بازخوانی واقعه ۱۳ شهریور ۱۳۷۷ و قتلهای زنجیره ای
1- واقعه سيزدهم شهريور
در پي اظهارات عبدالله نوري و عطاء الله مهاجراني درباره امكان فعاليت گروه غير قانوني نهضت آزادي و نارضايتي گسترده اي كه در ميان افراد مومن وانقلابي به وجود آمد واكنشهاي متفاوتي در سطح جامعه روي داد. با اين پيش زمينه ، افراد ياد شده - به عنوان دو نماد توسعه سياسي ، تكثرگرايي فرهنگي و تساهل وتسامح - در سيزدهم شهريور ماه 1377 ه .ش به صورت غير منتظره در محلي از نماز جمعه تهران حضور مي يابند كه معمولا نيروهاي رزمنده در آن مكان استقرار دارند . گفته مي شود اقامه نماز فرادي از سوي اين افراد در هنگام برپايي نماز جمعه ، حساسيت دو چنداني را به وجود مي آورد . با تحريك عوامل نفوذي ، آنان مورد ضرب وشتم قرار مي گيرند ودر پي آن ، تبليغات جهت دار و مسمومي عليه نيروهاي رزمنده و حزب اللهي و نهادهاي برآمده از انقلاب اسلامي آغاز مي شود و آنها به خشونت طلبي و مخالفت با آزادي ، جامعه مدني ومردم متهم ميشوند .
اجرايي شدن اين سناريو از آغاز پروژه خط كشي و تقسيم بندي جامعه به قرمز و آبي - خشونت طلب واصلاح طلب - خبر مي داد.
2- قتلهاي زنجيره اي
پروزه قتلهاي زنجيره اي را در سه فاز بايد بررسي كرد :
فاز يكم : وقوع قتلها
در نگاه نخست به نظر مي رسيد اين قتلها با هدف خارج كردن جريان روشنفكري معاند از زير چتر اطلاعاتي انجام شده است . قتلهاي زنجيره اي در راستاي راهبرد استحاله وفروپاشي جمهوري اسلامي از درون ، فضاي لازم را باري فعال تر شدن روشنفكران معاند و خط شكني و سهم خواهي آنان از نظام ديني فراهم مي ساخت . يكي از اعضاي كانون نويسندگان مي گويد :
« وقتي كه تمام جريانات روشنفكري كشور و خارج كشور به عنوان سوژه در وزارت اطلاعات درآمدند و همه تحت كنترل و مراقبت مي باشند ، بديهي است كه با شعارهاي دوم خرداد جور درنيايد . اگر بخواهيم آزادي روشنفكران را نويد دهيم ،كاري مهمتر از اين نميتوان كرد كه كنترل ومراقبت را برداشته و وزارت اطلاعات را از اهداف و سوژه ها منصرف كرده و استحاله نظام را با استحاله اطلاعاتي آغاز نماييم »(1)
ماجراي قتلهاي زنجيره اي ، ناظر به تسويه حساب دروني جبهه روشنفكري معاد نيز مي باشد . تامل در هدف گذاريهاي اين پروژه ( افرادي كه در اين سناريو به قتل رسيدند ) ضمن منتفي ساختن طراحي قتلها از سوي نظام ، موضوع حذف موانع و تصفيه دروني را اثبات مي نمايد .
يكي از سوژه هاي به قتل رسيده در اين پروژه داريوش فروهر بود . وي با عدم اعتقاد به راهبرد استحاله نظام اسلامي با نرم افزار اصلاحات و عدم همراهي با اپوزيسيون داخلي ، نخستين مانعي بود كه بايد حذف مي شد . فروهر چندماه پيش از به قتل رسيدن ، با معرفي نهضت آزادي به عنوان اپوزيسيون درون زاي جمهوري اسلامي ، در اظهاراتي كه موضوع حذف وتصفيه دروني جبهه روشنفكري معاند را تاييد مي كند ، مي گويد :
« ما معتقديم كه حكومت از مسير انقلاب خارج ومنحرف شده است و به كج راهه رفته است . بنابراين ، اين حكومت بايد برانداخته شود وحكومتي غير مذهبي با رعايت جدايي كامل دين از دولت بر سر كار آيد » (2)
وي - به عنوان سركرده حزب پنج نفره ملت - كه به علت تكرويها و مخالفت هاي آشكار خود ، از دشمنان بي خطر نظام محسوب مي شد ، در خصوص شيوه براندازي مورد نظرش كه با مشي استحاله رسمي و قانوني نظام ديني از درون ناسازگار بود ، اظهار مي دارد :
«شيوه دست يابي به اين هدف ، انجام مبارزه قهرآميز غير مسلحانه مانند انجام تظاهرات ، انجام اعتصابات ، تحريم انتخابات و امثالهم مي باشد » (3)
مقتولان ديگر پروژه قتلهاي زنجيره اي نيز از اعضاي بريده ، منفعل يا چپ گراي كانون نويسندگان بودند كه در دور جديد فعاليت ومشاركت اين كانون در عمليات استحاله جمهوري اسلامي ، به علت مخالفت ها و مانع تراشي ها ، ميبايست حذف مي شدند . پس از وقوع قتلها و حذف اين موانع ، با تغييراتي كه در سطوح بالا ومديريتي كانون نويسندگان به وجود آمد ، گمانه تصفيه دروني بيش از پيش به واقعيت نزديك شد .
فاز دوم : جنگ رواني
با گسترش جنگ رواني به عرصه تبليغات سياسي و توان تاثير گذاري بر افكار عمومي ، اين فرآيند به يكي از نرم افزارهاي براندازي تبديل شد . پخش شايعه بمباران مستمر افكار عمومي و القاي ذهنيت هاي نادرست توسط رسانه ها از لوازم عمليات رواني به شمار آمد .
طراحان جنگ رواني با ايجاد پرسش ها وشبهه هاي بي اساس در اذهان جامعه ، افكار عمومي را مطابق اهداف ومقاصد مورد نظر خود شكل داده ، بر آن مديريت مي كنند . تخريب رقيبان سياسي و بي اعتبار ساختن آنها در جامعه نيز يكي از كاركردهاي جنگ رواني مي باشد .
عمليات رواني در كاركردي ديگر با پنهان نگه داشتن حقيقت واستتار ستاد طرح وآمران اصلي سناريو ، چهره واقعيت را هنگام كشف ظهور مشوش مي سازد ، به گونه اي كه براي افكار عمومي ناپذيرفتني باشد .
در فاز دوم پروژه قتله اي زنجيره اي (جنگ رواني) كاركردهاي ذكر شده به منصه ظهور رسيد . با وقوع قتلها ، رسانه هاي بيگانه و مطبوعات زنجيره هاي تجديد نظر طلب د رعمليات رواني همه جانبه ، از اين سوژه براي هجمه به ساختارهاي نظام ديني بهره بردند . آنان سعي داشتند از اين رهآورد به اهداف زير دست يابند :
* برهم زدن وحدت وانسجام ملي
ايجاد شكاف در اركان نظام ديني و تبديل آن به تضاد و تقابل و درنتيجه ساخت دوگانگي در حاكميت ، بديهي ترين هدف قتلهاي زنجيره اي بود . مططفي كاظمي (موسوي ) - از آمران اصلي پروژه قتلها - در بيان اصلي لين سناريو تصريح مي كند :
« تحليل ما از اوضاع جاري روز اين بود كه رهبري غير از امام است و آقاي خاتمي هم به دليل اينكه بيست ميليون راي آورده و بيست ميليون پشتيبان دارد ، قدرتش بيشتر از بني صدر است و ما اين قتلها را مرتكب مي شويم و به گردن رهبري مي اندازيم و جنگ بين اين دو منجر به شكست رهبري ... خواهد شد »(4)
* ادامه عمليات مشروعيت قهقهرايي
عينيت بخشيدن به خط كشي و صورت بندي اصلاح طلب و خشونت طلب - آبي وقرمز كردن جامعه - و قراردادن افراد و جريان هاي اصول گرا در صف خشونت طلبان ، از ديگر اهداف اين پروژه بود . طراحان اين پروژه با سنگين كردن فضاي اتهام بر روي معتقدان به نظام ديني ، تضعيف ، بي اعتباري وانزواي آنان را به انتظار مي كشيدند.
عزت الله سحابي در مصاحبه اي با روزنامه خرداد به صراحت اعلام ميدارد :
« انتساب جنايتهاي اخير به جناح انحصار غير قابل انكار است ، چرا كه نظريه پردازها ،مبلغها ، مجوز شرعي صادر كنها وفتوا بده ها ، همه دراين جناح مقابل قرار دارند »(5)
رسول منتجب نيا در اين باره مي گويد :
« همه مردم مي دانند كه اين مسائل از طرف جناح مخالف خاتمي بوجود آمده است ... جناح راست بيش لز دو سال است كه از طريق مصاحبه ها وخطبه هاي نماز جمعه ، زمينه هاي چنين اعمال وحشيانه اي را فراهم كرده است .» (6)
يكي از تشكلهاي دانشجويي كه در نقش ماشين فشار ، تئوري فشار از پايين را به فاز اجرا منتقل كرده بود ، با انتشار بيانيه اي تصريح مي كند :
« ملت ايران اين بار نيز با هوشياري ، نوك پيكان اتهام را به سوي متهمين واقعي كه همانا شكست خوردگان دوم خرداد و مخالفين جامعه مدني اند ، نشانه خواهد رفت » (7)
* منفعل كردن سيستم امنيتي و خالي كردن كشور از چتر اطلاعاتي
اقتدار وامنيت ملي يك كشور با سلامت وثبات پايه هاي اقتدار حاكميت آن كشور و اعتماد افكار عمومي به آن ، نسبت مستقيم دارد . بر همين اساس شكستن اقتدار و سلب اعتماد از نهادهاي حافظ امنيت ، بخشي از طرح براندازي يك حاكميت است . مثلا فروپاشي شوروي سابق هنگامي به فعليت درآمد وبه مرحله نهايي رسيد كه سيستم اطلاعاتي و امنيتي آن كشور منفعل شد و فرو ريخت . از اين ديدگاه ، پروژه قتلهاي زنجيره هاي و جنگ رواني برخاسته ازآن ، پچيده ترين سناريوي مشروعيت قهقرايي براي سلب اعتماد مردم از نظام ديني و پايه هاي اقتدار آن بود .
يكي از اعضاي كانون نويسندگان با اشاره به وقوع قتلها و رهاوردهاي آن ، تصريح مي كند :
« به نظر من مهمترين كار ، بعد از دوم خرداد ، مباحثي بود كه در جهت تضعيف و تخفيف وزارت اطلاعات در جامعه مطرح شد ، زيرا رسوا كردن نظام اطلاعاتي و كاركردها و سياستهايش ، گام موثري بود براي استحاله رژيم .» (8)
دكتر ويليام - يكي از اعضاي موثر جمعيت امت اسلامي آمريكا - در نامه اي درباره قتلهاي زنجيره اي مينويسد :
« اخبار نگران كننده وتاسف باري از ايران مي رسد كه ايرانيها با دست خود وزارت اطلاعات را زمين گير كرده و عليه آن موجي از فشار و تبليغات رواني وسياسي را به وجود آورده اند و مسلمانان وخصوصا شيعيان ايالتهاي مختلف آمريكا به شدت از اين حركت متعجب گرديده اند . بنا بر اطلاعي كه از محافل اسرائيلي مقيم آمريكا داشتيم و بارها هم گفته شد ، اسرائيل از مدتها قبل معتقد شده بود كه وزارت اطلاعات ايران در حد قابل قبولي در جهان مطرح است ... لذا در چند سال گذشته تلاش كردند تا بتوانند طرح داماتو ، به محدود سازي و تخريب وزارت اطلاعات بپردازد و امروز كه وزرات اطلاعات مورد غضب خود ايرانيان ، اسرائيل و آمريكاست اتفاقي نيست .» (9)
* بي اعتبار ساختن نهادهاي برآمده از متن انقلاب
تضعيف نهاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه يكي از كاراترين پايه هاي اقتدار نظام ديني و مدافع دستاوردهاي انقلاب اسلامي است ، از ديگر اهداف پروژه قتلهاي زنجيره اي بود . دراين خصوص مصطفي كاظمي در اقرار خود اذعان مي دارد :
« قرار بود اين قتلها را به گردن سپاه بيندازيم و چون سپاه زير نظر فرماندهي كل قواست ، طبعا نتيجه گيري مي شود كه رهبري دستور اين قتلها را صادر كرده است » (10)
روزنامه هاي تجديد نظر طلب و قلمهاي معاند و مسموم در استمرار اين روند با تحريف سخنان فرمانده كل سپاه ، آن را بهانه اي براي مرتبط ساختن سپاه با پروژه قتلهاي زنجيره اي قرار دادند . آنان كوشيدن با القاي دخالت سپاه در ماجراي قتلها ، گستره جنگ رواني را با هدف تضعيف و بي اعتبار سازي نهادها انقلابي متوجه سپاه كنند . (11)
*تسخير سيستم امنيتي
هواخواهان ليبراليسم در وراي ايجاد انفعال در سيستم اطلاعاتي كشور ، در انگاره تسخير اين سيستم نيزبودند و براي اين منظور شوراي سه نفره اي پيش بيني شده بود . دسترسي به اسناد ومدارك ، دخل وتصرف درآنها و استفاده ابزاري از سيستم امنيتي ، ره آورد ديگر سناريوي قتلها بود كه تجديد نظر طلبان در صدد به فعليت درآوردن آن بودند . براي رمز گشايي از اين موضوع كافي است به كتاب موج سوم دموكراسي ، ساموئل هانتينگتون رجوع نمائيم . وي در توصيه اي به اصلاح طلبان هواخواه ليبراليسم ( اصلاح طلبان آمريكايي) براي در اختيار گرفتن دستگاهاي امنيتي مي نويسد :
« عدم خشونت را تبليغ ، ولي خود بدان عمل كن . با اين كار علاوه بر ديگر اقدامات ، بهر وآسان تر مي تواني نيروهاي امنيتي را به سوي خود جلب كني » (12)
فاز سوم : ايجاد انحراف در روند رسيدگي به پرونده
در فاز سوم سناريوي قتلهاي زنجيره اي ، اراده اي هدفمند تلاش مي كرد ضمن ايجاد انحراف در روند رسيدگي به قتلها ، ستاد طراح هدايت كننده را استتار نمايد .
از اين رو با انتشار اخبار جهت دار ، القاي ذهنيت نادرست در برخي از مسئولان ، تسخير ذهنيت جامعه ، دان نشاني نادرست و به بيراهه كشاندن روند پرونده ، عمليات انحراف و استتار را انجام داده اند.
پی نوشته ها :
1- نشريه گزيده اخبار ، ش 22، ص 20 2
2-نفوذ واستحاله ، ص 152
3- همان
4- به نقل از حجت الاسام حسينيان ، تابستان 1378 ( سخنراني در جمع طلبا مدرسه علميه شهيدين قم)
5- روزنامه خرداد ، 22 آذر ماه 1377
6- هفته نامه آبان ، 26 دي ماه 1377
7- روزنامه صبح امروز ، 25 آذر ماه 1378 ( بيانيه تحكيم وحدت )
8- نشريه گزيده اخبار ، شماره 22 ، صفحه 20
9- همان ، صص 14 و15
10- به نقل از روح الله حسينيان در تابستان 1378
11- شب نامه اي توسط يكي از عناصر مرتبط با باند نهدي هاشمي - به نام مرتضي اميني - در 21 ماه رمضان در مسجد حسين آباد اصفهان توزيع شد .
12- موج سوم دموكراسي در پايان سده بيستم ص 169
بررسی فرآیندهای نوین براندازی در ایران (قسمت اول)
بررسی فرآیندهای نوین براندازی در ایران (قسمت دوم)