رفته بود و سخنرانی بسیار مهم و استراتژیک و تکان دهنده ای در باره ی رستم و اسفندیار کرده بود ظاهرا آقای رییس جمهور آمریکا هم در مجلس حاضر بوده و برای ایشان سر تکان داده بود.
روز بعد روزنامه های دوم خردادی با ذوق و شوق عجیبی خبر سر تکان دادن رییس جمهور ایران برای آقای خاتمی را تیتر اول خودشان کردند. یادم می آید که آن روز خودم هم واقعا خجالت کشیدم. آقای جعفریان آن روز دلش می شکند و این شعر را می سراید.
سلام تهران! سلام تهرانم!!
چقدر هادى دردم، چه خسته ام، سردم
تكم غريب و غريقم، شكسته ام، زردم
ادامه مطلب را حتما ببینید...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 16:25 |
لینک
|
اي جماعت چطوره حالاتتون
اي جماعت چطوره حالاتتون
قربون اون فهم و کمالاتتون
گردنتون پيش کسي خم نشه
از سر بنده سايهتون کم نشه
راز و نياز و بندگيتون، درست
حساب کتاب زندگيتون درست
باز يه هوا دلم گرفته امروز
جون شما دلم گرفته امروز
راست و حسينيش نميدونم چرا
بيني و بينيش، نميدونم چرا
فرقي نداره ديگه شهر و روستا
حال نميدن مثل قديما دوستا
شاپرکا به نيش مجهز شدن
غريبگزا هم آشنا گز شدن
شعرم اگه سست و شکسته بسته است
سرزنشم نکن، دلم شکسته است
آدم دلشکسته بهش حرج نيست
شعر شکسته بسته بهش حرج نيست
تا که ميفته دندوناي شيري
روي سرت ميشينه برف پيري
کميسيون مرگ ميشه تشکيل
درو ميشن بزرگتراي فاميل
يه دفعه همکلاسيا پير ميشن
همبازيا پير و زمينگير ميشن
رمق نمونده تا بريم صبح زود
پياده تا امامزاده داوود
گذشت دورهاي که «ما» يکي بود
خدا و عشق آدما يکي بود
تو کوچههاي غربي ِ صناعت
عشق و گرفتن از شما، جماعت
درسته ديگه توي شهر ما نيست
دلي که مثل کاروانسرا نيست
يه چيزي ميگم ايشالّا دلخور نشين
قربون اون دلاي تک سرنشين
شهر بدون مرد، شهر درده
قربون شکل ماه هر چي مرده
مرداي ده، مرداي کاه و گندم
مرداي ده مرداي خوان هشتم
مرداي پشت کوه، مثل خورشيد
تو دلشون هزار جام جمشيد
کيسه چپقها به پر شالشون
لشکر بچهها به دنبالشون
بيل و کلنگشون هميشه براق
قليونشون به راه، دماغشون چاق
صبح سحر پا ميشن از رختخواب
يکسره رو پان تا غروب آفتاب
چارتاي رُستَمن به قدّ و قامت
هيکلشون توب، تنشون سلامت
نبوده غير گردهي گلاشون
غبار اگر نشسته رو کلاشون
کلامشون دعا، دعاشون روا
سلام و نون و عشقشون بيريا
مرداي نازدار اهل شهرن
با خودشون هم اين قبيله قهرن
مرداي اخم و طعنهي بيدليل
مرداي سرشکستهي زن ذليل
مرداي دکتراي حلّ جدول
مرداي نق نقوي ِ لوس ِ تنبل
لعنت و نفرين ميکنن به جاده
اگر برن چار تا قدم پياده
مرداي خواب تو ساعت اداري
تازه دو ساعتم اضافهکاري
توي رَگاشون ميکشه تنوره
تريگليسريد و قند و اوره
انگار آتيش گرفته ترمههاشون
هميشه تو همه سگرمههاشون
به زير دست، ترشي و عبوسي
به منشي اداره چاپلوسي
براي جَستن از مظان شکها
دايرةالمعارف کلکها
بچه به دنيا ميآرن با نذور
اغلبشون يه دونه اون هم به زور
پيش هم از عاطفه دم ميزنن
پشت سر اما واسه هم ميزنن
اينجا فقط مهم مقام و پُسته
مرداي شهري کارشون درسته
مشدي حسن چاي و سماورت کو
سيني با قالي و گلپرت کو؟
اي به فداي ريخت و شکل و تيپت
بوي چپق نميده عِطر پيپت
مشدي حسن قربون ميز و فايلت
قربون زنگ گوشي موبايلت
اون که دهاتي و نجيبه مشدي
ميون شهريا غريبه مشدي
قديم تَرا قاتله هم صفت داشت
دزد سر گردنه معرفت داشت
اون زمونا که نقل تربيت بود
آدمکُشي يه جور معصيت بود
معني نداره توي عصر «سي دي»
بزرگ و کوچيکي و ريش سفيدي
تقي به فکر رونق نقي نيست
کسي به فکر نفع مابقي نيست
مقالهها پشت هم اندازيه
جناج و باند و حزب و خط بازيه
بس که به هر طرف ستادمون رفت
صراط مستقيم يادمون رفت
ارزشمون به طول و عرض ميزه
چقدر ميز و صندلي عزيزه
تموم فکر و ذکرمون همينه
که هيشکي پشت ميزمون نشينه
اونا که مرد و زن دعاگوشون بود
ميز رياست سر زانوشون بود
بيا بشين که ميز اگه وفا داشت
وفا به صاحباي قبل ِ ما داشت
قديم که نرخها به طالبش بود
ارزش صندلي به صاحبش بود
فقيه اگه بالاي منبر مينشست
جَوون سه چار پله پايينتر ميشِست
معني شأن و رتبه يادشون بود
حرمت مردم به سوادشون بود
روي لبت خوبه تبسم باشه
دفتر کارت دل مردم باشه
مردا بدون ميز هم عزيزن
رفوزهها هميشه پشت ميزن
خلاصه قصه اون قدر دِرامه
که ايدز پيش دردمون زکامه
فتنه و دعوا سر نونه مشدي
دوره آخرالزمونه مشدي
جسارتاً شعرم اگه غمين بود
به قول خواجه «خاطرم حزين» بود
دعا کنين که حالمون خوب بشه
تا شعرمون يه ريزه مرغوب بشه
ابوالفضل زرويينصرآباد
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 15:16 |
لینک
|