مهلت چه کسی تمام شده؟
در مورد آقای هاشمی رفسنجانی بی مقدمه نمی توان سخن گفت . اما مقدمات :
1- ما خیلی مایل هستیم آقای هاشمی رفسنجانی بتواند عقاید و افکار و نظرات خود را در موضوعات دینی سیاسی فرهنگی اجتماعی بدون پروا و ملاحظه و نگرانی از برخوردهای تند و افراطی بیان نماید. و فکر می کنیم نظام ما به خاطر این ملاحظات که از سوی ایشان و بسیاری دیگر از افراد در نظر گرفته می شود دچار خسارت می شود. در یک فضای اسلامی نباید افراد از بیان عقاید خود هراسی داشته باشند لذا هر کس حرفی دارد نباید به بها نه ی تند روی ها ی احتمالی آن را فرو خورد و خلاف عقاید خود را بیان نماید. در چنین صورتی است که فضای سالم نقد افراد و افکار فراهم می آید و داوری ها در مورد افراد و جریانها شکل درست می گیرد. به همین خاطر باید صراحت لهجه را ستود. بازرگان می گفت من انقلابی نیستم و یا آنکه بهزاد نبوی می گوید من شیعه ی تنوری نیستم و یا آنکه حسین مرعشی بیان می کند اسلام نظام سیاسی اجتماعی و اقتصادی ندارد. در چنین مواردی تکلیف شنوندگان با گوینده روشن است. اما اگر کسی روزی بگوید ولایت فقیه امری زمینی است و روزی دیگر آن را آسمانی بخواند دیگر قضاوت در مورد او سخت می شود. یا اگر فردی روزی برخی علما را آدمهای زهوار دررفته بخواند و روز دیگر به در خانه ی آنها برود انسان نمی داند چه کند. یا اگر فردی بگوید من حاضرم کاغذ سفید امضا به رهبری بدهم و ایشان به جای من هر چه می خواهد بنویسد اما در تمام این سالها درحساسترین شرایط یا اصلی ترین مسائل انقلاب مثل تهاجم فرهنگی و مبارزه با فقر و فساد وتبعیض و تشکیل دولت اسلامی به جای حمایت از سخنان رهبری یا سکوت کند و یا حرفهای زاویه دار و همراه با کنایه و تعریض بزند. یا مثلا اگر کسی بگوید در زیر این آسمان به هیچکس به اندازه رهبری اعتماد ندارم و همین رهبری اعتقاد به حمایت از این دولت داشته باشد و او با بی اعتمادی از ضرروت عدم مدارا با این دولت سخن بگوید. در چنین مواردی کار شنوندگان و ناظران در داوری نسبت به اشخاص سخت می شود.
2- ما در مورد کدام هاشمی صحبت می کنیم. هاشمی به عنوان یار قدیمی امام و انقلاب، رئیس مجلس خبرگان، یک روحانی، رئیس مجمع تشخیص که حرمت این عناوین و مناصب به شرط عدم تزاحم با مصالح اهم محفوظ است و یا با آقای هاشمی به عنوان یک سیاستمدار حرفه ای و دارای حزب و جریان؟ از طرف دیگر آقای هاشمی حد اقل دو نوع طرفدار دارد. یکی متدینین با صفائی که به اتکاء برخی عناوین دینی و انقلابی وی و نقل قول برخی بزرگان ،طاقت شنیدن نقد او را ندارند و دوم سیاست بازان حرفه ای که به دلیل برخی سنخیتها او را سنگری مناسب و وسیله ای خوب برای پیشبرد اهدافشان می دانند. نقش این گروه دوم جالب است. اینها بارها آقای هاشمی را تا لبه ی پرتگاه برده اند و زمانی که فریاد اعتراض به او بلند می شود وی را در هاله ای از تقدس و القاب دینی و محترم قرار می دهند تا گروه اول طرفداران را به تحرک و دفاع از وی وادارند. ما آقای هاشمی را به دلایل مختلف قابل نقد می دانیم که به برخی اشاره می کنیم. اول اینکه وقتی رهبری نقد خود را به معنای مخالفت نمی دانند پس تکلیف بقیه روشن است. دوم اینکه آقای هاشمی با مسئولیتهای مهم در سی سال گذشته باید پاسخگوی عملکرد خود باشد سوم اینکه آقای هاشمی اگر در هیئت سیاسی به میدان بیاید که گویا وی مجددا عزم این کار را دارد نباید خود را مصون از نقد بداند. در جامعه ی ما تقدس بد معنا شده است . ما الان در محل مناقشه در معنای تقدس نیستیم اما اگر کسی تقدسی هم دارد به جای خود اما میدان سیاست جای بگو و بشنو است و صد البته در حدود و حریم جایز دینی
3- نکته ی آخر هم اینکه موضوع مورد نظر ما، نقد نقد آقای هاشمی از دولت فعلی است. ما این را وظیفه خود می دانیم اما نه برای دفاع از دولتی که قابل دفاع است، بلکه به خاطر حریم شکنی در مورد رهبری که گویا آقای هاشمی عادت به این کار دارند. این مطلب در آخر مقاله تا حدودی روشن خواهد شد و البته تبیین این حریم شکنی در بیست سال گذشته ، شرایطی دیگر می خواهد که از خدا می خواهیم آن روز پیش نیاید و سرمایه های انقلاب در تاریخ نهضت ما به عنوان زینت های امام باقی بمانند.

اما بعد :
آقای هاشمی که اخیرا گویا فضا را برای تحرک سیاسی علیه رقیب مناسب دیده، گفته است : «مقام معظم رهبري در ابتداي فعاليت دولت نهم از ما خواستند مدتي با اين دولت مدارا كنيم، ما هم در اين سه ساله با قوه مجريه مدارا كرديم اما مي توانيم بگوئيم اين مدت تمام شده است.».
وی این سخنان را از موضع رئیس مجمع تشخیص مصلحت گفته است. اما بعید و محال است که تاثیر این سخنان را در فضای سیاسی نداند و قبل از این سخنان، آن را محاسبه نکرده باشد. اما فضای سیاسی چیست؟ شرایط سیاسی نشان می دهد جریان پیروز در انتخابات ریاست جمهوری ، امروز از سوی هر دو جناح موسوم به اصول گرا و اصلاح طلب در فشار قرار دارد. ظاهرا برای کسانی چون آقای هاشمی که می بینند جناح موسوم به اصولگرا این چنین چند پاره شده این تلقی پیش می آید که دیگر امکان اجماع این جریان علیه وی وجود ندارد بنابراین این سخن چند فایده می تواند داشته باشد.
اول اینکه این کلام مانند رمز عملیات و قوت قلب برای کسانی از اصلاح طلبان است که هنوز مردد هستند که می توان به دولت حمله کرد یا خیر
دوم: صاحب کلام، خود را با جریان منتقد اصولگرا علیه دولت فعلی همراه می کند و بدین ترتیب طرفداران سنتی اودر این جناح عامل اتصال وی با اصولگرایان خواهند شد.
اما مگر تا کنون علیه این دولت حرف نزده اند. یادمان نرفته هنوز چند ماه از شروع دولت جدید نگذشته بود که کسانی سخن از استیضاح رئیس جمهور گفتند. و یادمان نرفته کسانی بودند که در نشستهایشان با بیگانگان از سقوط دولت در ماههای آتی خبر دادند و می بینیم که مدتها است در رسانه ها و محافل ناجوانمردانه ترین اتهامات به دولت زده می شود تا آنجا که برای سخنان ناگفته رئیس جمهور از پیش نقد نوشته می شود و در روزنامه چاپ می شود. پس این فرمان حمله برای چیست؟ واقعیت آن است که آقای هاشمی تصور می کند با مناسب دیدن فضا می تواند سرانجام در مرکز و محل تقاطع نیروهای سنتی سیاسی از هر دو جناح قرار گیرد. یعنی آن چیزی که حدود بیست سال است در پی آن بوده و نتوانسته آن را بدست بیاورد. و طبیعتا در اولین قدم بعدی که انتخابات ریاست جمهوری است آقای هاشمی به عنوان محور تشکیل دولت وحدت ملی یک عنصر میانه حال و محتاط و خاکشیر مزاج را در قوه مجریه بر سر کار آورد. نیروئی که کاملا مطلوب آقای هاشمی و به مصلحت جریان کارگزاران است. نه با افراطیون اصوالگرا یعنی دولت فعلی میانه ای داشته باشد و نه با تندروان اصلاح طلب همچون مشارکت و مجاهدین انقلاب .
اما معنای پایان مهلت مدارا در سخن آقای هاشمی چیست؟ در اینجا سه احتمال وجود دارد.
معنای اول آنکه بگوئیم مدت مدارای درخواستی از منتقدین تمام شده است. ظاهر عبارت هم به همین معنا نزدیک است اما منافات با سایر معانی محتمل ندارد.
معنای دوم: آنکه مهلت دولت برا ی عمل طبق برنامه ها و افکار خود به سر آمده و دولت از این پس باید دست از رویه قبلی خود بردارد و به آنچه مخالفان می گویند عمل کند.
معنای سوم: آنکه زمان برای رهبری در مدارا و حمایت از دولت فعلی به سر آمده و ایشان باید به حمایت خود پایان دهد.
حال ما از آقای هاشمی و دوستدارانش می خواهیم به این سوال پاسخ دهند که مهلت چه کسی تمام شده: احمدی نژاد، مخالفانش و یا رهبری؟
تاسوال شونده ی برای جواب دادن ما کمی تامل کند ، می رویم تا بخش دوم این مقاله را آماده کنیم. در بخش دوم ، خواهیم گفت آن کس و کسان و جریانهائی که مهلت و دورانشان به سر آمده چه کسانی هستند؟ و چرا؟ هر چند برای اهل نظر همین اشاره کافیست اما خواندن بخش دوم که رجوعی قرآنی و جریان شناسانه به این دوران دارد،می تواند تذکری برای اهل عبرت باشد.
ستاد مردمي عدالتخواهي اسلامي
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 13:32 |
لینک
|
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 13:21 |
لینک
|