چهارشنبه سی ام بهمن 1387
اسلام هاشمی رفسنجانی وفرزندان تکنوکراتش
.jpg)


پیش درآمد
"اينكه چرا همه ما تا به اين حد رفتار و عمل سادهلوحانهاي داشتيم،... عقلانيت مدرن بين ما ايرانيان رشد نكرده بود و... به عمق بحث و اينكه چه نكاتي در آن بود كمتر توجه شده است. ...ممكن بود ما دانشجويان خوبي بوديم و نمرات عالي كسب ميكرديم و اگر هم در دانشگاههاي خارجي تدريس ميكرديم، اين كار را به خوبي انجام ميداديم، با فرهنگ عقلگرايي و خردگرايي ...هم آشنا شده بوديم، اما همه آن ها را عملا نفي ميكرديم."(1)
"باری توهم مضاعف دو وجه دارد، یکی غربزدگی و دیگری از خود بیگانگی..."موتاسیون"...کسی که از سنت خود منقطع شده و غرب را هم نمیشناسد، آماده هر گونه موتاسیون است: "غرض از موتاسیون پدیدهای جدید است که با سلسله علل پیشین ارتباط مستقیم ندارد و از آنجا که نقطه عطف و سرآغاز تسلسل نوی است، میتواند به هر صورت جلوه کند، حتی نامحتمل ترینشان"
(داریوش شایگان، آسیا در برابر غرب، صفحه 7- 8)"(2)
انقلاب فرزندان خود را می بلعد؟(3) یا فرزندان انقلاب را؟


دیروز انقلاب:
بهمن ماه 1348؛ آیت الله خمینی طی 13 سخنرانی در نجف اشرف تحت عنوان ولایتفقیه مانیفست جمهوری اسلامی را عرضه نمود. کتاب ولایتفقیه چند ماه بعد تحت نظر ایشان در بیروت به چاپ رسید. جماعت انقلابی در پی تشکیل حکومت اسلامی هستند، البته بجز اقلیتی از روشنفکران و گروه های سیاسی که آنان نیز همراه با دیگر انقلابیون علیه رژیم شاهنشاهی مبارزه می کنند. آنها نظریه ولایت فقیه را جدی نگرفته اند، حداکثر نظام دموکراتیک اسلامی را قابل اجرا می دانند. گروهی از آنها حکومت اسلامی را مساوی سوسیالیسم توحیدی و عده ای "لیبرالیسم+17رکعت" می دانند! هر چند این نخبگان قائل به حکومت اسلامی اند اما آن را خارج از تفکرات مدرن خویش نمی پندارند و هر آنچه خود در ذهن دارند را به خدای خویش نسبت می دهند!


امروز انقلاب:
بهمن ماه 1357؛ امام خمینی: "من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم."
با تشکیل حکومت جمهوری اسلامی و رای اکثریت قریب به اتفاق مردم، نیاز ها رخ می نمایند، نیاز به مدیریت کشور و ساماندهی اقتصاد و تکوین سیاست و اقتصادی برآمده از جهانبینی اسلامی، اما مجریان طرح این ساماندهی چه کسانی هستند؟
تولید علمی در موازات علوم مدرن برای اداره یک کشور در کوتاه مدت بحبوحه انقلاب چگونه ممکن است؟ قطعا چنین علومی نیاز به شالوده های فلسفی و تئوریک دارد که هنوز ایجاد نشده است.
آنان که در پی علوم اسلامی هستند به آکادمی ها و حوزه های علمیه باز گشته و بدنبال تولید علم رفتند و مدیریت کشور نیز که تکلیفش مشخص است: دانشمندان انقلابی و جوانان نماز خوان تحصیل کرده غرب(!) که در عمل حرفی برای گفتن دارند (هر چند تکرار سخنان علوم مدرن باشد) در صدر امور قرار می گیرند، بزعم اینان اقتصاد اسلامی یعنی اینکه به فقرا بیشتر وام داده شود و سیاست اسلامی هم که همان لیبرالیسم است، چون دین انسان را مختار و مسئول اعمال خویش می داند! مدیریت نیز یک علم است و نباید با اسلام برای هر چیزی نسخه پیچید! مگر خدا به انسان عقل نداده؟ چه معنا دارد این کارها!! خلاصه راه مدیریت و اقتصاد و سیاست به همان جا می رود که پیش از این روان بود! هر چند تاج رفت و عمامه آمد اما انقلاب فقط در عرصه سیاست باقی ماند و چیزی جز تعطیلی قمارخانه های پایین شهر عاید جامعه نشد. البته هنوز یکتا مرجع هر تصمیمی امام خمینی است، ایشان مانع بسیاری انحراف ها و کج اندیشی هایی است که مدعیان در پی اجرای آنند.


فردای انقلاب:
18 آبان ۱۳69؛ یک سالی از نیمه خرداد 68 می گذرد، یک سال از فوت امام (ره) می گذرد! حجة الاسلام هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه در قامت رییس جمهور جمهوری اسلامی ایران، تفاسیر جدید از اسلام ارایه می دهد! بنظر ایشان دیگر اظهار فقر و بیچارگی کافی است و این رفتار های "درویش مسلکانه" وجهه جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است(همان ها که زمان انقلاب مستکبرین جهان خوانده می شدند و قرار بود با صدور انقلاب در برابرشان از ملت های مستضعف دفاع شود)، زمان آن رسیده است که مسئولین به "مانور تجمل" روی آورند. از امروز بخاطر اسلام و انقلاب مسئولین وظیفه دارند مرتب و باوقار باشند!! ازین پس اهداف انقلاب که حداقل در شعار باقی بود به دست فراموشی سپرده شده، کلماتی مانند جنگ فقر و غنا و مستکبرین و مستضعفین کمتر بگوش می رسد، از انقلاب اسلامی اثری در عرصه مدیریت و اقتصاد کشور باقی نمانده است، اصحاب تکنوکراسی همه قدرت اجرایی کشور را بدست گرفته اند. طبق نظریات آنها کشوری چون ایران به «ثبات» نیاز دارد نه شعار های انقلابی و نه آزادی هایی که منجر به بهم خوردن ثبات و فرار سرمایه گردد. دوران، دوران سازندگی است، تکنوکرات ها کاهنان این عصرند؛ عصر ساختن اقتصاد بازار آزاد و فرهنگ امپریال بر شالوده انقلاب فراموش شده! این روند ادامه دارد و دولت های جدید نیز با تغییرات مختصر، توسعه اقتصادی ایران را بزرگترین آرزوی خویش می دانند، هر چند از این پس آزادی مقدم بر توسعه شمرده می شود و آزادی بیان پیرهن عثمان می گردد اما تغییری در اهداف علمی(!) صورت نگرفته است.


پس فردای انقلاب:
دولت اسلامی، دولت عدالت محور؛ عجیب ترین شعارهای دور جدید انتخابات ریاست جمهوری است که ناخودآگاه بوی روزگار انقلاب می دهد.
یکی از اساتید علوم سیاسی دانشگاه تهران و نظریه پرداز مشهور جامعه شناسی سیاسی می گفت: "تاریخ که به عقب باز نمی گردد! وقتی ملتی به حداقلی از آگاهی رسید و همسو با دیگر ملت ها بسوی توسعه و رفاه رفت ممکن نیست بار دیگر به شعار های انقلابی رای دهد. این کاندیدا و حامیانش از حداقل شعور سیاسی برخوردار نیستند!"
محمود احمدی نژاد رییس جمهور جدید کشور از ادامه راه امام خمینی می گوید و از دولت اسلامی و مدیریت اسلامی؛ او از آنها که در روز انقلاب به دنبال علوم اسلامی رفته بودند کمک خواسته است و پس از 30 سال نظریه پردازی، از آنان خروجی می طلبد، او سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور را منحل اعلام می کند و تئوری های مدیریتی اسلامی را قابل اجرا می داند. گویی هنوز عده ای به یاد دارند که امام فرموده بود "انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی است" و معنای آن را نیز فهمیده اند! و هر چند مدتها در لاک تفکر خویش خزیده بودند اما در پی مدل زندگی اسلامی و سبک زندگی توحیدی بودن نیاز به همین زمان و آرامش داشت.
درست است که در روز انقلاب اینان سخنی برای گفتن نداشتند و بناچار میدان را به میدان داران پیشین سپردند، اما امروز پس از 30 سال می دانند چه می خواهند و چه می گویند. پیشقراولان پس فردای انقلاب نه ایدئولوگ های جو زده دهه پنجاه و شصتند و نه تحصیلکردگان غربزده اسلامگرای دهه هفتاد، و از آنجا که ثمره سه دهه تقابل تمدن ها و فرهنگ های اسلامی و مدرن را دیده اند و در این فضا زیسته اند دچار توهم مضاعفی هم نیستند که نه خود را بشناسند و نه بدانند بیگانه چه می گوید!
از دیگر سو هر چند ذائقه مردم انقلابی طی 30 سال و بخصوص 16 پس سال فوت امام تغییر نمود و کارآمدی و لیاقت یک دولت را با محک قیمت سیب زمینی و گوجه فرنگی سنجیده شد؛ اما جامعه ایرانی هنوز دل در گرو عدالت محوری و حاکمیت اسلام دارد، و پس از 30 سال ایرانیان توسعه و رفاه اسلامی را می خواهند، حتی اگر به قیمت بازگشت تاریخ باشد!
آنچه امروز حیاتی و سرنوشت ساز است اقدامات و پاسخ گویی دولت احمدی نژاد در مقام وارث انقلاب است تا چه در نظر جامعه آید و قبول افتد که توده راهی جز این برنگزینند و بار دیگر به وعده نام و نان به دیگر سو نروند! و این مهم است که جامعه بفهمد تفاوت مجریان امروز دولت با پیشینیان در کم و بیش تورم و قیمت مسکن و پول نفت نیست بلکه جنس گفتمان دولت نهم است که هر چند باعث بالا و پایین رفتن شاخص های اقتصادی و توسعه مادی نیز می شود اما کنترل و بهبود این شاخص ها نتیجه و فرع بر آن اصول عقیدتی است، نه اینکه توسعه یکتا اصل عقیدتی باشد. هر چند در این مسیر در اول قدم باشیم و لایقان این عرصه بتعداد انگشتان یک دست باشند، اما این مسیر طی شدنی است و به زمان محتاج است، احدی نیز نباید انتظار وقوع معجزه یک شبه داشته باشد و تنها از نالایقی دم زند و باید بیاد داشت اولا این از اشارات سحر است و تا دمیدن صبح فاصله بسیار و ثانیا اغلب مجریان گفتمان جدید و دولت نهم (بخصوص در رده های درجه دو و پایین تر) همان مدیران 16 سال گذشته اند و کارشکنی و عدم درک کلیت ماجرا از سوی آنان امری طبیعی است و نباید آن را بحساب گفتمان گذاشت و اتفاقا بر عکس این افراد و مدیران ناشایست ثمره و دستپرورده شیوخ نهروان انقلابند که در هیبت صاحبان انقلاب تا کنون هر چه خواسته رانده اند و هر که خواسته بر مصدر امور نشانده اند.
پی نوشت:
1. بهمن احمدی امویی، مردان جمهوری اسلامی چگون تکنوکرات شدند، گفت و گو با دکتر محمد طبیبیان، نشر گام نو
2. محمد منصور هاشمی، هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید، نشر کویر
3. ر.ج. کلارنس کرين برينتون، محسن ثلاثی (مترجم)، کالبدشکافي چهار انقلاب، نشر زریاب


حاشیه تارنما:
داستان موسی و سامری
پس از پیروزی موسی بر فرعون زمان آن رسیده بود تا بنیاسرائیل حیات طیبهای را در پرتو قوانین الهی آغاز نماید. حضرت موسی مأموریت یافت به کوه طور رفته و تورات (یا الواح) را برای قوم خود بیاورد. او در غیابش هارون را جانشین خود قرار داد؛ اما سامری که مردی با سابقه انقلابی، اما قدرتطلب و فریبکار بود، از این فرصت استفاده نمود و مردم را به دور خود جمع کرد و گفت: موسی ما را از مصر بیرون آورده و حالا ما را رها کرده و خود رفته است. سامری از طلا مجسّمهای از گوساله درست كرد و مردم را به پرستش آن دعوت نمود و بدين ترتيب اكثریت بنياسرائيل، از راه توحيد خارج شده و گوسالهپرست شدند.
هارون هرچه قوم را نصيحت كرد و آنها را از گوسالهپرستي برحذر داشت، به سخنش اعتنایی نشد و نزديك بود خود او نیز كشته شود.
«ان القوم استضعفونی وکادوا یقتلوننی» (اعراف/150)
مقام معظم رهبری در بیانات اخیرشان در دانشگاه علم و صنعت به درگیری با تلاشهایی اشاره کردند که پس از رحلت امام رضوان الله تعالي عليه و در طول «دو دهه اخیر» برای تهی کردن نظام اسلامی از هویت حقیقی آن صورت گرفت و در اینباره فرمودند: «نظام اسلامى، نظام اسلامى است در ظاهر و باطن؛ نه فقط نظام اسلامى در ظاهر. صرف اينكه حالا يك شرايطى در قانون اساسى براى رئيسجمهور و براى رهبر و براى رئيس قوه قضائيه و براى شوراى نگهبان و براى كه و كه معين شده؛ و چه و چه، اينها كافى نيست؛ اگر چه اينها لازم است. انحراف در هدفها، در آرمانها، در جهتگيرىها را بايد مراقبت كرد كه پيش نيايد. و اين چيزى است كه ما در طول اين سالهاى طولانى - به خصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام- درگيرش بوديم؛ جزو درگيرىهاى اساسى در اين دو دهه گذشته، يكى همين بوده. تلاشهاى زيادى شده است براى اينكه جمهورى اسلامى را از روح و معناى خودش خارج كنند».
«اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و آخِرَ تابِع له علي ذلكَ».
کرشمهاي کن و بازار ساحري بشکن
بغمزه رونق ناموس سامري بشکن
حافظ.
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 8:54 |
لینک
|
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 11:24 |
لینک
|
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
پروژه خودزني يارينيوز همسو با رسانههاي بيگانه
صبح روز بعد از راهپيمايي يعني چهارشنبه سري به اينترنت زدم و لغات خاتمي و راهپيمايي را در گوگل جستجو کردم تا ببينم از راهپيمايي و حضور خاتمي چه خبر بوده. نتايج اولي که گوگل برايم نشان داد اين ها بود:
راديو زمانه : حمله به خاتمي در 22 بهمن/ راديو فردا: تلاش براي حمله به محمد خاتمي در 22 بهمن/ گويا نيوز: قصد حمله به خاتمي در راهپيمايي 22 بمهن
اولش برام جالب بود مثل اينکه فقط اين سايتهاي اون ور آبي و ضد انقلافي اين خبر رو کار کرده بودن . رفتم سري به دکه هاي روزنامه فروشي زدم ولي روزنامه هاي چپي هم به اين مسئله اشاره اي نکرده بودن.
تا اينکه امروز لينک هاي رجانيوز رو ديدم و رفتم وبلاگ خبرنگارها رو خوندم:
خبرنگارها که به سايت ياري نيوز که خبرهاي خاتمي رو زده مراجعه کردند و ديدند اين سايت در مورد حمله به خاتمي مطلب نوشته، بسيار تعجب کردند و در وبلاگ هاي خودشون نوشته اند که از اول تا آخر راهپيمايي با خاتمي بودند ولي حمله اي به خاتمي نشده بود!

عکس بالا همون عکسيه که سايتهاي اون ور آبي گذاشتند و با توجه به اون جواني که در عکس معلوم است و يک چوب دستشه نوشتند : "چماق به دستان احمدي نژادي قصد حمله به خاتمي را داشتند"
بعد از کمي دقت متوجه شدم چرا اين خبرنگاران هيچ چماق به دستي رو توي عکس نميبينند، چون اصلا اون جا کسي جماق دستش نيست!
يکي از اين خبرنگاران وبلاگنويس در وبلاگش اينطور نوشته : "اولش وقتي مردم خاتمي رو ميديدند با موبايل شروع به عکس گرفتن ميکردند ولي يه تعدادي از همراهان خاتمي شروع کردند به فرياد زدن شعار "خاتمي پاينده ،رييس جمهور آينده" که اين شعار مردم رو عصباني کرد و عدهاي به سمت خاتمي رفتند و شعار دادند "مرگ بر منافق ،مرگ بر ضد ولايت فقيه" دوربين رو درآوردم و تو همون هير و ويري شروع کردم به فيلمبرداري کردن . انقدر زير دست و پا اينطرف و اونطرف افتادم که تو فيلم دوربين هم معلومه انگار زلزله اومده !مردم با هجومشون خاتمي رو به طرف در دانشگاه شريف بردند و دوباره برگردوندن سمت مسير . صداي شعارهاي مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولايت فقيه کم نميشد . از اونطرف هم عده ديگهاي فرياد ميزدند زنده باد خاتمي ،زنده باد خاتمي."
خوب. از مطالب وبلاگ اين خبرنگار و عکس چند نتيجه ميشه گرفت:

کسي به خاتمي حمله نمي کرده. هجوم مردم و شلوغي باعث شده عده اي زمين بخورن؛ در عکس هم معلومه مردم دارن خودشونو جمع و جور ميکنن و جلوي کسي رو براي حمله به خاتمي نميگيرن !

توي اون هير و ويري دو نفر که نزديک ترين افراد به آقاي خاتمي نيز هستند دارن از ايشون عکس ميگيرن و اصولا اگه حمله اي باشه بايد از حمله عکس بگيرن نه از قيافه ي اقاي خاتمي!

سايتها نوشته اند چماق به دست بسيجي احمدي نژادي به خاتمي حمله کرده . توي عکس به نظر ميرسه کسي که چوب دستشه همين آقا باشه که در عکس دور سرش رو قرمز کردم . به نظر ايشون هيچ شباهتي به بيسيم به دست و بسيجي و ... نداره !

توي عکس يک نفر داره سر يکي داد ميزنه. اما نه سر مثلا چماق به دست! بلکه سر کسائي که هل دادن و توي جمعيت پرت شدن زمين. پس اگه حمله اي بوده بايد سر چماق به دستها داد ميزد که اتفاقا پشتش رو به چماق به دست مذکور مزدور کرده!

نکته ي اساسي در اينجا چماقي است که به دست چماق به دست مزدور! است . من مشابه اين چماق را در راهپيمايي زياد ديدم!
----------------------------------------------------------------------------------------------------
انواع چماق هاي مورد استفاده ي بسيجي ها در راهپيمايي يوم الله 22 بهمن را ميتوانيد در عكسهاي زير ببينيد:


چماق به دست قبل از حمله

چماق به دست بعد از حمله

نسل سوم انسانهاي جماق به دست

انبوهي از چماقداران

قبل از حمله با چماق

بعد از حمله با چماق

چماق به دست بسيجي

چماق به دست خوشحال

چماق به دست آينده
نويسنده: امين هاشمي
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 16:59 |
لینک
|
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387
ستيز با هنر متعهد
پیام فضلی نژاد
همه تاملات ما به سوالی بنیادین ختم می گردد: چرا باید در برابر فیلم هایی که ستاره های سکولار در آن ایفای نقش کرده اند، بایستیم؟ چرا چنین آثاری، در غایت با فلسفه سینمای انقلاب اسلامی ایران در ستیزند و بازتاب روح معنوی «هنر متعهد» نیستند؟ پاسخ به این سوال، مستلزم یک بازخوانی تاریخی است.
فرآیند«فروپاشی ایدئولوژیک» در پروژه«ناتوی فرهنگی» اصلی بنیادین دارد که در هر دوره تاریخی به شکلی ظهور می کند و آن، دگرگونی«امیال مردم» است. فرانسیس فوکویاما، نظریه پرداز نئومحافظه کار ایالات متحده، سال 1365 در کنفرانسی با نام «بازشناسی هویت شیعه» در اورشلیم، یک «مهندسی معکوس» را برای فروپاشی اسلام سیاسی در ایران ترسیم کرد. او کلید این فروپاشی را «نابودی روحیه مقاومت» در میان ایرانیان دانست و گفت که «برای پیروزی بر یک ملت باید میل و ذائقه مردم را تغییر داد» و کافی است «شهادت طلبی این ها را به رفاه طلبی تبدیل کنید.»
فوکویاما در آن کنفرانس اسرائیلی، «سینما» را یکی از ابزارهای این تئوری نامید که می تواند به «نابودی مقاومت شیعی» مدد رساند و از سینمای هالیوود خواست تا در تولیداتش به خلق فرهنگی جایگزین برای «اسلام» بیاندیشد. حتی بعدها در سال 2002 که «ریدلی اسکات» فیلم «سقوط شاهین سیاه» را برای «پنتاگون» ساخت، تحلیلگران گفتند که این فیلم بر اساس همین تئوری فوکویاما ساخته شده است.
این مساله از قضاء نقطه چالش امام خمینی(ره) با رویکرد سیاسی «سینمای فحشا» در عصر پهلوی دوم نیز بود. ایشان اعتقاد داشتند که «سینماها کارشان از بین بردن روحیه مقاومت در نسل جوان کشور بوده است» و این کار را «جنایت» لقب دادند. فرمودند که آن «مراکز فحشا» جوانان ما را «از مسائل زندگی بخش خودشان» غافل می کردند و آنان را تبدیل کردند «به یک نیروی غیرانسانی». پنج ماه پس از انقلاب، امام(ره) گویی در کسوت یک رسانه شناس به تحلیل زوایای گوناگون سینما نشستند و گفتند پرده سینمای دوران طاغوت، به دنبال «مهار» کردن ذهن و خیال مخاطبان بود و می خواستند که «جوان های ما را از دستمان بگیرند.»
این را از یاد نبریم هویت یک بازیگر، که شخصیت حقیقی اش در ذهن مخاطب، هر لحظه بازآفرینی می شود، تنیده و پیوسته با هویت سینمای ماست. فرهنگ سینما، تنها آن تصویر روی پرده نیست و تلقی مخاطب سینما از این فرهنگ، یک برداشت صرفا معطوف به ماهیت یک اثر بصری نمی شود. حاشیه در سینما، اغلب بر متن غلبه می یابد. همین است که ستاره های سینما در «فرهنگ غرب مدرن»، ذهن های شیفتگان خود را درمی نوردند و بر جای منابع تغذیه فکری مردم می نشینند. از زندگی خصوصی شان تا رفتارهای عمومی شان محل گمانه زنی های گوناگون است و وقتی روی فرش قرمز جشنواره ها می روند، جوان مسخ شده غربی، مسحور ژست و قیافه بازیگر دلخواهش می شود و گویی آن لحظه، لحظه طلایی زندگی اش رقم خورده است.
آیا می توانیم نقش بازیگران در گسترش فرهنگ سینمای هالیوود را انکار کنیم و آن پتانسیل تبلیغاتی گسترده را نادیده بگیریم؟! آیا عکس و تصویر همین بازیگران سینما که بسیاری از عقلای فرهنگی ما حتی به «کارکرد» آنان فکر هم نمی کنند، چسبیده بر در و دیوار اتاق های عده ای از جوانان نیست؟!
به هر میزان که هر جزء از اجزای هویتی سینمای ایران میل به سکولاریسم کند، می تواند آن «روحیه مقاومت شیعی» را در مخاطبش تنزل دهد. رهبری فرزانه انقلاب اسلامی، سال 1385 در دیداری که با سینماگران داشتند، ضمن بازشکافی سیاست های فرهنگی جشنواره های آمریکایی و اروپایی، فرمودند که این سینما می تواند «سازنده اخلاق» باشد و «یک نسل پیشرونده، امیدوار، پرشوق، معتقد به خود و معتقد به ارزش های اسلامی و ملی» بار بیاورد، اما هشداری نیز به فیلمسازان ایرانی دادند. گفتند بر عکس این هم ممکن است و می توانید «این نسل را شرمنده، پشیمان، زیر سوال برنده افتخارات گذشته و زیر سوال برنده افتخار انقلاب و دفاع مقدس بار بیاورید.»
¤¤¤
دردمندانه باید برای برخی فیلمسازان و مشاور هنری رییس جمهور که سبب راهیابی فیلم «درباره الی» به بخش مسابقه «جشنواره فیلم فجر» شدند، فرازی دیگر از سخنان مقام معظم رهبری را در آن جلسه به کارگزاران سینمای ایران یادآوری کنیم. ایشان فرمودند «هر گوشه نظام را شما یک تلنگر بزنید، مثل اینکه به من مشت زده اید.»
آنان که نان «هنرمند متعهد» و «سینماگر مسلمان» را می خورند، بر اساس کدامین اصل و معیار، چنین به اصول بنیادین «هنر متعهد» که سیاست کلی نظام است، تلنگر می زنند و آبروی دولت را خرج آغاز فرآیند مشروعیت بخشیدن به حضور موجودات سکولار در پیکره فرهنگ سینما می کنند؟! فرآیندی که از هنگام آغازش، استراتژی فرهنگی نظام رویارویی با آن بود.
بنابر یافته های مستند روزنامه «کیهان»، در زمان آغاز مراحل تولید فیلم «درباره الی» مقامات ذیصلاح قانونی به تهیه کنندگان آن رسما هشدار دادند تا از این زن بازیگر که در فیلمی هالیوودی ایفای نقش کرده، استفاده نکنند، اما نه تنها کارگردان فیلم به دغدغه مسئولان وقعی ننهاد، بلکه از این بازیگر بهره گرفت. در این میان از قوه قضائیه انتظار می رفت تا پس از فاش شدن ابعاد و مختصات پروژه مشترک سازمان جاسوسی سیا و وزارت خارجه آمریکا برای سینمای ایران، این بازیگر را تحت پیگرد قضایی قرار دهد و حداقل، به سبب تخلف از قواعد مصرح اخلاقی و عرف جاری سینمای انقلاب اسلامی، وی را محروم از هرگونه فعالیت فرهنگی و اجتماعی در ایران کند.
دغدغه مسئولان و در راس آن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نادیده گرفته شد. بازیگر قانون شکن پس از بازی در فیلم «درباره الی» باز هم به «هالیوود» رفت و در هیبت یک «مانکن» سراپا غربی ظاهر شد و علیه سینمای کشورش نیز مواضعی تند گرفت. در این اثناء، لابی های پنهان از مجاری گوناگون و از بد حادثه توسط 3 سینماگری که تابلوی «ارزشی» نیز دارند، برای اکران فیلم «درباره الی» رایزنی و بلکه چانه زنی می کردند تا اینکه سرانجام لابی یک مشاور هنری به نتیجه رسیدتا جایی که فیلم نه تنها در بخش «مسابقه» جشنواره حضور یافت، بلکه نامزد دریافت 10 سیمرغ بلورین گشت. آن هم از جشنواره ای که ویترین سینمای انقلاب اسلامی است و آن هم فیلمی که سازندگان و بازیگرانش، بدون آنکه لابی های گسترده رفقایشان را قدر گذارند و حداقل در جشن های سینمای انقلاب اسلامی حاضر شوند، بدون حضور در «جشنواره فیلم فجر»، ایران را به مقصد آلمان ترک کردند. در جشنواره فیلم برلین، دوباره کنار آن «مانکن» دست ساز هالیوود نشستند و با ادا و اطوارهای زننده، عکس یادگاری گرفتند. آن «مانکن» هم، باز علیه ایران مصاحبه کرد.
صورت مساله روشن است. زن بازیگری در پروژه ای آمریکایی که بر اساس طرح دولت ایالات متحده صورتبندی شده، مشارکت کرده است. سنت ملی و هویت دینی خود را به حراج گذاشته و بدل به مانکن دست چندم هالیوود شده است. افعال مجرمانه و قبیح این بازیگر سبب اضرار به غیر (دیگری) و مخدوش شدن هویت سینمای ایران گشته است. بر فرض اینکه تهیه کنندگان فیلم «درباره الی» جاهل به موضوع بودند، باز هم این زن بازیگر باید مسئولیت حقوقی جبران خسارت آنان را در صورت عدم اکران فیلم بپذیرد و همچنین مسئولیت کیفری رفتارش را برعهده گیرد. چرا دولت اسلامی ما باید به سبب این افعال مجرمانه هزینه بدهد و از سیاست «هنر متعهد» امام و رهبری عدول کند؟! چرا به سبب اکران یک فیلم و عدم برخورد قانونی با یک هنرپیشه، باب ناصوابی را در سینمای ایران می گشائید، گویی که هیچ اصل و اساسی بر آن حاکم نیست؟!
طیف ارزشی هنرمندان ایران باید آشکارا تکلیف خود را با چنین رویکردهایی مشخص کند وگرنه به تدریج چنین رویکردهایی، هویت سینمای انقلاب را مسخ خواهد کرد، اما وقتی مجله ای چون «مشق آفتاب» که مدیرش یک چهره مدعی «اصول گرایی اصلاح طلب» است پیوسته از بازیگران زن «بت» می سازد، «مانتوی خفاشی» و «شلوار سندبادی» یک بازیگر ارمنی دست سوم را نماد جوانان ایرانی می کند و آن بازیگر را «نمونه کاملی از دختر ایرانی زمان خود» می نامد، می بینیم که باید سخت دلمشغول این فرهنگ و هنر باشیم.
¤¤¤
تلخی های این نوشتار سه قسمتی، البته از درخشش های ناب سینمای ایران در این دوره از «جشنواره فیلم فجر» نمی کاهد و ارزش های آن را منکر نمی گردد. وقتی بخش دوم این یادداشت را می نوشتم، به دیدن فیلم سینمایی «به کبودی یاس» ساخته «جواد اردکانی» رفتم. یک ساعت تمام گریستم، چنانکه وقتی به فیلمساز برای دست مریزاد تلفن زدم، صدایم گرفته بود. داستان زندگی سردار جنگ، عبدالحسین برنسی را روایت می کرد که در چینش دراماتیک جذابی صورتبندی شده بود. در هم ریختگی زمان در روایت سینمایی «جواد اردکانی»، تجربه موفقی است که ظهور فیلمسازی حرفه ای و موفق را نوید می دهد. لحظات خوشی که با فیلم «یک وجب از آسمان» ساخته «علی وزیریان» گذراندیم و یا آن ساخته های جذاب «مسعود نقاش زاده» در فیلم «کودک و فرشته» و «عبدالرضا کاهانی» در فیلم «بیست» ، همه برایمان جلوه ای از شکوفایی «هنر متعهد» بود؛ فیلمسازانی که الحق، خوش درخشیده اند. یا حتی فیلمی چون «بی پولی» به کارگردانی «حمید نعمت الله» و یا فیلم «پنالتی» از «انسیه شاه حسینی» که بازتاب یک سینمای اجتماعی و سرگرمی ساز سالم هستند، همه این ها در مجموع بیست و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر را یک سر و گردن بالاتر از دوره های دیگر قرار می دهد و چنانکه آقای محمدحسین صفار هرندی نیز گفته، کارنامه آن افتخاری برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است.
ــــــــــــــــــ
¤ مستندات و ارجاعات هر سه قسمت این نوشتار در آرشیو «دفتر پژوهش های موسسه کیهان» موجود است.
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 6:17 |
لینک
|