دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
بررسی ابعاد جنگ روانی علیه دولت نهم
برداشت اول(شماره 2) برای دانلود
برداشت اول توسط جمعی از نخبگان تئوریک انقلاب اسلامی زیر نظر مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری منتشر می شود. این نشریه در میان مدیران و دانشگاهیان توزیع شده و تاکنون به صورت عمومی انتشار نیافته است.
برداشت اول را شاید بتوان تنها نشریه تئوریک نخبگان حامی دولت اسلامی دانست.
شماره اول برداشت اول قبلا در همین وبگاه منتشر شده بود.

شماره دوم شامل پرونده های زیر است:
"اصولگرایی، واقعیت آرمانی"
"598 هیچ چیز تغییر نکرده است!"
"جنگ روانی، غبار رسانه ای بر کارامدی انقلاب"
"انقلاب فرهنگی؛ تجربه ای ناتمام"
برخی از نویسندگان این شماره:
حجت الاسلام حمید پارسانیا
حجت الاسلام میرباقری
دکتر محمد رجبی
حجت الاسلام سید عباس نبوی
دکتر محمد هادی همایون
حجت الاسلام دکتر سقای بی ریا
دکتر نعمت الله باوند
روح الله حسینیان
وحید یامین پور
مهدی فاطمی
حجت الاسلام دكترعلي جعفري
سید مجید امامی
مهدی مظفری نیا
عطاء الله بیگدلی
مجید بزرافکن
سعدالله زارعی
و...
فهرست
پرونده "اصولگرایی، واقعیت آرمانی"
تجدید هویت اصولگرایی/ وحید یامین پور
آسیب شناسی دولت احمدی نژاد از دیدگاه نهج البلاغه/ روح الله حسینیان
انقلاب و پیاده کردن اصول/ حجت الاسلام سید عباس نبوی
مبانی معرفتی اصولگرایی/ حجت الاسلام حمید پارسانیا
اصولگرایی در جمهوری اسلامی/ حجت الاسلام دکتر بهروز لک
اصولگرایی و تحول/ حجت الاسلام علی ذوعلم
نگاه دینی حضرت امام؛ مبنای تفکر انقلاب اسلامی/ دکتر محمد رجبی
نگاه جهانی به اصولگرایی؛ هویت یکپارچه اسلامی/ دکتر محمد هادی همایون
کارآمدی نظام تصمیم گیری؛ اصولگرایی اصلاح طلبانه/ مهندس سید مرتضی نبوی
اسلام ناب محمدی؛ اصولگرایی اصلاح طلبانه/ حجت الاسلام دکتر جهان بزرگی
اصلاح طلبی و مکتب اصولگرایی/ حجت الاسلام دکتر سقای بی ریا
تحول آفرینی اصولگرایی حضرت امام/ دکتر نعمت الله باوند
پرونده "598 هیچ چیز تغییر نکرده است!"
و اما جنگ.../ سردار محمد رمضانی
ما نباید از مبازه دور شویم/ متن سخنرانی شهید احمد کاظمی
راه ناتمام/ جعفر شیرعلی نیا
قطع نامه 598 از نگاه یک رزمنده
تبلیغات یعنی عملیات/ گفتگو با نصرت الله محمودزاده
... و اینگونه 598 را پذیرفتیم / سردار تولایی
نقش نخبگان سیاسی در پیرش قطعنامه 598 / مجید بزرافکن
از توسعه تا تضاد/ بازخوانی کتاب فرامرز رفیع پور
پرونده "جنگ روانی، غبار رسانه ای بر کارامدی انقلاب"
بررسی ابعاد جنگ روانی علیه دولت نهم
عملیات فرا روانی علیه دولت نهم و رویکردهای مقابله با آن/ دکتر محمد ذوالعدل
تبليغات باورمحور در برابر حملات نگرش محور/ حجت الاسلام دكترعلي جعفري
بررسی انواع تکنیک های جنگ روانی با نگاهی به جنگ روانی علیه دولت نهم/ دکتر محمد مهدی اسماعیلی
تقابل گفتماني جنگ رواني و برجسته سازي وارونه عليه دولت نهم/ دكتر فرزاد كلبعلي
رسانه هاي اجتماعي ساختار آگاهي و عمليات رواني/ دکتر روح الله احمد زاده
برنامه ريزي فرهنگي راهبردي در پرتو گفتمان اسلامی/ سخنراني حجت الاسلام دكتر سيدعباس نبوي
گونه شناسی عملیات جنگ روانی علیه دولت نهم/ سید مجید امامی
پرونده " انقلاب فرهنگی؛ تجربه ای ناتمام"
از عقل استعماری تا دانشگاه استعماری/ مهدی فاطمی
حکایت های ناگفتنی/ حجت الاسلام مجید پارسانیا
دست یابی به علم بومی در برخورد توسعه و تعالی/ حجت الاسلام میرباقری
گذار در جمهوری اسلامی و دولت نهم/ مهدی مظفری نیا
سه ضلعی جنبش دانشجویی/ عطاء الله بیگدلی
انقلاب و فرهنگ/ سجاد بیات
سوم تیر و انقلاب فرهنگی
دانشگاه اسلامی چه نیست؟ سید فرزاد جهاندار
پاسخی به نامه 57 اقتصاددان به رئیس جمهور
مشکل ساختاری مسکن
جنگ 33 روزه بسترها و عوامل/ محمد نواب
لبنان نماد مقاومت، سید حسن نصر الله نماد لبنان/ حسین متوسلیان
تل آویو گروگان حزب الله/ سعدالله زارعی
جایگاه و نقش صهیونیست های مسیحی در سیاست خارجی آمریکا/ محمد صلواتی
پروپاگاندا علیه اتحاد/ جمهوری اسلامی ایران و آمریکای لاتین/ مصطفی حریری
خيزش جنبش عدالتخواهي و مبارزات آزاديبخش در آمريكاي لاتين/ حمید شهرابی
ايران،ديپلماسي تهاجمی و خلع سلاح بین المللی/ دکتر محمد صادق آیت الهی
عمق استرتزی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران/ گفتگوی سیمور هرش با اسکات ریتر
CTBT ایرانی/ محمود رضاپور
شاه مهره کاخ سفید/حسین میزان
رفتارشناسي انتخاباتي جبهه دوم خرداد درمجلس هشتم/ هومان دوراندیش
نقد بر کتاب مشروطه ایرانی/ دفتر مطالعات و تدوین تاریخ معاصر ایران
روشنفکری وابسته به مثابه ابزار وابسته/ ابوذر منتظرالقائم
دانلود فایل کامل نشریه(از طریق Save Target As)
نوع فایل: PDF / حجم فایل: 5.۶ مگابایت / ۱۰۴ صفحه
دانلود فایل های متنی(از طریق Save Target As)
نوع فایل: ZIP /شامل ۴۱ سند DOCX / حجم فایل ۹۳۲ کیلوبایت
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 9:44 |
لینک
|
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
کتابی منحصر بفرد درباره دکتر احمدی نژاد که در حال انتشار است:
فرزند ملت (بخش اول)
گزارش- خاطره هايي درباره ی دكتراحمدي نژاد
روزگاري شد و كس مرد ره عشق نديد!

به نام خداى مهربان
به جاى مقدمه
سخنى با دكتر محمود احمدى نژاد
جناب آقاى دكتر احمدى نژاد!
مى دانيم كه از خواندن برخى از اين نوشته ها اعصابتان به هم مى ريزد.شايد لعن و نفرينمان هم بكنيدكه چرا زندگى خصوصى شما را توى ويترين گذاشتيم تا همه ببينند. امّا به ما حق بدهيد.
ما، جوانان دانشجوى ايرانى هدفى جز روشن كردن اذهان عمومى نسبت به كسى كه چهار سال رئیس جمهورآنها بوده است، نداشته ايم.
تنها جرم ما اگر دادگاهى تشكيل شود و محاكمه شويم، اين است و بس!
در طى اين چهار سال، جسته و گريخته ،خاطراتى از كارها و عملكرد شما به گوش مردم رسيده.
خوش شانسى ما اين بود كه صحبتهاى خصوصى پسرتان ،عليرضا با چند نفر از دوستانش ضبط شده و در اختيار ما قرار گرفت. اين نوار زواياى پنهان زيادى از شخصيت احمدى نژاد را برايمان شناساند و تشنه ترمان كرد تا در مورد شما بيشتر بدانيم.
برای همین بچه ها كلى دوندگى كردند تا این گزارش –خاطرات را بدست آوردند. حاصل اين تلاش ها؛ مصاحبه با آقايان؛ دكتر لنكرانى؛ وزير محترم بهداشت كه هنوز روحيه ى دانشجويى خود را حفظ كرده اند، دكتر الهام؛وزيردادگسترى،مهندس فتاح ؛ وزير نيرو، آقاى رضايى ؛منشى مخصوص شما در شهردارى و رياست جمهورى،آقاى كريميان؛ راننده ى شما در شهردارى و رياست جمهورى، آقايان آشتيانى ، معاون مراسمات و تشريفات رياست جمهورى و غرقى؛ رئيس رسيدگى به شكايات مردمى رياست جمهورى و.... بود.
اين عزيزان پيه ى خشم، ناراحتى و برخوردتان را به جان خريده و با اصرار و دوندگى بچه ها، حاضر به صحبت در مورد شما شدند.
البته تمام موارد ذكر شده در این كتابچه مستند بوده و حتى كلمه اى ازخودمان ازقول و فعل شما،جناب دكتر ذكر نكرده ايم.
***
حالا با اين اقدام ، فقط پيش شما شرمنده ايم.امّا اگر اين خاطرات ونكاتِ كارى و رفتارى شما را منعكس نمى كرديم،پيش وجدان و بالاتر خدايمان شرمنده مى شديم.
خيلى از ما تا به حال شما را از نزديك نديده ايم.ولى به شما اعتقاد داريم. و افسوس مى خوريم كه كاش دستمان باز بود و شما را آن طوركه هستيد وآن طوركه براى مملكت و مردم خدمت مى كنيد،مى شناختيم و به ديگران هم مى شناسانديم.
از انرژى هسته اى و فشارهايى كه سر آن قضيه متحمل شده و مقاومت هايى كه كرده ايد تا پشت پرده هاى ساخت و پرتاب ماهواره ى اميد و شكوفايى دانشمندان ايرانى كه تا چند سال پيش حتى خوابش را هم نمى ديديم.
از سهميه بندى بنزين گرفته تا هدفمند كردن يارانه ها كه بايد در دولت هاى قبلى انجام مى شد و شجاعت انجامش را نداشتند.
از سفرهاى استانى و طرح هايى كه تصويب كرديد و به نتيجه رسيد يا آنهايى كه به خاطر كم كارى و شايد عناد و دشمنى برخى ، تعدادى از آنها به نتيجه نرسيد و خون به دل شما كرد، ازسفرهاى خارجى و اقتدارتان در برخورد با اجانب به عنوان نماينده ى ايران ووو....
***
از خدا مى خواهيم اين كتابچه ، تبديل شود به يك كار فرهنگى از طرف اهل فن براى شناساندن يكى از مفاخر ايران زمين به نام "محمود احمدى نژاد".
جمعى از دانشجويان مستقل دانشگاههاى ايران

ص 8 (در هر صفحه یک خاطره درج شده)
دكتر ارادت زيادى به امام رضا عليه السلام دارد.
تا قبل از عهده دارى شهردارى تهران ، به همراه خانواده اش ،با پيكان مدل پايين و بعدها پژو 504 مدل 1979 ميلادى كه هنوزهم اتومبيل شخصيشان همان است، به پاى بوسى امام رضا عليه السلام مى رفتند.
در زمان شهردارى تهران با هزينه ى شخصى، ماهى يك بار به زيارت ثامن الحجج عليه السلام مى رفت. يكى - دو ساعت زيارت مى كرد .به فرودگاه برمى گشت و با پرواز همان روز مشهد-تهران ، بر مى گشت. توقف طولانى مدتِ دكتر در مشهد، زمانى بود كه با خانواده اش مى رفت.
به محض پيروزى در انتخابات رياست جمهورى و استقرار در مقام رياست جمهورى ، اولين كارى كه كرد، رفتن به پاى بوسى امام رضا عليه السلام بود.
اولين جلسه ى هيئت دولت را هم در حرم حضرت على بن موسى الرضا برگزار كرد.
بااين مقدمه كه يكى از دلايل اقتدار و پيشرفت ايران بهره مندى از توجهات امام هشتم عليه السلام است. و ما در اولين جلسه ى هيئت دولت از ايشان كمك مى خواهيم.
9
آن زمان من مسئول فرهنگى دانشگاه علم و صنعت بودم. براى ديدار از مناطق جنگى جنوب ،دانشجوها را به خوزستان برده بوديم.
دكتر هم به همراه يكى-دو نفر ديگر از اساتيد به دعوت ما آمده بودند. شب اوّل جاى مناسبى براى اسكان نبود. بچه ها را در سدّ كارون اسكان داديم. پتو هم به اندازه ى كافى نبود.
آن شب تا صبح من و دكتر نشستيم با هم به صحبت كردن.
انگار يكى از ماها بود. اصلا"به روى خودش نياورد جايى براى استرحت و پتويى براى گرم شدن ندارد.
***
شب بعد هم براى اسكان دانشجوها به مشكل برخورديم. بعد از كلى دوندگى بالاخره جايى پيدا كرديم و دانشجوها را اسكان داديم.
يكى از بچه ها كسالت شديدى پيدا كرده بود و بايد او را به يك مركز درمانى مى رسانديم.
دكتر كه متوجه مشغله ى زياد ما شده بود،گفت آن دانشجو را براى معالجه به يك بيمارستانى-جايى مى رساند.
وقتى برگشتند، آن دانشجو به دوستانش گفته بود،پول ويزيتش را دكتر ،خودش حساب كرده و به او اجازه نداده دست به جيبش ببرد!
***
آن شب قرار بود شام را از جايى خارج شهر برايمان بياورند.
وقتى آوردند، ديديم يخ كرده. با وجود خستگى زياد، با چند نفر از بچه ها ديگ غذا را برديم داخل آشپزخانه ى محل اسكان تا دوباره گرم كنيم.
ديديم دكتر هم آمد داخل آشپزخانه و از ما پرسيد اگر كمكى لازم داريم بيايد كمكمان.
خسته و مستأصل گفتيم :نه !آقاى دكتر !شما بفرماييد.الان غذا رامى آوريم!
دكتر بدون توجه به تعارفِ ما آمد تو و شروع كرد به كمك به ما تا غذا را گرم كنيم.
داخل ظرف ها بكشيم و بين دانشجوها توزيع كنيم.
10
در مراسم اختتاميه ى اردوى جنوب، از طرف دانشگاه به اساتيدى كه همراهمان آمده بودند ،نفرى يك لوح تقدير و يك سكه ى بهار آزادى داديم.
بعداز بازگشت از اردوى جنوب، دكتر مرا به اتاقش خواست و گفت مى خواهد به واحد فرهنگى دانشگاه كمك كند.
مبلغى معادل بهاى سكه را كه داخل پاكتى گذاشته بود داد دستم.
11
هر وقت دانشگاه از اساتيد تقدير مى كرد، مبلغى پول يا سكه به آنها هديه مى كرد، دكتر آن را به بهانه هاى مختلف با همان عنوان هديه به خدماتى ها مى داد.
12
در سال 69-1368 دانشگاه علم وصنعت زمينى را از سازمان تبليغات خريده بود تا بين اساتيد و كارمندان دانشگاه تقسيم كند.
اسم دكتر هم در فهرست بود. اما ايشان از دانشگاه خواست اسمش را خط زده و سهيه اش را به كس ديگرى بدهند.
13
يكى از رفتارهاى جالب دكتر اين است كه از زمان شهردارى تا به حال كه رئيس جمهور است، ريالى حقوق از تصدى اين پست ها نگرفته. و به همان حقوق استادى دانشگاه كفايت مى كند.
14
دكتر عادت ندارد كارهاى شخصيش را به كسى واگذار كند.
خدماتى ها از خدا شان هست كه دكتر به آنها كار بسپارد. اما بارها شده وقتى مثلا" با تلفن كار دارد و گوشى دور از دسترسش هست، به منشى و خدماتى ها كه آنجا براى انجام وظيفه ايستاده اند، نمى گويد گوشى را به من بده ! خودش بلند شده دور زده . گوشى را برمى دارد !
15
باغبان خانه ى ريس جمهور،خود دكتر است.
توى حياط خانه اش باغچه درست مى كند.خاك و كود مى ريزد وگل و سبزى و نهالِ درخت مى كارد.
16
دكتر گاهی تسبيح ، انگشتر و حتى كاپشنى كه مى پوشد را هديه مى دهد.
يعنى مردم نامه مى نويسند. از او مى خواهند. او هم از ما،كارمندانِ دفتر مى خواهد به آدرس درخواست كننده پست كنيم.
براى خودش هم دوباره يكى ديگر تهيه مى كند.
يك بار به شوخى به بچه هاى دفتر گفتم: رياست جمهورى از لحاظ اقتصادى خيلى به ضرر دكتر بوده .چون دكتر از وقتى رئيس جمهور شده خرج و مخارجش كمتر نشده كه بيشتر هم شده!
17
آن موقع ها كه دكتر شهردار بود، خبرنگارى از ايشان پرسيد چرا ازشهردارى حقوق نمى گيرد؟
دكتر گفت چون كارمند دولت است و حقوق استادى دانشگاه براى او كافى است.
خبرنگار: شما فرزند داريد. فرزندان شما نياز به حمايت شما دارند.
دكتر: هم من و هم همسرم كه فرهنگى است ازدولت حقوق مى گيريم. بسِّمان است.
وظيفه ى ما اين است كه هزينه ی تحصيليشان را فراهم كنيم.كار و زندگيشان باخودشان است.
مگر پدرِمن به من كار و خانه داد. خودم زحمت كشيدم. درس خواندم. كاركردم.
تلاش كردم تا توانستم با زحماتم يك خانه ى قسطى بخرم.بچه هاى من هم خودشان بايد تلاش كنند.
18
يك روز دكتر خاطره اى را از دوران جوانيش براى راننده اش تعريف كرد:
به ياد ندارم هيچ وقت به پدرم گفته باشم به من پول بده.
حاجى هميشه خودش پول توى جيب همه ى بچه هايش مى گذاشت.
صبح ها كه بلند مى شديم ،مى ديديم پنج تومان-ده تومان توى جيبمان گذاشته.
در دوران دانشجويى ،يك روز مى خواستم كتاب بخرم. پول خريد كتاب صد و پنجاه-دويست تومان بود. غير از ده تومانى كه حاجى آن روز توى جيبم گذاشته بود،پول ديگرى نداشتم. كتاب هم برايم ضرورى بود.
طبق معمول چيزى از حاجى نخواستم. گفتم توكل برخدا. آمدم بيرون از خانه.
سر خيابان كه رسيدم ، اتومبيل يكى از دوستانم كه قبلا"مبلغی به او قرض داده بودم جلوى پايم ترمز كرد.
گفت: آقا محمود!بيا بالا.
همين طور كه رانندگى مى كرد وصحبت مى كرديم، بدون آن كه من چيزى بگويم،صدوپنجاه تومان گذاشت روى داشبرد و گفت:يادت هست چند وقت پيش صدوپنجاه تومان به من قرض داده بودى؟!
خدا را شكر كردم وپول را گذاشتم توى جيبم.
19
دكتر در هرشرايطى كه هست،سر زمان مقرر بايد برود و مادرش را ببيند. زمانى كه پدرش زنده بود، هم همين برنامه را داشت. مرتب بِهِشان سرمى زد. دست خالى هم نمى رفت. ميوه ياشيرينى يا....
20
مى خواست برود ديدن مادرش. در مسير منزل مادر، وانت بارى كه هندوانه ى نوبرانه مى فروخت، ديدند. دكتر از راننده خواست ماشين را نگه دارد. پياده شد و به سمت وانت بار رفت.اما راننده ديد كه دكتر دست خالى برگشت.
از او سؤال كرد كه :آقاى دكتر!پس چرا نخريديد؟
دكتر جواب داد:كيلويى ....تومان مى گفت.گران بود. نخریدم!
21
در زمان شهردارى يك بار دكتر آنفولانزاى سختى گرفته و نتوانسته بود سركار بيايد.
ما؛بچه هاى بهدارى تصميم گرفتيم به ديدنش برويم.
وقتى داخل خانه اش شديم، ديديم آقاى لاريجانى و آقاى ولايتى هم به ديدنش آمده اند.
دكتر روى يك تشك خوابيده بود. گوشه ى اتاق هم يك بخارى كوچك گازى روشن بود.
كف اتاق با فرش ماشينى فرش شده بود.نه ازميز و صندلى خبرى بود و نه از مبلمان.
از ديدن خانه و زندگى دكتر همگيمان حسابى جا خورديم.
خانه هاى ما كارمندان شهردارى كه آن زمان ماهى سيصد-چهارصد تومان حقوق مى گرفتيم ،خيلى بهتر از خانهى شهردار تهران بود.
22
دختر دكتر، در زمان رياست جمهورى پدرش به خانه ى بخت رفت جهيزيه اش مثل جهيزيه ى اغلب دخترانى كه پدرانشان كارمند ساده هستند،بود
23
وقتى دختر دكتر ازدواج كرد ، همه منتظر بوديم از طرف نهاد يك خانه به آنها در همان پاستور بدهند.
امّا آنها در يكى از محلات تهران خانه اى اجاره كرده و درآنجا زندگى جديدشان را شروع كردند.
چند بارى دكتر براى ديدن دخترش به منزلشان رفت و هربار ما؛بچه هاى حفاظت توى در دسر مى افتاديم.
اينكه بايد دكتر را ازمسيرى مى برديم كه شناخته نشود.
وبراى دختر و دامادش از لحاظ امنيتى مشكلى به وجود نيايد.
امّا با همه ى اينها باز مردم متوجه شدند .
ممكن بود از طرف ضد انقلاب برايشان خطرناك باشد.
آن قدر به دكتر فشار آورديم تا بالاخره پذيرفت آن دو بيايند بنشينند در طبقه ى دوم منزل يكى از كارمندهاى نهاد در پاستور.
داماد دکتر ماه به ماه كرايه ى آن جا را به حساب نهاد واريز مى كند.
24
پدر دكتر مثل مردم عادى زندگى مى كرد.نه محافظى ،نه محل زندگى خاصى .
دم در يك چارپايه مى گذاشت. مى نشست روى آن و با مردمِ محل خوش و بش مى كرد.
انگار نه انگار كه پدِرِ ريس جمهور مملكت است.
25
وقتى پسربزرگ دكتر، مهدى وقتِ سربازيش شد ، چون بچه هاى سپاه او را مى شناختند،
ارتش را انتخاب کرد تا مثل سایر سربازان خدمت کند.
26
خط تلفن پسر دكتر، اعتبارى و 0919 است.
27
براى نماز عيد فطر رفته بودم مصلا.آن روز هوا ابرى وبارانى بود.
در حين صحبتهاى آقا(مدظله العالى) ، باران شديدى گرفت.
با اين كه كارت ويژه داشتم تا در جايگاه مسئولين بنشينم، از آن استفاده نكرده، همراه مردم عادى بودم.
با گرفتن باران و به محض تمام شدن صحبت هاى آقا ،هر كس دنبال سرپناهى بود تا كمتر خيس شود.
توى آن شلوغى و بدو بدو، همراهِ مردم به هر سمتى كشيده مى شدم.
يك دفعه يكى از پشت زد روى شانه ام. برگشتم. ديدم دكتر با دو پسرش هستند.
رفتيم نشستيم يك گوشه كه موكت پهن بود تا باران بند بيايد.
پسر دكتر كفشهايش را درآورد بگذارد روى هم. ديدم كف كفشش سوراخ است. نگاهم سُر خورد به پايش. جورابش هم خيس خالى شده بود .
تا دكتر ديد من متوجه پارگى كف كفش پسرش شده ام،سريع كفش را برگرداند.
دكتر آن موقع شهردار تهران بود.
28
زمانى كه فقط استاد دانشگاه بود، همراه ساير اساتيد از غذاى سلف دانشگاه استفاده مى كرد.
گاهى وقت ها هم كه كلاس نداشت ، براى ناهار به خانه مى آمد.
وقتى شهردار شد ، به همسرش گفت:حاج خانم! از اين به بعد زحمت شما زياد مى شود.
بايد ناهار مرا درست كنى. ببرم سر كار!
همسرش هم استقبال كرد.
29
شهردار كه شد، صبح ها كه از خانه بيرون مى آمد، ظرف ناهارش همراهش بود.
بعضى وقتها كه ظرف غذا را فراموش مى كرد،راننده چون عادت كرده بود، از او سراغ ظرف را مى گرفت.
آن وقت دكتر از يادآورى راننده تشكر مى كرد. برمى گشت. ظرف را از پشت در برمى داشت و مى گذاشت داخل ماشين.
دكتر هنوز هم ناهارش را از خانه اش مى برد.
30
از وقتى استاندارشده بود ، من هم به عنوان محافظ در خدمت ايشان بودم.
مدتى زمانى كه از همراهى من با دكتر گذشت،متوجه شدم ايشان در مراسم و مهمانى ها خيلى كم از پذيرايى ها استفاده مى كند.
يك بار به تبعيت از ايشان من هم كمتر از هميشه خوردم.
از مراسم كه بيرون آمديم،دكتر كه متوجه كم خوردن من شده بود، رو كرد به من و گفت:حلالت نمى كنم اگر جايى رفتيم وشما به خاطر من سير نخوردى!
گفتم:اين طور كه نمى شود.شما چيزى نخوريد وما شكممان را سير كنيم.
دكتر گفت: مسئوليت من با شما فرق مى كند!
این پرونده همچنان باز است...
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 22:55 |
لینک
|
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 11:0 |
لینک
|
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
با طلوع ستاره ها چه کنیم؟

هر چه می خواهیم نگوییم و ننویسیم نمی شود . این ها آیات قران است که دارد تجلی عینی و حقیقی پیدا میکند و در شب تار ستمهای جهانی ، از هر چه بتوان گذشت از نشانه ها و علاماتی که مانند ستاره راه را روشن می کنند نمی توان گذشت ...."و علامات .....و بالنجم هم یهتدون"...
و این دست یاری خداست که وعده فرموده بود "ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون ..."
نشانه های روشن خداوند انسانهایی هستند که خلق را به سوی خداوند دعوت می کنند و خود سر مشق و الگوی عمل صالح هستند ." ومن احسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا ؟" ...
کسانی که وجودشان سر منشا برکات و تحولات سازنده و مثبت برای جوامع بشری ست ، از منافع و امتیاز طلبی های فردی فامیلی حزبی گروهی ملیتی و نژاد پرستی گذشته اند و سرچشمه اخلاق احمدی شده اند .
اخلاقی که نیکویی در روش و سادگی در زندگی و هوش و فراست در مدیریت و از همه مهمتر یاری خداوند آن را متکامل و متجلی می کند و همین باعث شده است که ظالمان عالم به خون آنان تشنه باشند و روزی هزار بار آرزوی مرگشان را بکنند که این قیام به عدل پیامبران و پیروان راستین آنهاست که همواره و در طول تاریخ بساط ظلم ظالمان را بر چیده است ....
راستی دعوت پیامبران به چه سمت و سویی بوده است ؟ هدف والای پیام آوران الهی محقق کردن چه آرمان و نهایتی برای جامعه ی بشری بوده است ؟
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا مهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط ..سوره فولاد آبدیده ایه ی 25
به تحقیق ما فرستادگان و پیام آوران خود را به سوی مردم با نشانه ها و دلایل روشن و آشکار فرستادیم و همراه آنان کتاب –سخن حق و روشن - و میزان –شناسه تمایز حق از باطل - فرو فرستادیم تا مردم برای احیای قسط و عدل قیام کنند ....
قیام یعنی بپاخواستن مردم برای رسیدن و احیای حقوق از دست رفته شان بپا خواستن تمام مردم .
و "بینات " دلایل و نشانه هایی ست که هر قلب سلیمی در مورد آنها تفکر می کند و بر حقانیت دعوت پیام آوران الهی صحه می گذارد ...
آیا امروز قلب سلیمی هست که از کشتار کودکان فلسطینی – افغانستانی – عراقی – پاکستانی ...راضی و خشنود باشد و توجیه ستمکاران را بپذیرد ؟ آیا امروز قلب سلیمی هست که شکنجه های وحشیانه ی زندان های گوانتانامو و ابوغریب را برای خودش و اعضای خانواده اش بپذیرد ؟ و آن را تایید کند ؟ آیا آموزه های الهی امام حسن علیه السلام به ما نمی آموزد که
"هرچه برای خود دوست می داری برای دیگران نیز دوست بدار و هرچه برای خود دشمن می داری بر دیگران نیز مپسند"
آیا الهی شدن ، اطاعت کردن از فرمانهای الهی و یاری کردن دین او در این زمان این است که فقط در سجاده بنشینیم و در غارهای خلوت های طولانی ذکر بگوییم ؟ یا فقط برای کسب حقوق بالاتر و منافع بیشتر خودمان و شرکتمان و فامیلمان و حزبمان و جناحمان سر و دست بشکنیم ؟ یا آنکه از همه آنچه حتی حق مسلم ماست بگذریم ؟یا برای یاری بندگان مظلوم خداوند که فریاد استغاثه شان را فقط خداوند می شنود حرکت کنیم ؟
و مالکم لا تقاتلون فی سبیل الله ؟
و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و جعل لنا من لدنک ولیا و جعل لنا من لدنک نصیرا ....سوره ی زنان آیه ی 75
شما را چه شده است که در راه خداوند پیکار نمی کنید . برای آن به ضعف کشیده شدگانی از مردان و زنان و کودکان که می گویند بار الها ای پروردگار ما ، ما را از این سرزمین هایی که اهل آن به ما ستم می کنند خارج ساز و برای ما از طرف خود سرپرستی قرار ده و برای ما از طرف خود یاری و پیروزی برسان ....
آیا امروزمحاصره زمینی و هوایی و دریایی مردم غزه را نمی بینیم ومردم افغانستان و عراق و پاکستا ن را چطور ؟ به غارت رفتن حقوق شهروندان درجه 2 جهان را توسط قانون گذاری های ظالمانه حاکمان جهان نمی بینیم ؟ آیا سقوط اقتصاد جهانی به دلیل همین ظلم ها و لشکر کشی ها و تبعیض ها و دروغ پردازی ها نیست ؟ آیا خود کشی های سربازان بد بخت در لشکر های نظامی و خود کشی های مردمان فقیر آمریکا که از بحران اقتصادی به ستوه آمده اند و ترویج سکس و بی بندوباری و فحشا و مواد مخدر در جهان ما را به یاد این آیات در مورد فرعون نمی اندازد ؟
یذبحون ابناهم و یستحیون نسائهم و فی ذالکم بلا ء من ربکم عظیم ؟
پسرانشان را ذبح می کردند و زنانشان را بی حیا می کردند و این امر از جانب پروردگارتان بلایی بزرگ برای شما بود ؟
چرا فقط به بازی سجاده و تسبیح مشغولیم و قران را پاره پاره می پسندیم که بعضی آیاتش را درشت و بعضی را ریز ریز می بینیم ؟ چرا گوش دلمان را به تحلیل های سایت های خبری فرعونی و عاملان فساد و بحران جهانی می سپاریم ؟ آیا آنان بر فکر و اندیشه ی ما ولایت دارند و مرجع تفکر ما فقط این رسانه های دروغ پرداز و حیله گر است که به راحتی حق و باطل را عوض می کنند و حق را می پوشانند و باطل را نیکو و زیبا جلوه می دهند که این دقیقا از کارهای شیطانی ست .
آیا به وعده های فقر و فحشا و فریب شیاطین زمین دل می سپاریم که الشیطان یعدکم الفقر و الفحشا و الله یعدکم مغفره منه و فضلا و الله واسع علیم ؟
آیا خداوند بزرگ و مسط و چاره ساز را فرموش کرده ایم و کمر همیت به آبادانی و احیا زمین نمی بندیم و از ترس شیطان در آغوش تحلیل های خبری رسانه های شیطانی افتاده ایم و به سحر اطلاعات غلط آنها دچار شده و بازی خورده ی بازی های رسانه ای انها شده ایم ؟
در حالی که اگر اهل ایمانیم می دانیم که به یقین " الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصجاب النار هم فیها خالدون "
راستی سرپرست فکر و ذهن و تحلیل ما چه کسانی هستند و ما را به کدام سو می برند ؟

آیا سوخته شدن زمین های کشاورزی مردم غزه با بمب های فسفری ، خراب کردن و انفجار تونل های زیر زمینی برای رساندن آذوقه و مداوای مجروحان و بازداشت 600 ماهیگیر فلسطینی و کشته شدن هزاران انسان بی گناه در تمام دنیا برابی منافع نفتی آمریکا و اسرائیل ... همه و همه ظلم بر ظلم و نامردی بر نامردی را نشان می دهد ..آیا این ها نشانه نیست ؟
نشانه ای برای آنکه حق و باطل زمان خود را درک کنیم و از تاریخ درس بگیریم نه آنکه در تاریخ بمانیم !
آیا قران برای درس گرفتن ما نیست ؟ برای همین زمان ما نیست ؟
آیا پیروی از روش و شیوه ی پیامبران الهی به ما نمی آموزد که برای احیای خوبی و پاکی و رفع ظلم و ستم در عالم تلاش کنیم ؟
آیا دیدن این همه نشانه برای تحول قلب های ما کافی نیست ؟
آیا فقط باید سقف آسمان سوراخ شود و یک فرشته با بالهای بزرگ از آن بیرون بیاید تا ما نشانه های خداوند را درک کنیم و حق و باطل را بفهمیم ؟ در حالی که قران می فرماید :
و لوجعلناه ملکا لجعناه رجلا و للبسنا علیهم ما یلبسون ... آیه ی 9انعام...
و اگر آن فرستاده را فرشته ای قرار می دادیم حتما او را به صورت مردی در می آوردیم و حتما از همین لباسها و ظاهری که شما می پوشید بر تن او می کردیم !!!....
همین ظاهر خاکی و ساده ی مردانی که روبروی چشم ما حقیقت را با شجاعت می گویند و با دلاوری فریاد می زنند و دلهای زیادی ظعم سخن پیام آوران الهی را در صداقت و عملشان می چشند ..آیا نباید مارا متوجه کند که چه حوادثی در اطراف ما دارد به وقوع می پیوندد ؟
آیا ما مثل چهار پا هستیم که فقط با ظاهر و لباس و صورت ... حق و باطل را بفهمیم یا باید با هوش بشری خودمان فرق میان حق و باطل را درک کنیم و سخن کسانی را که راه و روش پیام اوران الهی را منتشر می کنند دلمان را بلرزاند و انان را یاری بدهیم ؟
آیا ما منتظریم که ملائکه نازل شوند تا حقیقت و زیبایی آن را در کلام و رفتار مردان مومن الهی درک کنیم ؟ نکند در اثر مال ها و مقام ها وپست ها و نشان های حرام و یا دراثر مشغول بودن به کسب و کار حلال و غفلت از دلیل حیات و زندگی در این جهان کوتاه ...به حال و روزی افتاده باشیم که قران می فرماید
ولو نزلنا علیهم الملائکه و و کلمهم الموتی وحشرنا علیهم کل شی قبلا ما کانوا لیومنوا به ...
سوره چهار چایان ایه ی 111
به حالی افتاده اند که حتی اگر فرشتگان را هم بر آنان نازل می کردیم و از هر چیزی به سوی انان محشور می کردیم و مردگان نیز با آنها حرف می زدند ایمان نمی آوردند – ومشغول بازی دنیای خود بودند – مگر آنکه خداوند بخواهد...اما اکثر آنها در نادانی و جهل می مانند و نمی خواهند حق را بدانند !
حالا چه شده که متوجه تلاش مردان الهی زمان خود نمی شویم که در کلمبیا و ژنو و تمام صحنه های بین المللی و داخلی برای احیای حقوق از دست رفته و باز گرداندن مردم به مسیر خیر و صلاح تلاش خستگی ناپذیری می کنند ؟
چرا چشمانمان نمی بیند ؟ چرا گوشمان نمی شنود ؟ آیا چشم و گوشمان را به تحلیل ها ورادیو ها و افسانه سرایی های سایت های فریب خورده و دروغ پرداز سپرده ایم ؟ که دائم در تلاشند که مارا به جان هم بیندازند و کارهای بزرگ انجام شده را بپوشانند و با درست کردن بهانه و پاپوش تحقیرمان کنند و تدبیر های روشن و پاک دولتمردان را به بازی نفرت و سیاست تبدیل کنند ؟

براستی ما به چه مشغول شده ایم که حق را می بینیم و به یاری اش نمی شتابیم و باطل را درک می کنیم ولی ازآن برائت نمی جوییم ؟ آیا دلهای متحول شده ی مردمان تمام قاره های کره زمین را نمی بینیم ؟ مردمانی که در سطوح مختلف سواد و تخصص از استاد و دکتر و وزیر و کیل گرفته تا خبرنگار و دیپلمات و همه و همه ...در سراسر جهان پیام روشن و صادقانه ی دکتر احمدی نژاد را شنیده اند و شیفته ی صداقت و روشنی دلایل آن شده اند که مطابق با فطرت انسانی ست . آیا دیدن تمام این نشانه های روشن برای تفکر ما کافی نیست ؟
نکند ما نیز شوخی شوخی شامل این آیه شویم که :
لهم قلب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل و اولئک هم الغافلون ؟
انهایی که غافلند از دیدن نشانه های حضور و اراده خداوند در عالم غافل مانده اند و چنان در بازی "امر و زید" گرفتار آمده اند که حقیقت تابناک موجود در هستی را نمی بینند و به یاری مردان بزرگ الهی نمی شتابند و دلشان برای آرمان بزرگ ظهور منجی عدالت و صلح بشری نمی تپد و به جز ماندن در کتابها و قفسه های تاریخ و بازی با الفاظ و کلمات قدرت طلبانه چیزی نمی فهمند و برای احیای حق در زمان خود هیچ همتی نکرده اند ....
راستی ما چرا عادت داریم فقط وقتی که مردان بزرگ از میان ما رفتند برایشان همایش و بزرگداشت بگیریم و در وصفشان شعر بگوییم و برنامه تلویزیونی درست کنیم و آنها را بستاییم ؟
اما همین امروز که هستند حماسه های میلیونی شان را درسفرهای استانی و بین المللی و... نمی بینیم ؟
چرا برنامه های موفق و روشن وچشمگیر مردان بزرگ ایران در آبادانی و شکوه کشور به چشممان نمی آید و دائم با زبان دو پهلو و طعنه آمیز سخن می گوییم ... چرا ما همیشه دیر می رسیم ؟ چرا ما همیشه وقتی می رسیم که کسی پر گشوده و رفته باشد ؟
چرا به جای خندیدن بر شکوهمندی پرواز کبوتران عادت داریم بروی جای خالی پرها گریه کنیم ؟ چرا با تمسخر و توهین حقیقت را مسخ می کنیم ؟ آیا تمسخر و تنفر و توهین روش معاندان و کافران در برابر پیامبران نیست ؟
چرا نباید درباره همت مردی بنویسیم روزی 20 ساعت کار می کند.تدبیر و تعقلش در مدیریت کارهای بزرگ شکفت انگیز و ستودنی ست . روزهای هفته -تعطیل و غیر تعطیل- برایش فرق نمی کند.به تمام استانها سر زده وبدون هیچ نوع کاغذ بازی و ادعا و لغت پراکنی از نزدیک کارها را پیگری می کند.در عرصه های بین المللی منافع و دستاورد های بزرگ و بسیاری برایمان به ارمغان اورده و همتش سایه ی تهدید ها را از سرمان برداشته و با مردمان عادی مهربان و هم درد است و در برابر ستم کاران مغرور و قدرتمند است و آبادانی ایران و عدالت در جهان آرزو و دعای اوست . دعایی که هر لحظه و هر روز و هر ثانیه اش را وقف کار کردن در راه آن دعا کرده است و البته درتمام آنچه انجام داده است از پشتیبانی کمک خداوند مهربان و دعای مومنان و تلاش مجاهدان و یاوران حقیقی امام زمان بر خوردار بوده است .
این شعر و غزل وترانه نیست .این تملق و گزافه گویی و چاپلوسی نیست .
این مشاعره برای کسی نسیت که روی مین رفته است و حالا که نیست نامش را بازیچه ی دفتر شعرهایمان می کنیم !
این ادای احترام به مردی بزرگ و قهرمان است که در تاریخ مردان بزرگ درباره شجاعت هاو تدبیرهای او برای اعتلای کشورش از او بیشتر از امیر کبیر ها خواهند نوشت و خواند !
مردی بزرگ و مستحکم و متواضع و ساده و روشن که حرفهای تمام دلهای عاشق خداوند را با صدای بلند و با شهامتی ستودنی در کلمبیا و ژنو فریاد زد همانطور که در سفرهای استانی آن ها را می گوید و از همه ی دلهای آماده برای محقق کردن هدف بزرگ ظهور منجی آخر یاری و استمداد می طلبد .
دکتر جان ما صدای دعوت و یاری خواستن تو را شنیدیم و برای محقق کردن هدف والای تو که همان هدف بزرگ همه ی صالحان روی زمین است از خداوند استمداد می کنیم .
دکتر جان تو نه تنها فاتح ژنوی که فاتح همه قلب های پاک و مومن و الهی هستی ...
دکتر جان... من یقین دارم همانطور که خودت گفتی تو از مساعدت امام وشهدا بهره می بری و توبر اطاعت خداو اجتناب از حرام الهی صبر کرده ای ومصداق آیه ی " بلی ان تصبروا وتتقوا و یاتوکم من فورهم هذا یمددکم ربکم بخمست آلاف من الملائکت مردفین" شده ای ...
هزاران فرشته همراه دستان کسی هستند که از کار خلق خدا یک گره بسته باز کند و تو گره های بسته بسیاری را با یاری رهبرت باز کردی ...
اما دکتر جان هرچه باشد تو فقط یک نفری ! یک نفر اگر یاری گروه مومنان را نداشته باشد چگونه می تواند از عهده ی این همه کار سنگین بر آید ؟ نه چه می گویم تو یک نفری با دعای میلیونها نفر در پشت سر و پیش رو و با میلیونها فکر و ایده و دست و بازو و دعا و توش و توان که یارگر تو هستند ....گرنه یک تن خاکی کجا و این همه بار افلاکی کجا ؟
دکتر جان شنیده ام که قلبت درد می کند و ازخودم پرسیدم "من چه کردم" و دیدم وجدانم می گوید در برابر تلاشهای تو " هیچ !"
توسنگینی بار بیست ساله ی کشور ما را با این بدن اهورایی ات کشیدی ؟ و به جز نامردی وزخم زبان از دوست و غریبه چیزی نشنیدی .مگر بدن آدمی چقدر تحمل دارد ؟تو بار هزاران تن را یک تنه به دوش می کشی. تو فکر هزاران اندیشه خلاق را با مدیریت فوق العاده ات به جنبش در می آوری و به تمامی ایرانیانی که را برای آبادانی کشورشان تلاش می کنند صمیمانه دست یاری می دهی و این روشنی و صداقت و مدیریت وجرات همزمان توست که توجه دوست و دشمنت را به تو معطوف کرده اند . چیزی که همزمان در هیچکدام از سیاست مداران دنیا یافت نمی شود ...
دکتر جان ما یادمان نرفته که تو پلمب عزتمان را بر داشتی . تعلیق قدرتمان را برانداختی . زنجیرتحقیر های چندین ساله مان را گسستی و رنج عادات مرگبارمان را پاره کردی.تو دشمن ظالم و زبون ما را بیچاره کردی .
تو مسیرهای 20 ساله را 2 ساله پیمودی وبرای همین مسیرهای 10 دقیقه ای در استقبال از تو 100 دقیقه ای طی شد.
اگر شهیدان آوینی ... صیاد ... باکری، زین الدین ،چمران ،همت وکاظمی و...هزاران هزار شهید درخشان دیگر همین الان زنده بودند ....یقین دارم دکتر جان... یقین دارم که دست مردانه تو را برای همت های بزرگی که کردی می فشردند ومانند آن پیرزن مادر سه شهید کرمانی بوسه ی افتخار بر پیشانی تو می کاشتند وهزار نهال دعا برای سلامتی و موفقیتت در قلب هایشان می افراشتند !
دکتر جان ! تو به مادران و پدران شهید مان. به پاسداران و سربازان دلیر مان .به مخترعان و جوانان باهوش بی نظیرمان . به کار آفرینان و فعالان و مدیران بی بدیلمان. مدال لیاقت دادی .... تو به هر سر افرازی و نجابت و شجا عتی افتخار کردی ...تو در کلمبیا و ژنو فریاد عدالت خواهی سر دادی و نظام سلطه را به چالش کشاندی و دلهای بسیاری را به سمت موعود اخر سوق دادی و دعوت کردی ....دکتر جان ما چگونه باید به تو مدال لیاقت بدهیم ؟
ما چگونه ازتو برای مجاهدت هایت ...برای دلاوری هایت ....برای نجابتت ....برای سر افرازی ات.... برای تدبیرت ...و برای شجاعت بی نظیرت تقدیر کنیم ؟ ما چگونه تو را بستاییم و به تو اجر بدهیم در حالی که اجرو پاداش آنچه که تو انجام دادی را جز خداوند مهربان نتواند داد .....
تو آنچه حق و درست بود را انجام دادی اگر چه نادرستان آن را بر نمی تافتند و هجوم سنگین تهمت ها و تخریبها و کارشکنی های آنان چیزی جز بر ایمانت نیفزود زیرا می دانستی که خداوند مومنان را در بلا می اندازد و تو خود این بلا را انتخاب کردی تا مورد محبت و رحمت خداوند باشی و برای روزی که همه ی دستها خالی ست عمل صالحی جمع کرده باشی ...اما ما چگونه یاریگر تو باشیم که راهی که تو انتخاب کرده ای مسیر سختی ست اما نهایت آن -به مدد الهی و لطف و مهربانی او- یقینا آسانی وروشنی خواهد بود ....که ان مع العسر یسرا و تو این راز را خوب می دانی ....

دکتر جان ...این تقدیرها و ستایش ها نه از باب نادیده گرفتن دست یاری خداوند در پیروزی های درخشان ملت ایران و نسبت دادن همه ی آن به توست ...نه ...
تو خودت هم گفتی و می دانی که این ها وعده خداوند برای یاری مومنان و صابران است که در حال تحقق است ...این نوشتن تنها از جهت تشکر از بندگان خوب خداست که من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق ...و تشکر ازهمه ی بندگان خوبی که امانت دار این بار سنگین شدند و عزمشان حول همت تو جزم شد و زرمشان در راه هدف بلند تو به ثمر نشست!
دکتر جان ما اگر چه مثل تو نبودیم و از تمام وجود خود مثل تو نگذشتیم وبرای استوار ماندن شرف و آزادگی یک ملت مثل تو مایه نگذاشتیم...ما اگر چه مشغول بازار دنیای خود شدیم و فریفته ی کودکیهای زیبای خود شدیم اما نابینا هم نبودیم که این همه مجاهدت تو را نبینیم واز باغ مردانگی وجود تو گلی نچینیم و این همه خلوص و صداقت تو دلمان را نلرزاند !
دکتر جان ما باتو گریستیم درهمان روزهایی که شرافت خون شهیدانمان به یغمای آزادی آمریکایی می رفت !
ما باتو گریستیم و در پلمب های اره برقی ها ! در تاراج حرمت و ناموس و نجابت شرقیها و در همایشها و کنفرانس های مجلل کشتارودموکراسی غربیها !
ما با تو گریستیم در ویرانی روستاهایی که برق و آب نداشتند و در همایش های مجلل کاخهایی که بویی از اسلام ناب نداشتند و در جلسات فرمایشیی که برای رسیدن به عدالت ...شتاب نداشتند !
ما با تو گریستیم بغض سرهایی را که سرشار از عشق امام بودند و لبریز از مردانگی و مرام اما همین که می خواست نگاه معصوم آسمانی شان زینت چشمهای خاک گرفته ی ما شود سینه چاکهای اصلاحات آن همه نجابت و شرف را بر نمی تافتند و هزار قصه ی روانشناختی برایمان می ساختند که این ها افسردگی و مرده گرایی ست و چه و چه ! که افسرده وجود خاک خورده و دل مرده خودشان بود که پیام دعوت به حیات را از کانال الله وجودشان نمی شنیدند و حضور روشن عشق ولبخند خداوند را در تمام هستی نمی دیدند !دکتر جان چرا قلبت درد می کند ؟ما با تو بودیم و نجابت مهربان لبخند هایت را می دیدیم و اشک های غربت چشمانت را می نوشیدیم !
دکتر جان خیال نکن که تنها بودی ما با تو بودیم وقتی که روستاها یکی بعد از دیگری احیا می شدند و نشانه های عزت تعبیرهای تو و افتخار تدبیرهای تو یکی بعد از دیگری هویدامی شدند ...
دکتر جان خیال نکن که تنها بودی ...ما درکلمبیا وقتی تو را تحقیر می کردند ...باتو بودیم .....ما آنجا بودیم و به بزرگی و عزت نفس خداداده ی تو آفرین می گفتیم و مثل تو دست یاری خوبان عالم را در به هم ریختن طراحی های شیاطین می دیدیم ...ما دیدیم که جلسه سحر ساحران چگونه با مکر زیبای خداوند تبدیل به صحنه ایمان مردمان بسیاری در جهان شد ..ما هم دیدیم و همراه تو به مکر زیبای خداوند در عرصه هستی رسیدیم ...
دکتر جان خیال نکن که تنها بودی ... چشمان ما شاهد مجاهدت و هوشمندی و عزت آفرینی تو در ژنو بود و می دید که خداوند چگونه با همت مردانی مثل تو کاخ های دروغین فرعونهای زمانه را ویرانه می کند و برای نجات مردمان ستم دیده ی جهان ، سخنان روشن خوبان را وسیله نجات قرار می دهد ...آنچه که توگفتی همان طور که بسیاری از دلهای آزاده و مستعد دنیا می گویند فریاد های فرو خورده ی فطرت های ما بود ...که تو با شجاعت ان را به زبان آوردی ....
ما خجالت زده ی این همه تلاش تو هستیم دکتر جان !
ما شرمنده ی نجابت نگاه تو هستیم دکتر جان !
ما وا مانده ی ادای حق مهربانی تو بر گردن خود هستیم دکتر جان!
....اما بدان که ما بار سنگین رسالت بزرگی که بر دوش بدنهای عرشی امثال تو نهاده شده را احساس می کنیم ....و خود را در تحمل این امانت سنگین سهیم و شریک می دانیم و امید داریم که با این شراکت الهی ... بارکوچکی از دوش تو برداریم و گام کوچکی به سمت ظهور منجی خوبی ها و در راه حق و پاکی بگذاریم .....

دکتر جان ولی بگو آیا هنوز قلبت درد می کند ؟ نکند به خاطر غفلت ما باشد از حقی که ادا نشده است ؟ اگر چه تو انقدر نجیب هستی که با وجود همه ی دویدن هایت همیشه خودت را به مردم بدهکار می دانی و نمی خواهی هیچکس از تو رنجیده خاطر شود و بار رنج هایت را از ما پنهان می کنی تا غباری بر دل ملت ما ننشیند اما آیا ما حق زحمات تو را ادا کرده ایم ؟
آیا از آن نامردی های نامرد مردمان دنیا پرست قلبت آزرده شده که تیر تهمت هایشان همه تلاشهای شبانه روزی تو را نشانه گرفته ؟ یا ازین که به پاکترین دولت نسبت دزدی و خیانت می دهند یا ازین که برای خواندن دعای فرج تو را به استفاده ابزاری از نام امام زمان محکوم می کنند و حکم ارتداد و فریبکاری تو را صادر کرده و به ترور شخصیت تو رای می دهند ؟
یا ازآن بی خوابی هاو خستگی هایی که رهبرت را واداشت که به تو برای استراحت بیشتر امر کند ؟
یا از آن سنگ اندازی های نامردمان که برای رسیدن به تاج و تخت سلطنت خود از قربانی کردن منافع مردمان فقیر و ناآگاه هیچ ابایی ندارند ؟
از دست انهایی که جریان آزاد اطلاعات و تعامل با دنیای آزاد مستمسک پنهان کاری و فریب کاری هایشان شده است ؟
یا از آن جهل آن مردمانی که امام زمان مهربانمان را تنها گذاشته و به بازی دنیا مشغول شده اند ؟
دکتر جان ما برای سلامتی تو دعا می کنیم..دکتر جان ما همت و استقامت تورا می ستاییم زیرا ستودن و حمایت کردن از خوبان وظیفه فطری ماست و این موهبت رسید زمیراث فطرتم !....دکتر جان اما چرا گاهی غمی عمیق در نگاهت پیداست ؟
آیابرای غربت و تنهایی امام زمان غمگینی ؟ یا برای جهالت و بی تقوایی مدعیان دروغین نامش ! همان ها یی که ازحربه نام امام زمان برای خلیدن در گوشه ی خلوتهای بی تحرکشان استفاده می کنند تا در لوای نام مبارک امامی که همواره ایستاده است ، نشستن ها و خوابیدن ها ی خود را عیاری بنهند یا خوردن ها و بردن های خود را مارک اعتباری بزنند !! همانهایی که حتی از دادن یک رای بر علیه ناحق می ترسند و از حرکت برای احیای یک حق می هراسند که مبادا نانشان آجر شود و نامشان فاجر!
آیا از دعوای گروهی ناآگاه برای کسب منافع و عناوین شکوهمند ناراحتی که به جای دیدن زیبایی حق و کمک کردن به اعتلای ان.... سرگرم جمع آوری عناوین و القاب درشت برای نفس فربه خود شده اند ؟
دکترجان شنیده ایم که گاهی بدن خاکی ات پیش همت بلندت کم می آورد ؟ آیا هنوز قلبت درد می گیرد ؟برای چه ؟ آیا از به قلب کشیدن بار بیست ساله ای که بر زمین تفاخر و غرور و شعار و عبور افتاده بود ؟
یا از دویدن در میدان مبارزه ی نفس گیری که حتی حریفانت را هم در شرق و غرب عالم از نفس انداخت ؟
از موج تهمت ها و تیر باران مدعیان ؟ یا از فوج فوج کاردر هم ریخته و به هم آویخته ی متظاهران ؟
از سنگ اندازی های حریفان یا از بازیها ی ظریفان ؟
شاید هیچ کدام ازین ها نباشد ؟
شاید فقط از اشک شادی آن کودکی باشد که خودش را آغوش تو انداخت و رنج سنگین تحمل مسئولیت در نظام اسلامی را به قلب تو تحویل داد؟ و یا شاید از خنده ی آن کودک جانبازی که بعد از بیست سال صدای نجابت و فداکاری مادرش را توشنیدی و پاسخ دادی ؟ یا از آه کودکان فلسیطینی که هنوز حق نفس کشیدنشان در شورا امنیت تصویب نشده است ! و یا فریاد مردانی و زنانی که در زندانهای مدعی آزادی هر روز شکنجه می شوند و کسی نیست که صدایشان را بشنود !
ودکتر جان بار همه دنیا که به روی دوش تو نیست ! ما هم دوست داریم زیر این بار همراه تو باشیم اگر چه که سهم ما از کشیدن این بار فقط شادی غرور آفرینی های تو در عرصه های بین المللی ست و لبخند رضایتی و دعایی از عمق دل برای به ثمر نشستن تلاشهای مردان بزرگی مانند تو ....
حمایت ما شاید فقط اشکی باشد به خاطر غمهای تو... وابراز شادیی باشد .....همراه شادی های نجیب تو ...
شادی طی کردن آن راههایی ست که امنیتش با وجود امثال تو بر قرار شد ؟
و آن چاههایی که هویتش با مجاهدت امثال تو بر ملا شد ؟
آن خدمات بهداشتی و تامین اجتماعی که با تدبیر امثال تو محیا شد؟
آن حقوق بر باد رفته ملتی که با مردانگی امثال تو احیا شد؟
آن قطارهای پیشرفت و موفقیتی که با تدبیر امثال تو هویدا شد؟
آن دلسوزی و مهربانیی که تو در انجام کار ما داشتی ؟
ان پرچم مهرورزی و همت و خدمتی که تو بر افراشتی؟
آن دقت نظر و محبتی که تو در کار ما می کنی ؟
آن درایت و قدرت مدیریتی که با آن یار و غمخوار ما می شوی؟
آن قله های عزتی که با عزم و اراده ی امثال تو فتح شد ؟
و آن هیبت دروغینی که از مدعیان قدرتهای پوشالی جهانی فسخ شد؟
دکتر جان ...اگر تو برای خندیدن ماست که این قدر دویدی ماهم برای خندیدن تو و شاد کردن تو تمام کوچه های دعا را می دویم...
اگر تو شکوه وعزت خداداده ی ملت ایران را احساس کردی ما هم عزم و همت مردان بزرگ روزگار خود را ازدرگاه خداوند التماس کرده بودیم....
اگر تو برای پاک کردن اشکهای نابسامانی از کشورت این قدر به خودت زحمت دادی ما هم برای عزت و سر بلندی تو دست به دامان رحمت خدا شده بودیم ....
اگر تو عبادت و بندگی خدا را در خدمت به خلق خدا دیدی و راه بندگی او را دربازگرداندن عزت به جامعه مسلمانان برگزیدی ما هم شکرگزار وجود نازنین چون تو رئیس جمهوری هستیم که خداوند در چشم تو به بزرگی نشسته و به جز با خداوند سبحان عهدی با هیچ کسی نبسته !
اگر تو به خاطر مهربانی روح بی انتهایت حتی ثانیه ای را هم برای خدمت گذاری به بندگان خدا از دست ندادی ما هم ثانیه ای را از دعا برای موفقیت تو از دست نخواهیم داد....
اگر توپیام دعوت انبیا را به گوش دلمان زمزمه می کنی ماهم این پیام را شنیده و پیش ازین به آن دل سپرده بودیم و مشتاق حرکت در مسیری بودیم که نهایتش رضایت خداوند منان و مهربان است .
دکتر جان ما آدمهای ناسپاسی نیستیم و همین امروز سپاس گزار زحمات و دلاوری ها و تدبیر های تو هستیم
این یک تشکر از عمق دل است از خداوند تو ...
این یک سپاسگزاری با تمام وجود است از تلاشهای مردانه ی تو ...
و همه کسانی که آرمان صلح جهانی را انتظار می کشند
و برای احیای خوبی ها و پاکی ها در عالم تلاش می کنند
و باز هم دعای آخر مخصوص آن خوبترین خوبان عالم است که
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعت و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا ...حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
الهی ...معبودا... بار پروردگارا ....برای ولی خود امام زمان آن نشانه و حجت خود فرزند حسن که سلام و صلوات تو بر او و بر پدران پاک و مطهرش باد ....در همین ساعت و در تمام ایام ....سرپرست و نگهدار و یاری رسان و دلیل و مدرک و چشم و مراقب باش
تا انکه زمین تو و اهل آن با وجودش آرامش پذیرد و او را در زمین بهره مند از الطاف خود بگردانی .... سالهای بسیار زیاد ....
(فقط عاشق ها بخوانند)
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 18:0 |
لینک
|
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 9:45 |
لینک
|