روزنوشته هاي هاشمي بعد از سوم تير84

اشاره : داشتم نقد سليمي نمين بر خاطرات هاشمي ، ازدفاع مقدس را ميخواندم ( + ) برخوردم به اين متن " هاشمي به نوعي با رمز و راز مينويسد که در آينده تنها خودشان بتوانند تفسير کنند ..." بعد از خواندن کل مطلب ، فکر اينکه هاشمي رفسنجاني يادداشت هاي روزانه خود را ، بعد از انتخابات 84 چگونه نوشته است ، رهايم نساخت ...
سوم تير 84 : رقيبم چندان قدر نيست . مرعشي مي گفت شهردار تهران است . چهره اش را بخاطر ندارم ، تعجب کردم که کانديدا شده . يک بار ليست وزرا را چک کردم . دير وقت خوابيدم .
چهارم تير 84 : ساعت چهار بيدار شدم . خواستم مطالعه کنم ، سر و صدا زياد بود ، منصرف شدم . محسن خبر داد بر اساس گزارش دوستان راي مردم با من است . وزارت کشور تماس داشت . يک ساعت مکالمه داشتيم ، حرف هاي لازم زده شد . صبح زود نرفتم وزارت کشور ، گفتم وزارت کشور را بيارند پيش من .
پنجم تير 84 : ساعت ده کروبي بديدنم آمد . گفت : فرشته ها باز هم رفتند سراغ صندوق ها ، باورم نمي شود . تند روها زهر خود را ريختند . تا دو ساعت با کروبي حرف زدم . رفت . جلسه داشتم نرفتم ، انتخابات به سلامت برگزار نشد . من هم پناه بردم به خدا .
بيست تير 84 : روز پر کاري بود از بانک مرکزي تماس داشتند ، دستورات لازم را دادم . فائزه از انگلستان زنگ زده بود دکترايش را خواهد گرفت . آقايي آمده بود دفتر ، برج ساز بود . از اينکه دانشگاه آزاد را راه انداختم تشکر کرد . مي گفت ديگر سه تا پسر و دو تا دخترش مجبور نيستند براي تحصيل به خارج بروند . 400 ميليون به دانشگاه آزاد کمک کرد . تشکر کردم .
دهم تير 85 : تا دير وقت مطالعه کردم . جاسبي زنگ زد . از سخنراني احمدي نژاد در نظر آباد شکايت داشت . احمدي نژاد گفته با دانشگاه آزاد انقلابي بر خورد خواهد کرد . فهماندم که نگران نباشد . روحاني ( حسن ) تماس داشت . خيلي عصباني بود . مي گفت ، قرار نيست در اين کشور هر 8 ، 9 سال يه انقلاب راه بيفته . دلداري دادم . احمدي نژاد خيلي موذي است .
هفتم بهمن 86 : برف زيادي آمده ، با خانواده کار آفرينان ديدار داشتم ، مسئولين دهه فجر هم آمده بودند . مساعدت شد . تا پاسي از شب کار کردم . بمنزل نرفتم . دفتر گرم بود . گفته بودم جهت صرفه جويي همه درزها را بگيرند . فشار گاز بالا بود . بخاري در آتش مي سوخت . زنگ زدم به ترکمنستان !!
پانزده اسفند 86 : تا ظهر سرم شلوغ بود ، بعد از نهار کارکنان صدا و سيما به ديدنم آمدند . از تکرار بيش از حد شعار " مرگ بر آمريکا " در صدا و سيما ، گله داشتند . راهنمايي هاي لازم را کردم . روحاني تماس گرفت براي حسين موسويان پاپوش درست کرده اند .گفتم به قوه قضائيه بگويند با من تماس بگيرد .
سي ام فروردين 87 : قرار بود بچه ها از سوريه بر گردند ، پرواز يک ساعت تاخير داشت . با هواپيمايي سوريه تماس گرفتم . تذکر هاي لازم را دادم . با کار آفرينان جلسه داشتم ، از کمبود نقدينگي و و عدم تامين سوخت لازم واحدهاي خود ، شکايت داشتند . عيب است در تابستان برق و در زمستان گاز نداشته باشيم . در چشم انداز بيست ساله چنين نوشته نشده است .
دهم مهر 87 : خاک بر سر وال استريت ، تازه داشتيم مدارا با دولت خاص را به پايان مي برديم که وال استريت ، پودر شد رفت رو هوا ، بزرگترين شرکت توليد مسکن جهان با 158 سال سابقه ، ورشکست شد . دست هاي مريي مردم آمريکا سهام هاي نامريي برنانکي را با 700 ميليارد دلار خريدند . امشب روح آدام اسميت در قبرش خواهد لرزيد . فتيله ها را پائين کشيدم . از سازمان ملل تماس داشتند ، مسکن پنجاه ميليون خانوار آمريکايي در خطر است . از شهرداري خواستم مساعدت نمايد . ملک عبدالله هم از کمک به بي خانمان آمريکايي استقبال کرد . شب در منزل بودم . اصل 44 هنوز معطل مانده است .
بيستم مهر 87 : خاتمي قبل از من در دفترم حاضر بود . از انتخابات حرف زديم . خاتمي در نزد مردم مقبول نيست . کروبي هم، کار گزاران گفتند اخوي بنده کانديدا شود . مقبول مي افتد . اعلام نظر نکردم . روحاني هم مقبول نيست . اين مرد موذي باز راي خواهد آورد . با شکوه تر از سوم تير ، منتها بازنده 22 خرداد 88 هنوز معلوم نيست . کاش خاتمي بيايد !! بايد با دولت مدارا کنم . احمدي نژاد با ما مدارا نخواهد کرد . دير وقت است ، خوابم نمي برد .
بهمن عزيزي
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 15:38 |
لینک
|