جمعه سی و یکم خرداد 1387
زبان عدالت لكنت دارد

طلب عدالت همواره پرهزينه بوده است . چه سرها كه بر دار رفته و جه زبانها كه بريده شده اند تا نداي عدالت خواهي در نطفه خفه شوند . اما با اين همه ، اين جريان پرهزينه ، هيچ گاه به زوال نرسيده است. دچار وقفه وركود شده است ، تحريف وتبديل پذيرفته ، اما تعطيل هرگز . همه مي پرسيم چرا؟ و پاسخ نيز روشنتر از روز است .
آنكه قدرت وثروت در كف دارد ، يعني به ابزار سلطه مسلط است و آنكه تسلط مي يابد ، به هيچ روي به تعديل مكنت و قدرتش رضا نمي دهد . از آن سوي كه بنگريم ، مجمع عدالتخواهان را مي بينيم كه جز پابرهنه
گان و فرودستان نيستند . ضعيف نگه داشته شدگاني كه در چنبره صاحبان ثروت و قدرت گرفتارند و براي حيات دوام ايشان ، به آغوش " نيستي" سلام ميكنند .
تنها دارايي اينها نيز جزتن نحيف وجسم رنجورشان نيست كه آن هم به قدري كوفته است كه زنده ماندنش هنر اوست ! حال اين تن رنجور وبيرمق مي خواهد حقش را بازستاند . ميخواهد عدالت را هم مستقر سازد اما چگونه ؟ مگرميشود بي هيچ مكنتي در برابر غولها ايستاد ؟

جالب آن است ، آنان كه قرار است حقشان را بستانند ، هيچ ندارند . حتي زبانشان نيزگويا نيست . حتي صدايشان به گوش خود نيز نميرسد . اما آنان كه بر فراز ايستاده و تمام فعل وانفعالات عدالتخواهانه را رصد مي كنند ، همه چيز دارند ، به واقع يك «نبرد ناعادلانه» براي «برپايي عدالت» (!!)
آنان كه ذيصلاح و ذيحقند در طلب عدالت ، معلوم نيست كجايند و آنانكه جك سال خود را درباره عدالت مي سرايند ، ميانددار وميداندار هستند . همه عناصر نوين احقاق حق در اختيار كساني است كه به ريش عدالتخواهان مي خندند و هر چه مي خواهند مي نويسند ومي گويند ، حتي از زبان مستضعفين گريه وزاري راه مي اندازند ، از گراني ميگويند ، ازتورم مينالند ، براي فاصله طبقاتي مرثيه مي سرايند ، به حال نفله شدگان عدالتخواه سوگواري ميكنند ، اما حاضر نيستند حتي به قدر لحظه اي كوتاه ، اجازه دهند كه خود اين قربانيان بي عدالتي با ادبيات خود سخن بگويند. گرد وخاك راه مي اندازند به نام فقرا .
آن هم دركجا ؟ درست در بطن بهشت هاي خود ساخته شان در شمال وجنوب ، به نام فقرا به دولت ميتازند و درهمان لحظه فرمان جنايت اقتصادي صادر مي كنند (!)

عدالتخواهان نه مجالي براي سخن گفتن دارند نه ابزاري ، آنها كه در «اينترنت» به دنبال عدالتخواهان مي گردند ، به خوبي مي دانند كه روح خسته اين قبيله حال تفرج وعلاف گردي در دنياي مجازي راندارد ، آنها كه روزنامه ها در پي يافتن رد پايي از قربانيان بي عدالتي هستند ، بهتر از هر كس ديگري مي دانند كه روزنامه وهر ابزار مدرني ديگري محمل عدالتخواهان نيست اين ابزار مدرن ، خيلي كه هنر كند مي شود تريبون طبقه متوسط و يقه سفيدها .
مگر مي شود تصور كرد كه روزنامه اي با سرمايه اي حاصل از جنايت اقتصادي بچرخد و در عين حال سنگ صبور قربانيان بي عدالتي باشد ؟ اشتباه نكنيد . آنچه دراين ايام در روزنامه ها مي خوانيد هيچ ارتباطي به عدالت ندارد . اينكه مي بينيد ، مديران پر مداعاي سي سال گذشته ، ازدر انتقاد وارد شده و اشك تمساح به حال فقرا و خط فقر و خط فقر مطلق و ... غيره مي ريزند ، ربطي به عدالت خواهي و احقاق حق مظلوم ندارد . اينها درد خود دارند . دلشان بدجوري براي مناصب شانزده ساله تنگ شده است .والا همين سوگواران سه دهه فرصت داشتند تا لااقل بفهمند كه چه كساني زير خط فقرند و چه كساني روي خط فقر!

درد بزرگي است كه همه جا از تو سخن بگويند وخود درميان نباشي . همه به حال تو بگريند و خود نداني كه چه مي كنند .به نام تو معامله كنند و به كام تو جز تلخي نباشد . به تو يادمان برپا كنند ولي هيچ گاه پرده برداري نشود ، اجلاسيه وسمينار وكنفرانس ترتيب دهند و سخنرانان مجلس ، زرمداران وقدرت طلبان باشند .
خيلي عذاب آور است كه قصه مظلوميت مستضعفين را كساني روايت كنند كه خود يمين ويسار اربابان مستضعف ستيزنند . ببينيد عدالت چقدر عليل وضعيف شده است كه حتي طرفداران سينه چاك سرمايه داري نيز طرفدارش شده اند . ببينيد فقرا چقدر بيچاره شده اند كه «كارگزاران فقيرزدا» نيز به حالشان گريه ميكنند و تيتر يك روزنامه شان را به آن اختصاص ميدهند ريال بيچاره عدالت !!
آري ، عدالت طلبي هزينه دارد و حضرات مي خواهند كه ما با گوشت وپوست و استخوان خود درد عدالتخواهي را بچشيم ، تا ما باشيم كه ديگر در بي چنين اموري نباشيم !!
به نقل از يا لثارات
از التقاط بريديم نه از نهضت امام ( گفتگو با آیت الله مصباح یزدی)
یک گفتگوی سوم تیری باوحید جلیلی (رای به احمدی نژاد نه به اسلام لیبرال بود)
از دست دادن به کاترین تا نهارخوردن با امام زمان(عج)!
رد پاي اين گروه به كجا مي رسد ؟! (يادداشت روز)
امام فرمودند حدس شما صائب بود ( گفتگو با آیت الله مصباح یزدی)
انتقاد كوچك زاده از اظهارات برخي مسئولان قوه قضائيه درباره نمايندگان
ناگفته های سرتیم حفاظت احمدی نژاد ازسال ۸۴ تا۸۶
سياه نامه اي در پوشش ويژه نامه !(خبر ويژه)
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 13:33 |
لینک
|
پنجشنبه سی ام خرداد 1387
ما و سيره حکومتگري در اسلام

سه نمونه از سيره حکومتگري را در تاريخ اسلام ذکر ميکنم؛ از سه «حاکم» با سه شخصيت بهکلي متفاوت. اوّلي، از منظر ما شيعيان، امام معصوم است و دومي سلطاني است جائر و فاسق و بيگانه با اهل بيت (ع)؛ سومي نومسلماني است مغول که تا ديروز شمنيمذهب و بتپرست بود.
1- نمونه نخست، برخورد اميرالمؤمنين علي (ع) است به يکي از کارگزارانش، ابن هرمه مسئول امور مالي بازار اهواز، که به دليل تخلفي امير مؤمنان از والي اهواز خواست بيدرنگ او را برکنار، زنداني و بيآبرو کند.
هنگامي كه نامه مرا خواندي، ابنهرمه را... برکنار کرده و به مردم معرفي كن! به زندانش افكن! آبرويش را بريز! به همه بخشهاي تابع اهواز بنويس كه من چنين عقوبتي براي او معين كردهام. مبادا در مجازات او غفلت يا كوتاهي كني كه نزد خدا خوار ميشوي و من به زشتترين صورت ممكن تو را از كار بركنار ميكنم و خدا آن روز را نياورد... شبها زندانيان را براي هواخوري به فضاي باز بياور جز ابنهرمه...» (دعائم الاسلام، جلد 2، ص532 ). ابنهرمه چه کرده است که اميرالمؤمنين(ع) به رفاعه، حاکم اهواز، چنين فرمان ميدهد که او بي درنگ بايد «بيآبرو» شود؟ همان مولاي متقيان که حرمت آبروي مسلمان را بالاتر از حرمت کعبه ميداند چنان بر بيآبرو شدن يک مجرم حکومتي اصرار دارد که حتي فرماندار اهواز را که مسئول اجراي حکم است «تهديد» ميکند که اگر او را بيآبرو نکني «من به زشتترين صورت ممكن تو را از كار بركنار ميكنم». او نه ياغي است و نه جاني، يعني نه بر ضد حکومت قيام کرده و نه جنايتي مرتکب شده است. او مسئول نظارت مالي بر بازار اهواز بوده که مرتکب تخلف مالي شده است. (محمد مطهري، «آبرويش را بريز و او را به مردم معرفي کن»، 16 خرداد 1387)
2- دوّمين نمونه از سلطان محمود غزنوي است؛ حکمراني که قطعاً براي ما «الگوي حکومتگري خوب» بهشمار نميرود. ادعاي «حکومت اسلامي»، به مفهومي که ما ميشناسيم، نيز ندارد. معهذا، هنوز در دوران غزنويان (سدههاي چهارم و پنجم هجري) «اسلام» چنان ريشهدار است که حتي سلطان نيز مجبور به تمکين در برابر «حکم شرع» است حتي اگر به تعزير سپهسالار و يار مجالس شبانه شرابخوارياش بينجامد.
علي نوشتگين، سپهسالار محمود غزنوي، شبي با سلطان تا سحرگاه به شرابخواري پرداخت و آنگاه "رخصت خواست که به خانه خويش رود." محمود گفت:
صواب نيست روز روشن، بدين حال، چنين مست بروي. هم اينجا، اندر حجرهاي، بياساي تا نماز ديگر. آنگاه به هشياري برو. که اگر بدين حال تو را محتسب اندر بازار بيند، بگيرد و حد زند؛ و آبروي تو ريخته شود؛ و دل من رنجور گردد؛ و هيچ نتوانم گفتن.
علي نوشتگين اندرز سلطان نشنفت زيرا "سپهسالار پنجاه هزار سوار بود... در وهم او نگذشت که محتسب اين معني در دل يارد انديشيدن. نستوهي و ستيهندگي کرد که البته بروم." و محمود به او رخصت رفتن داد. علي نوشتگين با "بوشي عظيم از خيل و غلامان و چاکران" راهي خانه خود شد. از قضا در ميانه بازار محتسب، "با صد مرد سوار و پياده"، به او رسيد.
چون علي نوشتگين را چنين مست بديد، بفرمود تا از اسپش فرو کشيدند و خود از اسپ فرود آمد، و بفرمود تا يکي بر سرش نشست و يکي بر پاي او. و بهدست خويش چهل چوب بزدش بي محابا، چنانکه زمين را به دندان ميگرفت و حاشيت و لشکرش مينگريستند. هيچ کس زهره آن نداشت که زبان بجنباند... روز ديگر، چون علي نوشتگين به خدمت رفت، سلطان گفت: "چون رستي از محتسب؟" علي نوشتگين پشت برهنه کرد و به محمود نمود شاخ شاخ گشته. و محمود بخنديد و گفت: "توبه کن تا هرگز مست از خانه بيرون نروي." (خواجه نظامالملک طوسي، سياست نامه، بهکوشش دکتر جعفر شعار، تهران: اميرکبير، چاپ سوم، 1364، صص 52-53)
3- سوّمين نمونه، برخورد امير چوپان مغول به اتهام دروغين فساد مالي منتسب به پسرش است که حکمران روم (ترکيه امروز) بود. امير چوپان مغولي شمني مذهب بود که به تازگي به اسلام تشرف و گمشده خود را در اسلام يافته، ادعاي «حکومت اسلامي» و زهد و عرفان و سلوک ندارد؛ دولتمرد مقتدر و وزير اعظم سلطان ابوسعيد بهادر خان، ايلخان مغول، است و از بسط يد کافي براي چپاول مال و حتي ناموس و جان مردم برخوردار.
و چوپان مردي به غايت عادل بودي و کار به طريق شرع راندي و هرگز شراب نخوردي و يک رکعت نماز از او فوت نشدي و صدقات بسيار کردي و بسيار عمارات مشهور خيرات مشکور کرده و در بطن مکه کهريزي تمام ساخته که امروز در مکه آب روان هست. و تا غايتي منصف بود که پسرش در روم ميبود، نسبت آن بر وي کردند که در سکه تصرفي نموده و آن از معظمات گناه بود. بوسعيد با وي اين معني بگفت. چوپان به نفس خود عازم روم شد و پسر را گردن بسته پيش تخت آورد و گفت هر چه خواهي از سياست با وي به جاي آر. (محمد بن علي شبانکارهاي، مجمعالانساب، به تصحيح ميرهاشم محدث، تهران: اميرکبير، چاپ اول، 1363، ص 285)
4- اين يادداشت را با گزيدهاي از همان مقاله آقاي محمد مطهري، فرزند استاد شهيد آيتالله مرتضي مطهري- که بخش مهمي از شناخت خويش از اسلام راستين را مديون آثار اويم، به پايان ميبرم:
شايد برخي نکته اساسي اين فرمان اميرالمؤمنين را در جنبه ايجابي آن يعني قاطعيتي ببينند که آن حضرت در بيآبرو کردن متخلف منسوب به حکومت به خرج داده است، بهويژه اينکه حضرت با پائين دانستن «آستانه جرم» منتظر نماند تا ابنهرمه نصف زمينهاي اهواز را چپاول کند و بعد عکسالعمل نشان دهد. اما آنچه لااقل به همين اندازه مهم است و براي وضع اطلاعرساني امروز کشور ما بسيار درس آموز، جنبه سلبي اين حکم است، يعني اينکه چرا حضرت براي مجازات وي دستور «محرمانه» صادر نکرد و چنين بر بيآبرو کردن وي تأکيد ورزيد؟
لااقل سه دليل به ظاهر موجه براي صرف نظر کردن از «معرفي» ابنهرمه متخلف وجود داشت:
1. خطا را ابنهرمه کرده است نه خانواده او. اگر آبروي ابنهرمه ريخته شود خانواده اش چگونه در ميان مردم سربلند کنند؟ چرا پدر و مادر و زن و فرزند کودک يا نوجوانش بايد تاوان تخلف او را بدهند؟
2. اگر ابنهرمه معرفي شود براي هميشه بي آبرو شده و ديگر شانس بازگشت به جامعه از وي گرفته ميشود...
3. امروز مارقين و ناکثين و قاسطين هر روز در پي توطئه عليه حکومت هستند. اگر ابنهرمه، که کارگزار حکومت اسلامي است، به عنوان متخلف معرفي شود دشمنان و منتقدين بهترين بهانه براي سوءاستفاده و تبليغ عليه حکومت را به چنگ ميآورند. خواهند گفت: "ببينيد علي هم عدهاي متخلف را به دور خود جمع کرده است". ابنهرمه نبايد معرفي شود زيرا خوراک تبليغاتي براي دشمن فراهم شده و مردم به حکومت اسلامي بدبين ميشوند و در نتيجه به تعبير امروز، نظام «تضعيف» ميشود. متخلف را بايد تنبيه کرد ولي براي جلوگيري از سوء استفاده دشمن بايد اين کار را با يک دستور محرمانه انجام داد...
دليل سوّم، که «براي حفظ آبروي نظام و جلوگيري از تضعيف آن متخلفان حکومتي نبايد معرفي شوند»، بيتالغزلي است که سالها در کشور ما تکرار شده است. اين دليل... بسياري از دوستداران انقلاب را نسبت به انقلاب بيتفاوت و برخي بيتفاوتان را ضدانقلاب کرده و بهترين ابزار تبليغ عليه مسئولان را براي ضدانقلاب فراهم آورده است...
معلوم نيست اين اصل از کدام ناکجاآباد آمده است که به صرف آگاهي مردم نسبت به تخلف يک فرد منتسب به يک مجموعه مردم به کل آن مجموعه بدبين شده و يا آن مجموعه تضعيف ميشود؟ قرآن در آيه تطهير، اهل بيت پيامبر (ص) را معصوم معرفي ميکند. اما همين قرآن با صراحت از ضلالت و شقاوت کساني از اهل بيت حضرت نوح (ع) و حضرت لوط (ع)، اين دو پيامبر بزرگ، ياد ميکند. آيا قرآن بايد خطاي وابستگان خانوادگي نوح و لوط را پنهان ميساخت تا مردم به خاندان پيامبران و از جمله خاندان پيامبر اسلام بدبين نشوند؟! آيا چون همسر امام حسن (ع) قاتل از آب درآمده است، شيعيان به همه همسران ائمه اطهار (ع) بدبين شدهاند؟...
مگر نظام اسلامي با دادن حکم مسؤوليت به يک فرد، پيشاپيش عدم ارتکاب تخلف توسط او را تضمين کرده و اعلام کرده بود که تا پاي جان براي اثبات عصمت آن فرد متخلف ايستاده است که رسيدگي علني به تخلف او «لطمه به آبروي نظام» تلقي شود؟ وقتي نه تنها ابنهرمه که «منصوب با واسطه» قطب العارفين علي (ع) است، بلکه «منصوب مستقيم» اميرالمؤمنين (ع) يعني عثمان بن حنيف، والي بصره، هم تخلف ميکند، چرا مردم ما با آگاهي از تخلف يک فرد منتسب به جمهوري اسلامي به کل نظام بدبين شوند؟...
جامعه مورد نظر پيامبر(ص)، که بارها بر آن تأکيد کرد، جامعهاي بود که در آن ضعيف بتواند «بدون لکنت» (غير متتعتع) حقش را از قوي بگيرد ( لن تقدس امة لا يؤخذ للضعيف فيها حقه من القوي غير متتعتع). پس صرف اينکه «ضعيف» بتواند حقش را از «قوي» بگيرد کافي نيست، بلکه بايد بدون نگراني و به آساني حق خود را بگيرد. متأسفانه اين اصلهاي عجيب و غريب درباره آبروي نظام و تضعيف نظام کار را به جايي رسانده که گاهي «قوي» هم نميتواند از «قوي» حق را بگيرد. قوه قضائيه با اين همه قدرت و تشکيلات، هنوز پس از سالها، توفيق نيافته است که حتي يک آقازاده يا مفسد اقتصادي داراي نفوذ سياسي و يا يک مقام سياسي، قضايي يا انتظامي متخلف را «محکوم و معرفي» کند... اين نوع سياست اطلاع رساني، و در واقع لاپوشاني تخلفات متخلفين اعم از روحاني و غير روحاني، کار را به جايي رسانده است که عدهاي از جوانان امروز به همه روحانيان از صدر تا ذيل و حتي درگذشتگانشان مثل شهيد مطهري و علامه طباطبايي هم بدبين شدهاند...

بازتاب بازداشت عبدالله شهبازی در رسانه ها:
عبدالله شهبازی دستگیر شد!!! ( سایت مطالبه )
افشاگران یکی پس از دیگری روانه زندان می شوند( سایت عدالتخانه )
عبدالله شهبازي روانه زندان شد ( سایت الف)
بازداشت عبدالله شهبازی ( جهان نیوز)
عبدالله شهبازي روانه زندان شد ( خبر گزاری فارس)
عبدالله شهبازی بازداشت شد ( شهاب نیوز)
عبدالله شهبازی روانه زندان شد ( عصر ایران )
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 11:21 |
لینک
|
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
به ياد امام ؛ جنگ ناتمام فقر و غنا

تحقيقاً مهمترين غايت و قوت هر حكومتي كه بر رواق آن نام متبرك تشيع علوي است، عدالت است و مطالبه مستمر و به هنگام جامعه از عدالت، پويايي و مسير مقدس آن جامعه را تصوير مي كند. اشتباه بزرگي كه ساليان سال برگرده حاكمان و نظريه پردازان بوده است باعث شد كه عدالت نه تنها در متن قوانين و نظريات نباشد، بلكه در حد يك سفارش اخلاقي تقليل پيداكند. همين داعيه «عدالت بزرگ» بود كه زير لواي پرچم اسلام مردم را به رهبري روحانيت به درون مبارزه كشانيد. مبارزه اي كه با جنگ ميان اسلام و كفر و حق و باطل آغاز و با پيروزي شريعت و عدالت پايان پذيرفت.
شعار عدالت اسلامي بسياري را نگران ساخته بود.
«حاكميت سرمايه» زراندوزان كه منافع خود را در خطر مي ديد گوشه اي كز كردن را برخود فرض ديد و قدرت طلبان زر و زور پيشه كه نقش خود را روي آب مي ديدند، در گوشه بيغوله ها خود را مخفي كردند و مدعيان دروغين عدالت كه به انگيزه جامعه بي طبقه سوسياليستي، اصول ديالكتيك- ماترياليستي را پيش روي خود مي ديدند در ميان جريانات منحرف داخلي غوطه خوردند و چهره نفاق گرفتند و منحط شدند.
اما اين شرايط همه در سايه اقتدار امام و حضور ملت به وجود آمد. حال آنكه بسياري از اين گونه هاي انحراف به طور غيرفعال در كمين انقلاب نشستند.
زيرزميني شدن اين جريانات مختلف باعث شد تا رويه زر و زور و تزوير طي يك دوره بلند مدت هم سود و هم زبان شوند و از قالب قشري و سياسي به يك تفكر و جريان فكري تبديل شوند.
تحولات سياسي جهان به سمت امپرياليسم و همچنين تحركات تكنولوژيك دنيا به سمت دنياي صنعتي- شرايطي را ايجاد كرد كه نظام «سرمايه محور» در لايه هاي فرهنگي و اقتصادي بروز كند.
گذشت زمان باعث شد پير عدالت و اسوه مبارزه با استكبار «سرمايه» چاره بينديشد و چراغ راه آيندگان را روشن سازد.
براي امام بزرگوار بسيار سخت بود كه ببيند روزگاري وارثين انقلاب وصاحبان اصلي حكومت به حاشيه اي كنار روند ودگران در وحشت باشند كه امنيت و سلامت جامعه توسط حاشيه نشينان بر هم خورد. او نگران بود كه نكند انگاره هاي ارزشي «مستضعفين» و «پا برهنگان» به ادبيات تلخ سرمايه داري تغيير كند و ديگر محرومين كوخ نشين كه پير انقلاب يك موي اينان را به همه چيز مرجح مي دانست با عناويني چون دهك هاي پايين درآمدي و قشرهاي آسيب پذير شناخته شوند. براي «مرد قرن» سخت و دشوار بود كه بپذيرد حكومت براي رشد GNP و سلامت سرمايه داران و حفظ آبروي كشور به فكر درد و درمان فقرا باشد و كمك با منت خود را با چماق يارانه و غيره نه از باب كمك به محرومين بلكه از جهت حفظ امنيت سرمايه و ايجاد تقاضاي بالاتر و مصرف بيشتر به سرشان بكوبد.

او حاضر نبود ببيند نسل سوم اين انقلاب كه پدرانشان پس از پشت سرگذاشتن سال هاي پرمشقت انقلاب حال كه موي سفيد بر سر و صورت خود دارند بايد در حرص و ولع مصرف در چنبره پروپا گانداي غربي گرفتار باشند و پدرانشان را به آيين بيست و چند ساله شان متهم كنند.
عادل پير كه سال هاي سال اصول غيرقابل خدشه و جهت گيري هاي بنيادين و محوري اسلام را در بعد اقتصادي و غيره مطرح ساخته بود، طي انعكاس پريشاني كه از برخي شبه سرمايه داران داخلي مي ديد، به طرح گفتماني پرداخت كه مي توانست مرجع ضمير انقلاب قرارگيرد.
اين گفتمان اعتقادي كه بار ايدئولوژيكي،هويتي و ملي دردل داشت نگراني از شكل گيري نظام سرمايه داري و در نهايت به يغما رفتن تمام ارزش هاي راستين انقلاب بود.
با اين توصيف در مردادماه 1366 مطابق با ذيحجه 1407 در پيامي تاريخي به حجاج بيت الله الحرام كه همان پيام معروف به «فرياد برائت» بود از نهضت مقدس اسلامي با تعبير جنگ «فقر وغنا» ياد كردند و با تاكيد برقداست چنين جنگي فرمودند: «بايد.... نسل به نسل و سينه به سينه شرافت و اعتبار پيشتازان اين نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند» به كار بردن تعبير «جنگ» از سوي امام ناظر بر شدت اهميت و حساسيت مساله براي نظام اسلامي بود.
حضرت امام پس از اين در پيامي به روحانيت در تاريخ سوم اسفندماه سال 1367 از جنگ فقر و غنا به عنوان جنگ حق و باطل و جنگ ايمان و رذالت نام بردند.

اطلاق «جنگ» ميان فقر و غنا از سوي ايشان نمايانگر چند اصل اساسي بود: اولا مساله به اندازه يك جنگ تمام عيار از فوريت و حساسيت بايد برخوردار باشد و همچون يك جنگ مسئوليت و مديريت مي طلبد و ثانيا اينكه اين جنگ مانند معركه نبرد همه سرنوشت ما را در نحوه برخورد با آن رقم مي زند.
ثالثا اينكه اين جنگ گرچه يك تنازع است، اما تنازعي است مقدس و بايستي كه نسل به نسل و سينه به سينه حفظ شود. بنابر اين حضرت امام چراغ راه آيندگان را در جبهه بندي ميان جنگ فقر وغنا روشن ساخت، اما اين جنگ كه مي بايست از همان ابتدا بر «شناخت و عمل» افراد تاثير مي گذاشت، كم كم به فراموشي سپرده شد.
مهمتر از سه اصل گذشته، در توجه به جنگ فقر و غنا، معناي عميق از عدالت اسلامي وجود دارد. عدالتي كه درطي آن فقير با تمام قوت و صلابت، تمام قد در برابر غني مي ايستد و اين راز ماندگاري انقلاب است كه امام چون رمزي در لا به لاي صحف تاريخ ايران بر جاي گذاشت و رفت.
او مي دانست كه روزي جمهوري اسلامي غرق در مشهورات تمدني مدرن، «مستضعف» مي شود و در برابر آن چشم بسته به سوي دنياي سرمايه داري مي رود و هر از گاهي با شمعكي بي جان اصول خود را آن هم با گفتمان هاي بشر مدرن كنكاش مي كند. امام مي دانست
كه روزگاري فرا مي رسد كه پابرهنگي خواسته ياناخواسته نكبت به حساب مي آيد و زراندوزي و تكاثر طلبي به نام مدنيت شوكت مي يابد. از همين رو فرياد كرد كه نگذاريد انقلاب به دست كاخ نشينان بيفتد، چرا كه اين خوي كاخ نشيني است كه انقلاب را منحرف و اهداف متعالي آن را ضايع مي كند.
امام جنگ ميان فقر و غنا را سامان دهنده اقتصاد و سياست و فرهنگ مي دانست از همين روست كه توجه همه مسئولين را بدان جلب مي كند: «خود را وقف به اسلام و جمهوري اسلامي و محرومان و مستضعفان بنماييد... وصيت اينجانب به وزراي مسئوول در عصر حاضر و در عصر هاي ديگر آن است كه علاوه بر اينكه شماها و كارمندان وزارتخانه ها بودجه اي كه از آن ارتزاق مي كنيد مال ملت است و بايد همه خدمتگزار ملت و خصوصا مستضعفان باشيد، بايد بدانيد كه ايجاد زحمت براي مردم و مخالف وظيفه عمل كردن حرام و خداي ناخواسته مورد غضب الهي مي شود... به مجلس و دولت و دست اندركاران توصيه مي نمايم كه
قدر اين ملت را بدانيد ودر خدمتگزاري به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نورچشمان ما و اولياي همه هستند فروگذار نكنيد.»
آنچه امام در گفتمان شكاف ميان فقير و غني مطرح مي كند يك جنگ تمام عيار است كه زيربناي ساخت سياسي و اجتماعي انقلاب محسوب مي شود. ايشان ايده اي را طرح كردند كه در آن عنصر سرمايه زر در حاكميت سرمايه داري،در ضديت تام با عدالت قرار مي گيرد و كنش آن در ديگر عرصه ها آسيب هاي جدي به همراه مي آورد. آسيب هايي كه شمارش آن طاقت انقلاب را مي برد. گو اينكه سرمايه داري در حكومت اسلامي را، با يك عبارت اسلام اشرافي و اسلام ابوسفيان، اسلام آمريكايي مورد هشدار قرار مي دهد و راه نجات ارزش هاي انقلابي راتنها در جنگ فقر و غنا مي داند.
قطعا در اين جنگ تنها آما و احشام صهيونيستي و امپرياليستي نيست كه در برابر جبهه حق است، بلكه اين اتحاد شوم تحجر و تجدد نيز هست كه در برابر اسلام محمدي و علوي رجز مي خواند.
از همين باب امام دركنار اسلام اشرافي و آمريكايي اسلام ملاهاي كثيف درباري و اسلام مقدس نماهاي حوزه هاي علميه و دانشگاهي و اسلام ذلت و نكبت را منكوب مي كند. امام خميني(رحمه الله عليه) كرامت اسلامي را دربرابر مدنيت و سرمايه سالاري مي بيند و اينگونه است كه آينده انقلاب را در حفظ سينه به سينه جنگ فقر و غنا مي داند. جنگ فقر و غنا زيربنايي ترين هدف و غايت انقلابي بود كه مي بايست مشي ها و رفتارهاي اسلام در ميانه آن توصيف و تشريح مي شد.
موجوديت انقلاب اسلامي درجنگ فقر وغنا معني يافت،اما دست هاي پنهان و غيرپنهان خواسته يا ناخواسته اين جنگ را بدل به شكاف كرد وپس از آن اين شكاف را با ذليل نمودن فقر پا برهنگان به رقابت ناتمام فقير و غني تبديل كرد تا فاتحه ارزش هاي اسلامي را بر آن بخواند. از آن روز كه قصد فاتحه خواندن شد، جامعه مان غصه دار بزرگترين چالش هاي قرن بيستم يعني انبوهي از فساد و تبعيض و نابرابري گرديد.

درهمين جا لازم است كه گفته شود كه آن فقري كه امام از آن به عنوان ارزش ياد مي كرد. فقر به مثابه حفظ تقوا و قناعت بود و نه فقر به معناي يك آسيب اقتصادي و پديده زشت اجتماعي. از سويي وقتي از غني صحبت مي كرد، مدنظرشان خوي كاخ نشين و ثروت اندوزي و شادخواري و اتراف بود كه باعث مي شد اين دو جبهه رو درروي هم قرارگيرند.
فرمان امام درصورتي مي توانست و مي تواند دنبال شود كه عقبه آن از يك ساخت سياسي و اقتصادي مقتدر با پشتوانه تئوريك قوي در حوزه مسائل اسلامي برخوردار باشد.
آنچه كه امام از جنگ ميان فقر و غنا مي گفت تبلور دو جبهه بود كه تمام قد سال ها دربرابر هم ايستاده بودند.
جبهه فقر و جبهه غنا در بطن خود باردار جبهه بندي هايي بود كه در آينده متولد مي شد. آنچه كه امام به مسئولين نشان داد حكايت از اين داشت كه تمام توجه و هم و غم خود را معطوف به اين جنگ كنيد.
اما سال ها گذشت تا اينكه پروسه يا پروژه توسعه يافتگي به مثابه غربي آن، جنگ ميان فقر وغنا را به شكاف ميان اين دو تبديل كرد تا اينكه اين شكاف، پروسه انحطاط جامعه را دنبال كند.
شكاف فقر وغنا باعث شكاف درحوزه قدرت (سياست واقتصاد) و به تبع آن شكاف درلايه هاي نظري شد.
بطور مشخص آن چيزي كه باعث شد گفتمان جنگ فقر وغنا ناتمام باقي بماند برخورد خواص و سياستمداران جامعه با نظام سرمايه داري بود كه نتوانست در رويارويي با اين نظام يك مشي تدوين شده و عالمانه اي را اتخاذ كنند.
از اين رو گسستي درحوزه اقتصاد نظري اول انقلاب پيش آمد كه اين گسست درسال هاي پس از جنگ به شكافي عميق تبديل و عملاً تنها نقشي از فرمان امام برجاي گذاشت.
شكاف تئوريك ما در برخورد با ابزار، نهاده ها و ساختارهاي نظام سرمايه داري اين اجازه را به ما نداد تا بر مبناي گفتمان مترقي امام برنامه ريزي كنيم.
فقدان سياست منسجم و اصولي در مواجهه با «توسعه نسخه شده غرب» باعث شد پس از رحلت امام با روي كارآمدن تكنوكرات ها و اجراي برخي سياست هاي تعديل ساختاري و شبه آن كم كم جنگ ميان فرهنگ فقر و فرهنگ غنا به رقابت دو طبقه اجتماعي تبديل شود و پس از اين رقابت بود كه انبوهي از آسيب هاي اجتماعي پيرامونمان را فراگرفت. درهرحال فاصله گرفتن از جنگ فقر و غنا باعث شد كم كم طبقه غني با موقعيت تثبيت شده سياسي برسد.
هر تصميمي كه به نفع ليبرال- سرمايه داري باشد در كنش با سياست هاي اسلامي فعال مي شود. ليبرال سرمايه داري، نظامي ارگانيك است كه تصميمي خارج از خود را تاب نمي آورد. با اين حساب با خارج شدن از چارچوب يك اقتصاد مبتني بر اسلام، هر تصميمي به نفع نظام سرمايه داري تمام مي شود.

در اين ميان هر سياستي به نفع طبقه سرمايه دار عمل مي كند و باعث فربه تر شدن آن مي شود. كم كم نظام طبقاتي شكل مي گيرد. جبهه غنا مستحكم مي شود.
غنا در برابر طبقه فقير قرار مي گيرد و نزاع ميان فقر و غنا افزايش مي يابد. اما اين نزاع ميان فقر و غنا با جنگ فقر و غنا در فضاي اسلامي متفاوت است.
تضاد فقر و غنا در جامعه مدرن و ليبرال سرمايه داري، براساس مصالح و منفعت هاي اقتصادي شكل مي گيرد و از اين رو نزاع به يك ايدئولوژي تضاد تبديل مي شود. اما جنگ فقر و غنا در فضاي اسلامي برگرفته از روح ايدئولوژي اسلامي است كه خود از ابتدا خط مميز ميان جبهه حق و باطل بوده است.
بحراني كه از جنگ فقر و غنا در گفتمان اسلامي ايجاد شد، جامعه ساز و انسان ساز است. اما بحراني كه از نزاع ميان فقير و غني ايجاد شود جامعه سوز است.
اگر حاكميت نتواند تفاوت ميان اين نزاع و آن جنگ مقدس را متوجه شود هر اقدامي كه انجام دهد در تثبيت نظام سرمايه داري عمل كرده است.
اگر هر حكومت، نزاع فقير و غني در جامعه مدرن را معلول نظام سرمايه داري نداند و پس از آن اقدام به آشتي دادن اين دو جبهه كند، به تثبيت سياسي طبقه سرمايه دار در جامعه كمك كرده است. تبديل شدن اين نزاع به يك سازش و مصالحه فرمايشي به زيرزميني شدن گسست هاي اجتماعي منجر مي شود.
ساختار طبقاتي در جامعه اسلامي اين اجازه را مي دهد كه گروه هاي سرمايه دار حاكم در اين جوامع، به آساني تشخيص داده شوند، حال آنكه در جوامع سرمايه داري ليبرال، سلطه آشكار طبقه سرمايه دار جاي خود را به قدرت سياسي جريانات پنهان مي دهد.
وقتي كه طبقات اجتماعي در نظام سرمايه داري جنبه سياسي پيدا كند، باعث مي شود كه سلطه طبقاتي آنها گمنام البته قانوني و طبيعي تلقي شود و اين همان بحران مزمن است كه اگر حاكميت آنرا تشخيص ندهد به يك بحران اجتماعي و هويتي تبديل مي شود و مشروعيت نظام را زير سؤال مي برد.
جنگ فقر و غنا در بيان اين موضوع بود كه برنامه هاي انقلاب بايستي در جهت حفظ بينش تقابلي ارزش كوخ نشيني با كاخ نشيني باشد.
جنگ فقر و غنا درصدد بيان يك ايدئولوژي برتر در ميان ايدئولوژي هاي روزجهان بود كه مي گفت، فرهنگ سرمايه داري، تاب تحمل يك جامعه ارزشي با محوريت عدالت را ندارد.
تقابل فقر و غنا، تقابل حق و باطل است. مصداق جنگ فقر و غنا همان انقلاب پابرهنگان در برابر مستكبرين است.
فقر در اين تقابل يك ضعف نيست بلكه يك جهان بيني ارزشي است.
نگارنده معتقد است اين جنگ عليرغم نام تنازعي خود، امري كاملا سازنده در جهت حفظ هويت انقلاب است.
اگر ميان فقر و غنا جنگي نباشد، صلح نيز نخواهد بود. اگر جنگ نباشد،رقابت وجود دارد.
آنچه براي انقلاب خطر است، وجود طبقات اجتماعي در شرايطي است كه طبقات بالاتر فخر مي فروشند و طبقات پايين تر، نسبت به جايگاه خود احساس ضعف و ذلت مي كنند.
اين حالت از طبقات اجتماعي، حكايت از يك گسست اجتماعي دارد كه آبستن انبوهي از آسيب هاي اجتماعي است. آسيب هايي كه از درون، انقلاب را متلاشي مي كند.
گروه متمكن با مانور ثروت فخر مي فروشند و آنها نيز كه در طبقه متوسط جامعه هستند با نمايش و ادا كسب احترام مي كنند. طبقات فقير نيز در روياي شهرنشيني و متمدن بودن انگشت حسرت به دهان مي گيرند.
در اين رقابت ناتمام رفتار غني و فقير هيچگاه تغيير نمي كند.
مرفه با استفاده از اقتصاد بيمار شبانه روز بر ثروت خود مي افزايد و ازحمايت قانون بهره مند مي شود و البته هر روز در اعماق بي هويتي پيش مي رود.
طبقه متوسط نيز مضطرب به دنبال رسيدن به طبقه بالاتر شبانه روز تقلا مي كند و طبقه تهي دست جامعه نيز به حاشيه نشيني شهرها روي مي آورد و به انواع امراض اجتماعي گرفتار مي آيد و در اين رقابت نامتناهي است كه بيماري افسردگي همه گير مي شود. و اين همه به سبب غفلت از آن جنگ مقدس بود و چه خوش مي گفت آن پير انقلاب...
بياييم در سالگرد ملكوتي آن مرشد به سفارش او بازگرديم و به حفظ سينه به سينه اين جنگ هم عهد شويم.
محسن مهدیانی چوگانی
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 19:27 |
لینک
|
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
اینجاهای صحیفه را نخوانید...
پس از بنیانگذاری نظام اسلامی بر پایة مبارک ولایتفقیه، دستورها و آموزهها و ترسیم سیرة کارگزاران یا زمامداران جمهوری اسلامی را میتوان مهمترین یادگار حضرت امام خمینی سلام الله عليه دانست. در این راستا آن حضرت علاوه بر آنکه خود « نمود عيني» در عمل گرديدند، تبيين عملي راه و رسم «زندگي فردي و مديريتي» زمامداران را در سرفصلهای تعیینکننده، بارها تأکید و تصریح کردند. در این تأکیدات، الگوهای عملی، پیامبر ختمی مرتبت و امیرمؤمنان بودند که در رأس حکومت اسلامی بیمانندترین زمامداری را در تاريخ به ثبت رساندند. به طور كلي شيوة زمامداري در جمهوری اسلامی را حضرت امام خمینی به گونة تئوریک و عملی نهادینه کردند، بدین معنا که ایشان با رفتارهای خویش ترسیمی از زعامت و رهبری 10ساله بر نظام اسلامی را به یادگار نهادند که ثمره آن:
الف. پیروی مقام معظم رهبری از آن سیرة پربار در دوران پس از آن حضرت بوده است.
ب. با گذشت دو دهه از عروج ملکوتی امام خمینی و پیدایش و رشد نسل سوم، کمترین انتقاد و اعتراض یا شبهه و ابهام نسبت به روش زندگی فردی و رهبری حضرت خمینی ملاحظه نمیشود.
ج. بیگانگان به ویژه دشمنان قسم خوردة اسلام و انقلاب اسلامی، در این زمینه، هیچ «بهانه»ای در دست نداشته، بلکه در تعرضات به مبانی اندیشه سیاسی امام، ناچار از اعتراف به پاکی و صداقت زندگانی آن حضرت گردیدهاند.
اشارههایی کوچک به آموزههاي امام خمینی برای زمامداران جمهوری اسلامی، مدخلی در آشنایی کامل با «ایدهآلهای» ایشان پیرامون کارگزاران نظام اسلامی خواهد بود:
1. سادهزیستی و پرهیز از اشرافیت
بدون تردید در تأکید مکرر امام خمینی به مسؤولان جمهوری اسلامی سادهزیستی و پرهیز از اشرافیت جایگاه ویژهای داشته است. میتوان در رهنمودهای امام، این مسأله را «اولویتی خاص» نظاره کرد. در این ارتباط کاخنشینی مسوولان نه تنها مذموم و تقبیح شده، بلکه اخلاق کاخنشینی به شدت مورد نكوهش و رد قرار گرفته است. در يكي از موارد امام ميفرمايد: «ما بايد كوشش كنيم اخلاق كاخنشيني را از این ملت بزداییم. اگر بخواهید ملّتِ شما جاوید بماند و اسلام را آنطور که خداوند میخواهد در جامعه تحقق پیدا کند، مردم را از خوی کاخنشيني پايين بكشيد.» (صحيفهنور ج 17 ص 217)
امام سپس خداوند را سپاس گفته و براي آينده انذار ميدهند: «بحمدالله امروز هم دستاندركارانمان كاخنشين نيستند، دولت ما كاخنشين نيست آن روزي كه دولت ما توجه به كاخنشيني پيدا كرد؛ آن روز بايد فاتحة دولت و ملت را بخوانيم. آن روز كه رئيسجمهور ما خداي نخواسته از آن خوي كوخنشيني بيرون برود و به كاخنشيني توجه كند آن روز است كه انحطاط براي خود او و براي كساني كه با او تماس دارند پيدا ميشود.» (همان)
امام خميني خاصيت پرهيز از كاخنشيني و خوي اشرافيت پيامبر را در ايستادگي و شجاعت در برابر بيگانگان و نهراسيدن از قدرت برشمرده و عادت اشرافيتگرايي و مقام پرستي را با ثمرة ظلم نسبت به زير دستها و تو سري خوردن از بالادستها و قدرتهاي بيگانه وصف نمودهاند:
«خاصيت حكومت محرومين به فكر محرومين بودن است يك خاصيت بزرگ اين است كه مسؤولان از قدرتها نميترسند خاصيت اشرافيت و اعانيت و رفاه اين است كه هميشه خوف اين مطلب كه مبادا از اين مقام پايين بيايم و مبادا يك لطمهاي به اشرافيت من بخورد، اين اسباب ميشود كه نسبت به زير دستها ظالم و نسبت به بالا دستها تو سري خور باشند (صحيفهنور، ج 18 ص 52)
2. نبود رفاه طلبي در مسؤولان
امام خميني نبود رفاهطلبي در مسؤولان و زمامداران كشور را به عنوان يك «اصل كارآمد» تعريف كرده و نسبت به حاكميت مرفهين و افراد سرمايهدار در قدرت جمهوري اسلامي هشدار ميدهند. اين هشدار ملّت را به توجه و تأمل و تصميمگيري در ادبكردن حاكمان فرا ميخواند:
«ملّت ما متوجه باشند كه وقتي مجلسشان يك مجلسي است از طبقة متوسط و در دولت هم آنطور كه دولتهايي كه از افراد سرمايهدار و مرفه باشند نداريم اين مملكت محفوظ ميماند. آن روزي كه شما [مسؤولان] را ملت ديد كه از مرتبه متوسط غلتيديد به طرف مرفهي و به دنبال اين هستيد كه يا قدرت پيدا كنيد يا تمكّن پيدا كنيد، مردم بايد شما را سر جاي خود بنشانند.
ملت اگر ميخواهد اين پيروزي تا آخر برسد و به منتهاي پيروزي برسد، بايد مواظب آنهايي كه دولت تشكيل ميدهند آن كه رئيسجمهور است و يا نماينده مجلس مبادا از طبقة متوسط به بالا و به اصطلاح خودشان مرفه برسد.» (صحيفه نور ج16 ص 31)
3. اخطار و انذار امام خميني به ملت
انذار مهم امام به ملت، مبني بر عدم حاكميت مسؤولاني از قشر مرفه و اشراف، به گونههاي مختلف تأكيد و تصريح گرديده است: «سرچشمة همة مصيبتهايي كه ملتها ميكشند اين است كه متصديان امورشان از قشر مرفه و اشراف و اعيان باشند. اشراف و اعيان اين طور هستند كه آنجايي كه زندگي ميكنند مهمتر از ديگران باشد، رفتاري كه مردم با آنها ميكنند رفتار عبد با مولا باشد، چند پارك و چند باغ در شميران و تهران و كجا، داشته باشد تا يك نفر بشود نخستوزير يا وزير، اين وضع روحي اينهاست كه چون تمام ارزشها را به قدرت ميدانستند، در مقابل قدرت بالاتر از خود خاضع و عبد بودند و در برابر ضعفهايي كه قدرت ندارند فرمانفر و حكومت بودند.» (صحيفه نور ج16 ص63)
4. خدمتگزاري مسؤولان يا زمامداران و كارگزاران
نسلهاي سوم هم ميتوانند اين جمله پر معناي امام خميني را بخوانند كه «به من خدمتگزار بگوييد بهتر است از رهبر.»
آن فرزانة فقيه، «خدمتگزاري كارگزاران جمهوري اسلامي» را يك «اصل» دانسته و پي در پي اين اصل را تأكيد مينمودند: خدمتگزاري مسؤولان براي مردم با «هدف» و «اخلاص» و «مسؤوليت در برابر اسلام.»
در تنفيذ شهيد رجايي ميفرمايند: «همة ما در مقابل اسلام مسؤوليم. اسلامي كه با خون اوليا و بزرگان به دست ما سپرده شده است.» (صحيفه نور ج15 ص 82)
در تنفيذ مقام معظم رهبري ميفرمايند: «به همان نحو كه تاكنون خدمتگزار اسلام و ملت و طرفدار قشر مستضعف و به حكم قرآن كريم؛ اشداء علي الكفار رحماء بينهم بودهاند، از اين پس هم به همان تعهد باقي بمانند.» (صحيفه نور ج15 ص 179)
و نيز: «بايد احساس كنيد كه واقعاً خدمتگزاريد. انبيا اين احساس را داشتند و خود را خدمتگزار ميدانستند، اولياء بزرگ خدا همين احساس را داشتند.» (همان ص 217)
ملاحظه ميشود، «مسؤوليت اسلامي» و «خدمتگزاري به مردم» و «حمايت از مستضعفين» به عنوان ويژگيهاي مقام معظم رهبري مورد تصريح امام واقع شده و تأكيد آن حضرت را بر باقيماندن بر آنها در دوران رياستجمهوري دنبال داشته است. نكتة بسيار پر اهميت، تأكيد امام خميني بر «ويژگي اشداء علي الكفار رحماء بينهم» است كه در زمرة ويژگيهاي مقام معظم رهبري است كه نشأت گرفته از «روح خدمتگزاري و مسووليت اسلامي» ايشان بوده است.
- 5. حراست از بيتالمال مسلمين
هشدارهاي حضرت امام به كارگزاران جمهوري اسلامي در پيروي و الگو قراردادن اميرمؤمنان، «حراست از بيتالمال مسلمين» را برجسته ميكند، ميفرمايند : «يكي از كارهاي امام اميرالمومنين عليهالسلام چنانكه نوشتهاند آن بود كه سر قلمها را نازك بگيرند، سطرها را نزديك به هم بنويسند، از چيزهاي بيفايده احتراز كنند، اين يك دستور است براي كساني كه در بيتالمال دست دارند حضرت در وقت حكومتش دستور ميدهد براي صرفه جويي حساب بيتالمال را ميكشيدند، شمعي كه روشن بود كسي آمد با ايشان حرف ديگري بزند، شمع را خاموش كردند، فرمودند اين از بيتالمال است، تو ميخواهي حرف ديگري بزني. ما چه كنيم با بيتالمال مسلمين؟ وظيفة حكومتها چيست؟ اين دستور است در طول تاريخ براي كساني كه متكفل حكومت هستند كه تا اندازه ممكن در بيتالمال تصرف نكنند يك درهمش هم حساب دارد، زيادهروي شده باشد مجازات دارد، عدالت شده باشد، پاداش خير دارد.» (صحيفه نور ج19 ص 223)
نتيجه :
پس از رحلت حضرت خميني، آموزهها، رهنمودها، مطالبات و هشدارها و اخطارهاي آن حضرت در زمينههاي مختلف به ويژه مسؤوليت و وظيفة كارگزاران جمهوري اسلامي محكوم به حذف شد. كدام يك از نمونههاي بسيار كوچكي كه در اين نوشته آمد بر در و ديوار، در راديو و تلويزيون، در روزنامه و تابلوها مشاهده ميشود؟ به طور كلي به استثناي مقام معظم رهبري كه با جملاتي نظير «راه ما، را راه امام و خط ما، خط امام است» توصيههاي آن حضرت را گوشزد ميكنند، چه كسي از زمامداران و قدرتداران حاضر بوده است، از امام براي اصالت ارزشها مايه بگيرد؟ حتي به صورت شعار!
حذف آموزهها، رهنمودها، مطالبات و هشدارها و اخطارهاي امام هدفمند بوده است، زيرا :
ساده زيستي و پرهيز از كاخنشيني و اشرافيت، نه يك شيوه مذموم و غيراسلامي، بلكه يك اصل ثابت براي دارندگان قدرت بهشمار رفت. بايد پرسيد: چرا «جماران» آن دهكدهاي كه با ورود حضرت امام خميني به آن، نامآور گرديد، امروز اعياننشيني است كه رؤساي جمهور پيشين و ديگر مقامات!؟ گذشته در آن سكونت دارند، آنهم چه سكونتي ! مگر حضرت امام در وصيتنامة شخصي خود كه منتشر گرديد، تاكيد نفرمودند: «خانه جماران، خانة استيجاري است»؟ پس چرا ... ؟!
حراست از بيتالمال و صرفهجويي طي 16 سال، يك طنز شد و حاكمان با آن تفريح كردند. تفريح در «كيش» يا «سفرهاي زنجيرهاي دور دنيا»؟ تفريح در «زراندوزي» يا «راهاندازي بنگاههاي اختصاصيسازي » !
به همين جهت احمدينژاد نيز به دليل عمل به آموزههاي حضرت خميني با مجازات «تخريب و تمسخر» به ويژه از سوي صاحبان قدرت سابق، و آن هم دارندگان لباس روحاني! محكوم گرديد.
در اين ميان رسول جعفريان، يك دارنده لباس روحاني، با نگاه توسعهمحور يا اصلاحطلبانه اسلامي ! صرفهجوييهاي احمدينژاد را در بيتالمال مسلمين، علاوه بر تمسخر مورد تخريب قرار ميدهد و آن را برگرفته از تعاليم «سوسياليزم» ! وصف مينمايد. آيا همين نمادها نيست كه در دوران ظهور براي مردم اين شبهه را پيش ميآورد كه منجي عالم، دين جديدي آورده است؟ اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
خدمتگزاري، اصطلاح، واژه و تعريف و ترسيمي موهوم شد، و از عرصة حاكميت با «نفي و طرد» بيرون رانده شد. بنگريم كه هنوز صاحبان قدرت گذشته كه متأسفانه هنوز برخي از آنها هماينك داراي قدرت هستند، به زمامداري نظام اسلامي چگونه مينگرند.
«تفرعن»، «تكبر»، «اربابي» و به فرمودة امام خميني، رابطة «عبد با مولا» از مشخصهها و بارزههاي دولتهاي 16 ساله است كه تا كنون حتي يك قدم از آن عقبننشستهاند، صاحب قدرت و حاكم بوده و برخي هنوز هستند.
رفاهطلبي و طبقهگرايي، بيدادي بود كه در مصاف با آموزههاي حضرت امام در 16 سال حاكميت يافت. به همين جهت، عناصري چون «حسن روحاني» يا «حسين مرعشي» و بلندگوهايي از اصلاحطلبي برانداز ويژة خاتمي و نيز مهدي كروبي، دولت مردمي احمدينژاد را بيريشه ميخوانند، زيرا احمدينژاد از طبقة ممتازه و از «مرفهين بيدرد» و «سرمايهداري منحط» برنخاسته است.
عقبنشيني، تسليم و سازش در برابر قدرتها و ابرقدرتها، نتيجة چرخش كارگزاران به رفاهطلبي و سرمايهداري بود كه 16 سال ساية شوم آن بر سر نظام اسلامي و ملت مسلمان افكنده شد. مگر نه آن كه امام، ايستادگي و شجاعت و تن سپردن به زورگويي بيگانگان را با شرط عدم گرايش به مرفهي و سرمايه داري تبيين كردهاند؟
به راستي چرا امام خميني و آموزههاي تئوري و عملي ايشان در مهجوريت مانده است؟ چرا كساني كه امروز داد تحريف انديشههاي امام را ميزنند، بر آن نيستند تا اين آموزهها را ترويج نمايند؟ آيا در مراسم بزرگداشت سالگرد رحلت آن بزرگ از سوي متوليان امر «يك مورد از اين رهنمودهاي قرآني» بيان ميشود؟
چرا ؟ براي اين كه امام با الگودهي از اميرمؤمنان ميفرمود: « اگر شيعة عليبنابيطالب هستيم بايد مطالعه كنيم و ببينيم او چه كرد، شيعه اين نيست كه فقط بگويد من شيعه هستم. بايد دنبال كند، همان كارهايي را كه او كرد. اميرمؤمنان عليهالسلام پس از بيعت اول، برنامههايشان را گفتند. مهمترين برنامه اين بود كه من آن مالهايي كه صداق كرديد از چپاولگريها براي زنهايتان، ازتان ميگيرم. از وقتي كه ايشان اين ندا را داد، ديدند نميشود با او زندگي كرد. اين غير از مسألة قبلي است. شروع كردند به جنگيدن با ايشان.» (صحيفةنور، جلد 15، ص 149)
و امروز امام خميني شاهد و ناظر آن است كه «احمدينژاد» با تعهد به آموزههاي او، عليه چپاولگران بيتالمال مسلمين فرياد ضدمافيايي سرداده است.
اما امام شاهد باشند، كه چگونه صاحبان قدرت گذشته با تخريب و تهديد و تحريك، به جنگ با وي برخاستهاند تا آنچه را حتي از صداق زنانشان بالاتر اندوختهاند، همچنان در چنگال نگهدارند.
و نيز امام شاهد آن است كه «خدمتگزاري» و «سادهزيستي»، «عدم رفاهطلبي» و مقاومت در برابر قدرتها و ابرقدرتها را پس از ساليان دراز، احمدينژاد به پا داشته است و اين مهم نيز از سوي پيشينيان در قدرت به مصاف بيامان گرفته شد.
فاطمه رجبی
موضوعات مرتبط :
احظار ۱۲عضو مجمع دانشجویی مطالبه آرمانهای انقلاب در شیراز به دادگاه ( مجمع دانشجویی مطالبه آرمانهای انقلاب اسلامی )
فیلتر کلیه سایت ها و وبلاگ های دانشجویان عدالتخواه شیراز ( سایت عدالتخانه)
احضار به دادگاه و فیلتر کلیه سایت ها و وبلاگهای دانشجویان عدالتخواه شیراز ( سایت مطالبه )
آدرس جدید سایت فیلتر شده عبدالله شهبازی
زنده باد فقر !
درخت دین جماعت اگر کپک بزند!
صحبت های پالیزدار و فرصتی برای پالایش نیروهای انقلاب
تفسیر تراست اقتصادی-سیاسی کارگزاران از شفافیت طلبی عدالتخواهان
معماي پاليزدار/ چه كسي پروژه همدان را كليد زد؟
معماي پاليزدار 2/ چه كسي پروژه همدان را كليد زد؟
كارنامه مجلس هفتم
آب در هاون نکوبید؛ مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست
درباره سخنان سودمند و غيرمؤدبانه محتشميپور !
اولین سیاستباز امامنشناس انقلاب !
مجلس هشتم، مرزها و مراقبتها
دنياطلبي مهمترين مانع در برابر ولايتپذيري خواص
غاصبان دين، موتوا بغيظكم
از شیخ فضلالله نوری تا مصباح یزدی
گزينة دومخرداديها براي رقابت با احمدينژاد
چرا به جاي "ما قال" به من قال ميپردازيد؟!
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 17:26 |
لینک
|
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
موسسه تولید و تکثیر خط امامی !!؟
حدود ۲ سالی است که بنده با شخصیتی به نام امام خمینی آشنا شده ام. شخصیتی که هیچ شباهتی با امام خمینی معمار بزرگ انقلاب ندارد. جالب اینجاست که این خمینی جدید برای خود یاران واعوان درست کرده ونظریات جالبی دارد. بنده قصد دارم با یک مطالعه تطبیقی درمورد نظرات امام خمینی راحل ونظرات یاران جدیدی خمینی! به نتیجه برسم که چه شباهتهایی بین این مدعیان وخط امام راحل وجود دارد.
امام راحل: جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر نه کمتر
خط امامیها: جمهوری دموکراتیک- جمهوریت منهای اسلامیت
امام راحل: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد
خط امامیها: ولایت فقیه یعنی استبداد- تلاش برای ایجاد سازوکارهای دموکراتیک درنظام توتالیتر ایران- واتیکانیزه کردن ولایت فقیه
امام راحل: دولت آمريكا به عنوان قدرتمند ترين كشورهاي جهان براي بيشتر بلعيدن ذخاير مادي كشورهاي تحت سلطه از هيچ كوششي فروگذار نمي كند. آمريكا دشمن شماره يك مردم محروم و مستضعف جهان است . آمريكا براي سيطره سياسي و اقتصادي و فرهنگي و نظامي خويش بر جهان زير سلطه ، از هيچ جنايتي خودداري نمي نمايد. او مردم مظلوم جهان را با تبليغات وسيعش كه به وسيله صهيونيسم بين الملل سازماندهي مي گردد، استثمار مي نمايد
خط امامیها: والله ما از اول اعتقادی به شعار مرگ بر آمریکا نداشتیم- من به هیچ وجه آمریکا راشیطان بزرگ نمی دانم-
امام راحل: نگذارید انقلاب دست نامحرمان ونا اهلان بیفتد
خط امامیها: هم جنس بازان هم می توانند در ایران کاندید ریاست جمهور شوند. نظارت استصوابی باروح دموکراسی مغایرت دارد.
در هیمن راستا به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه فرمایید:
موسسه حذف وتحریف آثار امام خمینی آغاز به کار کرد. این موسسه به همت جمعی از یاران دلسوز ومخلص امام که روز وشب با وی بودند ودر تمامی عکسهای یادگاری حضور دارند - پای تمامی بیانیه ها را امضا کرده اند- درمقابل کلیه توهینها به امام سکوت مطلق اختیار می کنند- یاران سکته کرده وسکته نکرده امام و... درحال تحریف وبازسازی اندیشه های امام خمینی برای تطابق با دنیای جدید می باشند. این موسسه تا کنون آثار بسیاری را آماده کرده است مانند: امام خمینی درموزه تاریخ- امام خمینی وجامعه مدنی باز- امام خمینی واحیای اندیشه جدایی دین از سیاست- علت مخالفت امام خمینی با ولایت فقیه- واقع گرایی درسیاست خارجی از دید امام خمینی و......
لازم به ذکر است جهت همکاری وعضویت در این مرکز کافیست یک عکس واقعی یا مونتاژ شده از خود با امام را د رابعاد مختلف تهیه نمایید ودر ضمن مرتبا در مصاحبه هایتان از خطر تحریف اندیشه های امام سخن بگویید. هرچه مصاحبه بیشتر باشد امتیاز تعلق می گیرد. به هیچ وجه نگران تحریف وتوهین علیه امام نباشید وفقط یاران وی را بچسبید. اولویت برای عضویت با رد صلاحیت شدگان انتخابات مجلس- مجلس خبرگان- ریاست جمهوری و... هم چنین کلیه محکومان دادگاه ویژه روحانیت- هواداران ودستبوسان منتظری- سینه چاکان نهضت آزادی و... می باشد.
وبلاگ دست نوشته های یک انجمنی
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 18:27 |
لینک
|
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
چرا مصباح یزدی !!؟

اظهارات اخیر یک روحانینما علیه عالم مجاهد و حکیم فرزانه، حضرت آیتالله مصباح یزدی تداعیگر مقاله موهن رشیدی مطلق علیه امام خمینی(ره)است.
شاید برای نسل جوان دلیل دشمنی برخی از جریانات سیاسی با آیت الله مصباح روشن نباشد؛ لذا برای روشن شدن این موضوع دو مقطع مهم از تاریخ معاصر کشورمان بازخوانی میگردد.
مقطع اول، مقطعی است که بسیاری از نیروهای مبارز در رژیم پهلوی، از جمله برخی روحانیون به تأیید سازمان منافقین که هنوز نفاق آن برای همگان روشن نشده بود، اقدام نمودند. در میان شخصیتهای مبارز، سه روحانی با صراحت از تأیید این گروه خودداری نمودند: امام خمینی(ره)، شهید مطهری و آیت الله مصباح یزدی. لذا یکی از دلایل دشمنی با آیت الله مصباح، تیزبینی و بصیرت ایشان در عدم تأیید منافقین است که بازماندگان و سمپاتهای آنها به زیست سیاسی خود در جریانات سیاسی کشور ادامه میدهند.
دومین دلیل دشمنی با آیت الله مصباح، خروش بیدارگرانۀ ایشان در سالهای اخیر در دفاع از اسلام و ارزشهای انقلابی است. جریان اسلام آمریکایی در کشور، حادثۀ دوم خرداد را رفراندومی مانند رفراندوم شاه پیرامون اصلاحات آمریکایی خود میدانست و بر آن بود تا با بهرهگیری از موج ایجاد شده و فرصت بدست آمده، اهداف خود را به سرعت محقق نماید.
مردم که در سالهای آستانه دوم خرداد، جسارت به ارزشهای اسلامی و تورم40-50 درصدی را با روح و جسم خود لمس میکردند، با هدف تغییر وضع موجود به پای صندوقهای رأی آمدند؛ اما نه تنها تیم اقتصادی دولت دوم خرداد، همان تیم اقتصادی دولت موسوم به سازندگی بود، بلکه آقای عطاء الله مهاجرانی - از پایه گذاران حزب کارگزاران که صراحتاً خود را لیبرال دموکرات دانستهاند - نیز سکاندار عرصه فرهنگ کشور شد تا لیبرالیزه کردن و لائیک کردن کشور در دو بعد فرهنگ و اقتصاد با قدرت هرچه تمام انجام پذیرفته و خائنان به خط امام، حق نوکری شان به آمریکا را به نحو احسن ادا نمایند.
در چنین شرایطی بود که حضرت آیت الله مصباح یزدی با تمسک به سیرۀ انبیاء و اولیای الاهی و مراد خود – امام خمینی(ره)- که آنگونه بر اصلاحات آمریکایی شاه خروشید، بپاخاست و از هیچ کوششی برای روشنگری در میان مردم و جوانان فروگذار نکرد. سیرۀ مردان الاهی نیز چیزی جز این نیست.
انتخابات بیست و هفت خرداد و - به تبع آن – سوم تیر نیز مانند حماسۀ پانزده خرداد، خیزشی مردمی بود که با هدف دفاع اسلام و برقراری عدالت اجتماعی صورت گرفت و محاسبات دشمن و دنبالههای داخلی او را برای اصلاحات آمریکایی و استحاله و براندازی نظام به هم ریخت.
لذا دومین دلیل دشمنی با آیت الله مصباح، روشنگریهای ایشان علیه خط نفاقی است که بر آن بود به نام خط امام و یار امام، انقلاب اسلامی را از مسیری که امام در وصیتنامه سیاسی-الاهی خود تعیین فرموده بودند، منحرف کند.
از احزاب و افرادی که یادآور آخوندهای درباری شاه هستند، انتظاری نیست؛ اما از علمای راستین حوزههای علمیه انتظار میرود در مقابل اهانت به این فقیه مجاهد سکوت ننمایند. اهانت به شیخ فضلالله نوری به آنجا رسید که وی را با حکم یک روحانینما در ملأ عام به دار آویختند. آیا نباید از آن حادثه عبرت گرفت؟!
آیا اعضای محترم جامعه مدرسین فراموش کردهاند آیت الله مصباح پس از آنکه اساسنامه جامعۀ مدرسین (که به دستخط ایشان بود)،به دست ساواک افتاد، دست خط خود را عوض کرد؟! اگر آخوند خراسانی و میرزای نایینی هم به مانند شیخ محمد کاظم یزدی از شیخ فضلالله حمایت کرده بودند، سرنوشت مشروطه به آن هرجومرج و استبداد نینجامیده بود. آیت الله مصباح سرباز فداکار اسلام و انقلاب است. آقایان مرتکب اشتباه برادران یوسف نشوند.
رئیس مجلس خبرگان چندی پیش در یکی از خطبههای نماز جمعه به جریانی اشاره نمودند که «روحانیت» را نشانه رفته است. آیا معرفی این جریان نمیتواند گامی در دفاع از روحانیت و مقابله با تندرویها باشد؟ آیا رئیس مجلس خبرگان در مقابل جسارت به یکی از اعضای این مجلس سکوت خواهد کرد؟! آیا ایشان همکاری با آیت الله مصباح در نشریۀ «بعثت» و تهیه آن گزارش برای امام (ره) را فراموش کردهاند؟! اختلاف نظرها نباید باعث کتمان حقایق شود.
به محضر مراجع معظم نیز عرض میشود اگر در مقابل اهانت به شخصیتهایی مانند آیتالله مصباح سکوت اختیار شود، اهانتها دامان مرجعیت را هم خواهد گرفت.
جامعه اسلامی دانشجویان ضمن محکومیت اهانت یک روحانینما که حرکت او تداعیگر مقاله رشیدی مطلق و حکم اعدام شیخ فضل الله نوری توسط شیخ ابراهیم زنجانی است، از علما و متدینین میخواهد در مقابل این حادثه سکوت نکنند؛ چراکه هتاکان، اسلام و علمای راستین را نشانه رفتهاند نه مصباح یزدی را. به قول شیخ شهید، شیخ فضل الله نوری: «از سرمن این عمامه را برداشتند؛ از سر همه برخواهند داشت».
بیانیه جامعه اسلامی دانشجویان پیرامون هتاکی یک روحانینما به آیت الله مصباح یزدی
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 17:58 |
لینک
|