یکشنبه پانزدهم اسفند 1389
جای خالی آیت الله مشکینی پر میشود
یاد عمار انقلاب به خیر

آیت الله علی اکبر فیض معروف به مشکینی عالم اخلاق و فقیه مهذب ایرانی در طول حیات خود خدمات و اثرات پربرکتی به جای گذاشت؛ از حضور و همراهی در سال های مبارزه پیش از انقلاب تا ریاست حوزه الهادی قم و ریاست جامعه مدرسین حوزه علمیه تا برگزاری جلسات اخلاق اسلامی و ارائه خطبه های روشنگرانه نماز جمعه. اما شاید بتوان منش و مکتب سیاسی- اخلاقی آیت الله مشکینی که در طول سالهای ریاست ایشان بر مجلس خبرگان رهبری نیز کارایی خود را نشان داد، بزرگترین «باقیات الصالحات» ایشان ارزیابی کرد. منش و سبک اخلاقی آیت الله مشکینی هرگز به معنی سکوت در برابر فتنهها و عدم حضور به موقع در صحنه و لحظههای سرنوشتساز نبود، مردم ایران هنوز هم به یاد دارند در روزگار غبارآلود پس از دوم خرداد 76 هنگامی که شیخ حسینعلی منتظری برخلاف منع صریح و دستور شرعی حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر عدم اظهارنظر در امور سیاسی، سخنان تحریکآمیزی به زبان آورد؛ آیتالله مشکینی با حضور عمارگونه خود سکوت را جایز ندانست و گفت: «این تحریک بزرگی است، این ضایع کردن انقلاب است، این خراب کردن انقلاب است، این صحیح نیست والله این در مملکت مفسده است.... ما راضی نبودیم ایشان چنین چیزی بگوید، خودش را این جور ساقط کند.» در آن زمان، آیتالله مشکینی با ریشهیابی سقوط منتظری به ماجرای مهدی هاشمی اشاره میکند و میگوید: «قبل از آنکه مهدی هاشمی اعدام بشود چندین بار پیش او(منتظری) رفتم و گفتم آقا! آخر این کیست؟ چرا این همه از این شخص تعریف میکنی؟ جنایتهای او را میخوانی و میبینی که چه گفته است هر چه گفتم، گفت- این عبارت ایشان است «من به مهدی هاشمی ایمان دارم.» من هم ناچار بلند شدم و رفتم. آیتالله مشکینی چه در دوران رهبری حضرت امام(ره) و چه در دوران رهبری مقام معظم رهبری، این سبک و روش و منش را به خوبی ادامه داد. سادهزیستی این یار امام و رهبری در کنار بینش عمیق برخاسته از مبانی فقهی او، همواره در گذرگاههای حساس به خدمت انقلاب درمیآمد. با خلأ پیش آمده در ریاست یک فقیه ساده زیست بر خبرگان رهبری در این سالها، امت حزب الله، امروز بیش از گذشته دلتنگ او و منش و روش اوست...
یار دیروز امام و همراه امروز رهبری

آیتالله محمدرضا مهدوی کنی 10 سال پس از آیت الله مشکینی یعنی در سال 1310 در کن به دنیا آمد. ایشان در ایام تحصیل توفیق شاگردی بزرگانی چون حضرت امام خمینی (ره)، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، آیتالله بروجردی، علامه شعرانی و آیتالله صدوقی را بهدست آورد. در ایام پرالتهاب و مخاطرهانگیز مبارزه با رژیم پهلوی از فعالان و خط مقدمیها به شمار میآمد. ایشان پس از انقلاب یکی از اعضای روحانی شورای انقلاب در کنار بزرگانی چون شهید مطهری، آیتالله سیدعلی خامنهای، آیتالله طالقانی و آیتالله دکتر بهشتی بود و در تصمیمگیری در لحظههای سرنوشتساز تاریخ ایران مشارکت فعال داشت. او در دولت شهیدان جاودان، رجایی و باهنر، به عنوان وزیر کشور به فعالیت پرداخت و پس از شهادت این بزرگواران به عنوان نخستوزیر موقت تشکیل کابینه داد و تا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و تشکیل کابینه جدید، عملا مسئول اول اجرایی کشور بود. او علاوه بر ریاست حوزه مروی تهران، ریاست دانشگاه امام صادق (ع) را نیز به عهده دارد. این دانشگاه که از سال 61 و پس از انقلاب فرهنگی فعالیت خود را آغاز کرده، با هدف تولید علم انسانی اسلامی و تربیت نیروی انسانی متعهد و کارآمد برای نظام جمهوری اسلامی، فعالیتهای ارزشمندی را انجام میدهد؛ گرچه به نظر میرسد فاصله وضع موجود با وضع مطلوب بسیار است. اما شاید مهمترین شأن اجتماعی- سیاسی آیتالله مهدوی کنی حضور در عرصههای سیاسی و اجرایی کشور به عنوان یک «معلم اخلاق» باشد. درسهای اخلاقی و سخنرانیهای مذهبی ایشان برای عموم مردم و توصیهها و رهنمودهای موردی ایشان به خواص همواره بر محور «عمل به تکلیف» و «ضرورت پایبندی بر منش اخلاق اسلامی» استوار بوده است. موضع گیری های روشنگرانه فقیه مبرز امروز انقلاب همواره در گردنه های مخاطره آمیز پس از رحلت امام(ره ) غنیمت بوده است. آیت الله مهدوی کنی خاطره ای از خطرات کمین کرده شده در ماهیت جریانات سیاسی دوم خرداد نقل میکند که اتفاقا امروز شنیدنی است: «درباره انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم باید بگویم که بنده قبل از انتخابات دوره ششم احساس خطر می کردم و گفتم احساس می کنم مشروطه دارد تکرار می شود چون میدیدم برخی مدیران و مسئولان که در متن نظام و در دولت هستند و بودند، مطالبی را اظهار میدارند؛ گویا بعضی از اصول قانون اساسی برایشان قابل قبول نبود. اگر محترمانه بگویم این اصول برایشان هضم نشده بود و گاهی به طرفداری از دولت آقای هاشمی، رهبری را زیر سوال می بردند و رهبری را مزاحم می دیدند. به ویژه بعد از اینکه جریان کارگزاران و این حرفها پیش آمد و گروه دوم خردادی نیز به آنها پیوستند و جبهه واحدی تشکیل دادند؛ من در این جریان که روزبه روز پیش می رفت احساس می کردم جریان، جریانی معمولی نیست از این رو در بعضی سخنرانی هایم گفتم که من واقعاً احساس خطر می کنم همان احساس خطری که در مشروطیت می شد، بنابراین با صراحت گفتم ... هشدار من در آغاز برای بسیاری قابل قبول نبود و غریب می نمود حتی آقای هاشمی هم گفتند این حرفها چیست که آقای مهدوی می گوید؟ ...
چرا این روزها به یاد آیت الله مشکینی افتادیم؟
این روزها که بحث ریاست آیتالله محمدرضا مهدوی کنی در مجلس خبرگان رهبری قطعی شده است به یاد آیتالله علی مشکینی افتادیم. البته شباهتهای این دو بزرگوار هم جالب توجه است؛ هر دو بزرگوار یار دیرین امام و رهبری بودند و در طول سالهای مخاطره و حوادث فتنهگون رشته برادری و همراهی دیروز خویش را با رهبری نشکستند و به عهد خود با ولیفقیه زمان پایدار ماندند. ریاست امروز جامعه روحانیت مبارز، از لحاظ سلوک اخلاقی و منش رفتاری ، شباهت هایی به رییس فقید جامعه مدرسین حوزه قم دارد. استنکاف اخلاقی و گریز از موقعیتهای شهرت و مسئولیت تا به سرحد احراز تکلیف و وظیفه، مشخصه واحد و مشترک آیتالله مشکینی و آیتالله مهدوی کنی بوده و هست. دارا بودن پشتوانه عمیق فقاهتی و قطعی بودن درجه اجتهاد این دو بزرگوار نیز یکی دیگر از ویژگیهای مورد اشاره است. بنا بر حدیث نبوی «صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی و اذا فسدا فسدت امتی، قیل یا رسول الله! و من هما؟ قال: الفقهاء والامراء» به نظر میرسد حضور آیتالله مهدوی کنی در سمت ریاست مجلس خبرگان رهبری که همانند فقیه مرحوم آیتالله مشکینی از معنویت خاصی برخوردارند، میتواند به صلح و صلاح بیش از پیش امت کمک کند و با حضور عمارگونه در کنار رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلامی، موجبات وحدت و آرامش و نا امیدی فتنه گران را فراهم آورد.
«تبلیغ سیاسی برای انتخابات خبرگان»؟
صحنه سیاسی- اجتماعی ایران اسلامی این روزها سخت درگیر مسئله ای مهم شده است. انتخاب رئیس مجلس خبرگان رهبری در رسانه های خبری و تحلیلی عرصه مطبوعات و صفحات وِب، همه اخبار دیگر را تحت الشعاع قرار داده است. مجلس خبرگان رهبری از دیرباز و از بدو تشکیل این نهاد مهم و استراتژیک، مأمنی از انسان های پاک، عالِم و فقیه، اخلاق مدار و بدور از بازی های بچه گانه سیاست بوده است.
در هفته های اخیر و بالاخص هفته گذشته، مطبوعات مکتوب و رسانه های سایبری موسوم به اصلاح طلبی و حتی نزدیک به جریان برانداز در اقدامی هماهنگ نیروهایشان را جمع کردند تا اینگونه وانمود کردند که انتخاب بین آیت الله «محمدرضا مهدوی کنی» این انقلابی و معلم اخلاق خوش سابقه و از خواصی که هیچگاه در حمایت از آرمان های امام ساکت ننشسته و آقای «هاشمی رفسنجانی»، امری است معطوف به کسب قدرت. این قلم های ناپاک که زائیده زَر و زوری هستند که این روزها یا حامی جنبش موهوم سبز است یا در قبال آن ساکت؛ هدفی جز این ندارند که این عالِم اخلاق و مجاهد را در معذور قرار داده تا ایشان در سایه توجهات اخلاقی به رسالت الهی خود عمل ننمایند. جریانی که اگر حامی فتنه گران نباشد بدان راضی است و دوست دارد هر روز شبکه های تلویزیونی لندن و اسرائیل محور از سخنان برخی خواص که از قضا فعلاً در جایگاه قابل توجهی در مجلس خبرگانند؛ گزیده هایی بریده نماید و به اسم نظارت بر رهبری چُماق کند بر سر امت مظلوم یا محملی باقی بماند تا امثال کدیورِ منحرف بتوانند نامه بنویسند و به مقتدای شیعیان عالَم و سید مستضعفین امروز جهان تعرض نمایند. اما باید دانست که آیت الله «مهدوی کنی» با سوابقی چون ریش کمیته های انقلاب اسلامی، نخست وزیر سال های دور انقلاب، عضو شورای بازنگری قانون اساسی، عضو فقهای شورای نگهبان قانون اساسی و دبیرکل جامعه روحانیت مبارز، هیچگاه از دفاع از اندیشه های ناب و مترقی انقلاب اسلامی دست بر نداشته است. با ورود آیتالله مهدوی کنی که نه به خواست ایشان بلکه با پا در میانی بسیاری از بزرگان قم و اعضای شاخص مجلس خبرگان صورت گرفته امید میرود تا شاید آبی که بدست ریاست فعلی این مجلس در آستانه بیرون رفتن از جوی نظام بوده، به محل خود باز گردد و در جایگاه خود مستقر شود.
دو اظهار نظر متفاوت از دو عضو خبرگان
سال 1386 بود که «هاشمی رفسنجانی» در برنامه جنجالی موسوم به «کوله پشتی» حاضر شد و از خاطراتش در روزهای اولیه انقلاب گفت. هاشمی رفسنجانی طبق معمول از برخوردهایش با امام راحل (ره) گفت و اینکه «هر جا رهبر کبیر انقلاب خواسته یا پیشنهادش را نمیپذیرفت، او گریه می کرد، شاید اصرار مؤثر افتد!» بعد از این و از دست قضاء آيت الله «محمدرضا مهدوي كني»، وزير كشور شهيدان رجايي و باهنر و دبيركل جامعه روحانيت مبارز هم در برنامه فوق العاده شبكه 3 حضور یافت تا به بيان خاطراتش از روزهاي پرالتهاب سال هاي انقلاب بپردازد. جالب آنکه رشته کلام در آن گفتگو میرسد به ماجرای تسخیر لانه جاسوسی و ایشان میگوید: «عصری که سفارت آمریکا توسط دانشجویان اشغال شد، مهندس بازرگان زنگ زد با عصبانیتی که داشت و در حاليكه هنوز از رضايت يا عدم رضايت امام اطلاع دقیق نداشتیم؛ شروع کرد به داد و بیداد کردن، که چرا این حزب الهیها و کمیته چی ها این کارها را می کنند.... مرحوم بهشتی هم تماس گرفتند و ايشان هم ناراضي بود. یادم نیست من زنگ زدم یا حاج احمد آقا خودشان زنگ زدند. از ایشان پرسیدم که اینها سر خود این کار را کرده اند یا امام گفته است؟ گفتم: اگر امام گفته است که ما تابعیم ولی اگر امام نگفته چرا این کار را کرده اند؟ حاج احمد آقا همین که می خندید گفت: حالا اگر امام گفته باشد چطور؟ گفتم اگر امام گفته باشد که هیچ!» اما نکته جالب این برنامه زنده اینجاست که وقتی مجری از رئيس كميته هاي انقلاب اسلامي آن وقت می پرسد: «با توجه به مخالفت شما با این قضیه، دیداری با امام در این مسئله نداشتید؟»، آیت الله مهدوی کنی می گوید: «من به امام چیزی نگفتم، امام در این مسئله خیلی جدی بودند، ما دیگر نمی رفتیم با امام بحث کنیم. آقای هاشمی می گفتند ما در مسئله ریاست جمهوری رفتیم بحث کردیم، گریه کردیم ولی من رسمم این نبود. وقتی امام یک چیزی می فرمودند؛ می گفتیم: "چشم، سمعاً و طاعتاً"». این دو منش متفاوت خود گویای سایر تفاوتهاست.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 4:23 |
لینک
|
سه شنبه دهم اسفند 1389
بازی حذف!
سیدعابدین نورالدینی

یکی از موضوعات مهمی که این روزها به صورت ویژه در محافل سیاسی و تا حدودی گعدههای عمومی مطرح میشود، سرنوشت آقای هاشمی در انتخابات آتی هیاترئیسه مجلس خبرگان است. عدهای معتقدند بسیاری از خبرگان طی 20 ماه گذشته در مقابل هاشمی رویهای انتقادی- ارشادی برگزیدند اما چون «تغییر» ندیدند، اینک که در جایگاه رای به هاشمی قرار گرفتهاند، نمیتوانند این رویه را تداوم بخشند و به او «اعتماد» کنند. در مقابل، نزدیکان هاشمی همانند 5 سال اخیر معتقدند یک جریان روحانیتستیزِ بنیصدر مسلک در حال برنامهریزی علیه رفسنجانی است. در این شرایط قابل پیشبینی؛ اما ناگهان پدیدهای عجیب در گفتار و تحلیل طرفین ایجاد شد و آن گره زدن انتخابات هیاترئیسه مجلس خبرگان با مقولهای به نام «حذف» هاشمی است. پیامد این زایش تحلیلی آن است که این روزها انتخابات آتی هیاترئیسه مجلس خبرگان به دوگانه «حذف- حفظ» هاشمی تقلیل جایگاه یافته است. اگرچه این استدلال یعنی حذف هاشمی از اهمیت بسیار نازل و به بیان بهتر، مضحکی برخوردار است اما ضروری است در این باره چند نکته بیان شود تا در حد توان از رواج ادله سخیف در فضای سیاسی کشور جلوگیری شود.
1-از افرادی که استدلال حذف هاشمی را رواج دادهاند، باید پرسید «چرا» هاشمی حذف میشود؟ اگر مراد ایشان این است که قرار نگرفتن مجدد هاشمی در راس مجلس خبرگان بیانگر حذف او است که به اعتقاد نگارنده بزرگترین جفا به خود هاشمی است چراکه در افکار عمومی اینگونه تحلیل میشود که آقای رفسنجانی دارای «حبمقام» است و نسبت به حضورش در راس مجلس خبرگان «عطش» دارد و حاضر است به هر قیمتی این جایگاه را حفظ کند.
نتیجه این گزاره تحلیلی یک جمله است و آن «هاشمی قدرتطلب است». این در حالی است که حجتالاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی 2 روز قبل خود به صراحت اعلام کرده: «برخی محافل، افراد و رسانههای معلومالحال، مباحثی را درباره خبرگان مطرح میکنند که اینگونه به جامعه القا کنند که اینجانب تشنه ریاست بر جایگاه و مسند خاصی هستم. در صورتی که به گواه تاریخ و گواهی شخصیتهای موجود و نظام، بحمدالله هیچگاه و در هیچ مقطعی به دنبال پُست و مسؤولیت نبودهام».
هاشمی برای اثبات این موضوع حتی گفته که پیش از این، ریاست خبرگان را به آیتالله مهدویکنی هم تعارف کرده است. بنابراین وقتی خود آقای هاشمی میگوید که تمایلی به دنیا ندارد، چگونه برخی افراد عدم انتخاب او به عنوان رئیس مجلس خبرگان را به معنای حذف که در مفاهیم قدرتطلبانه تعریف میشود، تلقی میکنند؟
۲- مدعیان توضیح دهند عدم انتخاب آقای هاشمی به عنوان رئیس مجلس خبرگان، باعث میشود او از «چه چیزی» یا از عضویت در چه مجموعهای حذف شود؟ صرفا بیان حذف که نمیتواند دارای بار مفهومی باشد. شاید مقصود این افراد، حذف هاشمی از مجموعه انقلاب و جمهوری اسلامی باشد که در صورت وجود این تحلیل باید گفت نیتی خطرناک و ناپاک در کار است. این گمانه باز هم توهین به آقای هاشمی است و مروجان این تحلیل دیگر بار خوی قدرت طلبی او را نشان میدهند. از سوی دیگر یک نکته بسیار مهم تاکنون مغفول مانده که بیان آن شاید بسیاری موضوعات مبهم را آشکار کند. در دوگانه «حذف – حفظ هاشمی»، برخی که فریب این بازی را خوردهاند مدعی میشوند انتخاب مجدد هاشمی به عنوان رئیس مجلس خبرگان عاملی برای «حفظ» اوست و در مقابل «حذف» که همان عدم انتخاب است قرار میگیرد. این یک تحلیل بسیار کودکانه است. چرا؟ به خاطر اینکه آیا زمانی که آقای هاشمی رئیس مجلس خبرگان نبودند، از جمهوری اسلامی حذف شده بودند؟
آقای هاشمی پس از رحلت مرحوم آیتالله مشكینی با تصمیم و رای اعضای خبرگان به ریاست این مجلس انتخاب شد. پیش از آن هاشمی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بود که یک نهاد بسیار مهم در نظام به حساب میآید. آیا در آن شرایط وی از نظام حذف شده بود؟ و آیا انتخاب هاشمی به عنوان رئیس مجلس خبرگان موجب بازگشت وی به نظام شد؟ اگر اینگونه باشد که آقای هاشمی دائما در مسیر حذف و حفظ در نظام در حرکت است. هرگاه رئیس خبرگان باشد حامی نظام و اگر رئیس خبرگان نباشد مخالف نظام است! این طراحی مشکوک، یعنی «حذف هاشمی» بدون شک سبب ساز ایجاد گمانههای منفی علیه ساختار و فلسفه جمهوری اسلامی ميشود. آخر این چه دیدگاه مضحکی است که یک فرد تا زمانی عضو انقلاب است که سلسلهای از سمتهای مهم را در اختیار داشته باشد؟ به عبارت دیگر نوعی نگاه غنیمتی و ارثیهای نسبت به جایگاههای مهم نظام ترویج میشود که میتوان از آن به «خاندانیسم» تعبیر کرد. بنابراین ملاحظه میشود آنان که عدم انتخاب هاشمی را به مثابه «حذف» او از مجموعه نظام میدانند، یا با نیت مغرضانه به میدان آمدهاند یا اینکه این طرح را ترفندی برای «مظلومنمایی» و انتخاب مجدد او به عنوان رئیس مجلس خبرگان انگاشتهاند که باعث ایجاد تحلیل «حفظ» هاشمی میشود. به اعتقاد نگارنده آنان که این روزها با پذیرش دوگانه حذف- حفظ، از حفظ هاشمی سخن میگویند، یا عامدانه در حال تکمیل پازل انتخاب مجدد هاشمی به عنوان رئیس خبرگان هستند یا سادهلوحانی هستند که همواره فریب خورده نامیده میشوند. البته نباید فراموش کرد دلیل عمده مخالفت برخی به ظاهر فریبخوردهها با انتخاب آزادانه اعضای مجلس خبرگان درباره هاشمی، «جنگ قدرت» است که پرداختن به آن در این مجال به مصلحت نیست.
3- بارها شاهد بودهایم دلسوزان راستین نظام همواره بر جایگاه رفیع مجلس خبرگان تاکید داشتهاند. بهرغم این رهنمودها اما متاسفانه این مهم هنوز در کنشهای فعالان عرصه سیاست نهادینه نشده است. حقیقتا مناسبات و مختصات خبرگان ملت بسیار متفاوت از هر مجلس مشورتی دیگر است. فصل تمایز این مجلس با دیگر نهادهای جمعی، محوریت تکلیفگرایی در جهت گیریها و تصمیمات خبرگان است. یک نکته مهم در این باره وجود دارد و آن «حق آزادانه» اعضای خبرگان برای اعمال عقیده است. آزادگی خبرگان در اظهارنظر و تصمیمگیری نیز وجهی از تکلیفگرایی آنان است.
طی 20 ماه اخیر آقای هاشمی ریاست مجلس خبرگان را بر عهده داشتند و اگر نگاهها در مجلس خبرگان سیاسی بود او طی این 20 ماه با برگزاری یک اجلاس فوقالعاده برکنار میشد اما همگان دیدند اینگونه نشد هرچند طی این مدت افکار عمومی شاهد یک اجماع حداکثری در مجلس خبرگان علیه فتنه - به تکیه گاهی هاشمی- بود. میتوان گفت یکی از دلایلی که موجب عدم برگزاری اجلاس فوقالعاده برای رایگیری درباره انتخاب رئیس مجلس خبرگان شد، عدم همراهی اعضا با رئیس مجلس خبرگان، یا به عبارتی وزن نازل هاشمی در میان خبرگان بود. به عبارت دیگر وی پشتوانه خبرگانی نداشته و ندارد اما اینک شرایط متفاوت است، چرا که اینک خبرگان ملت در شرایط برگزاری انتخابات هیات رئیسه هستند و حضرات آیات بر اساس رکن اساسی تکلیف اسلامی، در جایگاه «اعتماد یا سلب اعتماد» قرار دارند و مکلف به ادای تکلیف هستند. طبیعی است وقتی شرایط عمل به تکلیف پیش میآید، دیگر مناسبات و مصلحتهای طلبگی رنگ میبازد و خبرگان به تکلیف خود عمل میکنند. خبرگان میخواهند درباره فردی تکلیف خود را ادا کنند که همچنان بر مواضعش در نمازجمعه 26تیر88 اصرار دارد و این نکته مهمی است که بازیها و سفرها و رایزنیهای حامیان هاشمی را به دنبال داشته است. طی روزهای اخیر شاهد آن بودهایم که بسیاری از اعضای مجلس خبرگان بر اجماع اعضا در «سلب اعتماد» از هاشمی تاکید کردهاند. با این حال یک نکته اساسی را باید به خاطر داشت و آن اینکه در هر شرایطی تصمیم خبرگان مورد احترام و نشأت گرفته از تکلیف است. در این وضعیت این مهم همواره باید مورد توجه باشد که حضور یا عدم حضور هاشمی در راس مجلس خبرگان تاثیر چندانی در جهت گیریهای این مجلس ندارد.
4- متاسفانه کردار آقای رفسنجانی طی 2 دهه اخیر باعث شده که سیاسیون از ظرفیت منفی وی در افکار عمومی بیشترین بهره را ببرند. به آنان که مدعی توطئه برای حذف هاشمی هستند توصیه میشود در اندیشه جلوگیری از حذف واقعی ایشان از افکار عمومی باشند اگرنه نظام جمهوری اسلامی چنان قدرتمند و دارای دامنهای بسیط در حوزه اندیشه است که توانایی تجمیع همه دیدگاههای مختلف در کنار هم را داراست.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 3:54 |
لینک
|
دوشنبه نهم اسفند 1389
چرا مدعوین "موسوی" امروز به وی پشت پا زدند؟!
شکسته شدن سکوت برخی خواص؛
آیا "پولتیکهایی" برای ادامه روند مواضع دوپهلو؟!
میتوان شکستن این سکوتها و تغییر مواضعی که اگر تحقق مییافت میتوانست انقلاب را نابود و کشور را به کام دشمنان فروبرد را به عنوان تنبه و توبه فرض کرد، ولی تجربه نشان داده که در عالم سیاست چنین تغییر مواضعی از طرف سیاسیون کارکشته سابقه داشته و به نوعی از آن تعبیر به "پولتیک" کردهاند، و ما نگرانیم که نکند این هم از این قبیل پولتیکها باشد.
مسعود شفیعی کیا: اگر شرایط چند ماه پیش از انتخابات دهم ریاست جمهوری را مرور کنیم، میتوانیم بازیگران بیشتری از آنچه که امروز مطرح هستند را در به وجود آمدن فتنه ۸۸ بیابیم.
از حضور چشمگیر «خاتمی» و بازی «بیام یا نیام» وی پیش از انتخابات تا حضور وی در همایش برج میلاد و اهدای شال سبز از طرف وی به «میرحسین موسوی» به عنوان نماد کودتای مخملی «سوروس نشان» پس از اینکه اطمیان پیدا کرد که جریانش با وجود دکتر احمدینژاد رأیی بین مردم ندارد.
تا سخن غلو آمیز «ناطق نوری» در ستایش میرحسین که از وی به عنوان کسی که برخوردار از اوصافی چون؛ سعه صدر، اخلاق، مردانگی، پایبندی به ارزشها تعبیر کرد و آشکارا نظر خود در آن مرزبندی را چنین بازگو کرد: «میرحسین نه ایرادات خاتمی را دارد نه اشکالات احمدینژاد را (!!!)» (آینده نیوز ۳۱فروردین ۱۳۸۸)
و غیبت اعتراضی در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری از مواردی است که با سکوت مدَت دار وی همراه بوده است.
سراسیمه گی آقای «محسن رضایی» در همراهی با موسوی وکروبی برای پیگیری تقلب پس از انتخابات با وجود اینکه رهبر معظم انقلاب اسلامی در نمازجمعه ۲۹ خرداد سازوکارهای قانونی را تنها مرجع رسیدگی میدانستند و صدور نامه اعتراضی به انتخابات از طرف وی وستادش و پیگری آن مطالبه ناحقَ همپای دو نامزد مجرم و سپس درخواست از رهبری معظم انقلاب اسلامی برای طرح حکمیت و آشتی با عوامل فتنه که امروز ارتباطشان با موساد و سیا آشکار شده است از آن قبیل است.
حضور آقای «علی لاریجانی» در گفتگوی خبری شبکه دو سیما در همان روزهای نخست فتنه ۸۸ و اعتراض صریحانه وی به برگزار کنندگان انتخابات و شورای محترم نگهبان که با استقبال رسانههای خارجی قرار گرفت تا جایی که روزنامه توقیفی «اعتماد» نوشت:
«برای اولین بار یکی از رؤسای سه قوّه ایران به صورت رسمی در یک برنامه زنده تلویزیونی، بر بیطرف نبودن شورای نگهبان در انتخابات ریاست جمهوری و حمایت برخی از اعضای آن از محمود احمدینژاد صحه گذاشت. علی لاریجانی که دوسه روز پیش، از صادق محصولی نام برده و او را مسبب اتفاقات اخیر خصوصاً در حادثه کوی (دانشگاه) میدانست، شنبه شب گفتههای خود را درباره انتخابات و عدم بیطرفی شورای نگهبان تکمیل کرد. او البته یک قدم جلوتر نیز آمد و افرادی را که به خیابان به اعتراض امدهاند، نه تنها اغتشاشگر ندانست بلکه آنها را آمده از بطن جامعه خواند که باید به نظر آنها احترام گذاشت.» (اعتماد ۱/۴/۱۳۸۸)
وی البته در همان بخش خبری سخنان خود را تکمیل کرد و گفت: «بخش عمدهای از مردم تصورشان درباره نتیجه انتخابات با نتیجه رسمی متفاوت است.»
اگر چه پس از نهم دی ۸۸ کمتر سخنی اینچنین از ایشان شنیدهایم ولی انعکاس همین ادبیات را در سخنان «علی مطهری» ایشان میشنویم که حتَی خواستار عدم محکومیت اغتشاش ۲۵ بهمن امسال شده است.
البته نکته قابل توجهی که درباره ایشان هست رویکرد تأمل برانگیزی است که با برگزاری همایش «سی امین سال قانون» در نزدیکی انتخابات دهم با دعوت تمام طیفهای زاویه دار صورت گرفت وهم زمان با آن طرح به اصطلاح «دولت وحدت ملَی» که آقای ناطق نوری و رفسنجانی مطرح کرده بودند رونمایی شد.
از آنجا که بانی اصلی این طرح آقای ناطق نوری بودند و همانطور که گذشت نظرشان بر نامزدی میرحسین موسوی بود میتوان نتیجه گرفت که نامزد دولت وحدت ملی خیالی آقایان شخصی غیر از میرحسین موسوی نبوده است.
اکنون آقایان کم و بیش به محکومیت جناب موسوی وشریک بخت برگشتهاش «کروبی» میپردازند و از آنجا که ما از نیت ایشان آگاه نیستیم ولی در نگاهی خوشبیانه میتوان شکستن این سکوتها و تغییر مواضعی که اگر تحقق مییافت میتوانست انقلاب را نابود و کشور را به کام دشمنان فروبرد را به عنوان تنبه و توبه فرض کرد، ولی تجربه نشان داده که در عالم سیاست چنین تغییر مواضعی از طرف سیاسیون کارکشته سابقه داشته و به نوعی از آن تعبیر به "پولتیک" کردهاند، و ما نگرانیم که نکند این هم از این قبیل پلیتیکها باشد، چون مگر میشود دم از ولی زد و خود را در جرگه اصول گرایان دانست ولی سخنان دوپهلو داشت و یا ماهها سکوت کرد و پس از حضور مردمی که حتَی به انتخابشان نیز احترام نگذاشتند حال به میدان بیایند و باز هم با ادبیاتی که آغشته به دوپهلویی است سخن گفت؟! البته تشت رسوایی شخصی مانند خاتمی سال هاست که به صدا در آمده ولی روی سخن با دیگرانی است که خود را نه تنها اصول گرا میدانند بلکه محور اصول گرایی هم میخوانند. به آقایان باید گفت اگر به فرض محال ما مردمی با وفا نداشتیم چگونه خود را ذوب در ولایت میدانند که رهبری را تنها گذاشتند و در باغ خود بست نشتند؟! غیبت در مراسم تنفیذ ریاست جمهوری فراتر ازاینکه اهانت به آرای مردم و منتخب ایشان است اعتراض به رهبری نظام بوده است و این چیزی است که دشمانان فهمیدند ولی دیگران خیر.
هر کس ذرهای در حوادث تلخ و دامنه دار فتنه ۸۸ شریک است باید خود را در پیشگاه الهی آماده پاسخگویی هتک حرمت نظام اسلامی و خون شهیدان نماید.
البته هماهنگی تمام سکوت کنندگان بیش از یکساله در روزهای اخیر ما را بیشتر به هماهنگی آنان با دو سوخته فتنه مشکوک میسازد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی پیش از فتنه ۸۸ به روندی که برخی از افراد دو جریان سیاسی در تخریب رئیس جمهور در پیش گرفته بودند اعتراض کرده و آنرا منجر به شعله ورشدن آتش فتنه دانستند وفرمودند:
«وقتى رحمت الهى براى ما پیش خواهد آمد که مواظب و مراقب خودمان باشیم؛ مراقب حرف زدنمان، مراقب اقدام کردنمان، مراقب تبلیغاتمان. این فضاى بى بند و بارى در حرف زدن، در اظهارات علیه دولت، علیه کى به خاطر اغراض، اینها چیزهائى نیست که خداى متعال از اینها بهآسانى بگذرد. آن وقت کسانى خطا میکنند، خداى متعال «و اتّقوا فتنة لا تصیبنّ الّذین ظلموا منکم خاصّة»؛ (۷) بله اینجورى است. بعضى از ظلمها، بعضى از کارها هست که نتیجه و اثر آن دامن همه، نه فقط دامن آن ظالم را میگیرد؛ بر اثر رفتار یک عدهاى که در گفتار خودشان، در عمل خودشان، در قضاوت خودشان ظلم میکنند. باید مراقب این چیزها بود.» (۱۵/۸/۸۷ دیدار کارگزاران حج)
آیا بالا گرفتن هجمه به رئیس جمهور با موج جدید تخریبی که از طرف آقای رفسنجانی و سایت وی ساز شده و فشار مجلس و ریاست آن بر دولت با کارهایی چون جداسازی بانک مرکزی از دولت و استیضاحهای سیاسی زمینه ساز جانگیری مجدد فتنه گران در ۲۵ یهمن نبوده است؟! ما انتظار داریم اگر سیاسیون در سخنان با تأخیر خود درباره فتنه ۸۸ صادقند دست از رقابتهای کودکانه و مشوش کردن اوضاع برداشته و اگر هم نقدی دارند نقدی دلسوزانه و مصلحانه باشد وگوش به فرمان رهبری معظم انقلاب اسلامی در تحقق اهداف دولت و پیشرفت کشور کوشا باشند وبه این توجه داشته باشند که تلاش برای حذف احمدینژاد همان فتنهای است که دامن همه را گرفته و فرصت ریاست به آنان نخواهد داد.

نوشته شده توسط حسین در ساعت 0:16 |
لینک
|
یکشنبه دهم بهمن 1389
روزگار حسنی نامباررک !

نوشته شده توسط حسین در ساعت 0:47 |
لینک
|
چهارشنبه ششم بهمن 1389
هشداردرمورد تغييرقانوناساسي درمجمع برخلاف رهنمودهاي رهبري
نوشته شده توسط حسین در ساعت 18:54 |
لینک
|
سه شنبه پنجم بهمن 1389
غفلت مدعیان داخلی و خارجی از رابطه عاطفی احمدینژاد - مردم

فعالان سیاسی استقبال گسترده مردم از حضور احمدینژاد در سفرهای استانی را پاسخ رسمی و صریح آنان به "خدمتگزاری دولت" و به عنوان نمونه تایید طرح ملی هدفمند کردن یارانهها ارزیابی کردهاند؛ مسالهای که باعث شد تا حتی سایتهای مخالف دولت هم نسبت به موفقیت اجرای این طرح و همراهی عمیق قلبی و عملی مردم با رئیس جمهور اذعان کنند.
پس از ناکامی جریان آشوب در سال گذشته، یکی از مواردی که سران این جریان به دنبال بهرهبرداری و سوءاستفاده از آن و احیای مجدد اغتشاشات خیابانی بودند، مساله "طرح ملی هدفمند کردن یارانهها" بود.
این افراد تلاش داشتند با با ساماندهی برخی افراد و ستادها برای ایجاد اختلال در این طرح ملی، دولت را مسبب ناکامی و شکست احتمالی این طرح معرفی کنند و زمینه را برای حضور مجدد حامیان خود در خیابانها و تخریب اموال عمومی به بهانه اجرای طرح هدفمند کردن یارانهها فراهم کنند.
در همین راستا، رسانههای وابسته به این جریان هم با تبلیغات گسترده، این طرج را باعث ایجاد سختی در زندگی مردم معرفی میکردند و با سوءاستفاده از واژه مردم به دنبال فضاسازی روانی بودند.
در این میان، برخی افراد داخلی هم که داعیه تخصص در زمینه اقتصاد داشتند حتی مدعی بودند که با اجرای این طرح، نارضایتی عمومی در میان مردم شکل خواهد گرفت و مردم دست به اعتراضات گسترده برای حذف آن و بازگشت به اوضاع پیشین خواهند زد!
البته استفاده ابزاری از واژه "مردم" برای پیشبرد اهداف سیاسی، یکی از روشهایی است که طیف اصلاحات در ایران بارها از آن استفاده کرده است؛ رویکردی که تنها نگاهی کوتاه به عملکرد این جریان در مقابل نظر و رأی مردم به ویژه در سال گذشته، میتوان موید آن باشد.
به عنوان مثال، افرادی که با شعار احترام به مردم و جمهوریت به مجلس ششم راه پیدا کردند، بعدها رسما و صریحا از تریبون مجلس و جایگاه نمایندگی مردم در اظهارنظری توهین آمیز اعلام کردند که اگر مرگ موش رایگان هم بین مردم توزیع شود، برای آن صف میکشند.
تقسیم مردم به دو دسته باکیفیت و بیکیفیت و عقب مانده خواندن مردم ایران هم از دیگر عباراتی است که حافظه سیاسی کوتاه مدت مردم آنها را به نقل از اصلاحطلبان و پس از ناکامی آنها در جلب رای مردم در انتخابات مجلس هفتم به خاطر دارد.
با این حال، پس از آغاز اجرای این طرح و تغییر قیمت برخی کالاهای مصرفی و خدمات عمومی، مردم با اقدامات خود نشان دادند که چه نظری نسبت به این طرح و تبعات آن در جامعه دارند.
استقبال گسترده مردم استان تازه تاسیس البرز از رئیس جمهور، آن هم تنها چند روز پس از آغاز رسمی طرح هدفمند کردن یارانهها و اصلاح قیمتها یکی از این واکنشهای مردمی بود که مشخص میکرد نظر مردم نسبت به شعارهای محمود احمدینژاد چیست؛ مسالهای که با توجه به نزدیکی کرج به کلانشهر تهران، بسیار معنادار بود.

اما کرج تنها پاسخ مردم به این مساله نبود؛ بلکه آغازی بر سلسله استقبالهای تاریخی از رئیس جمهور بود.
استقبال مردم زادگاه احمدینژاد یعنی سمنان از وی چنان با باشکوه بود که حتی "مصطفی کواکبیان" نماینده اصلاحطلب مجلس را هم به تقدیر و تشکر واداشت و او اعلام کرد که علت این واکنش مردم، پیشرفتهای گسترده این استان در سالهای اخیر و در عرصههای مختلف عمرانی، اقتصادی، فرهنگی و ... بوده است.

"دارالعباده یزد" هم مقصد بعدی احمدینژاد و هیات دولت بود که یکبار دیگر به صدر اخبار سایتها و خبرگزاریها رفت و عکسهای استقبال عظیم مردم این استان از رئیس جمهور، تا روزها در شبکههای اجتماعی مختلف نظیر فیسبوک، فرندفید و گوگل ریدر بازنشر میشد.

دیروز اما نوبت دیار میرزاکوچکخان بود که فرزند ملت را به گرمی استقبال کند و به مدعیان "مردمگرایی" نشان بدهد که مردم تصمیم میگیرند چه کسی "با مردم" است و چه کسی "بر مردم".

رئیس جمهور هم در جلسه امروز هیات دولت ضمن تشکر از حضور پرشور مردم گیلان در مسیر فرودگاه تا محل سخنرانی، تاکید کرد: همه مردم در استقبال، خادمین خود را به ایستادگی روی مواضع اصولی نظام و پشتیبانی از این اصول دعوت میکردند و امروز مردم و به خصوص نسلهای جدید هزاران کیلومتر جلوتر از ما در مسیر پایبندی به آرمان های انقلاب حرکت میکنند.
فعالان سیاسی این واکنش مردم سراسر ایران نسبت به حضور احمدینژاد در شهر خود را پاسخ رسمی و صریح آنان نسبت به طرح ملی هدفمند کردن یارانهها و تبلیغات سوء رسانههای مخالف جمهوری اسلامی ایران ارزیابی کردهاند؛ مسالهای که باعث شد تا حتی سایت وابسته به آقازاده لندننشین هم نسبت به موفقیت اجرای این طرح و همراهی عمیق قلبی و عملی مردم با احمدینژاد اذعان کند.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 0:51 |
لینک
|
دوشنبه بیست و هفتم دی 1389
هاشمی و احمد توکلی به هم میپیوندند؟
1- ای کاش این نوشته را احمد توکلی و احمد توکلیها بخوانند چرا که این همه نه از باب
تخریب و طعنه و تخطئه یا فلسفهبافی که از باب تذکر حقیقتی بسیار مهم و ارائه تحلیلی درخور توجه به قلم میرسد. مقصود از احمد توکلی اگر چه یک شخص هم هست اما بالواقع تنها یک شخص نیست. بیش از همه مقصود، احمد توکلی به مثابه یک پوزیشن(position) سیاسی است.
2- «این نامه حاج آقا خیلی تند است و ما داریم آن را چاپ میکنیم، شما هم بگوید چاپ کنند. باید دست به دست هم بدهیم تا موج ایجاد کند. حاج آقا گفته یا اینجا کار خراب میشود یا فضا برمیگردد.» این اظهارات علی هاشمی در ستاد قیطریه و در جمع شش نفر از اعضای اصلی ستاد موسوی است در خصوص نامه سرگشادهای که هاشمی قبل از انتخابات خطاب به رهبر انقلاب نوشت و پیشتر از آنکه به دست رهبری برسد، سر از رسانههای ضدانقلاب در آورد. نامهای که بدون سلام آغاز شد و برخلاف میل رهبری در آن روزها منتشر گردید. در این نامه میخوانیم:«در موقع مناسب انحرافات و حقكشيهاي ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختيار مردم و تاريخ قرار خواهد گرفت.» هاشمی وعده جدالی دیگر داده بود؛ جدالی که البته وقایع پس از انتخابات کمی آن را به تأخیر انداخت و اکنون زمان این جدال نزدیک شده است.
3- هاشمی کسی نیست که یک گوشه بنشیند و همه چیز را به فراموشی بسپارد. کسی نیست که آن همه جدالهای سنگین با آیت الله مصباح یزدی و آیت الله یزدی و... را از یاد ببرد. او در ماجرای دانشگاه آزاد نیز با اشاره به آنچه شرارت و حسادت میخواند، گفته بود:«اگر قرار بود در مقابل اين موذيگريها عقب بنشينيم بايد به همان اطاق طلبگي برميگشتيم و براي مردم مسئله ميگفتيم!»
4- مسئلهی هاشمی فقط این دولت و شخص احمدینژاد نیست. این تلقی خیلی سادهلوحانه است که فکر کنیم ماجرا فقط از انتخابات شروع شد و این همه دعوا هم صرفا یک دلخوری انتخاباتی است که احمدینژاد بانیاش بود. چرا که رقیب هاشمی تنها احمدینژاد نبوده و نیست و میدانهای رقابتی که او در آن قرار گرفته و خواهد گرفت نیز صرفا انتخابات ریاست جمهوری نبوده و نیست! او میدانهای دیگری نیز برای رقابت داشته و دارد و رقیبهای بزرگتری نیز. مسئله خیلی جدیتر و ریشهایتر از این حرفهاست. مسئله هاشمی یک جریان است و در منتهی الیه این جریان البته برخی شخصیتها و یک جایگاه. نوک پیکان حمله او البته دولت و احمدینژاد خواهد بود اما خیلی سادهانگارانه است اگر همه دعوا را در همین سطح خلاصه کنیم. احمدینژاد صرفا در حکم سکوی پرش یک جریان بود؛ در حکم علمدار و پرچمدار شجاع یک نبرد قدیمی.
5- بهزاد نبوی در گفتگویی به آقای هاشمی میگوید وقت آن رسیده که ما تکلیف اصل ولایت فقیه را روشن کنیم. این نظام یا ولایت فقیه است یا نظام مردمی؟ یعنی چه که بیست و دو میلیون به خاتمی رای بدهند و بعد درنهایت یک شخصی به نام ولی فقیه مسیر را مشخص میکند. این ولایت فقیه را باید برداشت. آقای هاشمی میگوید نه امکان پذیر نیست بعد آقای نبوی میگوید ما میتوانیم در مورد رهبری صحبت کنیم میتوانیم بحث تغییر رهبری را مطرح کنیم بگوییم که ایشان سی سال است رهبر است حالا شما برو و فرد دیگری بیاید با ایشان نمی توانیم کار کنیم ممکن است با نفر بعدی بتوان کار کرد. هاشمی میگوید نه نمیشود نبوی میگوید بسیارخوب میشود از اختیارات رهبری کاست. آقای هاشمی میگوید من موافقم و بعد همان نظر شورای رهبری مطرح میشود.
6- هاشمی در نامه سرگشاده خود بیلیاقتی دولت احمدینژاد و شخص او را تذکر داد و رهبری در عوض از تریبون نماز جمعه نظر خود را به احمدینژاد نزدیکتر از هاشمی دانست. هاشمی نسبت به عملکرد نظام در وقایع پس از انتخابات از تریبون نماز جمعه خرده گرفت و در عوض ناگذیر از ترک جایگاه نماز جمعه شد و رهبری نیز محکمتر از قبل در مقابل فتنهگران ایستاد. هاشمی در جلساتی با سران فتنه یعنی میرحسین موسوی، کروبی و خاتمی شرکت کرد و با آنها همسخن و همزبان شد. در حالی که حتی نامهنگاریهای خاتمی و برخی فتنهگران به رهبری نیز بیثمر ماند. او با رهبری اختلافنظر جدی داشت و از سالها قبل گاه از شورایی شدن رهبری نیز سخن به میان میآورد. مهاجرانی، کرباسچی و عبدالله نوری از یاران او در کارگزاران سازندگی بودند و آیت الله مصباح یزدی در همه این سالها با صراحت و شدتِ تمام در مقابل او قرار داشت و حتی در مجلس خبرگان نیز در مقام رقابت با او برآمد. به همین نسبت چهرههایی چون آیت الله یزدی نیز با صراحت پنجه در پنجه هاشمی انداختند و کارشان با نامهنگاریهای تند و تیز کشید. مسئله، مسئله جدال دو جریان بوده و هست.
7- هاشمی در نامه سرگشاده خود به رهبری نوشته بود:«معتقدم جنابعالي بخوبي ميدانيد كه اينجانب و بسياري از بزرگان تأثيرگذار انقلاب و حتي خود جنابعالي از دوران مبارزه و سالهاي اول انقلاب و در تعدادي از مقاطع مورد تهاجم افراد "لاابالي" و "ضدانقلاب" بودهايم و هميشه صبورانه تهمتها و اهانتها را پشت سر گذاشتهايم و در دور جديد تهمتها و هجمهها هم از حدود پنج سال پيش تاكنون دندان روي جگر دارم.»
8- این همه مقدمه بود تا بدانیم کمکم نوبت بازی بعدی رسیده است. یادداشت هاشمی رفسنجانی آن هم به مناسبت 19 دی ماه مثل همان نامه سرگشاده مسیر بعدی را نشان میدهد. چرا هاشمی یادداشت نوشت؟ چه چیزی را میخواست بگوید که اهمیت یادداشت نوشتن آن هم در 19 دی ماه را داشت؟ آیا یادداشت هاشمی برای دادن گرای جدیدی به کنشگران سیاسی کشور بود؟ از یادداشت او چه برمیآمد؟
9- برای درک اهمیت نامه هاشمی باید فضای سیاسی کشور را کاملا فراموش کنیم و خود را در پارادایم سیاسی قم ببینیم. جایی که هنوز هاشمی اعتبارهایی دارد. جایی که گاه مصباح یزدی و روانبخش تندرو و بی منطق لقب میگیرند و هاشمی میانهرو و معتدل. چرا هاشمی در 19 دی نامه نوشت؟ چون مخاطب طرحریزی او بانیان 19 دی بود. فضای قم به کلی با فضای کشور متفاوت است.
10- آقا مصطفي در يادداشت هاشمی استعاره از مهدي هاشمي است، امام يعني خود هاشمي، رشيدي مطلق احمدينژاد است، حكومت پهلوي كه به دست مردم قم سرنگون خواهد شد هم دولت دهم و جریان مصباح یزدی خواهد بود. اين يادداشت كپي شده از همان نامه سرگشاده خطاب به رهبر انقلاب است. گزارههای این نامه کاملا مشایه همان نامه قبلی است و آغازگر ماجرایی جدید.
11- هاشمی در حال تغییر پوزیشن است. او دارد به سمت چارچوب گفتمانیای حرکت میکند که پیشتر برخی از گزارههایش را خود القا کرده بود. هاشمی به سمت پوزیشن احمد توکلی تغییر موقعیت داده است. سایت او نیز دقیقا به صورتی برنامهریزی شده در همین راستا حرکت میکند. هاشمی در حال سرمایهگذاری بر روی جریانی از مذهبیها و اصولگراهاست و دقیقا به همین خاطر در 19 دی ماه دست به قلم شد و نامه نوشت. هاشمي كم كم داعيه انقلاب و دلسوزي براي جایگاه ولايت فقيه و نه شخص ولی فقیه را برمي دارد و دو قطبي هایش ميشود: "طرفدار ولايتفقيه" و "ضد ولايتفقيه"، "مظلوم" و "ظالم"، "روحانيت" و "ضدروحانيت"، "راستگو" و "دروغگو"، "سالم" و "مفسد" و... . این همه زمینههای جدال بعدی نه با یک شخص که با یک جریان را فراهم خواهد آورد. هاشمی البته تا وقتی رقیب را زمین نزند، آرام نخواهد نشست. مشکل او هم دولت هست و هم نیست. او تا وقتی این جریان را کنار نزند، از تلاش بازنخواهد ایستاد. هاشمی یک سیاستمدار است؛ نه یک شخصیت ساده.
12- زمين خوردن دولت اولین گام فراروی هاشمی است تا در حکم یک دومینو تمامی
مهرههای بعدی نیز یک به یک فرو بریزند. در جنگ برای غلبه روانی اول علمدار را میزنند. در این فضا اتهاماتی متوجه دولت خواهد شد که حساسیت قم، مذهبیون و اصولگرایان برانگیخته شود؛ آن گونه که هاشمی و اصولگرایان منتقد دقیقا در یک جبهه قرار بگیرند. زمین خوردن دولت و مفتضح شدن آن به معناي اشتباه تاريخي رهبري در بها دادن به احمدي نژاد و گوش نكردن به صحبتهاي هاشمي خواهد بود. به صورت همزمان کمکم باب بحثهای دیگری نیز باز میشود. تغییر پوزیشن خاتمی از جایگاه "متهم" به جایگاه "مدعی" و "طلبکار" دقیقا در همین راستاست. خاتمي اکنون با گستاخی دعوت به مناظره میکند و از دو طرف میخواهد تا به اشتباهات خود اعتراف كنند! فتنه نتیجه تندروی رهبری، مصباح یزدی و احمدینژاد و نتیجه گوش نکردن رهبری به هشدارها و اظهارات هاشمی خواهد شد. در گام اول دولت سیاه جلوه داده میشود و صد در صد منحرف و در گام بعد از این فضاسازیها در حالی که جمعی از مردم نیز به میدان آمدهاند، وضعیت نامطلوب موجود گردن بانیان اصلی آن خواهد افتاد. هاشمی به دنبال پاسخگویی به جدال چند ده ساله است. اشاره هاشمي به سران روحاني سي سال گذشته قطعا ناظر به خودش، ناطق نوري و سيد محمد خاتمی است. هاشمي به فرد با بصيرتي تبدیل میشود كه نگران حوزههاي علميه، روحانيت و تندرويها بوده و هست. هزار بار هم اين خطر را هشدار داده اما كسي گوش نكرده است. حتي رهبري هم متوجه اين مسئله نشده كه هيچ با بيبصيرتي از این جریان حمايت هم كرده است. هاشمی نگران جایگاه ولایت فقیه و نگران انقلاب هم خواهد بود. او وانمود میکند که نمیداند با این همه بیبصیرتی آن هم در رأس نظام چه باید کرد!
13- تداوم نقشآفرینیها و حاشیهسازیهای مشایی و علی مطهری و نقشآفرینی تندروهایی که به بیت مراجع توهین کنند از یک سو و تداوم بزرگنمایی برخی مسائل در دولت که رهبری آنها را فرعی دانسته و میدانند و بارها نسبت به بزرگنمایی آن تذکر دادهاند از سوی کسانی که گمان میکنند اصولگرا و دلسوز هستند از سوی دیگر پیشنیازهای اجرایی شدن طرح هاشمی است. مسائلی نظیر دادگاه مهدي هاشمي، لجاجت های احمدی نژاد و بحث هدفمند كردن یارانهها دیگر متغیرهای این بازی است.
14- احمد توکلی و امثال او اکنون باید تکلیف خود را مشخص کنند؛ نه با دولت که با هاشمی و مصباح یزدی. در دنیای سیاست نباید در بازیهای کوچک گم شد. آدمهای بزرگ در بازیهای کوچک گم نمیشوند. در دنیای سیاست صرفا "سخن" حق و ناحق مهم نیست. مطابق صریح بیان رهبری، "پازل" حق و ناحق واجد بیشترین اهمیت است. سیاستمداران باید درجه زوم دوربینهایشان را تغییر دهند. کمی دورتر از میدان پرآشوب سیاسی بایستند و آن گاه به صحنه نبرد نظاره کنند. بازی اصلی بین جریان هاشمی و جریان رهبری است. نباید مسائل فرعی و اختلافات فرعی را کاملا فراموش کرد. کسی هم چنین انتظاری ندارد. اما باید مسائل اصلی را مبنای کنشهای سیاسی قرار داد. باید لجاجتها و مسائل فرعی را در کنشهای کلان دخیل نکرد. باید پازلها را دید. باید ورای مسائل روزمره سیاسی فکر کرد و اندیشید؛ گونهای سخن گفت که مسائل اصلی ضریب بیشتری پیدا کند. اگر یک جمله در باب مسائل فرعی میگوییم، ده جمله در باب مسائل اصلی بگوییم؛ نه اینکه دقیقا در راستای برنامه طرف مقابل، مسائل اصلی را فرعی و بیاهمیت جلوه دهیم و بعد فرعیها را اصلی کنیم و هر روز تیتر یک. ولایتمداری یعنی این. ولایتمداری یعنی اینکه آنچه ولی مهم و اصلی می شمارد مهم و اصلی بشماریم و به آن ضریب بدهیم. نه اینکه به مسائلی بیش از حد بها بدهیم که یا اصلی نیست یا اینکه بعضا ممکن است منصفانه و درست هم اصلا نباشد. ولایتمداری یعنی اینکه تحلیل هایمان را نسبت به جریانات و موضوعات سیاسی فقط و فقط با تحلیل رهبری طراز کنیم.
15- آیا هاشمی موفق میشود؟ آیا میتواند با بزرگنمایی خطر رقیب جایگاه از دست رفته خود را احیاء کند؟ آیا میتواند باخت آینده در اجلاس خبرگان را پیشاپیش به برد تغییر دهد؟ بعید به نظر میرسد. اما باید هوشیار بود. او بازی خود را تازه شروع نکرده است. تازه آن را علنی کرده است! خیلی وقت است که این بازی آغاز شده و تا حد قابل توجهی هم پیش رفته. باید مراقب بود. باید مواضع را فقط با شخص رهبری طراز کرد. رهبر انقلاب اکنون نسبت به خیلی مسائل اظهار موضع کردهاند. ایشان در جلسه جامعه مدرسین هم درخصوص خیلی از مسائل سخن گفتند. باید معیار کنشهای سیاسی را فرمایشات ایشان قرار داد و مراقب پازلهای مهم سیاسی بود. این به معنای توصیه به سکوت نیست. به معنای حرف نزدن نیست. به معنای ضرورت شناخت است.
16- گفتنیها به نوشتار دوید و آنچه میبایست، دلسوزانه طرح شد. رونوشت به صفار هرندی و همه کسانی که ولایتمدارند و فکر میکنند ممکن است مخاطب این نوشتار باشند.
وبلاگ میثم تمار/ محمد مهدی تهرانی
نوشته شده توسط حسین در ساعت 4:0 |
لینک
|
چهارشنبه پانزدهم دی 1389
محاکمه سران فتنه را کلا بی خیال شوید!؟
چند صباحی است که بر و بچز بعد از صرف صبحانه و قبل از رفتن به سر کار یک تک پا می روند دادستانی تا بلکه ادب شوند و نیز آدم و دیگر از گل نازکتر صدا نزنند خار در چشم ملت را. “م. ه فراری” را. در این باب، نکته ها هست؛ شوخی و جدی:
یکم: خوب است “ق. ق” برای دوستانی که رفتن به دادگاه، سنت روزمره شان شده، امکان کارت زدن فراهم کند و از بچه حزب اللهی ها و افسران جنگ نرم، بعد از جلسه محاکمه، در اداره کارهای بر زمین مانده “ق. ق” استفاده بهینه کند. این را از آن جهت می گویم که؛ نقل قول زیاد شنیده ام که روسای بعضی دستگاه های یکی از کشورهای همسایه، خود به نارسا بودن بخشهایی از بدنه دستگاه شان معترف اند. لذا خوب است بعد از شلاق زدن بر تن عمار و پس از محاکمه یاسر، از این دوستان برای انجام امور خود کمک بگیرند. این برای بچه حزب اللهی ها هم خوب است. امثال ما را که “ق. محترم. ق” دم به ساعت احضار می کند، خوب است به این حضور خود نظم و ترتیب بخشیده، ضمن کارت زدن، تجارب مان را در اختیار “ق. ق” قرار دهیم.
دوم: هفت هشت ماه قبل خودم با همین گوش های خودم در نماز جمعه از یکی از مسئولان محترم قوه… ببخشید؛ “ق. ق” شنیدم که به زودی سران فتنه محاکمه می شوند. فردایش روزنامه ها از محاکمه حسین شریعتمداری خبر دادند. دو سه ماه پیش از جراید خواندم که دستگیری سران فتنه دیر نیست، و فردایش مدیر مسئول روزنامه وطن امروز دادگاهی شد. چند هفته پیش اما یکی از حضرات از نزدیک بودن محاکمه سران فتنه خبر داد، و فردایش مدیر مسئول روزنامه جوان رفت دادگاه. چند روز پیش هم یکی از بزرگان “ق. ق” گفته بود؛ اولین شرط نظام برای سران فتنه محاکمه است، و فردایش مدیر مسئول روزنامه ایران به شلاق محکوم شد. دیروز هم یکی دیگر از بزرگان گفتند که سران فتنه چه آماده باشند و چه نباشند، محاکمه شان قطعی است. فکر می کنید فردا و متعاقب این سخن حکیمانه چه اتفاقی می افتد:
الف: مهدی محمدی دبیر سرویس سیاسی کیهان به دار آویخته می شود.
ب: وحید یامین پور ممنوع التصویر و به چند سال حبس ابد محکوم می شود.
ج: وبلاگ من فیلتر می شود.
د: حاج منصور ارضی به بورکینافاسو تبعید می شود.
سوم: من کلا هر وقت مسئولان ”ق. ق” کشور دوست و برادر “ج. ا. ا” اعلام می کنند که به زودی سران فتنه محاکمه می شوند، چیز… یعنی ببخشید؛ مو به تنم سیخ می شود. کلا در فصل زمستان، من بد عادتی های روانی دارم!… و فکر می کنم “م. ه” فراری است و دست عدالت به ایشان نمی رسد، فائزه… وای ددم، “ف. ه” منظورم بود؛ که همین جاست، چرا محاکمه نمی شود؟! می بینید؛ از پائیز به این طرف، سینوزیت می گیرم!… و وقتی بعضی ها می نویسند “محاکمه سران فتنه”، من آب ریزش بینی پیدا می کنم و این را “شلاق زدن بر تن عمار” می خوانم! به قولی؛ نوشتیم “سران فتنه”، خوانده شد “سر عمار”!
چهارم: من به نوبه خودم می خواهم یک “شوخی/ جدی” با روسای “ق. ق” در کشور همجوار داشته باشم؛ آقایان! می شود محاکمه سران فتنه را کلا بی خیال شوید؟! اصلا ما غلط کردیم! مرده شوی این مطالبات مان را ببرد! همه اش از سر بی عقلی است. وانگهی، ما نخواهیم سران فتنه محاکمه شوند، چه کسی را باید ببینیم؟!… اصلا هر کسی به شیخ بیسواد دست بزند، با خود من طرف است. من نسبت به اندیشمند فارین پالیسی، حساسیت های خاص خودم را دارم! گفته باشم؛ نگید نگفت!
پنجم: ۶۰ بار این نوشته را از اول تا آخر خواندم. نه نامی از “کسی” بردم و نه توهین به “خسی” کردم. نه غیبت داشت و نه دروغ و نه تهمت و نه حرف های بی تربیتی! پاک پاک!
حسین قدیانی
نوشته شده توسط حسین در ساعت 17:55 |
لینک
|
سه شنبه چهاردهم دی 1389
آملی لاریجانی بخواند
«ضربهى عدالت بايد قاطع ولى در عين حال دقيق و ظريف باشد. متهم كردن بىگناهان، يا معاملهى يكسان ميان خيانت و اشتباه، يا يكسان گرفتن گناهان كوچك با گناهان بزرگ جايز نيست ... با اين امر مهم و حياتى نبايد بگونهى شعارى و تبليغاتى و تظاهرگونه رفتار شود. بجاى تبليغات بايد آثار و بركات عمل، مشهود گردد. به دست اندركاران اينمهم تاكيد كنيد كه بجاى پرداختن به ريشهها و امالفسادها به سراغ ضعفا و خطاهاى كوچك نروند و نقاط اصلى را رها نكنند.»
* بخش هایی از پیام 8 ماده ای رهبر انقلاب خطاب به سران قوا http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=3062
نوشته شده توسط حسین در ساعت 0:29 |
لینک
|
سه شنبه هفتم دی 1389
پاسخ به پاسخهای عجیب دادستان کل کشور
امروز یکی از خبرنگاران محترم که نمی دانم نامش چیست در نشست خبری، دانسته یا ندانسته عین سوالی که در این وبلاگ در پست قبلی پرسیده بودم را از دادستان کل کشور پرسیده است و محسنی اژه ای پاسخهای جالبی به این سوالات داده است. ببینید:
سوال: چرا سايتهايي را كه نامه گلپور را منتشر كردهاند فيلتر نشدهاند اما سايتي كه نامه حسين قدياني را منتشر كرد فيلتر شد؟
اژهاي در پاسخ گفت: ميتوانيد مراجعه كنيد و ببينيد احكامي كه فقط در سال 88 و 89 صادر شده و قطعي نيز شده كه افرادي در اين پروندهها به رئيسجمهور توهين كردهاند چه تعداد است. با اينكه رياستجمهوري اصلاً شكايت نكرد اما چون به رئيسجمهور توهين شده بود مدعيالعموم ورود پيدا كرد.
وي ادامه داد: دادستان موارد زيادي را به علت توهين به رياستجمهوري كه شخص ايشان هم شكايت نكرده بود ورود پيدا كرد و بعد از رسيدگي تعدادي را محكوم و تعدادي را هم تبرئه كرد.
خب تا اینجای کار به سوال این خبرنگار پاسخی داده نشده است و البته ای کاش آقای اژه ای چند مصداق از برخورد با هزاران خبر و تحلیلی که در آن به رییس جمهور توهین شده بود را نیز ذکر می کردند.
سخنگوي قوه قضائيه ادامه داد: درباره نامه رضا گلپور هم بايد بگويم طبق اطلاعي كه من دارم وي در ايران نبوده و هنوز هم به ايران نيامده اما احضار شده و بايد بيايد تا از خود دفاع كند.
باز هم به سوال خبرنگار پاسخ داده نمی شود چون منظور خبرنگار برخورد با گلپور نبود چون که بلاتشبیه حسین قدیانی هم به دادسرا احضار شد. سوال آنجا بود که چرا با سایتهای منتشر کننده اتهامات بسیار وقیحانه گلپور فیلتر نشدند و تازه هنوز هم این توهینات روی خروجی برخی از آن سایتها قرار دارند.
محسنياژهاي گفت: دستگاه قضائي، رئيس قوه قضائيه و بنده از انتقادات سازنده استقبال ميكنيم و اعتقادمان بر اين است كه انسان بدون انتقاد خيلي موفق نخواهد بود بنابراين ما از انتقاد سازنده خوشحال ميشويم.
بدون شرح!
وي اظهار داشت: اگر چنانچه كسي بيايد و هر يك از قوا را تخريب و تضعيف كند بايد ديد اين عمل به نفع چه كسي است و اگر قوه قضائيه را تضعيف كرديم آيا آن قوه ميتواند وظيفه خود را انجام دهد. اگر قوه قضائيه قوي نباشد ميتواند عملكرد خوبي داشته باشد. قوه قضائيه اگر بتواند براساس قانون عمل كند بايد مقتدر و محكم باشد.
آیا حسین قدیانی و سایتهایی که نامه اش را کپی کردند قوه قضائیه را تخریب کرده بود؟ یا آن که با مطالبه پیاپی اتفاقا زمینه را برای همان قوه قضائیه ولو با چند نیشگون آماده می کرد ؟ البته دادستانی با این اقدام خود عملا این راه موثر برای زمینه سازی محاکمه سران فتنه را مسدود کرد و این مسئله اتفاقا به نفع هیچ کس که نبود کاملا به نفع سران فتنه و به تبع آن آمریکا و انگلیس و اسراییل خواهد بود. در ضمن هنوز به سوال این خبرنگار پاسخ نداده اید!
محسنياژهاي افزود: دستگاه قضائي چنين ادعاي ندارد كه هيچ عيب و نقضي در كارش نيست و فكر نميكنم قوه مجريه هم چنين ادعاي داشته باشد.
بدون شرح!
سخنگوي قوه قضائيه اظهار داشت: خواهش ميكنم توجه كنيد كه در اين نامه از سوي نويسنده آن چندين مطلب عنوان شده كه بايد پرسيد آيا اگر يك آدم بسيجي هم كار خلافي كرد نبايد تعقيب شود. در اين نامه يك ليست آورده شده و نويسنده پرسيده كه چرا قوه قضائيه آنها را اعدام نميكند و در غير اين صورت خودمان اقدام كنيم آيا اين عبارت صحيح است.
آقای دادستان! عین جمله قدیانی این است: "قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم." کجای این عبارت ناصحیح است؟ قدیانی اعدام انقلابی سران فتنه را موکول به اعلام ناتوانی قوه قضائیه در محاکمه این افراد کرده. آیا بیننا و بین الله این جملات اشکالی دارد؟!
محسني اژهاي با بيان اينكه چه كسي از اين عبارات و مطالب خوشحال ميشود گفت: آيا افراد مورد نظر نويسنده اين نامه كه سران فتنه و ديگر متهمان فتنه ناميده شدهاند و درست هم هست و قوه قضائيه هم بر آن اذعان دارد قوه قضائيه هيچ اقدامي درباره آنها صورت نداده است.
آقای دادستان! مطمئن باشید که هیچ یک از دشمنان انقلاب از نامه قدیانی خوشحال نشده اند بلکه سران فتنه و اربابانشان از جمله جمله ی این عبارات بر خود می لرزند و البته این نامه هیچ بازتابی هم در سایتهای دشمن نداشت اساسا چرا دشمن باید از این نامه خوشحال باشد؟! اما این را بدانید که برخورد عجیب و تکاندهنده قوه قضائیه با عمارهای امام خامنه ای خوراک بسیار لذیذی برای دشمنان نظام و ضدانقلاب ایجاد کرد. ضمنا اگر واکنشی از دستگاه قضاء در برخورد با سران فتنه را سراغ دارید اعلام بفرمایید تا ما از این عطش مطالبه گری به هلاکت نرسیم!
وي ادامه داد: نويسنده اين نامه گفته من كارمند دولت نيستم و ملتزم به قانون هم نيستم و قانون اساسي من وصيتنامه پدرم است آيا اين بصيرت و دلسوزي است كه افرادي را تحريك كنيم تا اقداماتي خلاف قانون انجام دهند.
تنها ایرادی که به داداش حسین وارد می دانم همین جمله است البته باید ملاحظه داشته باشید که این نامه در فضای شور و احساسی نوشته شده تا در فضای کاملا فلسفی و برهانی و البته برداشت "تحریک دیگران برای اقدام خلاف قانون" هم از این جملات خیلی واقعی و جدی به نظر نمی رسد.
البته آقای دادستان! آخرش ما پاسخ سوال شما را به این خبرنگار محترم و وبلاگ خاکریز نشنیدیم! چرا سایتها و وبلاگهایی که نامه وقیحانه رضا گلپور را منتشر کردند فیلتر نشدند اما انتشار دهندگان نامه اعتراض آمیز و البته نه چندان غیرمنطقی حسین قدیانی اسیر فیلترینگ دادستان تهران شدند؟! آیا در قانون این طور آمده که توهین و فحش به رییس جمهور آزاد است و انتقاد به رییس قوه قضائیه و برادرشان قدغن؟!
وبلاگ خاکریز
نوشته شده توسط حسین در ساعت 18:39 |
لینک
|
دوشنبه بیست و دوم آذر 1389
آخرین يادداشت حسين قدياني در واكنش به فيلتر "قطعه 26":
قوهقضاييه تاب تحمل انتقاد به برادران "لاريجاني" را ندارد
مرد خداجوی موسوی که سنگ پرتاب کرد، سر امام جماعت شکست. سر امام جماعت که شکست، قلب دخترکی که همین چند دقیقه پیش در تعزیه داشت، نقش رقیه را بازی می کرد، شکست. آشوبگر عاشورا که سوت کشید، قلب جانباز شیمیایی تیر کشید. آمده بود میدان جمهوری اسلامی تا نماز ظهر عاشورا بخواند. نشسته. از همان روی ویلچر. مقابل پایگاه مقداد که از همانجا عازم جبهه شده بود و امروز در سالگرد آشوب عاشورا، متهمین فرعی و اصلی پرونده فتنه 88 دارند راست راست راه می روند و این چنین است که آلوده تر از هوای تهران، حال و هوای عدالت است.
مونوکسید کربن، یعنی عدم محاکمه فائزه هاشمی. دود یعنی مهدی هاشمی. دی اکسید ازت یعنی آقازاده ها و ذرات معلق یعنی، همان که امروز ریه عدالت را این چنین آلوده کرده است... می خواستم در سالگرد آشوب عاشورا دل نوشتی بنویسم از همان یک صفحه ای های وطن امروز. آقایان قوه قضاییه اجازه ندادند. وقتی وبلاگم قطعه 26 را که آنجا "بابایم خامنه ای بود" برمی دارند و فیلتر می کنند، یعنی که ننویس! یعنی که از نظر دستگاه قضایی، تو مجرمی. من که نفهمیدم به خاطر نوشته هایم راست به حج فرستاندم یا کج به دادگاه؟ مرا باش که چقدر زور زدم تا ثابت کنم حاکمیت در این نظام دوگانه نیست، اما از قرار اشتباه می کردم. گویا اداره های جمهوری اسلامی، تاب همه چیز و همه کس را دارند الا اراده های پولادین انقلاب اسلامی. یک بار نوشتم؛ ظاهرا از نظر بعضی ها سران فتنه اسی سگ دست و علی قالپاق و ممد تپل بودند. گویا دستگاه قضایی تاب نامه های سرگشاده خواص بی بصیرت و بیانیه های هتاکانه سران فتنه را دارد اما تاب از گل نازک تر گفتن به برادران لاریجانی را ندارد. با ماه در روزگار پس از فتنه عکس انداختن زیباست اما از آن زیباتر لااقل این است که وقت فتنه پرسه در مه نزنی. و من هنوز هم می گویم؛ یکی به نعل و یکی به میخ زدن خواص بی بصیرت از آنرو بود که فکر روزگار بعد از جمهوری اسلامی بودند و می خواستند در جمهوری اسلامی قلابی و نه انقلابی، پستی برای تکیه زدن و سمتی برای پز دادن داشته باشند.
حال قوه محترم قضاییه به کدام دلیل وبلاگ قطعه 26 را می بندند و به خاطر توهین وبلاگ فلان به امام عزیز و سایت بهمان به رهبر حکیم، کاری با این رسانه ها ندارد، لابد این را می رساند که از نظر دستگاه قضایی، خواص بی بصیرت منزلت و شانی بالاتر از همه حتی ولایت فقیه و مصادیق مبارک آن دارند. آیا جز این است؟ و اگر جز این نیست، این درد را به کجا باید برد؟ خداییش این همه در رسانه های خودی و غیر خودی علیه رئیس جمهور محبوب حرف زده می شود و توهین هایی روا می دارند که آدمی از بازگویی آن شرمش می شود اما ظاهرا نامه ای ولو صمیمی به بعضی ها در وبلاگی کوچک هم نمی توان نوشت.
این برخورد ناعادلانه با وبلاگ قطعه 26 تنها یکی از نمونه برخوردهای قوه قضایی با جوانانی است که رهبر انقلاب، "افسران جنگ نرم" خطاب شان کرد. چه بسیار که وبلاگ افسر جنگ نرمی را فیلتر کرده اند و مدیر وبلاگ، دستش به هیچ کجا هم بند نبوده. لابد در 8 سال دفاع مقدس هم به همین شکل، بعضی ها از رزمندگان دفاع مقدس در نبرد با بعثی ها حمایت می کردند؟! و لابد متاثر از همین حمایت های خاص از خط مقدمی ها بود که امام جام زهر نوشید! عجبا! سایت بالاترین نتواست قطعه 26 را هک کند اما قوه قضاییه توانست قطعه 26 را فیلتر کند! راستی، ما به چه کسی داریم می جنگیم؟ بعثی ها یا بعضی ها که از پشت خنجر می زنند؟ و راستی تر که چگونه است، جذب حداکثری شامل حال متهمی چون فائزه هاشمی و عفت مرعشی می شود اما شامل حال وبلاگ افسران جنگ نرم نمی شود؟! آیا حداکثر وظیفه دستگاه قضایی در قبال کسانی که در خط مقدم گوگل، از "خامنه ای. دات. آی. آر" و با کمترین امکانات پاسداری کردند، بستن وبلاگ شان بی هیچ محکمه و دادگاهی است؟ آیا مهدی هاشمی هم و دیگر مجرمین هم در این دستگاه به همین شکل محاکمه می شوند؟ وا اسفا که بعد از فتنه، تیع دستگاه قضایی بیشتر گلوی بسیجیان را لمس کرده تا حرامیان را. وا اسفا! که یک روز "کیهان" را می خواهند، دگر روز "وطن امروز" را، روز بعد "ایران" را و روز دیگر، "جوان" را و حالا هم سایت "مشرق" را می بندند و به راحتی آب خوردن فیلتر می کنند.
و متاسفانه وقتی وبلاگ قطعه 26 را فیلتر می کنند، آنقدر شهامت ندارند که در صفحه بالا آمده، یک کلام بردارند بنویسند که؛ "این وبلاگ با حکم قضایی فیلتر شده است". چطور ساعت یک و نیم نیمه شب نزدیک به شب عاشورا زنگش را می زنید، حکمش را هم لطفا بگذارید تا عموم بفمهند و ببینند که حق با "آوینی" بود؛ "در جمهوری اسلامی همه آزادند الا بچه حزب اللهی ها". و اما وقتی در قوه قضاییه ای که مهدی و فائزه هاشمی محاکمه نمی شوند، افتخار می کنم برای من به عنوان کوچک ترین بسیجی این نبرد 8 ماهه حکم جلب صادر می شود. خوشا به حالم؛ قوه قضاییه ای که کاری با زبان هتاک موسوی ندارد و به این کاری ندارد که او، امام را خطاکار و نظام را حکومت فرعونی خوانده، به راحتی آب خوردن زبان مرا در فضای سایبر می برد! القصه می نویسم چه شد تا همگان بدانند که ما حکومتی ها را چگونه برخورد می کند دستگاه قضایی. دیر وقت بود که شماره خصوصی افتاد روی موبایلم. از 2 ی نیمه شب، نیم ساعت کم. که می توانست باشد و چه کاری می توانست داشته باشد؟ جواب دادم. گفت: حسین قدیانی؟ گفتم: بفرمایید. گفت: بی زحمت نامه ای که در وبلاگ تان خطاب به آقای آملی لاریجانی نوشته اید، بردارید. گفتم: شما؟ گفت: از دادستانی زنگ می زنم. گفتم: از کجا معلوم؟ گفت: حکم دارم. می خواهی برایت حکم را ایمیل کنم. گفتم: فعلا با این اوصاف، نامه را برنمی دارم تا فردا که با دوستانی امین مشورت کنم. گفت: من محترمانه به شما می گویم که به نفع تان است این نامه را بردارید و نمی خواهم چیزی بر دست شما (بخوانید دستبند) ببینم! گفتم: تا فردا حالا صبر کنید. گفت: اما شما فردا باید بیایی فلان جا. گفتم: حالا تا فردا.
این مکالمه تمام شد و نیم ساعت بعد وبلاگ قطعه 26 را فیلتر کردند و من چه خوش خیال، که فکر می کردم تا فردا مهلت دارم! نگو این مهدی هاشمی است که تا فردا و فرداها مهلت دارد، نه چون من یتیمی که بابایم خامنه ای است و مستاجر نیستم و خانه ام بیت رهبری است. و اما صبح آن روز، 3 شماره خصوصی دیگر زنگ موبایلم را به صدا درآورد. بی هیچ احضاریه ای دادستان مرا خواسته بود. نرفتم و گفتم: احضاریه بدهید تا بیایم. من هم حقوق شهروندی دارم مثل آشوبگران عاشورا و مثل سران فتنه. و بعد نه به آن سوی خط که به دوستانم و با زبان طنز گفتم: این احضاریه باید خالی از اشکال حقوقی باشد و فی المثل نام پدرم را درست باید قید کنند که دست بر قضا پدر من هم مثل بعضی ها "علی اکبر" نیست و البته "اکبر" خالی هم نیست؛ "شهید اکبر قدیانی" است. قوه قضاییه باید این کلمه "شهید" را حتما در برگه حکم جلب و احضاریه درج کند و اما من زندان جمهوری اسلامی را هم جای مقدسی می دانم. تا حاکم "علی" است این فقط راهپیمایی های ما نیست که حکومتی است. زندان رفتن ما هم حکومتی است. این جان من و این حکم دستگاه قضایی، که با من هر چه کند، فقط یک چیز می گویم؛ بابای ماست خامنه ای.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 21:17 |
لینک
|
دوشنبه بیست و دوم آذر 1389
به افتخار قوه بی قوه
بسم الله.
ما همه حسین قدیانی هستیم. بیایید ما را هم فیلتر کنید ….
دیگر این جمله سید مرتضی دارد با گوشت و پوست مان حسابی عجین می شود. آری در جمهوری اسلامی همه آزادند الا حزب اللهی ها!!! و چه درست می گفت سید مرتضی. آهای ارکان دستگاه قضای این مملکت ! آهای شمایان … عالجینابان … خوب است که همه را رها کرده و به فرزندان انقلاب بند کرده اید … آخر شما را چه به محاکمه سران فتنه ؟! بگذار موسوی در بیانیه دیروزی اش مولای ما را فرعون بخواند! بگذار امام سفر کرده ی ما را دچار اشتباه و هتاکان بیرق عباس را در عاشورای ۸۸ ، ” خداجو ” بنامد!
نامه شدید اللحن رو ح الله حسینیان به رئیس دستگاه قضا
فاین تذهبون !!
نمیدانم این تصمیمات توسط چه کسی گرفته میشود ولی این رفتار جز بر شاخه نشستن و بن بریدن هیچ تفسیر دیگری ندارد . این نابردباری در مقابل مدافعان انقلاب وتسامح درمقابل دشمنان انقلاب جزخودسوزی نیست. چه حکمت آمیز گفته اند که آله الریاسه سعه صدر .
خبر احضار نویسنده ی توانا و حزب اللهی آقای حسین قدیانی را توسط دادسرای تهران شنیدیم . نویسنده ای که قلمش چون شمشیر مالک در دفاع از رهبر خویش سرها را پایین می اندازد و کمرها را خم می کند . نویسنده ای که وارث شهیدی از تبار مومنینی است که صدقوا ما عاهدوالله علیه . نمی دانم در دستگاهی که سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند نزد چه کسی شکایت برم . دستگاه قضایی به کجا می رود ؟ دستگاهی که سربازان و افسران جنگ نرم را هدف قرار داده و تیغ به زنگی مست سپرده . روزی مدیر مسئول کیهان با شکایت زنی خود فروخته به میز محاکمه کشیده می شود و روزی مدیر ایران به اتهام گفتن بالای چشم آقازاده ی فراری ابروست محاکمه می گردد و روزی حسین قدیانی عزیز احضار میشود که چرا از قوه قضاییه انتقاد کردی .
نمی دانم این تصمیمات توسط چه کسی گرفته میشود ولی این رفتار جز بر شاخه نشستن و بن بریدن هیچ تفسیر دیگری ندارد . این نابردباری در مقابل مدافعان انقلاب و تسامح در مقابل دشمنان انقلاب جز خودسوزی نیست . چه حکمت آمیز گفته اند که آله الریاسه سعه صدر .
دستگاه قضایی همان گونه که با متهمین فتنه بردبارانه عمل میکند باید در مقابل مدافعین انقلاب نیز عادلانه عمل کند .
قوه قضاییه همانطوری که در مقابل انتقادات از قوه مجریه روا داری نشان می دهد در برابر انتقادات از رئیس قوه قضاییه و فامیل محترم نیز با تسامح و تساهل رفتار کند .
قوه قضاییه باید مطمئن باشد با احضار مدافعان انقلاب نه تنها خود را از انتقاد مخالفان حفظ نخواهد کرد بلکه طمع آنان را برای ایجاد اختلاف و درگیری بین وفاداران نظام بیشتر خواهد کرد .
حضرت آیت الله لاریجانی ترجیح دهید هزاران نقد و نیش از دوستان بشنوید و یک تمجید از دشمنان نشنوید که هزار بد آنانی که از سر درد می گویند شیرین تز از یک لبخند فریب کارانه دشمن است .
حضرت آیت الله به خدا از سر دلسوزی می گویم ، این اقدامات نه تنها بر عظمت قوه ی قضاییه نمی افزاید بلکه روز به روز آن را از چشم مومنان خواهد انداخت و زبان ها را گستاخ تر خواهد کرد و آنانی را که هزار انتقاد از این دستگاه دارند روزی بر خواهد انگیخت .
حضرت آیت الله ، استاد بزرگوار ! بر شما باد سعه ی صدر ، سعه ی صدر ، سعه ی صدر
متن نامه سرگشاده حسین قدیانی
به رئیس قوه قضائیه
جناب آقای آملی لاریجانی!
اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!
ریاست قوه قضاییه!
این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.
چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس 26″ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از 20 نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان 5 هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به 60 عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع 110 هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه 26 به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت 9 دی و ملت 22 بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.
1- چرا “آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟ “آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟ چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟
2- نمی خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته بعدی را بخوانید.
3- آقای آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا” به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا” هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا” مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از جمله خواصی که در فتنه 88 بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود. حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.
4- خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.
5- این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما.
6- دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و با جمیع آنان کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند آشوبگران عاشورا.
7- لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم، خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز 9 دی کیفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.
8- اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟ بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟ اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او. منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.
9- جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”
10- و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت 9 دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می ترسند. آمریکا و اسرائیل با 200 کلاهک هسته ای با 2500 ماهواره جاسوسی، مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می برند!
***
این نکته را اما مجزا می نگارم با تفکیک 3 ستاره که در بالا آمد. می دانید چرا “آقا” شما را به جای جناب هاشمی شاهرودی بر این صندلی خطیر گماردند؟ چون شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندی، “جوان” هم هستید. یعنی به تناسب مسندی که بر آن تکیه زده اید، جوان هستید. جوان، نه به معنای خامی و ناپختگی، که به معنای انگیزه و شور بیشتر. مهمترین حکمتی که از انتصاب شما به این سمت، من برداشت کردم این بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قربانی کنند، مصلحت را قربانی حقیقت می کنند. یعنی تشخیص مصلحت سنجان را قربانی عدالت می کنند. هیچ اندیشه کرده اید که چرا همواره “آقا” روی جوان بودن شما تاکید می کنند؟ و شما را فقیه جوان و یا اندیشمند جوان می خوانند؟ پیران را مصلحت سنجی رواست و جوانان را به عدالت طلبی شان می سنجند. در این مهم بسی اندیشه کنید جناب آقای آملی. آخر سخن و شاید به قصد مزاح. آن دیگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبی گرفت اما چفیه اش را این دیگر برادرتان می اندازد. ما و اخوان لاریجانی را داستان دور و دراز و پر رمز و رازی است. خداوند پدر فرزانه و حکیم تان را که حقا دانشمندی بی همتا و نمونه ای نادر از علمای اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور کند. آمین. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اینک “والسلام” که در خود “سلام” هم نهفته دارد! علیک اش را می خواهید بگویید؛ سران فتنه را اعدام کنید.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 2:18 |
لینک
|
یکشنبه بیست و یکم آذر 1389
راز نفرت دانشجویان ایران از
مهدی هاشمی رفسنجانی چیست؟
امروز منابع خبری اعلام کردند که "عفت مرعشی" مادر مهدی هاشمی رفسنجانی به منظور اخذ ویزای سفر به انگلیس، صبح امروز (یکشنبه) حوالی میدان فردوسی تهران حضور یافته است.
این در حالی است که در سفارت انگلیس روزهای یکشنبه به روی متقاضیان ویزا بسته است اما امروز درب این سفارتخانه، استثنائاً برای عفت مرعشی باز شده بود.
این اقدام حمایتآمیز دولت انگلیس که به نظر میرسد برای سفر به بریتانیا و دیدار با مهدی هاشمی صورت گرفته، توجه کارشناسان را به سیر تاریخی روابط ایران و انگلیس و نفرت تاریخی مردم ایران از حکومت این کشور متوجه کرده است؛ نفرتی که با ترورهای اخیر دانشمندان هستهای ایران وارد مرحله تازهای شده است.
از سوی دیگر، امروز تجمع ضدانگلیسی دانشجویان در مقابل سفارتخانه انگلیس در تهران در اعتراض به ترور شهید دکتر مجید شهریاری برگزار خواهد شد؛ تروری که کارشناسان بینالمللی نقش سرویسهای اطلاعاتی این کشور را در آن محرز میدانند.
این کارشناسان با استناد به سخنان "جان ساورز" رئیس سرویس امنیت خارجی انگلیس موسوم به "MI6" که با اشاره به برنامههای علمی و فناوری ایران، دیپلماسی را برای توقف این برنامه ناکافی دانسته بود و از لزوم روی آوردن به فعالیتهای جاسوسی و اطلاعاتی برای مقابله با ایران صحبت کرده بود، این سخنان را به معنای چراغ سبز به گروهکهای تروریستی برای انجام عملیاتهای خرابکارانه در ایران ارزیابی کردهاند؛ تحلیلی که کمتر از یک ماه بعد رنگ واقعیت به خود گرفت و دو نفر از دانشمندان برجسته ایران مورد ترور قرار گرفتند.
به همین دلیل است که فعالان سیاسی در داخل کشور معتقدند رویکرد دوگانه دولت انگلیس در حمایت از مهدی هاشمی رفسنجانی و از سوی دیگر، تقابل علنی و عملی با ملت ایران که در عملیات تروریستی علیه دانشمندان عینیت پیدا کرد، سبب ذهنیت منفی مردم و نفرت آنان از مهدی هاشمی شده است؛ مسالهای که حمایت گسترده مردمی از افشای فساد اقتصادی و سیاسی او توسط روزنامه ایران، بیانگر آن است.
این افراد معتقدند که حفاظت گسترده سرویسهای اطلاعاتی انگلیس از مهدی هاشمی رفسنجانی و تلاش برای انجام عملیاتهای تروریستی در ایران، نوعی رویکرد دوگانه را از سوی حکومت بریتانیا به نمایش گذاشته است که به نظر میرسد با اهدافی که از سوی مسئول سازمان اطلاعاتی انگلیس MI6 مطرح شده، همخوانی معناداری دارد.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 23:51 |
لینک
|
یکشنبه چهاردهم آذر 1389
تصاویری که غیرت الف و جهان نیوز را به جوش نیاورد!؟
امان از بی عدالتی رسانه ای !! کار مشایی هیچ توجیه ای ندارد و محل اعتراض بحق امت حزب الله بود ولی فقط باید مشایی کنار هدیه تهرانی بایستد تا آسمان را به زمین بدوزند !؟ کنار محمد رضا خاتمی و محمد خاتمی فتنه گر نشستن باید در بولتن های محرمانه حضرات پنهان بماند !!!؟ چرا پنجره دست به افشاگری و رو کردن عکس ها وفیلم های خود از این مجالس نمی زند لابد اقتضائات شهردار بودن این گونه مسائل را می پذیرد !!! شهردار تهران چشم امید هاشمی، خاتمی و موسوی در انتخابات آینده است. شهرداری به کانون بازنشستگان مشارکت و فتنه گران تبدیل شده است. قالیباف یک اصول نما است. قالیباف چشم طمع به ریاست جمهوری دارد که هیچگاه به وی نمی رسد. وی به حمایتهای پنهان هاشمی دلخوش کرده است

باشگاه خنده؛ از افتخارات فرهنگی!! شهرداری تهران. اینها از اقدامات قرآنی!! شهردار می باشد. راستی کجاست جهان نیوز و فردانیوز و سایر حامیان قالیباف که مشایی را محاکمه می کنند؟






حضور دکتر قالیباف در کنار یک بازیگر بد حجاب و سکوت جهان نیوز و پنجره، الف دکتر توکلی، فردانیوز حامی موسوی، جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی و.. راستی این خانم باحجابتره یا هدیه تهرانی؟

دیکتاتور خاتمی از فتنه گران قانون گریز و مخالف رای ملت در حال آموزش به یکی از خواص بی بصیرت. قالیباف این دیدار را در شهریور۸۹ انجام داده است و خیلی ها سکوت کردند و حرف نزدند. قالیباف حامی پنهان و سرسخت دیکتاتور موسوی بود و حالا خود را اصولگرا جا می زند. اصولگرایی وی مانند دیگر خواص بی بصیرت و هاشمی پرست یعنی لاریجانی می باشد.

شهردار ایثارگرانی با اغتشاش گران نشست خاندان انقلابیش را گم کرد. این لقمه ها باعث شد که قالیباف ماهها در سکوت به سر ببرد تا ببیند بالاخره موسوی پیروز می شود یا انقلابیون. قالیباف نماد ابن الوقت بودن است. قالیباف چشم امید هاشمی، خاتمی و موسوی در انتخابات آینده است. شهرداری به کانون بازنشستگان مشارکت و فتنه گران تبدیل شده است. قالیباف یک اصول نما است. قالیباف چشم طمع به ریاست جمهوری دارد که هیچگاه به وی نمی رسد. وی به حمایتهای پنهان هاشمی دلخوش کرده است. قالیباف و لاریجانی نماد کوفیان هستند که حسین(ع) را تنها گذاشتند.

اینها نمونه هایی از اقدامات بیشمار فرهنگی!! آقای قالیباف از خواص چندپهلویی می باشد که از حمایت کامل سایتهایی نظیر جهان نیوز- فردانیوز- شفاف- رسانه های همشهری- خبرگزاری مهر- نشریه پنجره- نشریه مثلث و... سایر رسانه های زنجیره ای برخوردار است. اگر این اقدامات توسط دولت انجام می گرفت چه میشد. قالیباف اقدامات بسیار سخیفی انجام داده است که به علت لابی رسانه ای قوی وی تاکنون مسکوت مانده است. قالیباف و قالیبافیان با بزرگنمایی اقدامات مشایی می خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند. ولی هیچ کس نمی پرسد مشاوران فتنه گر قالیباف کیستند؟ بزودی معرفی می کنیم
نوشته شده توسط حسین در ساعت 1:11 |
لینک
|
یکشنبه هفتم آذر 1389
در سالروز تشکیل بسیج دانشجویی
اولین همایش دانشجویی با موضوع:
شورای شهر شیراز و مصوبه هدف 90
به نقل از ویلاگ ناگفته های دانشجوی انقلابی


به گزارش خبرنگار « شبكه خبر دانشجو» از شيراز، عصر روز گذشته اولين همايش مطالبه دانشجويي با موضوعيت شوراي شهر شيراز و مصوبه 90، در تالار فجر دانشگاه شيراز برگزار شد.
در این نشست که با حضور خانی و نقیب زاده، از اعضای شورای شهر شیراز و مهندس رئیسي، کارشناس مسائل شهری شهرداری شیراز و از اعضای علي البدل شورای شهر و فرشید جعفری به نمایندگی از دانشجویان برگزار شد، مهمانان به تبیین عملکرد شورای شهر در مورد پروزه هدف 90 پرداختند.

در ابتدا خانی، از اعضای شورای شهر با اشاره به اینکه دنیا در حال حرکت به سمت مدل های توسعه شهری است، اظهار داشت: بر اساس آمارهای سازمان ملل شهرهای بزرگ در حال اشباع شدن هستند و پدیده مهاجرت از روستاها به شهرها هم در حال افزایش است و در این شرایط شهرها نیازمند برنامه ریزی های وسیع هستند تا پیچیدگی های ناشی از این مشکلات را حل کنند .
وی با اشاره به این موضوع که مدیریرت شهرها به دست شهرداری ها از قدمت 80 ساله برخوردار است، گفت: هم اکنون این مدیریت به دست شوراها افتاده، و شوراها در این فضای جدید درصدد مدیریت بر شهر ها هستند.
عضو شوراي شهر شيراز در ادامه با اشاره به تاریخچه شورای اسلامی شیراز بيان داشت: در شورای اول هنوز سر کلاف اداره شهر در اختیار شهرداری بود كه در شورای دوم اعضا به این نتیجه رسیدند که باید یک برنامه ریزی و هدف گذاری اساسی صورت بگیرد که نتیجه آن طرح استراتژیک شیراز بود که در اواخر شورای دوم منجر به تصویب برنامه توسعه شیراز شد، که مبنای آن بحث معماری و شهر سازی بود و همچنين در شورای سوم طرح استراتژیکی توسعه شهر که بر مبنای مسائل اجتماعی و فقر زدایی بود پیگیری شد و هم اکنون نيز در حال پیگیری مي باشد و فاز اول آن به پایان رسیده و فاز های 3و2 آن در حال اجراست.
خانی تصريح كرد: شورا مجبور به هدف گذاری در بخش های عمرانی هم هست که پروژه هدف 90 محصول آن است و اجرای آن بر اساس مطالعات و پژوهش های قبلی است.
وی سپس به تبیین پروژه های عمرانی - ترافیکی هدف 90 پرداخت و افزود: در بحث تفکیک پروژه های ترافیکی، ملاک ما شمال و جنوب بودن آن ها نیست، بلکه بحث بر سر میزان گره های ترافیکی در مناطق مختلف است.
این عضو شورای شهر با اشاره به اینکه پروژه هایی که در شهرداری و به تبع آن در شمال شهر اجرا شده، از محل اعتبارات شهرداری نبوده است، گفت: اعتبارات پروژه های شهری از دو محل اعتبارات دولتی و عوارض شهرداری تأمین می شوند و اگر از این دو محل تأمین نشوند، شورا مجبور است از طریق مزایده و سرمایه گذاری، پروژه ها را تکمیل کند که پروژه های شمال شهر هم از این دست اند.
خاني در پایان توضیحات خود در خصوص عملکرد شورا بيان داشت: آباد کردن هر منطقه از مناطق شهرداری مستلزم دریافت عوارض از همان منطقه است و در همان منطقه هم مصرف می شود .
نقیب زاده، عضو دیگر شورای شهر نيز در اين نشست با اشاره به توجه جنبش دانشجویی به این مسئله و مطالبه در خصوص آن گفت: این مطالبه گری جنبش دانشجویی از بابت توجه به مسئله محرومیت زدایی است که یکی از مسائل اساسی در انقلاب اسلامی است.
وي در ادامه به ارائه آماری در خصوص پروژه های هدف 90 و پروژه های در حال احداث در سال 89 پرداخت و افزود: با توجه به مسئولیتي كه در شورا دارم از ابتدا شخصا پیگیر این پروژه شدم.
نقیب زاده در دفاع از عملکرد شورا در بحث پروژه هدف 90 بيان داشت: باید ابتدا مساحت مناطق شهرداری را با تعداد و میزان اعتبارات پروژه های پیش بینی شده سنجید و بعد به قضاوت در مورد ناعادلانه بودن آن پرداخت.

رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای شهر گفت: این مطالبه شما دانشجویان نشان دهنده پویایی جنبش دانشجویی است، اما باید دقت شود که در طرح این گونه مسائل صدق گفتار رعایت شود و انحرافی در آن به وجود نیاید .
وي در پایان دفاعیات خود اظهار داشت: در حال حاضر یکی از دغدغه ها و مسائل مورد توجه در شورای شهر شیراز، توجه به محرومان و مستضعفان است و جنبش دانشجویی باید با ارائه پیشنهادات و راه کار های خود به شورا در حل معضلات کمک کند.
در ادامه این نشست مهندس رئیسی، كارشناسي مسائل شهری شهرداری شیراز به ایراد سخن پرداخت.

وی با اشاره به این موضوع که اگر بخواهیم مسائل پشت پرده مربوط به این پروژه ها را بهتر درک کنیم، گفت: باید ابتدا بدانیم که سه سناریو در سه سطح جهانی، کشور و به طور اخص در شیراز وجود دارند که دانستن واقعیات آنها که همان شکاف های فاحش طبقاتی اند به درک مسائل مربوط به این پروژه، به ما کمک می کنند.
رئیسی در ادامه با ذکر مثال هایی تکان دهنده از این تبعیض ها به تبیین هر کدام از این سه سناریو پرداخت.
این کارشناس مسائل شهری شهرداری با انتقاد شدید از وجود این شکاف های طبقاتی فاحش گفت: این در حالی است که بعضی آقایان در شورا اظهار می دارند در شهر هیچ گونه تبعیض و بی عدالتی وجود ندارد!
وی بيان داشت: نسل عدالت خواه همیشه به شعارزدگی متهم می شود؛ در حالی که الگوی توسعه مبتنی بر عدالت که مقام معظم رهبری می فرمایند یک الگوی کاملا عملیاتی است و آقایان در شورای شهر باید بدانند که اساسا بودجه های تصویبی در شورا باید منطبق بر این الگو باشد و در خواست ما از نمایندگان شورا این است که این مطالبات را به دیگر اعضای شورا نیز انتقال دهند.
رئیسی در پایان تصريح كرد: عقب ماندگی ها زمانی از بین می روند که ما بودجه ها را در بین مناطق برخوردار و محروم طوری تقسیم کنیم که اختلاف طبقاتی از بین برود و این هنر حکومت اسلامی است.
فرشید جعفری، نماینده دانشجویان نيز در این نشست با بیان این مطلب که مطالبات و دعوای جنبش دانشجویی با اشخاص نیست، گفت: این مطالبه بر اساس منافع مستضعفان و محرومان است که اساسا امام (ره) مستضعفان را صاحبان اصلی انقلاب می دانستند و جنبش دانشجویی هم بر اساس این اصل خود را متعهد به مطالبه گری می داند.
وی با انتقاد از برخی سیاسی کاری ها در میان برخی اعضای شورای شهر گفت: امام (ره) شوراها را به شدت از ورود به سیاست منع می کرد؛ در حالی که ما در انتخابات گذشته شاهد آن بودیم که یکی از همین آقایان مثلا در یک روز به جلسه فعالین ستادهای انتخاباتی دو تن از کاندیداها سر زدند!
جعفری با اشاره به اینکه این گونه اقدامات ناشی از وجود تفکر بی عدالتی در میان برخی اعضای شورای شهر است، تصريح كرد: شهرک ترافیکی واقع در میانرود شیراز و وضعیت اسف بار آن یکی از نمونه های این تفکر است.
عضو شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی استان فارس در پاسخ به سخنان نمایندگان شورا در مورد گره ترافیکی موجود در شمال شهر بيان داشت: بحث گره ترافیکی مسئله اي است که خود شورای شهر و تفکرات حاکم بر آن به وجود آورده، و این موضوع ناشی از تمرکز پردیس های دانشگاهی، بیمارستان ها و مراکز تجاری متعدد در شمال شهر است و اگر آقایان واقعا دغدغه حل معضل ترافیک را دارند؛ چرا برای مثال گره ترافیکی دیگر نقاط شهر که احیانا در مناطق جنوبی تر هستند را حل نمی کنند و این مراکز را در نقاط جنوبی تر شهر احداث نمی کنند؟
وی در پایان در جواب درخواست نقیب زاده مبنی بر ارائه پیشنهادات از سوی جنبش دانشجویی به شورای شهر گفت: جنبش دانشجویی تا به حال چندین با به منظور ارائه پیشنهادات و طرح انتقادات خود به شورا مراجعه کرده است که متاسفانه شورا مجال طرح این مسائل را توسط دانشجویان نداده است .
جعفری پروژه هدف 90 را معلول تفکر حاکم بر شورای شهر دانست و ضمن تاکید بر وجود بی عدالتی در این پروژه شورای شهر را مقر اصلی این بی عدالتی خواند
در پایان این نشست صالح پوریزدان پرست دبیر سابق مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز و سعید یوسفی از فعالان بسیج دانشجویی به ایراد سخن و طرح مطالبات جنبش دانشجویی پرداختند.
قرار بود در این جلسه سایر اعضای شورای شهر همچون سید سعید موسوی، سید محمد کاظم دستغیب، مهندس معین و خانم معصومه زارع حضور یابند که برخی در دقایق پایانی و برخی قبل از جلسه حاضر به شرکت در این همایش نشدند.
شایان ذکر است که در پایان جلسه دانشجویان خواستار برگزاری جلسه ای دیگر با حضور تعداد بیشتری از اعضای شورای شهر شیراز شدند.

نوشته شده توسط حسین در ساعت 2:30 |
لینک
|
دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389
بی شرمی سایت الف در برخورد گزینشی با سخنان رهبری
سایت خبری الف که طی روزهای گذشته تا مرز ضدنظام و ضدولایت فقیه کردن دولت و احمدی نژاد در حال پیشروی بود، در اقدامی درخور تامل از انعکاس درست و عادی سخنان رهبر انقلاب در دیدار با خبرگان خودداری کرد. این سایت خیلی ولایتمدار که ظاهرا سخنان رهبری را به نفع خود نمی دید این سخنان را به ادامه خبر قبلی خود درخصوص مواضع خبرگان رهبری اضافه کرد و با تصحیح جزیی تیتر، حتی از تصحیح لید خبر نیز اجتناب کرد. و این سخنان را پایین تر از سخنان رهبری در دیدار با هیئت دولت قرار داد
این در حالی بود که رهبر انقلاب در این دیدار ایجاد بدبینی نسبت به نظام را نقشه دشمنان دانستند و فرمودند:«نباید به خاطر یك عملكرد در گوشه ای، دولت و سایر قوا را در چشم مردم بی اعتبار كرد. مطالبی كه برخی افراد می گویند، خلاف حق است و این همان كاری است كه دشمن به دنبال آن است.»

به نظر می رسد کسانی که ادعای ولایتمداری می کنند، می بایست بر مبنای نظرات و مواضع رهبری مواضع خود را تنظیم کنند. نه اینکه با برخورد گزینشی با سخنان رهبری تنها بخش هایی از آن را برجسته کنند و انعکاس دهند. البته این واضح است که آقای توکلی از همان سوم تیر احمدی نژاد را مطابق تحلیل غلط خود اصولگرا و ولایتمدار نمی دانست. اما این گونه برخورد با مواضع رهبری آن هم بعد از آن انتقادات بی حد و مرز که جز تخریب چیزی نمی توان بر آن نام نهاد از سوی هیچ ولایتمداری پذیرفته نیست.
بهتر است دوستان که غیر خود را نفی می کنند و انگ احمدی نژاد گرا و... به دیگران می دهند، در خصوص روند غلط و افراطی خود فکری کنند و به جای حلالیت طلبیدن از جاسوس هسته ای از دولتمردان طلب حلالیت کنند.
گفتنی است وضعیت در بقیه سایت ها خیلی اصولگرا هم البته چندان تفاوتی نداشت. سایت خیلی اصولگرای مشرق سخنان رهبری را در حد خبر گوشه قابل کار کردن دید! سایت عصر ایران از تیتر خنثی "دیدار اعضای مجلس خبرگان با رهبری" استفاده کرد. سایت تابناک تیتر "پیش نیاز اصلاح جامعه و مردم، اصلاح درون خود است"(!) را انتخاب کرد. سایت قالیباف نیوز یا همان فردا نیز هم از تیتر "اگر لحظه ای از مسیر اسلام و نقلاب جدا شویم، مردم از ما اعلام انزجار خواهند کرد" را برگزید. خبرگزاری مهر هم تیتر "فشارهای دشمن مردم را مقام تر می کند" را مناسب دید. مجمل آنکه: گر مسلمانی از این است که حافظ دارد/وای اگر از پس امروز بود فردایی
محمد مهدی تهرانی/ وبلاگ میثم تمار
نوشته شده توسط حسین در ساعت 7:55 |
لینک
|
سه شنبه شانزدهم شهریور 1389
مردودی قالیباف همچنان ادامه دارد
هر از چند گاهی شاهدیم که یکی از آقایان مدعی اصولگرایی در دیداری تصادفی! با یکی از سران فتنه به علت کمبود مکان جلوس در محل دیدار، شانه به شانه فتنه گران می نشیند و به خوش و بش می پردازد.

۵۹۸ : آزمون بزرگ فتنه 88 گرچه با درایت مقام معظم رهبری و هوشیاری امت ولایتمدار به پایان رسیده است، اما گویا هنوز هستند کسانی که این روز ها با برداشتن نقاب اصولگرایی از چهره خود، نشان دادند که از اصولگرایی، تنها نام آنرا یدک می کشند و هیچ اعتقادی به مبانی ان ندارند.
افرادی که با دبدبه و کبکبه ای که از هم اکنون عزم خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آینده جزم کرده و برای کسب آراء ، به هر اقدامی دست زده ، با سران فتنه نیز دم خور می شوند و هر از گاهی یکی از آنان در دیداری تصادفی! و عکس یادگاری یکی از سران فتنه را مشاهده کرده و به علت کمبود مکان جلوس در محل دیدار، شانه به شانه فتنه گران می نشیند و به خوش و بش می پردازد.
مرتبط :
جزئیاتی از فعالیت های ستادانتخاباتی قالیباف
نوشته شده توسط حسین در ساعت 21:12 |
لینک
|
دوشنبه پانزدهم شهریور 1389
همه چیز درباره وحشیگری اوباش علی محمد دستغیب

اگر چه که این وبلاگ یکی از منتقدان سر سخت ورود به مسجد قبا به حساب می آید اما نکته حائز اهمیت اینکه .طلاب سنگ بدست مسجد قبا که از طریق ممکن برای دفاع از خود بهره می برند جنایتی عظیم مرتکب شده اند که ورود خودسرانه یا احساسی به مسجد در برابر ان چندان ارزش بحثی ندارد .
مردمی که در محوطه مسجد قبا تجمع کرده بودند با شروع یک تحصن آرام قصد اعتراض به مواضع اصحاب این مسجد تا رسیدن به نتیجه نهایی را داشتند که . اصحاب خشن فکر مسجد قبا که دردیگر برحه های تاریخ این صفت وحشیانه خود را باثبات رسانده بودند با هر وسیله ممکن از پاشیدن سم کشاورزی پاشیدن گازهای کژسول آتش نشانی و ژرتاب تابوک سیمانی بلوک شیشه و سنگ و میله های اهنی لوله اب و میله های داربست فلزی به مردم حمله کردند مردمی که اگر چه داخل مسجد بودند اما هیچ وسیله تهاجمی و دفاعی همراه خود نداشتند .
در قاموس اصحاب این مسجد نتایج دروس اخلاق و سفارش به نیک رفتاری و رعایت حقوق دیگران بدین جا می کشد که با هر وسیله ممکن مردم را زخمی کنی تا بر علیه تو اعتراض نکنند .( از وبلاگ ماجراهای مسجد قبا )
برخورد وحشیانه شاگردان آقای دستغیب با مردم+عکس ضاربان (جهان نیوز)
نمایی دیگر از وحشیگری حامیان علی محمد دستغیب ( ازنگاه دوربین)
عکس شاگردان چماق به دست علی محمد دستغیب در حال حمله و
پرتاب سنگ به سمت مردم از بالای پشت بام مسجد قبا
ضمن ایراد سخنرنی جدید صورت گرفت؛
ادامه فتنهگری به سبک دستغیب با طعم توهین به مردم
 |
آقای دستغیب که تحصن اعتراضآمیز مردم شیراز در مقابل مسجد قبا با حمله خشونتآمیز شاگردانش به درگیری کشیده شد، در جدیدترین سخنرانی خود مردم معترض شیراز را جمعی "باتوم بدست و قمه بدست" خوانده که مسجد او را مورد ظلم قرار دادهاند! |
آقای دستغیب که تحصن اعتراضآمیز مردم شیراز در مقابل مسجد قبا با حمله خشونتآمیز شاگردانش به درگیری کشیده شد، در جدیدترین سخنرانی خود مردم معترض شیراز را جمعی "باتوم بدست و قمه بدست" خوانده که مسجد او را مورد ظلم قرار دادهاند!
وی همچنین خود را با امیرالمومنین (ع) مقایسه کرده و مدعی شده است که همان تهمتهایی که به حضرت علی (ع) زده میشد، به او هم تعلق گرفته است.
آقای دستغیب در پایان سخنان خود هم ضمن اشاره به توصیههای مسئولان شیراز برای کاستن از فضای تحریک در این شهر، این توصیهها را رد کرده و تاکید کرده است که "من احتیاجی به تعیین تکلیف مسئولان ندارم به اینکه مثلا منبر را تعطیل کن یا برای مدتی مسجد نرو. بنده تکلیف خودم را می دانم و تا آخر ماه رمضان، هم نماز میآیم و هم منبر می روم."
این سخنان در پی آن مطرح شده که یک منبع آگاه در گفتوگو با شبکه ایران، از توصیههای دلسوزانه مداوم مسئولان شهر به وی برای جلوگیری از افزایش تشنج در شیراز خبر داد.
گفتنی است پس از اظهارات چند روز پیش و توهینآمیز آقای دستغیب به ساحت ولایت فقیه جمع کثیری از مردم در مقابل مسجد ایشان درشهر شیراز تجمع و تحصن کردند و صرفا به شعار دادن و عزاداری به مناسبت شهادت مولای متقیان امیر مومنان، پرداختند.
در حین تجمع اعتراض آمیز مردم شاگران دستغیب برای مظلوم نمائی، شیشه های مسجد را شکستند و از پشت بام مسجد بر سر مردم سنگ و آجر و کپسول آتش نشانی انداختند و همزمان عده ای اوباش با چوب و چماق بر سر مردم ریختند که در این برخورد وحشیانه ده تن زخمی شدند و به بیمارستان منتقل شدند.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 0:59 |
لینک
|
دوشنبه پانزدهم شهریور 1389
بدینوسیله از تمامی کاربران و خانواده های شیرازی درخواست می شود در صورتی که هر گونه مشخصاتی از عکس های ذیل و همچنین هرگونه اخبار و اطلاعاتی اعم از عکس ، فیلم ، خبر ، ایمیل و آدرس اینترنتی و یا شکایتی که در خصوص ضاربان و عوامل حمله به مردم روزه دار شیراز در روز قدس دارند از طریق
سایت شیرازه به اطلاع مراجع قضایی برسانند.

برای دیدن سایر عکسها کلیک کنید
ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین در ساعت 0:57 |
لینک
|
دوشنبه پانزدهم شهریور 1389
بدینوسیله از تمامی کاربران و خانواده های شیرازی درخواست می شود در صورتی که هر گونه مشخصاتی از عکس های ذیل و همچنین هرگونه اخبار و اطلاعاتی اعم از عکس ، فیلم ، خبر ، ایمیل و آدرس اینترنتی و یا شکایتی که در خصوص ضاربان و عوامل حمله به مردم روزه دار شیراز در روز قدس دارند از طریق سایت شیرازه به اطلاع مراجع قضایی برسانند.

سایر عکسها در ادامه مطلب ببینید ...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین در ساعت 0:48 |
لینک
|
دوشنبه پانزدهم شهریور 1389
بدینوسیله از تمامی کاربران و خانواده های شیرازی درخواست می شود در صورتی که هر گونه مشخصاتی از عکس های ذیل و همچنین هرگونه اخبار و اطلاعاتی اعم از عکس ، فیلم ، خبر ، ایمیل و آدرس اینترنتی و یا شکایتی که در خصوص ضاربان و عوامل حمله به مردم روزه دار شیراز در روز قدس دارند از طریق سایت شیرازه به اطلاع مراجع قضایی برسانند.

برای دبدن سایر عکسها کلیک کنید ...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین در ساعت 0:38 |
لینک
|
جمعه دوازدهم شهریور 1389
فعالیت دو تیغه گازانبری برای نابودی احمدی نژاد
محمد مهدی تهرانی
به نظر می رسد شرایط کنونی شرایط حساس و تعیین کننده ای باشد. به این جهت که بعد از دوران فتنه
این دوره ماهیت گذار را دارد. از یک برهه زمانی وارد برهه دیگر می شویم در حالی که دیگر خبر چندانی از فتنه و جدال های قبلی نیست و این فضای جدید مختصات جدیدی را بر تمام شئون قبلی اعمال می کند. از یک طرف پای ابهامات و نگرانی هایی هم به میان آمده که تصویر درستی از صحت آن موجود نیست.
اکنون این سوال طبعا مطرح می شود که نسبت ما با احمدی نژاد در این مقطع با توجه به تمام آنچه گذشته چگونه است و چگونه باید تعریف شود؟ آیا ما به همان شور و علاقه گذشته حامی احمدی نژاد باید باشیم؟ آیا باید مصلحتا فعلا از او حمایت کنیم تا زمان انتخابات بعدی برسد و یا اینکه کلا باید او را از همین الان کنار بگذاریم؟ این سه قضاوت یعنی دفاع مطلق، تحمل مصلحت اندیشانه و عبور، اکنون وجود دارد و ما باید به این سوال پاسخ شفاف بدهیم که اکنون نسبت ما به عنوان جریان سوم تیر یا جریان عمار یاسر و شخص احمدی نژاد با تمام ملاحظات و تمام جوانبی که می توان در نظر گرفت، چگونه باید تعریف شود؟ این سوال بسیار دقیقی است که مشی عملی آینده ما بستگی به پاسخ آن خواهد داشت.
یک اصل واضح است و آن اینکه ما در جبهه اصولگرایی هزار نفر با نام احمدی نژاد نداریم. این گونه نیست که بگوییم حالا احمدی نژاد بود، بود و نبود هم نبود. پتانسیل احمدی نژاد به عنوان چهره ای که علمدار جریان دغدغه مند انقلاب شد و سنگرهای زیادی را با شجاعت و صلابت تمام فتح کرد برای ما واجد ارزش است. بسیاری از مدعیان کنار گودنشین یک صدم این جسارت و شهامت را نداشتند و امروز این گونه نیست که هزاران نفر با همین حد از شهامت داشته باشیم. پتانسیل احمدی نژاد و توانمندی او در علمداری جریان انقلاب برای ما درخور ارج و اهمیت است و نمی توانیم به سادگی از آن چشم بپوشیم. باید تلاش کنیم احمدی نژاد سرباز انقلاب بماند.
با این مقدمه باید گفت اکنون دو جریان به مثابه دو تیغه گازانبری در درون جبهه اصولگرایی فعالیت می کنند. یک جریان، جریانی است که وجهی روشنفکری دارد و در بدنه آن قدرت طلبی را هم می توان سراغ گرفت و آن جریان نزدیک به مشایی است. جریان دیگر جریانی است که وجهی سنتی دارد و تا کنون غالب این جریان نیز حامی احمدی نژاد بوده اما خصوصا طی این ماهها تیغ تیز تخریب را با اسم نقد به جانب دولت گرفته است.
در دو سوی این فضای گازانبری افراط وجود دارد و این دو افراط نابودکننده احمدی نژاد است. به بیان بهتر کسانی که در برخی رسانه ها گمان می کنند با این نوع مواجهه با دولت به اصطلاح خودشان نقد دلسوزانه می کنند و خدمت به دولت می کنند قطعا و یقینا اشتباه می کنند؛ غلط می کنند. اینها خواسته یا ناخواسته هر چه پیش رفته ایم احمدی نژاد را بیشتر در دامن مشایی انداخته اند، مشایی را بزرگ و بزرگ تر کرده اند و در واقع به واسطه افراطی گرای هایشان بزرگ ترین خدمت را به طیف رادیکالی نزدیک به مشایی کرده اند. حاصل این دو تیغه تند افراط، مشاییزه شدن صد در صدی احمدی نژاد و در نهایت مواجهه صریح او با عقبه ارزشی و بعضا سنتی کشور خواهد بود. به همین نسبت بدنه ارزشی در کشور هم دو شقه خواهد شد. بدون کوچک ترین تردیدی باید گفت این یک خطر قطعی است. جریان افراطی خارج دولت به اسم نقد، احمدی نژاد را طرد کرده است.
احمدی نژاد کسی نبود که برای پیروزی در انتخابات فیلم بازی کرده باشد. او به تمام معنا در نقش علمدار جبهه دغدغه مند انقلاب حاضر شد و پیش از همه شمشیر زد؛ آن چنان که مالک شمشیر می زد؛ با شجاعت تمام. منتهی شرایطی که اکنون ایجاد شده و دو لبه افراط دارد، فرجام خوبی نخواهد داشت؛ در این شرایط علمدار زمین خواهد خورد. جنس بسیاری از برخوردهای به ظاهر منتقدانه با احمدی نژاد و اطرافیان او از سوی تیغه افراطی خارج دولت به هیچ وجه از جنس نقد نیست. از جنس اصولگرایی نیست. طبیعی است این جنس برخورد آن آسیب را به دنبال داشته باشد و تیغه رادیکالی داخل دولت را خشنود کند.
باید دانست کسانی که خواسته یا ناخواسته در نقش تیغه رادیکالی خارج از دولت ظاهر شده اند، نه به دولت که به اصولگرایی خیانت کرده اند با افراط ها و بی تقوایی هایشان و در این کوچکترین تردیدی نیست. اشتباه نشود. نه به این خاطر که صرفا نقاط ضعف او را گوشزد می کنند. اتفاقا هشدار دادن منطقی نسبت به انحرافات نه تنها بد نیست بلکه لازم و حتی واجب است. بلکه به این خاطر که با گاردی که از دوران فتنه به همراه آورده اند بدون مراعات الزامات نقد درون گفتمانی به اشتباه با همان گارد در جبهه خودی می جنگند و در حال تکمیل پازل طیفی دیگر هستند. موضوع در بسیاری موارد نقد نیست؛ موضوع حذف یا طرد است. موضوع تخریب است و طیف های مختلفی با اهداف مختلف در این راستا فعال شده اند. برخی ها در حاشیه امن قرار گرفتند. برخی ها که کینه احمدی نژاد و جریان سوم تیر را داشتند، الان مدعی شده اند! این ثمره همین افراط در تیغه افراطی خارج دولت است. اخبار را به گونه ای منعکس می کنند که حاشیه ساز شود. متن کامل سخنرانی ها را حاضر نیستند منتشر کنند. به اخبار آن گونه ضریب می دهند که رهبری بارها مجبور به هشدار دادن ضرورت تفکیک بین مسائل اصلی و فرعی شوند.
اما چه باید کرد؟ جریان سومی که وجود دارد باید تمام تلاش خود را برای نجات دادن احمدی نژاد از حلقه مابین این دوتیغه گازانبری به کار بندد. سخنان رهبر انقلاب طی این روزها و توصیه به وحدت یا اصلی – فرعی کردن مسائل با دقتی وصف ناشدنی دو تیغه افراط را کند کرد. این خیلی اهمیت دارد. باید از این فضا و فضاهایی از این دست برای ظهور دوباره جریان سوم بهره گرفت. این جریان باید به گونه ای اثباتی وارد شود و بر کندی تیغه دو جریان قبل بیافزاید.
جنس برخورد این جریان باید اثباتی باشد. اینها همه نکات خیلی دقیق و موشکافانه ای است. اگر اکنون این شرایط درست تحلیل نشود، چندی بعد احمدی نژاد جز مهره ای سوخته نخواهد بود. حال آنکه ما و به بیان بهتر نظام به احمدی نژاد به عنوان یک مهره با شهامت انقلاب نیاز دارد.
آیت الله مصباح یزدی در فرمایشات گذشته خود ضمن نقد برخی رویکردهای دولت به یک گزاره مهم اشاره
کردند که اکنون می تواند مورد استفاده قرار گیرد. ایشان فرمودند:«نبايد همواره از دولت توقع داشته باشيم بلکه بايد خودمان شروع کنيم و چه بسا با روشن شدن آثار آن دولت هم حمايت کند.»
شأن جریان سوم نباید به جریانی نق نقو تقلیل پیدا کند. ما نیازمند طراحی موج هایی هستیم که موج های خرد را در درون خود هضم کند و همه مسئولان کشور را نیز به دنبال خود بکشاند. طراحی این موج ها که می بایست در مسیر افق های انقلاب صورت بگیرد، رسالت امروز ماست. باید مسائل اول کشور را جریان سوم تعریف کند. این مسائل ظاهرا می بایست به رویکرد فرهنگی تعیرف شود تا بتواند برخی موج های کنونی را نیز هضم کند. منتهی به یک طراحی عالمانه نیاز است نه یک فضای احساسی صرف. نقد اصولگرایی را نیز بایست مورد توجه قرار داد.
پس ما باید بدانیم احمدی نژاد مال ماست. مال جریان انقلاب است. باید سرباز رهبری بماند و در این راستا باید بدون مواجهه رو در رو تیغه دو جریان افراطی را با کلید زدن حرکتی اثباتی از یک سو و آگاهی نسبت به مختصات گازانبری ایجاد شده از سوی دیگر کند کرد. چند نکته هم البته در میان هست. یکی اینکه به هیچ وجه نباید به تقابل ها در جبهه خودی و بین حامیان احمدی نزاد دامن زد. دیگر اینکه نباید بگذاریم جریانی که کینه به دل دارد، در این شرایط مدعی شود یا موج سواری کند.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 0:15 |
لینک
|
یکشنبه هفتم شهریور 1389
بار دیگر احمدینژادی که دوست میداشتم!
محمد رستمپور
سوم تیر 84، یا بیست و دوم خرداد 88 هیچ تفاوتی نمیکند؛ رئیس جمهور محبوب من، رئیس جمهور محبوب، محمود احمدینژاد است؛ حتی اگر عدهای از دست چپ و راست رئیس جمهور دلشان خون باشد، حتی اگر عدهای مشایی را همیشه پشت گوش احمدینژاد ببینند، حتی اگر با حروف اول اطرافیان نزدیک او حلقه بسازند، حتی اگر از دوقطبی هاشمی- مشایی مطلع نباشند، حتی اگر همراهی و همدردی با مستضعفان و در آغوش کشیدن کودکان سیاه و زشت آفریقایی را پوپولیسم بدانند، حتی اگر احمدینژاد را لجباز و خودسر بخوانند، حتی اگر به بهانه اشتباه بودن نظرات او در زمینه حجاب، تمام خدمات دولت را زیر سؤال ببرند، حتی اگر بر دعوای دولت و مجلس در رسانهها و محفلها دامن بزنند. احمدینژاد هر چه که باشد، برای من همچنان «مردی از جنس مردم» است. سوم تیر یا بیست و دوم خرداد 88 هم هیچ تفاوتی نمیکند.
سوم تیر، بیاغراق یک نقطه عطف اساسی در تاریخ سیاسی کشور محسوب میشود؛ هم به جهت نفس وقوع چنین پدیدهای در سالهای پایانی دهه سوم انقلابی که به تعبیر فوکو، جامعه شناس تربیت یافته در نظام فرهنگی و ساختار اجتماعی- تمدنی جهانِ غربِ تشنهی معرفت، روح جهان بدون معنویت بوده است و هم به لحاظ رخداد نتیجه مؤثر و شگفتآوری که ساختمانهای بلند و پر شکوه وزارتخانههای نظام تا خانههای فرسوده کوره دهات و بخشها و شهرستانهای کوچک کشور را لرزاند.
واقعیت، باور نکردنی و یا اگر بهتر و دقیقتر بگوییم، مافوق تصور بود. این واقعیت، فارغ از تمام دعواها و جنجالهای حزبی و سیاسی و بر اساس دید و نگاهی منصفانه و اخلاقی مورد تأیید «همه» است. حتی عدهای هم که با رویداد سوم تیر که البته منحصر در پیروزی شخصی به نام محمود احمدینژاد و محدود به شکست شخصیتی به نام اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات نبود و دامنه آن تا کوشش برای عملیاتی کردن مفهوم «دولت اسلامی» نیز گسترده میشد، به طور رسمی و متأسفانه نه به طور غیر رسمی از قدرت بیرون رانده شدند، به خارق العاده بودن این پدیده اذعان داشتند. اگرچه ممکن است روزها و سالهای پس از آن، دچار آلزایمر انتخاباتی شده و به جهت مصالح و البته منافعی، اظهارات و شاید اعترافات خود را از یاد برده باشند.
با این توصیف و از این منظر، سوم تیر کم از دوم خرداد ندارد، اگرچه جریان سازی تبلیغاتی و گفتمان سازی انگیزشی دوم خرداد به مراتب وسیعتر و عمیقتر بوده و این مهم به سبب اهتمام جریان دوم خرداد به تفسیر و تحلیل پدیدهای که اصلاحات را بر مسند جریانات فکری جامعه نشاند، صورت گرفته و در مقابل اساساً جریانی به نام سوم تیر وجود ندارد و سوم تیر با آن همه عظمت و هیبت و حماسهاش به انتخاب محمود احمدینژاد خلاصه شده است. این خلاصه، مختصر و مفید بوده اما جامع نبوده و از همه ابعاد و وجوه واقعه خبر نمیدهد. چرا که اولاً تجزیه و تحلیل سوم تیر همچون بررسی و تفسیر دوم خرداد در تئوریها و نظریههای دست چندمی غربی که از زبان حجاریانها و کدیورها منتشر شد، نمیگنجد و ثانیاً متأسفانه تجزیه و تحلیل سوم تیر از سوی جبهه حزب الله و جریانات عدالتخواه و مطالبهگر دانشجویی که گفتمان عدالت احمدینژاد، یأس را از وجود آنان شست و حتی از سوی فیاضها و محبیانها ضروری دانسته نشد. اولی به دلیل آنکه حقیقتاً انتخاب احمدینژاد قابل پیشبینی نبود و علم غربی بر رویکردهای پوزیتویستی استوار شده و در مقابل امر غیر قابل پیشبینی عاجز است و دومی به دلیل ضعف تاریخی ما مسلمانان از دوره پس از ظهور در تبلیغ و ترویج ارزشها. در این میان، اگر هم کاری صورت گرفته، به مدد همان پتانسيلهاي پراكنده بوده و عملاً از برنامهریزی و سازماندهی خبری نیست.
از سوی دیگر، باید تصریح كرد نه تنها «همه» ما به چرایی و چگونگی پدیده سوم تیر نپرداختهایم، بلکه حتی در حفظ و پاسداشت دستاوردها و ثمرات آن نیز که خود به وجود آوردنده آن بودیم، جد و جهدی نکردیم. گمان بردیم همین که رئیس جمهوری مکتبی، عدالتخواه، آرمانگرا، ولایتپذیر و البته شجاع و مصمم انتخاب کردهایم، تکلیف سیاسی و شرعی خود را ادا كرده و دیگر وظیفهای در قبال دولت و نظام نداریم و دیگر وقت آن است که احمدینژادی که از متن «همه» مردم برخاسته، آستین بالا بزند و یکه و تنها، عشقی فرهادین پیشه کند و به جنگ بیستون برخیزد و این درست، نقطه نخست تضعیف دولت بود و البته که هست. چرا میگویم احمدینژاد از متن «همه» مردم برخاسته؟ به نظر میرسد آرایی که به نام رقیب او در صندوق رأی مرحله دوم نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ریخته شد، نیز تحول را میخواست و عدالت را و این مهم اگر نگوییم فقط، بیشتر با شعار و آرمان و برنامه کابینه 70 میلیونی تناسب داشت.
پدیده 22 خرداد، از پدیده سوم تیر به مراتب عمیقتر، شگفتتر و برجستهتر بوده است؛ اما اگر سادهانگارانه و با ذرهبین انتخاباتی به این پدیده بنگریم، باید تصریح کرد آتش فتنه و دود طغیانگری هواطلبی و قدرتخواهی مدعیان دموکراسی و آزادی و امنیت اقتصادی، هر چه نکرد حداقل اولاً فرایند کسب اعتبار و نفوذ نظام از این انتخابات خطیر را خدشهدار ساخت و در پی بحرانزایی برای حکومت بود و ثانیاً شادی احمدینژادیها را؛ فارغ از هر گروه و صنف و دسته و مرتبه، ناشی از پیروزی مقابل کسانی که ادعای در اختیار داشتن مشارکت عمومی داشتند، تلخ کرد. اصلاحطلبان و به ویژه سید محمد خاتمی که رآی 20 میلیونی سال 76 او عدهای را بر آن داشت که او را مقابل رهبری علم کنند، نمیتوانستند ببینند بالاترین میزان مشارکت عمومی در نظام جمهوری اسلامی از آن کسی است که به هیچ یک از قواعد دموکراسی غربی پایبند نیست.
به تعبیر حضرت امیر علیهالسلام بذر فتنهها در سینههای پرکینه است و با این نگاه، احمدینژاد حتماً از فتنهگران است! چرا که حسادت و کینهای که از او داشتند، آتش فتنه را تشدید کرد.
دولت نهم و دهم، بینقص نبوده که حتی اشتباهات در خور تأمل و تعمقی داشته است؛ اما جز این است که احمدینژاد معادلات قدرت را در کشور بههم زد و روح امید را از خیابانهای پایتخت تا دورترین نقاط حیات کشور جاری کرد؟ جز این است که دولت نهم و دهم یک بار دیگر جمهوری اسلامی را معنا کرد و مردم تأثیر حضور و تصمیمگیری خود را به عینه دیدند و دوباره بر حکومت ارزشها اشک شوق ریختند؟ جز این است که این دولتها کلاس اصولگرایی را ارتقاء داد؟ احمدینژاد معصوم نیست، اشتباهات نیز دارد، اما سهم ما در اشتباهات احمدینژاد چقدر است؟ علاوه بر این، احمدینژاد اشتباه دارد، انحراف ندارد؛ اهل برنامهریزی و تهیه تدارکات برای مقابله با رهبری نیست، چون که اساساً تدارکاتچی نیست، با فرهنگ لیبرالیستی و اقتصاد کاپیتالیستی سر ستیز دارد، آمریکا را همچنان مستکبر میداند، سیاست خارجیاش با قلدرهای بیمنطق جهان مذاکره میکند اما فالوده نمیخورد، اهل کار و تلاش و استقامت است، چشمانش از شدت بیخوابی سرخ است اما نه به خاطر تماشای فوتبال بلکه به دلیل شرکت در سفرهای استانی مردمی که تا به حال رنگ یک مقام استانی هم ندیدهاند.
احمدینژاد محبوب است، چرا که مردم احمدینژاد را انقلابی، مقتدر، دلسوز، بیادعا و در عین حال کاردان میدانند، و همین کافی است تا او را با دولتهای قبلی مقایسه نکنند.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 7:4 |
لینک
|
سه شنبه دوم شهریور 1389
قابل توجه کاشفان فتنه دوم!
محمد مهدي تهراني
آن روزها که آتش فتنه 88 با حضور پرشور مردم در صحنه فرو می نشست، زوال فتنه اول با اظهارنظرهایی در باب فتنه دوم همراه شد؛ اظهارنظرهایی که خاستگاهی منطقی و درخور داشت اما کمی که گذشت خواه ناخواه محملی برای موج سواری دیگران فراهم آورد. بخشی از سخنان چندی پیش رهبر انقلاب در جمع دانشجویان ناظر به همین مقوله بود؛ آنجا که در پاسخ دومین سوال بحث از ترجیح بین وحدت و خلوص به میان آمد. به جهت اهمیت موضوع، تطبیق آنچه رفته است با مطالبات رهبری ضروری می نماید.
طرح مسئله ضرورت آمادگی برای مواجهه با فتنه دوم در آن روزهای نخست از یک سو انقلابیون را از خمودگی و گرفتار شدن در غرور پیروزی پرهیز می داد و از سوی دیگر آنان را نسبت به مسیر فراروی انقلاب و انحرافاتی که باز نیز امکان وقوع داشته و دارد، هشیار می کرد. طبیعی بود که بعد از تحلیل فتنه و شرایط تحقق آن، بحث از امکان وقوع فتنه های دیگر و ضرورت آمادگی در برابر آنها به میان آید و این دقیقا همان چیزی بود که آیت الله مصباح یزدی نیز در امتداد تشریح موضوع فتنه طی جلسات متناوب بدان اشاره داشت. این طبیعت هر انقلاب دینی بود که با گذشت زمان هر چه می گذرد به خلوص بیشتری برسد؛ آن گونه که حکومت علی(ع) رسید.
در این میان آنان که به دنبال مصداق فتنه دوم می گشتند، از "هاشمی و جریان او" و نیز "طیف مردد فتنه 88" با عنوان دو جریان احتمالی بانی فتنه یاد می کردند. هاشمی همراه و همگام جریان فتنه در برخی صحنه ها حاضر شده بود و اصولگرایان مردّد با تردید و دوپهلوگویی خود یا کم کاری ها در بازه زمانی فتنه، حیات فتنه گران را تشدید کرده بودند. برخی از آنها حتی پایگاه های رسانه ای تحت مدیریت خود و روزنامه های متعلق به بیت المال را نیز معطل کرده و یا در اختیار جریان مقابل گذاشته بودند. این گونه بود که بحث از احتمال وقوع فتنه دوم با نقش آفرینی های این جریانات همراه شد.
مرور زمان البته شرایط را تغییر داد. باز هم مشایی مسئله اول کشور شد و این مسئله تحلیل های پیش گفته را نیز متأثر از خود کرد. کم کم مفهوم فتنه دوم بر نقش آفرینی هایی مشایی و نزدیکان او بار شد و این بار دو مصداقی که پیشتر در ذهن انقلابیون مرور می شد نیز در نسبت دادن فتنه دوم به این جریان همراه شد. این همه در واقع حاشیه امنی بود برای کسانی که پیشتر به خاطر عملکرد خود مورد انتقاد جریان انقلاب قرار گرفته بودند.
پایگاه اطلاع رسانی هاشمی رفسنجانی با تاکید بر اینکه هاشمی رفسنجانی ۴۲ سال قبل پرده از نقشه های شوم دشمنان اسلام و ایران برداشته است(!)، این تیتر را برای یکی از مطالب تاریخی خود برگزید: «"فتنه ای اسرائیلی" با نقابی از اعتقادات اسلامی و ایرانی!/ تخریب مراجع و روحانیت با "مکتب امام زمانی" وحدت شکنی جهان اسلام با "مکتب ایرانی"!»
به این ترتیب پایگاه اطلاع رسانی آقای هاشمی که گویی در پوست خود نمی گنجید هم در زمره کسانی قرار گرفت که نگران وقوع فتنه دوم بودند! تمام آنچه طی سال 88 و پیش از آن گذشته بود، به دست فراموشی می رفت و مشایی با سخنان مسئله ساز خود بار دیگر موضوع تمام مشاجرات شده بود.
پای جریان دیگری هم در میان بود. کسانی که می خواستند در جریان اصولگرایی خود را آلترناتیو دولت جلوه دهند تا با نقد اشتباهات دولت حقانیت خود را در افکار عمومی نتیجه بگیرند و تلاش های حامیان گفتمان عدالتخواهی را نیز به نفع خود مصادره کنند. به این طیف البته باید اصولگرایان مردّد را نیز افزود. آنان که فتنه 88 را در حد دعوای دو جناح نظام تقلیل می دادند و به جهت دوپهلوگویی مخاطب تشر رهبر انقلاب قرار گرفته بودند.
البته در این میان انقلابیون هم نسبت به مشایی نگران بودند و این نگرانی نیز بر حق و به جا بود. اما مسئله، این نگرانی نیست. مسئله این است که این نگرانی و آن سابقه سخن گفتن از فتنه دوم محملی شد برای موج سواری کسانی که باید پاسخگوی عملکرد خود می بودند و اکنون به واسطه اصلی شدن مسائل فرعی در حاشیه امن قرار گرفته بودند.
اکنون اما این همه را به نظر می توان به ترازوی سخنان رهبر انقلاب سنجید. چه آنکه جریان کاشف فتنه دوم خود را طرفدار خلوص می دانست و این در شرایطی بود که رهبری از وحدت می گفتند و خواه ناخواه این تعارض در ذهن دانشجویان پیش می آمد که آیا باید به شناخت بانیان فتنه احتمالی دوم دست یازید و به مقابله با آنان برخواست تا انقلاب گامی دیگر در مسیر خلوصِ بیشتر پیش رود یا آنکه طریق وحدت را برگزید؟
رهبر انقلاب به این دوگانه پاسخ زیبایی دادند. ایشان در دیدار با دانشجویان فرمودند:«يك سؤال ديگر اين است كه بعضىها ميگويند وحدت، بعضىها ميگويند خلوص؛ شما چه ميگوئيد؟ من ميگويم هر دو.» ایشان در ادامه توضیح دادند:«خلوص كه شما مطرح ميكنيد - كه ما بايست از فرصت استفاده كنيم و حالا كه غربال شد، يك عدهاى را كه ناخالصى دارند، از دائره خارج كنيم - چيزى نيست كه با دعوا و كشمكش و گريبان اين و آن را گرفتن و با حركت تند و فشارآلود به وجود بيايد؛ خلوص در يك مجموعه كه اينجورى حاصل نميشود؛ ما به اين، مأمور هم نيستيم.»
رهبر انقلاب از صدر اسلام شاهد آوردند و فرمودند:«در صدر اسلام، خوب، با پيغمبر اكرم يك عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّبنكعب بود، عمار بود، كى بود، كى بود؛ اينها درجهى اول و خالصترينها بودند؛ عدهاى ديگر از اينها يك مقدارى متوسط تر بودند؛ يك عدهاى بودند كه گاهى اوقات پيغمبر حتّى به اينها تشر هم ميزد. اگر فرض كنيد پيغمبر در همان جامعهى چند هزار نفرى - كه كار خالصسازى خيلى آسانتر بود از يك جامعهى هفتاد ميليونى كشور ما - ميخواست خالصسازى كند، چه كار ميكرد؟ چى برايش ميماند؟ آن كه يك گناهى كرده، بايد ميرفت؛ آن كه يك تشرى شنفته، بايد ميرفت؛ آن كه در يك وقتى كه نبايد از پيغمبر اجازهى مرخصى بگيرد، اجازهى مرخصى گرفته، بايد ميرفت؛ آن كه زكاتش را يك خرده دير داده، بايد ميرفت؛ خوب، كسى نميماند. امروز هم همين جور است. اينجورى نيست كه شما بيائيد افراد ضعافالايمان را از دائره خارج كنيد، به بهانهى اينكه ميخواهيم خالص كنيم؛ نه، شما هرچه ميتوانيد، دائرهى خلّصين را توسعه بدهيد؛ كارى كنيد كه افراد خالصى كه ميتوانند جامعهى شما را خالص كنند، در جامعه بيشتر شوند؛ اين خوب است. از خودتان شروع كنيد؛ دور و بر خودتان، خانوادهى خودتان، دوستان خودتان، تشكل خودتان، بيرون از تشكل خودتان. هرچه ميتوانيد، در حوزهى نفوذ تشكل خود، براى بالا آوردن ميزان خلوصهاى فردى و جمعى تلاش كنيد؛ كه نتيجهى آن، خلوص روزافزون جامعهى شما خواهد شد. راه خالص كردن اين است.»
با توجه به آنچه گذشت به نظر می رسد دغدغه هوشیاری در قبال انحرافات و وقوع فتنه دوم در آغاز، دغدغه به جایی بوده است اما اینکه انقلابیون در فقدان فتنه، فتنه فرضی بسازند یا یکدیگر را به دست داشتن در فتنه فرضی که احتمالا رخ خواهد داد، متهم کنند، چیزی نیست که با بیان رهبر انقلاب مبنی بر افزودن دایره مخلصین سازگار باشد.
در واقع هزار نکته باریکتر از مو اینجاست. مهم آن است که دایره بازی آن گونه تعریف شود که شیب به سمت افزایش دایره مخلصین باشد؛ نه اینکه برای افزایش دایره، همه را مخلص بدانیم و با همه وحدت کنیم؛ بلکه گونه ای عمل کنیم که داعیه داران میدان سیاست مجبور باشند خود را در دایره مخلصین بکشانند نه اینکه طرد شوند و از احتمال کافر یا منافق خوانده شدن خود طی سال های آتی سخن بگویند. باید نسبت به فتنه هشیار باشیم نه اینکه درصدد ساختن فتنه دیگر برآییم. می توان نسبت به انحرافات هوشیار بود اما مسائل اصلی و فرعی را از هم تفکیک کرد. می توان نسبت به انحرافات هشدار داد اما فتنه گر نساخت و باب اتهام زنی را بازنکرد و قصاص قبل از جنایت نکرد. این یعنی تطبیق آنچه رفته است با آنچه رهبری انتظار دارد.
در فضای این روزها باید بپذیریم اشتباهاتی صورت گرفت. این اولین باری نیست که رهبر انقلاب با صراحت از اصلی و فرعی کردن مسائل سخن می گویند. ایشان حتی به صراحت در همان داستان دوستی با مردم اسرائیل هم ضمن اشاره به غلط گویی مشایی، گلایه کردند که چرا مسائل حاشیه ای را به موضوع اصلی کشور تبدیل می کنید. به نظر می رسد این جریان انقلابی و لایی است که اکنون باید نسبت آنچه کرده اند را با آنچه مطلوب رهبری است بسنجد و عملکرد بعدی خود را از این طریق طراز کند.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 7:33 |
لینک
|
چهارشنبه ششم مرداد 1389
بازخوانی پیام حضرت روح الله در نیمه شعبان به مهاجرین جنگ
من با هیچ کس عقد اخوت نبسته ام

بسم اللَّه الرحمن الرحيم
خدمت خواهران و برادران و فرزندان عزيز مهاجرين جنگ تحميلى- ايّدهم اللَّه تعالى
با سلام و درود به پيشگاه مقدس مولود نيمه شعبان و آخرين ذخيره امامت حضرت بقية اللَّه- ارواحنا فداه- و يگانه دادگستر ابدى و بزرگ پرچمدار رهايى انسان از قيود ظلم و ستم استكبار. سلام بر او و سلام بر منتظران واقعى او، سلام بر غيبت و ظهور او و سلام بر آنان كه ظهورش را با حقيقت درك مىكنند و از جام هدايت و معرفت او لبريز مىشوند.
سلام بر ملت بزرگ ايران كه با فداكارى و ايثار و شهادت راه ظهورش را هموار مىكنند و سلام بر شما خواهران و برادران مهاجر كه بدون شك در جنگ تحميلى از كسانى هستيد كه صدمه فراوان روحى و جسمى و مالى خوردهايد. شما عزيزان در زمان يورش وحشيانه صدام پس از روزها دفاع قهرمانانه اضطراراً محل زندگى و راحتى خود را ترك نموده و حقيقتاً به زندگى پر مشقت در نقطهاى دور از خانه و كاشانه خويش تن دادهايد. شما مهاجرين عزيز جنگ تحميلى، لحظه لحظه جنگ و سختيهاى آن را درك كردهايد. ان شاء اللَّه جمهورى اسلامى در آيندهاى نه چندان دور شهرها و روستاهاى شما را بهتر از قبل در اختيار شما خواهد گذاشت، ولى بايد خود به كمك مسئولان آمده و در نوسازى و مهياسازى شهر و روستاهاتان آنان را يارى نماييد. بحمداللَّه فرزندان خردسال آن روز شما، امروز جوانانى شدهاند كه مانند ساير برادران و خواهران خود از ميهن اسلامىشان دفاع خواهند كرد.
همه مىدانند كه تحمل هشت سال فشار و سختى فقط براى اسلام عزيز بوده است، لذا مسئولين بايد در دفاع از اسلام محكمتر از هميشه با تمام توان در مقابل تجاوز نظامى، سياسى و فرهنگى جهانخواران بايستند، چرا كه امروز دنياى استكبار خصوصاً غرب خطر رشد اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- را عليه منافع نامشروع خود درك كرده است.
امروز غرب و شرق به خوبى مىدانند كه تنها نيرويى كه مىتواند آنان را از صحنه خارج كند، اسلام است. آنها در اين ده سال انقلاب اسلامى ايران ضربات سختى از اسلام خوردهاند و تصميم گرفتهاند كه به هر وسيله ممكن آن را در ايران كه مركز اسلام ناب محمدى است نابود كنند. اگر بتوانند با نيروى نظامى، اگر نشد، با نشر فرهنگ مبتذل خود و بيگانه كردن ملت از اسلام و فرهنگ ملى خويش و اگر هيچ كدام از اينها نشد، ايادى خودفروخته خود از منافقين و ليبرالها و بىدينها را كه كشتن روحانيون و افراد بيگناه برايشان چون آب خوردن است و در منازل و مراكز ادارات نفوذ مىدهند كه شايد به مقاصد شوم خود برسند. و نفوذيها بارها اعلام كردهاند كه حرف خود را از دهان ساده انديشان موجّه مىزنند.
من بارها اعلام كردهام كه با هيچ كس در هر مرتبهاى كه باشد عقد اخوت نبستهام.
چهارچوب دوستى من در درستى راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب اللَّه اصل خدشه ناپذير سياست جمهورى اسلامى است. ما بايد مدافع افرادى باشيم كه منافقين سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بريدند. ما بايد دشمن سرسخت كسانى باشيم كه پروندههاى همكارى آنان با امريكا از لانه جاسوسى بيرون آمد. ما بايد تمام عشقمان به خدا باشد نه تاريخ. كسانى كه از منافقين و ليبرالها دفاع مىكنند، پيش ملت عزيز و شهيد داده ما راهى ندارند. اگر ايادى بيگانه و ناآگاهان گول خورده كه بدون توجه بلندگوى ديگران شدهاند، از اين حركات دست برندارند، مردم ما آنها را بدون هيچ گونه گذشتى طرد خواهند كرد.
مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت- ارواحنافداه- است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظهاى مسئولين را از وظيفهاى كه بر عهده دارند منصرف كند، خطرى بزرگ و خيانتى سهمگين را به دنبال دارد. بايد دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنمايد، ولى اين بدان معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.
مردم عزيز ايران كه حقاً چهره منوّر تاريخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، بايد سعى كنند كه سختيها و فشارها را براى خدا پذيرا گردند تا مسئولان بالاى كشور به وظيفه اساسىشان كه نشر اسلام در جهان است برسند و از آنان بخواهند كه تنها برادرى و صميميت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمين در نظر بگيرند. چه كسى است كه نداند مردم عزيز ما در سختى هستند و گرانى و كمبود بر طبقه مستضعف فشار مىآورد، ولى هيچ كس هم نيست كه نداند پشت كردن به فرهنگ دوَل دنياى امروز و پايه ريزى فرهنگى جديد بر مبناى اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامى با امريكا و شوروى، فشار و سختى و شهادت و گرسنگى را به دنبال دارد و مردم ما اين راه را خود انتخاب كردهاند و بهاى آن را هم خواهند پرداخت و بر اين امر هم افتخار مىكنند. اين روشن است كه شكستن فرهنگ شرق و غرب، بى شهادت ميسر نيست.
من بار ديگر از مسئولين بالاى نظام جمهورى اسلامى مىخواهم كه از هيچ كس و از هيچ چيز جز خداى بزرگ نترسند و كمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد عليه فساد و فحشاى سرمايه دارى غرب و پوچى و تجاوز كمونيزم نكشند كه ما هنوز در قدمهاى اول مبارزه جهانى خود عليه غرب و شرقيم.
مگر بيش از اين است كه ما ظاهراً از جهانخواران شكست مىخوريم و نابود مىشويم؟ مگر بيش از اين است كه ما را در دنيا به خشونت و تحجر معرفى مىكنند؟ مگربيش از اين است كه با نفوذ ايادى قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمين را پايكوب مىكنند؟ مگر بيش از اين است كه فرزندان عزيز اسلام ناب محمدى در سراسر جهان بر چوبههاىدار مىروند؟ مگر بيش از اين است كه زنان و فرزندان خردسال حزب اللَّه در جهان به اسارت گرفته مىشوند؟ بگذار دنياى پست ماديت با ما چنين كند ولى ما به وظيفه اسلامى خود عمل كنيم.
امروز بيشتر از هر زمانى كينه و دشمنى استكبار عليه اسلام ناب محمدى برملا شده است. بسيج عمومى آنان در دفاع از يك خود فروخته و نويسنده مزدور گوياى اين واقعيت است و شايد آنان اينهمه فضاحت و بىآبرويىشان را به خاطر رسيدن به هدف شوم خود پيش بينى نكرده بودند كه امروز با سرافكندگى و خوارى از كرده خود پشيمان و با ذلت مراجعت مىكنند.
احتمالًا قضيه مبارزه با حجاب زنان مسلمان در فضاى آموزشى، حركتى انحرافى براى كمرنگ كردن جلوه عظيم دفاع جهان اسلام از رسول اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- مىباشد. گر چه خود اين واقعه هم از دردهايى است كه ملتهاى اسلامى گرفتار آن شدهاند كه چگونه در دنياى به اصطلاح آزاد، الزام زنان و دختران مسلمان به رفع حجاب عين دموكراسى است و فقط ما كه گفتهايم كسى كه به پيغمبر اسلام- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- توهين كند و اجماع فقهاى مسلمين فتوا به اعدام آن مىدهند، خلاف آزادى است! راستى چرا دنيا در برابر كسى كه اجازه ندهد تا دختران مسلمان به دلخواه خود با پوشش اسلامى در دانشگاهها درس بخوانند يا تدريس كنند، ساكت نشسته است؟ جز اين است كه تفسير و تأويل آزادى و استفاده از آن در اختيار كسانى است كه با اساس آزادى مقدس مخالفند؟ امروز خداوند ما را مسئول كرده است، نبايد غفلت نمود. امروز با جمود و سكون و سكوت بايد مبارزه كرد و شور و حال حركت انقلاب را پا برجا داشت.
من باز مىگويم همه مسئولان نظام و مردم ايران بايد بدانند كه غرب و شرق تا شما را از هويت اسلامىتان- به خيال خام خودشان- بيرون نبرند، آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شويد و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، هميشه با بصيرت و با چشمانى باز به دشمنان خيره شويد و آنان را آرام نگذاريد كه اگر آرام گذاريد، لحظهاى آرامتان نمىگذارند.
البته ما از زحمات وزارت امور خارجه قدردانى مىكنيم و آنها بايد با جديت به كار خود ادامه دهند كه ان شاء اللَّه در انجام وظيفه بزرگ الهى و سياسى خود موفق خواهند بود.
از خداوند متعال مىخواهم تا مهاجرين عزيزمان را هرچه زودتر به خانه و كاشانه خود برساند و تلخى غربتها و سختيها را به شيرينى مراجعتشان مبدل سازد.
در خاتمه لازم است از همه كسانى كه از مهاجرين عزيز جنگ تحميلى پذيرايى كرده و مىكنند و همچنين از مسئولين محترم بنياد مهاجرين كه زحمات زيادى متحمل شدهاند، تشكر و قدردانى نمايم. والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.
روح اللَّه الموسوى الخمينى
صحيفه نور، ج21، ص: 325
پيام به مهاجرين جنگ تحميلى
زمان: 2 فروردين 1368/14 شعبان 1409
نوشته شده توسط حسین در ساعت 16:10 |
لینک
|
چهارشنبه نهم تیر 1389
چرا لاریجانی صلاحیت نمایندگی مجلس را نداشت

مطلب مفصل حاضر بازنویسی بخشی از تحقیقاتی بود که برای انتخابات مجلس هشتم در قم داشتم، به علت تفصیل. استنادات و ادله در پاورقی ذکر شده است.
انتخابات مجلس هشتم در تاریخ 24 اسفند 86 در حالی برگزار شد که اصولگرایان با انتخاب حداد عادل به عنوان سرلیست تهران لاریجانی را که با دعوت جامعه مدرسین هم مواجه شده بود به قم کشاندند. کاندیداتوری لاریجانی که داماد شهید مطهری و آقازاده میرزا هاشم آملی فقیه وارسته بود به مذاق جامعه مدرسین و مراجع تقلید خوش آمد.
او که در انتخابات ریاست جمهوری نهم فقط 27 هزار رای در قم آورده بود اینبار با حمایت جامعه مدرسین و با عنوان ستاد "حامیان دولت اسلامی" توانست حدود 250 هزار رای را از آن خود کند.
گروه کوچکی با نام "ستاد عدالتخواهی مردمی"[1] با انتخاب او به عنوان کاندیدای اصلح توسط جامعه مدرسین مخالفت کردند. یکی از استدلال های آنها انتقادات رهبر انقلاب به عملکرد لاریجانی در ماجرای هسته ای بود.[2]
اما لاریجانی با معیاری که مقام معظم رهبری برای انتخابات مجلس هشتم بیان کردند به لحاظ انتخاب نماینده اصلح آشکارا مردود میشد.
آنروزها بیانات روشنگرانه معظم له وظیفه اهل قم را بخوبی روشن کرد و جای هیچ شک و شبهه ای را باقی نگذاشت. آنهم بیاناتی که در دیدار با خبرگان رهبری(که بعضی از افراد جامعه مدرسین نیز حضور داشتند از جمله نائب رئیس مجلس خبرگان و رئیس جامعه مدرسین یعنی جناب آقای یزدی) بیان شده بود:
«در تقسیمبندی دشمن ، كسانی كه به اصول نظام اسلامی معتقد باشند ، تندرو معرفی میشوند... و به صراحت نیز اعلام كرده است كه باید فشار به ایران را افزایش داد تا در دو انتخابات مهم آینده {انتخابات مجلس هشتم و انتخابات ریاست جمهوری دهم}، میانهروها یا همان افرادی كه به اصول و نظام جمهوری اسلامی معتقد نیستند برسر كار بیایند.»
با بررسی صدها رسانه خارجی خصوصا بعد از برکناری لاریجانی از ریاست تیم هسته ای به طور آَشکار دیده میشد که دشمن، لاریجانی و همفکرانش[3] را "میانه رو" و احمدی نژاد و جریان طرفدارش را "تندرو" معرفی میکنند.[4]
با این حساب تکلیف لاریجانی روشن بود و مصداق معیار رهبری قرار میگرفت؛که دشمن می خواهد میانه روها برسر كار بیایند بنابراین مفهوم مخالفش می شود نباید میانه روها برسر كار بیایند و باید تندروها(از نظر دشمن) یعنی همانها که به اصول انقلاب پایبندند رای بیاورند.
در حالی که لاریجانی به عنوان اصلح و سرلیست جامعه مدرسین انتخاب شد و این حمایت به شدت برایش رای آور بود همان لیستی که رسانه های دشمن آن را لیست میانه رو ها خواندند!
تعریف و حمایت رسانه های دشمن از لاریجانی کم نبود با عناوینی مثل:
معتدل، میانه رو، اهل مذاکره و مصالحه، شناخته شده، باتجربه، فرهیخته و منطقی، شخصی که دارای اعتماد به نفس و با تبسم و نقش مهمی را ایفا میکند، فارغ التحصیل رشته فلسفه و منطقی، مردی برای همه بحرانها، از کبوتر های شورای امنیت در مقابل بازها و ...
جالب است بدانید که در تمام اخبار خارجی کلمه "میانه رو" به عنوان یک واژه کلیدی در مورد لاریجانی تکرار شده بود.
مهم تر آنکه در یکی از تبلیغات انتخاباتی آقای لاریجانی هم خبری به عنوان تایید وی به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس آمده بود با این مضمون که لیست جامعه مدرسین در قم متشکل از میانه روهاست در مقابل برخی تندروها! (که شاید منظورشان از تندروها آقایان روانبخش و رضاخواه و .. بود)
رسانه های دشمن در مقابل لاریجانی، جریان احمدی نژاد را مورد تقبیح قرار می دادند(تندرو رادیکال به دنبال جنگ و خشونت و سعید جلیلی نیز فردی کم تجربه و تندرو و مطیع رئیس جمهور)
بنابراین لاریجانی که مورد حمایت دشمنان بود قطعا صلاحیت انتخاب شدن به عنوان نماینده اصلح را نداشت. تکلیف انتخاب اصلح است و نظریه صالح مقبول؛ نظریه سقیفه و صددرصد مخالف نص صریح فرمایشات حضرت امام خمینی و امام خامنه ایست.[5]
چنانکه گروهی در انتخابات ریاست جمهوری نهم در حمایت از آقای قالیباف و برخی در انتخابات مجلس هشتم و در حمایت از لاریجانی در قم به این نظریه مجعول استناد کردند.
باید از آقای لاریجانی پرسید که چرا دشمن از شما حمایت می کرد حال آنکه منطق حضرت امام روح الله دراین باره روشن است:
"نباید توقع داشته باشیم که اینها برای ما خوب بگویند، اگر خوب بگویند معلوم میشود ما خیانتکاریم! ... اگر چنانچه آمریکا از ما تعریف کند و روزنامه های آمریکا! از ما تعریف کنند آنوقت است که باید مردم بگویند این چه است قضیه؟ یک قضیه است که دارند تعریف میکنند ... آنروزی را که آمریکا از ما تعریف کند باید عزا گرفت."[6]
و حضرت امام خامنه ای(دام ظله) در این باره میگویند: "آمریکایی ها-مثل یاوه گویی های همیشگیشان- باز شروع کرده اند که فلانی باید بیاید، فلانی باید نیاید، به شما چه نادانها؟ نمیدانند که هر چه بگویند مردم عکساش عمل میکنند... یکی از معیارها همانگونه که امام(ره) میفرمودند این است که هر چه دشمنان میخواهند باید عکس آن عمل کرد زیرا آنها به دنبال منافع خود هستند."[7]

دلیل اینکه رسانه های خارجی لاریجانی را به عنوان میانه رو معرفی میکردند -جدای از سیاست اختلاف افکنی آنها در تقسیم بندی مسئولان نظام- به سوابق و مواضع و نوع نگاه او باز میگردد که به برخی از آنها تا زمان انتخابات مجلس هشتم می پردازیم:
1- دولت مدرن یا دولت اسلامی!
در شرایطی که مقام معظم رهبری بحث دولت اسلامی و دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی را در انتخابات نهم(رئیس جمهوری که علاقه به عدالت و علاقه به رفع تبعیض برای او دردرجه اول برنامه ها باشد، تاکید بر عدالت محوری و .. در تاریخ های18/2 و 11/2 و 10/1 و 10/11/83 و 19/10/83 و 10/8/83 و ... که اینجا جای تبیین آن نیست.) به عنوان شعار مطرح میکرد آقای لاریجانی نیز بی توجه به مطالبه رهبری شعارهایی از جنس 16 سال قبل سر میداد، در حالی که اشتباه میکرد! این شعارها دیگر جذاب نبودند مردم به دنبال عدالت بودند و آن را در شعارهای دکتر محمود احمدی نژاد یافتند. بعدها نیز مقام معظم رهبری تصزیح کردند که آقای احمدی نژاد نگذاشت به فراموشی سپردن عدالت یک سنت شود و تبلیغات ایشان را در مقابل تبلیغات آمیخته به فرهنگ و سیاست غربی! ستودند. آقای لاریجانی یا نمی دانست مدرن و مدرنیته در ادبیات سیاسی چه بار معنایی دارد یا می دانست و به آن معتقد بود. در آنزمان اگر کسی میخواست به دولت مدرن رای دهد به معین رای میداد زیرا او به مراتب مدرن تر بود!
2- لاریجانی و حمایت از شیرین عبادی!
"من خوشحالم از این که یک خانم ایرانی توانسته است جایزه صلح نوبل را دریافت کند!" این اظهار نظر آقای لاریجانی مربوط به فیلم تبلیغاتیش در انتخابات نهم می باشد که با توجه به شعار دولت مدرن چندان بعید به نظر نمی رسید.
3- لاریجانی فراتر از هاشمی؛ مطرح کردن دولت وحدت ملی!
در شرایطی که مافیاگران و احزاب و باندهای سیاسی از حذف برخی از عناصر خود در دولت عصبانی بودند و هاشمی رفسنجانی و اعوان و انصارش از حذف مدیران توانمند و نخبگان با تجربه دم میزند آقای لاریجانی با مطرح کردن بحث دولت وحدت ملی پا را فراتر از آنها گذاشته و خواستار سهم خواهی احزاب در مسئولیت ها شد. آنهم در زمانی که دولت وحدت ملی داری بار سیاسی خاصی بود با توجه به مسائل لبنان.
4-نزدیکی لاریجانی به تیم قبلی هسته ای
جناب لاریجانی تلاشهای مشکوکی برای آشتی دادن و نزدیک کردن تیم هسته ای جدید با قدیم آغاز کرد و در جلسه ای که ترتیب داد شخص رئیس جمهور از حضور در آن سر باز زد.
و در زمانی که بعد از اختلافات فراوان و چندین بار استعفا لاریجانی از کار برکنار شد و استعفایش پذیرفته شد هاشمی رفسنجانی و برادرش-که آنروزها در حکم سخنگوی او بود- به انتقاد از حذف لاریجانی پرداختند.[8]
لاریجانی به حمایت از موسویان جاسوس هم پرداخته بود و شنیده می شد او را به عنوان مشاور به کار گرفته است.
6- لاریجانی و دفاع از موسویان
او در پاسخ دانشجویان درباره موسویان گفته بود موسویان جاسوس نیست دین خود را نفروشید![9]
7- ائتلاف لاریجانی با اصولگرایان مخالف دولت و اهداف آن از جمله ناهموار کردن راه دولت!
ثبت نام آقای لاریجانی برای انتخابات مجلس، موضع اصولگرایان مخالف دولت را قوی تر کرد. آقای لاریجانی از ابتدا در مصاحبه هایش مشخص کرد که روند گروه 5+6 را نمی پسندد و خواستار تغییر ترکیب فهرست بود.
ائتلاف لاریجانی با اصولگرایان مخالف دولت اسلامی احمدی نژاد نیز دارای پیامهای بسیاری بود. در شرایطی که جبهه متحد اصولگریان سخت در تلاش بود تا در میان سهم خواهی احزاب اصولگرا به نتیجه واحدی دست یابد لاریجانی و همفکرانش دست به ائتلاف مثلث سه گانه ای از سه نظامی مستغفی مخالف دولت میزنند و در منزل محسن رضایی، او و قالیباف مباحثی را مطرح می کنند نفس این دیدار خارج از محتوایش دارای پیامها و سیگنالهایی به طرف مقابل است. جالب بود بعد از این ائتلافی در قم شکل گرفت با نام "اصولگرایان حامی دولت اسلامی"! که شامل لاریجانی روانبخش و آشتیانی بود! حمایت از دولت آنروزها دستمایه ای بود برای رای آوردن. البته ناگفته نماند همانروزها اخباری میرسید مبنی بر اینکه لاریجانی معتقد است مجلسی باید تشکیل شود که در اندک تنازع و تحکم بر دولت باشد!
جلسه او با محمدباقر قالیباف و محسن رضایی که ساعت 6 صبح یک روز زمستانی برگزار شد، اتفاقی بود که از جدی شدن انشعاب در لیست اصولگرایان حکایت داشت.
بعد از آن هر روز در رسانه های نزدیک به آقای رضایی و آقای قالیباف و نیز آقای توکلی (وب سایت هایی مثل تابناک، فردا و الف) خبرهایی از احتمال انتشار لیست جداگانه ای از سوی "مثلث اصولگرایی" (لاریجانی، رضایی، قالیباف) مطرح می شد.
فهرستی که تفاوت های عمده ای با فهرست های منتشر شده و منتسب به گروه 5+6 دارشت. مشخص ترین تفاوت این فهرست ها حضور نداشتن حامیان دولت (مشهور به رایحه خوش خدمت) در این فهرست بود.
البته به نظر می رسید رفتن آقای لاریجانی به قم و کاندیدا شدن از این شهر دلیل دیگری هم داشته باشد. اگر آقای لاریجانی در تهران می ماند، قاعدتا سرلیست فهرستی می شدکه منتسب به او و آقایان رضایی و قالیباف بود و از لیست گروه 5+6 بیرون می ماند که این می توانست نکته ای منفی برای برنامه های آینده او باشد.
ائتلاف فراگیر اصولگرایان (گروهی که بیشتر از همه گروه های دیگر به "مثلث اصولگرایی" نزدیک بود) نیز اعلام کرد آقای لاریجانی از هر شهری که کاندیدا شود نامزد این گروه برای ریاست مجلس آینده است.
لاریجانی در جواب این که آیا ممکن است این ائتلاف باعث تشکیل یک حزب قدرتمند سیاسی شود یا نه؟ میگوید من این را نفی نمیکنم و در شریط موجود ایجاد یک حزب قدرتمند سیاسی را به نفع کشور میدانم .محسن رضایی نیز چنین سخنانی را تکرار میکند.
لاریجانی در جواب سوالی در مورد ریاست مجلس میگوید: فعلاً! زمان مطرح کردن این مساله نیست.
البته خود آقای لاریجانی به طور صریح در مورد برنامه های آینده اش چیزی نگفته است، اما با توجه به اعلام حمایت اصلاح طلبان از او و قرار دادن وی در لیستشان در استان قم و همچنین قرار گرفتنش در ائتلاف حامیان دولت اسلامی گستره ای از اصلاح طلبان تا اصولگرایان حامی دولت پشتیبان و حامی او می باشند بنابراین او یکی از طبیعیترین و اصلیترین کاندیداهای ریاست مجلس هشتم میباشد. چنانچه برخی از حامیان مطرح دولت در قم وجهه لاریجانی را با قرار دادنش در لیست حامیان دولت وجیه نکرده بودید شاید از رایهای او کم میشد و چنانچه رای بیاورد(که آورد[10]) آنهم به عنوان نفر اول و به مجلس برود(که رفت) چنانچه رئیس مجلس بشود(که شد) یا نشود دارای طیف قدرتمندی در مجلس خواهد شد و "ترمز دولت" را خواهد کشید(که کشید) و راه را غیر "هموار" خواهد کرد و چنانچه در مصاحبه اش با جام جم اعلام کرده "تحکم" و "اندک تنازعی" با دولت را در سرلوحه کارش قرار خواهد داد(که داد) آنگاه شرمندگی آن اگر چنین شود برای برخی از حامیان دولت نهم که از او حمایت میکنند خواهد ماند(که ماند و اکنون آنها در قم پشیمانند).
8- لاریجانی در لیست اصلاح طلبان!
چگونه لیست برخی حامیان دولت در قم و اصلاح طلبان گزینه مشترک داشت؟ چگونه یک فرد مورد حمایت دو جریان متفاوت قرار میگیرد؟ چگونه کسی که بر خلاف تاکیدات مقام معظم رهبری معتقد به تحکم مجلس بر دولت بود نه تعامل، در لیست حامیان دولت اسلامی قرار میگیرد؟
این مطالب مرثیه ای بود برای اتفاقی که در قم افتاد و ماجرا همچنان ادامه دارد.
در پایان اشاره به دو نکته:
اول اینکه؛ پیشنهاد حقیر به آقایان تاثیرگذار در مسائل سیاسی مانند جامعه مدرسین و مراجع بزرگوار تقلید این است که در تصمیم گیری های سیاسی خود به روش امام حیّ انقلاب اقتدا کنند یعنی استفاده از یک تیم مشاور متخصص در مسائل سیاسی روز و پیگیری اخبار از کانل های متفاوت و بعضا متناقض جهت رسیدن به بهترین تصمیم. متاسفانه یکی از مشکلات مرسوم برخی در حوزه علمیه این است که هنوز تخصص را به رسمیت نشناخته اند. مثل تخصص آمار، برنامه ریزی، مدیریت و غیره.
دوم اینکه؛ دوستان عزیز بنا به توصیه مکرر امام خامنه ای سعی کردم بخشی از انچه را فهمیده بودم با رعایت انصاف و عدالت یعنی «کما هو حقه» بنویسم نه بیشتر و نه کمتر. وحدة هم حول ولی فقیه اماناً للفُرقة است[11].
----------------------------------------------------------------------------------------
[1] - این ستاد با مسئولیت حجت الاسلام ثقفی اداره میشد ایشان در انتخابات نهم مسئول ستاد انتخاباتی احمدی نژاد در استان قم بود.
[2]- الف - ایشان در تاریخ 13/10/86 یعنی چند ماه بعد از 28 مهر 86 که لاریجانی برکنار شد به طور بسیار روشن و صریح، فاصله میان دو رئیس شورای امنیت ملی را خاطر نشان کردند:
"در مسئلهى هستهاى، آمريكائىها تا همين چند ماه پيش!{تا زمان لاریجانی} اصرار، اصرار كه بايد ايران بكلى همهى فعاليتهاى هستهاىاش را كنار بگذارد؛ يعنى مثل آن كارى كه با ليبى كردند؛ تهاش را جارو كند، تقديم كند به آنها؛ بكلى اعلام انصراف كند. اخيراً - چند هفتهى قبل از اين!{یعنی در زمان سعید جلیلی} - وضع به جائى رسيده است كه گفتند ايران در همين حدى كه هست، توقف كند. ببينيد فاصلهى اينها خيلى زياد است. يك روزى بود كه اينها حاضر نبودند پنج عدد سانتريفيوژ را تحمل كنند. مسئولين گفتگو و مذاكرهى با اروپا حاضر شده بودند بيست تا سانتريفيوژ را نگه دارند، آنها گفته بودند نميشود؛ گفته بودند پس لااقل پنج تا، گفته بودند نميشود. اگر ميگفتند يكى، باز هم ميگفتند نميشود! امروز سه هزار تا سانتريفيوژ دارد كار ميكند، مبالغ زيادى هم آمادهى كار گذاشتن است. ميگويند در همين حد متوقف شويد. اين هم يكى از ناكامىهاى آمريكاست. "
ایشان همچنین در همین سخنرانی فرمودند:
"بعضىها همينطور مىنشينند فيلسوفانه و پيرمردانه و پدرخواندهگون ريش ميجنبانند كه آقا چرا با همه دعوا ميكنيد. بحثِ دعوا كردن نيست؛ بحثِ اين نيست كه ما با كسى ميخواهيم دعوا كنيم. مسئلهى ما، مسئلهى ايستادگى در مقابل سيطرهجوئى است. ما يك ملتيم كه قرنهاى متمادى يا حداقل دهها سال متمادى ما را خواب و غفلتزده و خمار و گيج نگه داشتند؛ هر كارى خواستند، با ما كردند. ما حالا تازه بيدار شدهايم؛ ما ميخواهيم ديگر تسليم نشويم؛ جرم ما اين است؛ «و ما نقموا منهم الّا ان يؤمنوا باللَّه العزيز الحميد». چالش اينجاست." ... "ميگويند: چرا جلب دشمنى آمريكا را ميكنيد؟ مثلاً فرض كنيد حالا رئيس جمهور تعبير تندى ميكند، ناگهان آقايانِ به اصطلاح عقلا ميگويند اين تعبير تند بود؛ اين دشمنى آمريكائىها را جلب ميكند. نه آقا! دشمنى آمريكائىها تابع اين الفاظ و تعبيرات نيست. دشمنى، دشمنىِ اصولى است. اين دشمنى در زمانهاى مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمنى بوده - حالا بحث خطر حملهى نظامى را بعد يك جملهاى عرض خواهم كرد - حداقل در طول هجده سال اخير، يعنى از بعد از پايان جنگ تحميلىِ هشت ساله تا امروز، هميشه اين خطر وجود داشته؛ يعنى هميشه ملت ايران تهديد ميشده، كه ممكن است اينها حملهى نظامى بكنند؛ مال امروز نيست. آن چيزى كه ميتواند خطر دشمن را ضعيف كند، نمايش قدرت شماست، نه نمايش ضعف شما. نمايش ضعف شما دشمن را تشجيع ميكند. آن چيزى كه ممكن است جلوى خودسرى و خودكامگى دشمن را بگيرد، اين است كه احساس كند شما قدرتمنديد. اگر احساس كند ضعيفيد، بدون مانع، هر كارى كه بخواهد بكند، ميكند."
ب- ایشان در تاریخ 28/11/86 دیدار مردم آذربایجان فرمودند: "از دهان گرگ طعمه را با مذاكره نميشود گرفت؛ با قدرت بايد گرفت!
«ما {منظور آمریکا است}از فلان جناح، فلان گروه حمايت ميكنيم»؛ چرا؟ چون آن جناح گفته يا وعده كرده كه با پيمودن اينگونه راهها موافق نيست؛ با ايستادگى موافق نيست؛ موافق اين است كه برويم پيش آمريكا عرض بكنيم خدمتشان كه شما اجازه بدهيد ما پيشرفت كنيم(!) از دهان گرگ طعمه را با مذاكره نميشود گرفت؛ با قدرت بايد گرفت. هزار و صد سال است كه در ادبيات كشور ما:
مهترى گر به كام شير در است رو خطر كن ز كام شير بجوى
را گفتهاند. گاهى هم عمل شده در تاريخ ما، بسيارى از اوقات هم عمل نشده. امروز ملت ايران دارد با ايستادگى خود به اين توصيه عمل ميكند؛ «رو خطركن». اين است مسئلهى ما."
لاریجانی در مستند بی بی سی که با سانسور از صدا و سیما پخش شد خودش به این اختلاف با احمدی نژاد و رهبر انقلاب اشاره میکند.
[3] - در آن ایام لاریجانی، محسن رضایی، قالیباف مثلث سه گانه ای از سه نظامی مستغفی مخالف دولت دست به ائتلاف میزنند و در منزل محسن رضایی مباحثی درباره آینده جریان متبوعشان در انتخابات مجلس هشتم و ریاست جمهوری دهم مطرح کردند.
[4] - رسانه های خارجی در دفاع از لاریجانی؛ لاریجانی میانه رو و احمدی نژاد تندروست.
گفتنی است که کلمه کلیدی خبرها "تندرو" و "میانه رو" میباشد.
واشنگتن پست- استعفاي لاريجاني سبب تشديد اختلافات داخلي ايران خواهد شد.احمدي نژاد سعي دارد كنترل سياست هسته اي ايران را به دست گيرد و اينكه اين كشور در حال آماده شدن براي اتخاذ موضع سخت تردر مذاكرات است.لاريجاني براي جلوگيري از تشديد تنش ها خواستار ادامه مذاكرات بود اما با مشكلات زيادي از جانب احمدي نژاد روبرو شد كه بارها گفته است ايران تسليم فشارهاي بين المللي نخواهد شد.
شبكه تلويزيوني بي بي سي: موضع احمدي نژاد در قبال پرونده هسته اي ايران قاطع تر بوده اما لاريجاني خواستار مذاكره و مصالحه بيشتر است.
تلويزيون فرانسه24: اين شبكه نيز با تاكيد بر وجود اختلاف بين احمدي نژاد و لاريجاني برسر برنامه هاي هسته اي ايران از لاريجاني به عنوان محافظه كاري عملگرا ياد كرد كه اخرين اختلاف وي با رئيس جمهور به سفر ولاديمير پوتين به تهران مربوط مي شود. فرانس24 شركت نكردن لاريجاني در مذاكرات آتي با خاوير سولانا را موجب پيچيده شدن روند مذاكرات هسته ايران و غرب دانست و همانند بي بي سي از جليلي به عنوان فرد بسيار نزديك به احمدي نژاد اما در عين حال تندرو ياد كرد.
تلويزيون فاكس نيوز: شبكه وابسته به نومحافظه كاران حاكم بر كاخ سفيد همانند ساير رسانه هاي بيگانه ضمن تاكيد بر اختلاف دبير شوراي عالي امنيت ملي و رئيس جمهور بر سر نحوه پيشبرد مذاكرات هسته اي تهران با غرب از لاريجاني به عنوان فردي ميانه رو در مذاكرات هستهاي ياد كرد و در مقابل احمدي نژاد را به عنوان شخصي كه همواره رويكردي تندروانه داشته است معرفي نمود.
* روزنامه «هرالد تريبيون»- استعفاي علي لاريجاني
(به قلم مشترك: مايكل اسلاكمن و نازيلا فتحي)- علي لاريجاني در بين گروه كوچكي از مسئولان قرار دارد كه در كنار حمايت از جاه طلبي هسته اي ايران ،تلاش مي كند رويكرد تندرويي بيشتر را كه مورد حمايت احمدي نژاد است به عقب براند و مانع از ان شود كه ايران بيش از اين منزوي شود اما با استعفاي لاريجاني به نظر مي رسد ايت الله علي خامنه اي رهبر معظم انقلاب كه در تمامي موارد كشور حرف آخر را مي زند در صف حاميان رئيس جمهور قرار دارد. احمدينژاد نشان دهنده تندروترين قسمت چهره تشكيلات رهبري ايران است كه دو بار در مقابل شوراي امنيت سازمان ملل متحد قرار گرفته و سرعت روند غني سازي اورانيوم را تسريع كرده است.از سال دو هزار و پنج ، ايران رويكرد دو سويه اي را در مناقشه هسته اي اش با غرب در پيش گرفته است به لاريجاني اجازه مذاكره با اروپا و آژانس بين المللي انرژي اتمي را داده است درحاليكه احمدي نژاد گفته است راهي براي مذاكره ندارد و ايران از موضع هسته اي عدول نمي كند.
فرانس پرس- تشديد احتمالي مواضع ايران در پرونده هسته اي با استعفاي لاريجاني
(به قلم: استوارت ويليامز)- لاريجاني كه به عنوان چهره اي معتدل تر در سياست هسته اي ايران محسوب مي شود ديروز در پي يك دوره اختلافات طولاني با محمود احمدي نژاد رئيس جمهور بر سر نحوه پيشبرد برنامه هسته اي از سمت خود استعفا كرد سعيد جليلي جانشين وي از متحدان نزديك رئيس جمهور بشمار مي رود كه پيش بيني مي شود مواضع تند احمدي نژاد را در مسئله هسته اي تبيين كند.در عين حال لاريجاني در واقع سمت خود را به عنوان نماينده آيت الله علي خامنه اي مقام معظم رهبري در شوراي عالي امنيت ملي ايران حفظ خواهد كرد.اگرچه لاريجاني از چهره هاي محافظه كار و از مسئولان خودي رژيم است ولي اظهارات و برخي مواقع حملات لفظي وي در مقايسه با اظهارات تند و ضد غربي احمدي نژاد به مراتب ملايمتر بشمار مي رود. تحليلگران غربي مي گويند با انتصاب جليلي احتمالا مواضع ايران در امور هسته اي به مراتب تندتر خواهد شد و هرچه بيشتر ايده ها و انديشه هاي احمدي نژاد در اين مواضع نمود پيدا خواهد كرد.«مارك فيتزپاتريك» مدير برنامه عدم گسترش تسليحات هسته اي در موسسه بين المللي مطالعات استراتژيك در اين باره مي گويد فكر مي كنم با انتصاب جليلي دستيابي به توافق با ايران دشوار تر خواهد شد. وي ميافزايد: با خارج شدن لاريجاني از گود كسي براي مذاكره باقي نمي ماند و اين بيانگر آن است كه ايران ديگر در وضعيت پذيرش مصالحه بيشتر بر سر برنامه هسته اي قرار ندارد.
* گاردين- لاريجاني به دليل جدالهاي مكرر با احمدي نژاد استعفا كرد
استعفاي علي لاريجاني از يك سو بن بست هستهاي ايران با غرب را وارد مراحل جديدي مي كند و از سوي ديگر سبب تقويت موضع احمدي نژاد رئيس جمهور راديكال ايران مي شود. لاريجاني به دليل جدال هاي مكرر با احمدي نژاد در مورد نحوه برخورد با پرونده هسته اي ايران استعفا كرد. استعفاي لاريجاني با اعلام فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران مبني بر توانايي اين نيرو در پرتاب هزاران موشك به پايگاه هاي دشمن در صورت حمله به ايران همزمان شد.تحليلگران داخلي استعفاي لاريجاني را به نوعي پيروزي براي احمدي نژاد در منازعه قدرت ميان اردوگاه تندروي او و اردوگاه محافظه كاران سنتي بر سر پرونده هسته اي ايران مي دانند. گفته مي شود لاريجاني در جلسه ديدار با احمدي نژاد موضوع استعفايش را مطرح كرده بود0 در آن جلسه احمدي نژاد از سياست لاريجاني در مذاكرات هستهاي انتقاد كرده بود و متعاقب اين انتقاد ،لاريجاني هم استعفاي خود را اعلام كرد و احمدي نژاد از او خواست كه تقاضاي استعفايش را كتبا اعلام كند.لاريجاني گفته بود :استراتژي من در مذاكرات توسط اظهارات سازش ناپذيرانه احمدي نژاد به هرز رفت.
* الشرق الاوسط - استعفاي لاريجاني به معناي كنار رفتن شخصيت منطقي جريان محافظهكار بود
استعفاي لاريجاني وجايگزيني جليلي به معناي كناررفتن شخصيت فرهيخته ومنطقي جريان محافظه كار و روي كارآمدن فردي نزديك به احمدي نژاد است.لاريجاني با اعتماد به نفس وتبسم خاص خود در چند سال گذشته تيم هاي مذاكره كننده ايران را رهبري مي كرد و گرچه از محافظه كاران محسوب مي شد اما همپيمان و متحد احمدي نژاد نبود.لاريجاني نقش مهمي هم درپرونده هسته اي ايران و هم دربحران پانزده ملوان انگليسي ايفا كرد وزماني كه نزديك بود اختلاف ميان تهران و اروپا تشديد شود به ايراد سخنراني مهمي دركنفرانس امنيتي مونيخ اقدام كرد. لاريجاني به عنوان فارغ التحصيل رشته فلسفه موضعي منطقي نسبت به مسائل داشت و با توجه به تجربيات سياسي اش ديپلماتي برجسته وخبره بود درحاليكه اين خبرگي ومهارت دراحمدي نژاد ديده نمي شود.مسئله اين است كه تعيين جليلي براي جايگزيني لاريجاني مناسب به نظرنميرسد زيرا فاصله كيفي ميان اين دو نفر بسيار است ودبيري شوراي عالي امنيت ملي ايران ترفيع بزرگي براي جليلي خواهد بود.
* ايرنا-منابع خبري عربستان:استعفاي لاريجاني به دليل تشديد اختلافات با احمدي نژاد بوده است
روزنامه «عكاظ» به نقل از يك مقام امنيتي كشورمان كه اشاره اي به نامش نكرده، نوشته است: علت كنارهگيري لاريجاني به اختلافات بين او و احمدي نژاد بر مي گردد كه آخرين آنها را مي توان به اظهارات متفاوت اين دو مقام مسوول در خصوص پيشنهاد اخير پوتين به جمهوري اسلامي ايران نسبت داد.بر اساس گزارش اين روزنامه، احمدي نژاد بارها با پيشنهادات لاريجاني مخالف كرده كه پيشنهاد اخير وي به طرف هاي اروپايي در خصوص «تعليق دو گانه» از مهمترين آنان است.به نوشته اين روزنامه، لاريجاني با كناره گيري خود به جبهه هاشمي رفسنجاني خواهد پيوست.
روزنامه «الوطن» نيز نوشت: به اعتقاد آگاهان سياسي كناره گيري لاريجاني ناگهاني نبوده است.به نوشته اين روزنامه، لاريجاني و احمدي نژاد در خصوص روند پرونده هسته اي ايران دائما اختلاف نظر داشتند كه آخرين آنها اختلاف نظر در خصوص پيشنهاد اخير پوتين بوده است.اين روزنامه با اشاره به اين موضوع خاطرنشان كرد كه لاريجاني در ادامه اختلافات خود با دولت احمدي نژاد به بن بست رسيده بود.
ساير منابع خبري عربستان از جمله روزنامه هاي الرياض، الجزيره، المدينه،الحياه و ديگر رسانه هاي اين كشور با انتشار گزارش هاي مشابهي به انعكاس وسيع اين خبر پرداختند.
* فاكس نيوز - احتمال دارد علت استعفاي لاريجاني ، اختلافات وي با احمدي نژاد باشد
تحليلگران مي گويند احتمال دارد علت استعفاي علي لاريجاني از سمت خود اختلافات وي با محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران بر سر نحوه پيشبرد مذاكرات هسته اي تهران با غرب باشد.«داينا لوئيس» تحليل گر مسائل سياسي در بيت المقدس به فاكس نيوز گفت:علي لاريجاني در مقايسه با محمود احمدي نژاد فرد معتدل تري است ولي نبايد وي را فردي بسيار ميانه رو و معتدل دانست به هر حال علي لاريجاني نيز به همان اردوگاه سياسي احمدي نژاد تعلق دارد.«داينا لوئيس» ميافزايد: لاريجاني در خلال چند سال گذشته كه تنش در روابط هسته اي ايران و غرب افزايش يافته است فرد شناخته شده اي بود و قطعا در ساير مناصب دولتي عهده دارمسئوليت خواهد شد.
* واحد مركزي- فضاي تبليغي راديوهاي بيگانه تحت تاثير استعفاي دبير شوراي عالي امنيت ملي
فضاي تحليلي-تبليغي راديوهاي بيگانه كاملا تحت تاثير استعفاي اقاي علي لاريجاني قرار گرفته است.رسانههاي بيگانه كوشيدهاند تا از دو منظر نگاه به وقايع سياسي پيش از استعفا و گمانه زني درباره پيامدهاي سياسي بينالمللي پس از استعفا بپردازند.اين رسانهها همچنين تلاش نمودند تا فضايي سنگين از اختلافات و رقابتهاي سياسي ميان اقاي لاريجاني و آقاي احمدينژاد را به عنوان ريشه اصلي استعفا به وجود آورند.
راديوهاي بيگانه در چارچوب شگرد كلان ناسازه انگاري تز تبليغي اختلاف درون حاكميتي را نيز بار ديگر احياء نمودند. راديوها لاريجاني را نماينده طيف عقلايي و ميانهروي نظام جمهوري اسلامي در مقابل طيف راديكال و سرسخت آن رهبري و اقاي احمدي نژاد ارزيابي كرده اند.آنها در گمانه زني خود از پيامدهاي بين المللي اين مسئله تقابل ميان ايران و جامعه جهاني را بر سر مسئله هستهاي و تحت الشعاع قرار گرفتن مذاكرات سازنده اقاي لاريجاني و سولانا را در گذشته پيش كشيدهاند.
* راديوآمريكا - نوري زاده: احمدي نژاد و سران سپاه براي حذف مخالفان متحد شده اند
نوري زاده افزود: سخنان تند فرماندهان سپاه همزمان با استعفاي لاريجاني از جمله سخنان سردار محمود چارباغي مبني بر اينكه سپاه قادر است در دقايق اوليه حمله به ايران يازده هزار موشك و خمپاره به اهداف دشمن شليك كند نشان از اين دارد كه سپاه و دولت احمدي نژاد با هم متحد شده اند كه تمام منتقدان داخلي خود را كنار بزنند از جمله لاريجاني.به گفته نوري زاده مهمترين نكته ان است كه پيوستن علي لاريجاني به صف ناراضيان دولت احمدي نژاد متشكل از هاشمي رفسنجاني، محمد خاتمي، كروبي و حسن روحاني موضع آنها را قوي خواهد كرد و موضع دولت نهم را بيش از گذشته با چالش هايي مواجه خواهد كرد.
* راديوآمريكا -سحرخيز: پرونده هسته اي ايران در دست تندروهاست
سحرخيز روزنامه نگار و تحليلگر سياسي در تهران گفت: با استعفاي لاريجاني جريان راديكال در مذاكرات هسته اي بر جريان ميانه روها غلبه كرده است. در واقع رهبر ايران هم با پذيرش اين مسئله به نفع احمدي نژاد راي داد و نماينده خودش را در شوراي عالي امنيت ملي كنار گذاشته و فرد منتخب احمدي نژاد را بر لاريجاني ترجيح داده است.سحرخيز گفت: استعفاي لاريجاني منجر به افزايش تنش ميان ايران و غرب خواهد شد، و فضاي جنگ طلبي تقويت ميشود و از سوي ديگر مواضع آمريكا در شوراي امنيت نيز تقويت ميشود.
* ايرنا- تحليل محتواي رسانه هاي خارجي در خصوص استعفاي لاريجاني
بررسي محتواي خبرها ، گزارشها و تحليل هاي ارايه شده از سوي خبرگزاري ها و شبكه هاي نوشتاري، صوتي و تصويري در ارتباط خبر استعفاي لاريجاني تكيه عمده اي بر روي دو محور دارد:
1- تبليغ وجود اختلاف ميان مقامات جمهوري اسلامي
دويچه وله (صداي آلمان): برخي شايعات علت استعفاي لاريجاني را اختلاف نظر وي با محمود احمدي نژاد رييس جمهوري اسلامي مي دانند. علت اين شايعه، اظهارات ضد و نقيض رييس شوراي عالي امنيت ملي و رييس جمهور پس از ديدار با پوتين است.
بي بي سي: احمدي نژاد و لاريجاني بر سر مساله هسته اي ايران اختلاف دارند اما استعفاي لاريجاني حيرت انگيز است. هفته گذشته و در پي ديدار پوتين از ايران، احمدي نژاد و لاريجاني در مورد ارايه طرحي از سوي پوتين براي حل مساله هسته اي ايران اظهارات متفاوتي كردند.
راديو فردا : زيباكلام گفت : نبايد خبر استعفاي دكتر لاريجاني ما را شگفت زده كند چون از همان ابتدا در خصوص بحث هسته اي ، نوعي دوگانگي ميان آقاي لاريجاني و احمدي نژاد وجود داشت.
الجزيره: امير موسوي كارشناس امور ايران : برخي اختلاف نظرها بين لاريجاني و احمدي نژاد به خصوص درباره چگونگي حل و فصل پرونده هسته اي ايران و شيوه بيان مسايل هسته اي وجود داشت.احمدي نژاد به كسي نياز دارد كه بيش از پيش به او اطمينان داشته باشد و با سياست هاي وي كاملا همراه باشد. جليلي ، مرد شماره دو وزارت خارجه ايران است كه مي تواند بدون هيچ ترديد يا تاخيري سياست هاي احمدي نژاد را اجرا كند.
مدير دفتر شبكه الجزيره محمدحسن البحراني: اين استعفا نشان مي دهد، نقطه نظرات متفاوتي در شيوه اداره پرونده هسته اي ، سياست خارجي مربوط به اين پرونده يا حتي درباره مسايل ديگر وجود دارد.
خبرگزاري فرانسه: لاريجاني اگر چه يك محافظه كار است اما هيچگاه به عنوان يك هم پيمان مسلم احمدي نژاد تلقي نشده بود. لحن دشوار و آشكارا به دور از هيجان لاريجاني اغلب با لفظ متغير و عوام پسندانه احمدي نژاد به شدت مغايرت داشت و در يك كلام ، او مردي براي تمامي بحران ها بود.
2- تندتر شدن مواضع ايران در قبال پرونده هسته اي ..
دومين خط تبليغي از سوي رسانه هاي خارجي در خصوص استعفاي دبيرشوراي امنيت ملي ، تكيه بر احتمال تندتر شدن مواضع ايران در قبال پرونده هسته اي و كم تر شدن اميدها نسبت به حل مسالمت آميز آن است.
بي بي سي: انتصاب جليلي كه به رييس جمهور ايران نزديك است، نشان مي دهد تندروها در اين كشور از موقعيت بسيار برتري برخوردار هستند و دست بالا دارند. صادق زيباكلام گفت: استعفاي لاريجاني به اين معناست كه آخرين مقاومت هايي كه در برابر احمدي نژاد وجود داشت، در خصوص اينكه پرونده هستهاي را هوشيارانه تر و عاقلانه تر و نه انقلابي تر به جلو ببرند، عملا از سر راه برداشته شد. زيباكلام گفت: با توجه به اينكه آقاي متكي درباره موضوع هسته اي عملا نقش و اراده اي از خود ندارد و تصميم گيرنده اصلي آقاي احمدي نژاد است به طريق اولي معاونان متكي نيز نقشي نخواهند داشت و جليلي نميتواند همانند لاريجاني فردي مستقل باشد.
راديو فردا : به نظر مي رسد كه تحول اخير در جمهوري اسلامي بيانگر آن است كه موضع رييس جمهوري ايران براي به كرسي نشان دادن ديدگاه هاي خود در برخورد تهاجمي در ارتباط با پرونده اتمي ايران پيروز شده است و در ماه هاي آتي بايد نظاره گر قدرت نمايي بيشتر طيف تندروتر و به حاشيه راندن بيشتر صداي ميانه روها در ايران بود. اما اگر اين سياست از سوي جمهوري اسلامي در دستور كار قرار گرفته باشد، درآن صورت، احتمال برخورد خشن ميان جمهوري اسلامي با جهان خارج نيز بعيد به نظر نمي رسد.
* ايرنا-زيباكلام: با استعفاي لاريجاني همه موانع احمدي نژاد برطرف شد-28/7/86
صادق زيباكلام در گفت وگو با راديو فردا گفت:استعفاي دكتر«علي لاريجاني»به اين معناست كه آخرين مقاومت هايي كه در برابر دكتر«احمدي نژاد» وجود داشت، در خصوص اينكه پرونده هسته اي را هوشيارانه تر و عاقلانه تر و نه انقلابي تر به جلو ببرند، عملا از سر راه برداشته شد.
اين استاد دانشگاه روز شنبه در گفت وگو با راديو فردا ادعا كرد :نبايد خبر استعفاي دكتر لاريجاني ما را شگفت زده كند چون از همان ابتدا در خصوص بحث هسته اي نوعي دوگانگي ميان آقاي لاريجاني و آقاي احمدي نژاد وجود داشت0
ايرنا-شمس الواعظين: استعفاي لاريجاني نتيجه اختلاف تندروها و ميانه روهاست-28/7/86
«ماشاءالله شمس الواعظين» در گفت وگو با شبكه خبري العربيه، علت استعفاي علي لاريجاني دبير شوراي امنيت ملي ايران را نتيجه اختلافات بين تندروها و ميانه روهاي اين شورا دانست.وي درباره جانشين احتمالي لاريجاني نيز گفت:رييس جمهوري ايران از اين جهت دوست و هوادار خود«سعيد جليلي»معاون امور اروپا و آمريكاي وزارت خارجه ايران را برمي گزيند تا بتواند مذاكرات مربوط به بحران هسته اي ايران را متناسب با ديدگاه خود اداره كند.شمس الواعظين با بيان اينكه استعفاي لاريجاني نوعي پيروزي براي اردوگاه تندروهاي شوراي امنيت ملي ايران به شمار مي رود، گفت :لاريجاني از كبوترهاي شوراي امنيت ملي به شمار مي رفت و بازهاي اين شورا توانستند جليلي را به جاي او وارد شورا كنند.
* واحدمركزي-نوري زاده لاريجاني به صف منتقدان قدرتمند احمدي نژاد مي پيوندد-28/7/86
عليرضا نوري زاده در گفتگو با بخش فارسي راديو آمريكا گفت: با پيوستن علي لاريجاني به صف منتقدان دولت نهم احمدي نژاد با چالشهاي جدي روبرو خواهد شد. وي درادامه افزود: به احتمال زياد علي لاريجاني نيز به صف مخالفان و منتقدان احمدي نژاد خواهد پيوست از سوي ديگر در هفته هاي اخير شاهد افزايش انتقادات از دولت احمدي نژاد در داخل ايران بوديم بطورئيكه حسن روحاني هفته قبل شديدترين انتقادها را از احمدي نژاد مطرح كرد و او را فردي نالايق خواند كه با داشتن اين همه درامد كشور را به اتلاف كشانده و باعث وضع بحراني فعلي شده است بطور حتم علي لاريجاني نيز سكوت نخواهد كرد چرا كه وي داراي پايگاههاي قدرت است.
به گفته عليرضا نوري زاده مهمترين نكته ان است كه پيوستن علي لاريجاني به صف ناراضيان دولت احمدي نژاد متشكل از هاشمي رفسنجاني،خاتمي كروبي و حسن روحاني موضع انها را قوي خواهد كرد و موضع دولت نهم را بيش از گذشته با چالش هايي مواجه خواهد كرد.
* عكاظ-استعفاي لاريجاني به دليل تشديد اختلافات با احمدي نژاد بوده است-29/7/86
روزنامه«عكاظ» عربستان به نقل از يك مقام امنيتي كشورمان كه اشاره اي به نامش نكرده، نوشته است:علت كناره گيري لاريجاني به اختلافات بين او و احمدي نژاد بر مي گردد كه آخرين آنها را مي توان به اظهارات متفاوت اين دو مقام مسوول در خصوص پيشنهاد اخير پوتين به جمهوري اسلامي ايران نسبت داد.
بر اساس گزارش اين روزنامه، احمدي نژاد بارها با پيشنهادات لاريجاني مخالف كرده كه پيشنهاد اخير وي به طرف هاي اروپايي در خصوص«تعليق دوگانه» از مهمترين آنان است.به نوشته اين روزنامه، لاريجاني با كناره گيري خود به جبهه هاشمي رفسنجاني خواهد پيوست.روزنامه«الوطن»عربستان سعودي نيز با انتشار گزارشي دراين زمينه نوشت: به اعتقاد آگاهان سياسي كناره گيري لاريجاني ناگهاني نبوده است.
* دويچه وله-لاريجاني، جليلي و آينده مذاكرات هسته اي -29/7/86
پايگاه اينترنتي دويچه وله آلمان روز يكشنبه درتحليلي با عنوان «علي لاريجاني، سعيد جليلي و آينده مذاكرات هسته اي»، نوشت:لاريجاني در غرب به عنوان فردي«عمل گرا»شناخته مي شود.لاريجاني رياضيات و فلسفه خوانده و باوجود اينكه يك محافظه كار است، اما با شيوه بيان ميانه روي خود، آشكارا از محمود احمدي نژاد متمايز بود.
اين اختلاف ها در چند روز اخير با اظهارات متفاوت لاريجاني و احمدي نژاد درباره پيشنهاد «پوتين»، رييس جمهور روسيه، به افكار عمومي نيز راه يافت.
* ايرنا-بازتاب وسيع استعفاي لاريجاني در رسانه هاي تركيه-29/7/86
روزنامه هاي تركيه اين رويداد را به عنوان مهمترين خبر در بخش اخبار خارجي خود و در كنار اعلام آمادگي سپاه براي پرتاب11هزار راكت به چاپ رسانده اند.
روزنامه «حريت» با عنوان«يك تهديد يك استعفا» نوشت:در حالي كه لاريجاني رييس هيات مذاكره كننده ايران با غرب بطور غيرمترقبه استعفا داد، تهديد جديدي از تهران مطرح شد.چهارباغي از فرماندهان سپاه پاسداران ايران گفت: ما موقعيت دشمنان خود را مشخص كرده ايم.در دقيقه اولي كه خاك ايران مورد حمله قرار گيرد،11هزار راكت پرتاب خواهيم كرد.
روزنامه «زمان» نيز عنوان «لاريجاني كه با احمدي نژاد به تضاد افتاد،استعفا كرد» براي خبر خود انتخاب كرده و نوشت: استعفاي لاريجاني براي احمدي نژاد و دولت وي كه خواهان انعطاف ناپذيري در مذاكرات هسته اي ايران است، به عنوان يك پيروزي و نشانه اي از ادامه موضع سرسختانه ايران در قبال غرب در برنامه هسته اي خود ارزيابي مي شود.زمان در كنار خبر استعفاي لاريجاني خبر توانايي پرتاب موشك ايران و تحولات اخير در روابط ايران و ارمنستان را نيز به چاپ رسانده است.
روزنامه«آكشام» نيز نوشت:لاريجاني استعفا داد و طرفداران تندروي خوشحال شدند.
روزنامه «جمهوريت» نيز با عنوان«شكاف هسته اي در ايران»نوشت:لاريجاني كه با احمدي نژاد تضاد فكري پيدا كرده بود، استعفا داد.
روزنامه «راديكال» هم با عنوان«ديگ هسته اي مي جوشد» مدعي شد احمدي نژاد با تكذيب اظهارات لاريجاني در پي سفر پوتين به تهران، موجب استعفاي لاريجاني شد.
* القبس-لاريجاني به دليل اختلاف شديد با احمدي نژاد استعفا كرد-29/7/86
روزنامه كويتي «القبس» روز يكشنبه در مقاله اي نوشت:استعفاي لاريجاني به دليل شرايطي است كه ايران طي دو سال گذشته شاهد آن بوده و اختلافات شديد ميان لاريجاني و احمدي نژاد را به وجود آورده است.
به نوشته القبس، اقدام احمدي نژاد در اعزام نزديكان خود مانند«مجتبي ثمره هاشمي» به كشورهاي مختلف از جمله فرانسه و اقدام وي براي انجام مذاكرات حساس در خصوص پرونده هسته اي ايران خارج از حيطه شوراي عالي امنيت ملي از دلايل استعفاي لاريجاني است.اين روزنامه كويتي مدعي شد: در حالي كه لاريجاني به اروپاييان وعده تعليق غني سازي را مي داد احمدي نژاد در موضع كاملا مخالف با اظهارات وي در سفرهاي استاني بر عدم تعليق حتي براي يك روز، تاكيد مي كرد.
القبس نوشت:تازه ترين اختلاف ميان لاريجاني و احمدي نژاد ناشي از سفر پوتين رييس جمهوري روسيه به تهران بود كه لاريجاني اظهار داشت پوتين پيشنهادي را در خصوص تعليق غني سازي اورانيوم به رهبر عالي ايران داده اما احمدي نژاد در موضعگيري كاملا مخالف مطرح شدن چنين پيشنهادي از سوي پوتين را تكذيب كرد و اين مساله باعث شد تا كاسه صبر احمدي نژاد سر رود.
* الشرق الاوسط-استعفاي لاريجاني زياني براي اصلاح طلبان-29/7/86
پايگاه اينترنتي روزنامه فرامنطقه اي «الشرق الاوسط» درمطلبي با عنوان«استعفاي لاريجاني و تعيين فرد نزديك به احمدي نژاد، پرونده هسته اي ايران را در معرض طوفان قرار داد»، به موضوع استعفاي علي لاريجاني پرداخت.الشرق الاوسط نوشت:استعفاي لاريجاني، بيانگر اختلاف ديدگاه يك فرد ميانه رو با احمدي نژاد.به نظر مي رسد كه استعفاي لاريجاني به ويژه در زمان حساس كنوني به ميزان زيادي برمذاكرات هسته اي ايران تاثير گذار باشد.اين در حالي است كه جليلي مذاكره كننده جديد هسته اي ايران از مهارت كافي در مورد پرونده هسته اي برخوردار نيست.
الشرق الاوسط ادعا كرد :از نخستين موارد برخورد بين لاريجاني و احمدي نژاد، مخالفت لاريجاني با ارائه گزارش خود در مورد نخستين دور مذاكرات با «خاوير سولانا»مسوول سياست خارجه اتحاديه اروپا به احمدي نژاد بود.لاريجاني تاكيد داشت كه اين گزارش بايد به رهبر تقديم شود و پس از آن نيز هربار كه لاريجاني با طرف هاي بين المللي دست اندركار پرونده هسته اي ايران مذاكره داشت بين وي و احمدي نژاد برخورد پيش مي آمد.
الشرق الاوسط درادآمه گزارش خود افزود: زماني كه لاريجاني براي مذاكرات با رهبران عربستان در مورد تنش لبنان، اوضاع عراق و نيز موضوع فلسطين راهي اين كشور شد، احمدي نژاد و« متكي»وزير خارجه ايران اين اقدام لاريجاني را دخالت دراموري كه بخشي از مسووليت هاي دولت و وزارت خارجه به شمار مي آيد، دانستند.
الشرق الاوسط افزود:پيش از اين نيز، لاريجاني به دنبال اختلاف با احمدي نژاد در مورد انتخاب رئيس هيات ايراني كه براي اجراي مذاكرات با «رايان كروكر»سفير آمريكا در عراق عازم اين كشور مي شد استعفاي خود را به رهبر تقديم كرد.
الشرق الاوسط نوشت: لاريجاني مايل بود«محمد جواد ظريف»كه در آن زمان نمآينده دائم ايران در سازمان ملل بود رياست هيات ايراني را بر عهده داشته باشد درحالي كه سپاه پاسداران ايران كه متحد احمدي نژاد است اصرار داشت كه حسن كاظمي قمي سفير ايران در عراق كه يكي از فرماندهان نيروي قدس وابسته به سپاه پاسداران است رياست اين هيات را بر عهده بگيرد.
الشرق الاوسط در ادامه ادعا كرد:اين در حالي است كه سفر« پوتين»، رئيس جمهوري روسيه به تهران روابط لاريجاني و احمدي نژاد را به بن بست رساند.اين روزنامه مدعي شد: يكي از مشاوران لاريجاني با اعلام اين مطلب كه لاريجاني هنگامي كه دريافت، نام وي از فهرست اسامي مسوولاني كه با پوتين ديدار خواهند كرد حذف شده عصباني شد.
اين روزنامه مدعي شد:لاريجاني تلاش احمدي نژاد براي كنار گذاشتن وي از مذاكرات حساس با پوتين را كودتايي عليه خود دانست به همين دليل هنگامي كه وي از پيشنهاداتي خبر داد كه پوتين در مورد پرونده هسته اي ايران به رهبر انقلاب ارائه كرد احمدي نژاد قاطعانه ارائه پيشنهادات جديد به تهران را تكذيب كرد.
* واحد مركزي-بازتاب استعفاي رحماني فضلي در روزنامه«الخليج»-29/7/86
روزنامه الخليج چاپ امارات در شماره امروز خود در اينترنت نوشت عبدالرضا رحماني فضلي معاون دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران از سمت خود.استعفا كرد الخليج با اشاره به اينكه تقاضاي استعفاي وي را سعيد جليلي بلافاصله پذيرفت افزود: رحماني فضلي يكي از نزديكان علي لاريجاني است وي به مدت ده سال در سازمان صدا و سيما معاون وي بود منابع ايراني در اين خصوص گفتند جليلي قصد دارد با ايجاد تغيير در كادر شوراي عالي امنيت ملي فضاي آن را متناسب با تفكرات احمدي نژاد رئيس جمهوري كند.
* ايرنا-بازتاب استعفاي معاون دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران در شينهوا-29/7/86
خبرگزاري چين درباره استعفاي «رحماني فضلي» نوشت:سعيد جليلي استعفاي وي را بدون آنكه جانشينش تعيين شده باشد، پذيرفته است.اين گزارش مي افزايد: هنوز دليل استعفاي اين مقام ارشد شوراي عالي امنيت ملي ايران فاش نشده است.رحماني فضلي يك ماه پس از كناره گيري« لاريجاني»دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران از مقامش استعفا كرد.خبرگزاري چين خاطر نشان كرد:تحليلگران مي گويند لاريجاني توجه بيشتري به رهيافت هاي ديپلماتيك براي حل مساله هسته اي ايران داشته،امااحمدي نژاد علاقه زيادي به گفت و گو با غرب نشان نداده است.
* راديو فردا-سياست جليلي فاصله گرفتن از كشورهاي قدرتمند اروپايي است-29/7/86
راديو فردا رسانه وابسته به سيا ضمن شرح بيوگرافي سعيد جليلي دبير جديد شورايعالي امنيت ملي ايران اعلام كرد با آمدن وي بايد منتظر فاصله گرفتن بيشتر ايران از كشورهاي اروپايي همچون المان انگليس و فرانسه بود.گزارشگر راديو فردا در ادامه افزود: به گزارش برخي رسانه هاي ايران طرح مسايلي چون انكار هولوكاست يا نوشتن نامه به روساي جمهوري كشورهاي غربي از طرف احمدي نژاد از ابتكارات سعيد جليلي است هرچند كه جليلي اين گزارشها را شايعات خوانده است و ضمن رد آنها مي گويد كه احمدي نژاد در حوزه سياست خارجي صاحبنظر است.
به گفته گزارشگر راديو فردا سعيد جليلي سال گذشته به روزنامه بوستون گلوپ چاپ آمريكا گفته بود كه تحريم هاي اعمال شده عليه ايران بيشتر به اعمال كنندگان تحريمها صدمه مي زند تا به ايران وي همچنين تغيير و اصلاح رفتار واشنگتن در قبال برنامه هسته اي ايران را خواستار شده بود.
گزارشگر راديو فردا در ادامه در شرح بيوگرافي سعيد جليلي چنين گفت:سعيد جليلي در سال1384 پس از پيروزي محمود احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري به سمت مشاور وي منصوب شد برخي رسانه هاي محافظه كار از او به عنوان نمآينده مستقيم احمدي نژاد در وزارت امور خارجه ياد مي كنند وزارتخانه اي كه سعيد جليلي تاكنون سمت هايي چون وابسته سياسي دبيري و معاونت اروپا و آمريكاي آن را برعهده داشته است. جليلي كه حضور در جنگ هشت ساله ايران و عراق و مجروح شدن را در كارنامه خود دارد متعلق به نسل دوم جريان اصولگرايان است به گفته برخي رسانه هاي ايران جليلي در آغاز دولت نهم گزينه مورد نظر احمدي نژاد براي وزارت امور خارجه بود كه بنا به دلايلي در نهايت منوچهر متكي به اين سمت انتخاب شد.
به اعتقاد سعيد جليلي در ديپلماسي جديد بايد از كشورهاي چون انگليس،آلمان و فرانسه كه به طور سنتي ايران بيشترين رابطه را با انها دارد فاصله گرفت و به سوي كشورهايي چون اسپانيا و ايتاليا رفت.
* كريستين ساينس مانيتور-رقابت شديد قدرت در ايران در جريان است -30/7/86
روزنامه آمريكايي كريستين ساينس مانيتور در گزارشي نوشته است تغيير ناگهاني مقام ارشد مذاكرات هسته اي ايران نشان مي دهد كه يك رقابت شديد قدرت در آن كشور در جريان است.اين روزنامه آمريكايي نوشت:استعفاي ناگهاني رئيس مذاكرات هسته اي ايران نشان از چرخش ايران به سوي موضع سخت تر در قبال آمريكا و اروپا در شرايطي است كه مذاكرات دو طرف در رم روز سه شنبه از سر گرفته خواهد شد.
اين روزنامه با استناد به گفته تحليلگران تاكيد كرد: تغييرات در سطح مقامات عاليرتبه در ايران اكنون به تقويت قدرت محمود احمدي نژاد و افزايش ترديدها درباره محاسبات آيت الله خامنه اي رهبري ايران منجر شده است.به نوشته اين روزنامه، مقامات ايراني گفته اند استعفاي لاريجاني تاثيري بر سياست هسته اي ايران نخواهد گذاشت ولي فردي كه جانشين وي خواهد شد تجربه مذاكراتي نداشته و بعيد است به تغييرات عمده منجر شود.
اين روزنامه مي نويسد: كارشناسان و ناظران تحولات ايران از كناره گيري لاريجاني به دلايل شخصي و اعلام سريع نام سعيد جليلي به جانشيني وي متعجب هستند.
* ايرنا-مقاله ال پاييس در مورد استعفاي لاريجاني-30/7/86
خانم«آنخلس اسپينوسا»خبرنگار روزنامه ال پاييس در تهران طي مقاله اي با عنوان «رودرويي به شكست منجر شد» در خصوص استعفاي علي لاريجاني دبير شوراي امنيت ملي ايران نوشت: جناح تندروي حكومت ايران ، مذاكره كننده هسته اي را مجبور به كناره گيري كرد.
به نوشته ال پاييس، تحليلگران ايراني و خارجي در تعبير اين گام به عنوان «تقويت قدرت احمدي نژاد»اتفاق نظر دارند و معتقدند كه وي حامي خطي سخت تر در برخورد با بحران هسته اي است. به نوشته اين روزنامه ، اختلاف نظرهاي لاريجاني و احمدي نژاد كه در انتخابات سال2005 ميلادي با هم روبرو شدند، رازي علني در تهران بود. يك سفير اروپايي(كه نام او را فاش نكرده است)گفت:شايعه هايي در اين مورد چند روز پيش شنيده بود،اما آنها را باور نداشت.
* واحدمركزي-فضا سازي العربيه درباره استعفاي لاريجاني -30/7/86
شبكه «العربيه» با ارايه فضايي تيره و تار از شرايط پس از استعفاي لاريجاني شواهد موجود در عرصه داخلي و بين المللي را براي جمهوري اسلامي ايران نگران كننده و نامناسب توصيف كرد.موارد زير از جمله استدلالهاي العربيه در القاي ترديد و نگراني از آينده پيش روي ايران پس از استعفاي علي لاريجاني از دبيري شوراي عالي امنيت ملي كشور است:
1-حذف لاريجاني از عرصه ديپلماسي كشور
لاريجاني در گزارشهاي العربيه فردي مجرب و اشنا به زبان مذاكره با طرفهاي خارجي معرفي ميشود كه حذف وي از صحنه ديپلماسي كشور به معناي از دست رفتن امكاني مهم براي حل مسائل بحراني كشور در عرصه بين المللي و در نتيجه تضعيف جايگاه سياست و ديپلماسي در صحنه سياست خارجي ايران است.
2-انتصاب جليلي به جاي لاريجاني
سعيد جليلي جانشين لاريجاني در گزارشهاي العربيه فردي تندرو كم تجربه مجري و مطيع اوامر شتابزده و قهرآميز احمدي نژاد معرفي ميشود كه حضور وي در منصب دبيري شوراي عالي امنيت ملي به عنوان مذاكراه كننده ارشد پرونده هسته اي ايران به جاي لاريجاني به بسته شدن باب مذاكرات براي حل پرونده هسته اي ايران خواهد انجاميد و اين خود ادامه و تشديد سياستهاي تنبيهي آمريكا و غرب عليه ايران را درپي دارد.
3-تشديد رقابتها در نهادهاي قدرت
شبكه العربيه استعفاي لاريجاني را نشانه اي از وجود رقابتهاي جناحي در ميان دستگاهها و نهادهاي قدرت كشور دانست كه با زنجيرهاي از استعفاها و بركناريهاي متعدد پيش از لاريجاني آغاز شده است و در آستانه انتخابات شدت بيشتري خواهد گرفت.
4-از دست رفتن فرصتها
در ادعاي العربيه بي توجهي به پيشنهاد ابتكاري پوتين درباره برنامه هسته اي ايران، استعفاي لاريجاني از جمله فرصتهاي از دست رفته اي شمرده ميشود كه پيگيري آنها ميتوانست به وضعيت بحراني ايران در عرصه جهاني پايان بخشد.
5-خشونت به جاي مذاكره
العربيه كه در گزارشهاي خود لاريجاني را ميانه رو و نماد مذاكره و در مقابل جليلي را نماد خشونت معرفي ميكند با تاكيد خبري بر اظهارات فرمانده توپخانه و موشكي نيروي زميني سپاه مبني بر اينكه سپاه از توانايي شليك همزمان يازده هزار راكت و گلوله سنگين در كمتر از يك دقيقه عليه اهداف خارجي برخوردار است.اين مطلب را كه در صبح استعفاي علي لاريجاني در خبرگزاري فارس منتشر شد دليلي بر مدعاي جايگزيني جنگ و خشونت به جاي ديپلماسي و مذاكره در رهيافت جديد ايران پس از تغييرات در شوراي عالي امنيت ملي كشور توصيف كرد
* فرانس پرس-انتقاد برخي از نمايندگان مجلس از استعفاي لاريجاني-6/8/86
بيش از بيست نماينده اصلاح طلب مجلس از رئيس جمهور ايران به سبب تغيير دادن لاريجاني از سمت مذاكره كننده ارشد هسته اي ايران انتقاد كردند و گفتند احمدي نژاد بايد با تامل بيشتري عمل مي كرد.در اين نامه كه 23نماينده مجلس آن را امضا كرده اند آمده است در شرايطي كه كشور در حساس ترين برهه زماني قرار دارد تغيير مذاكره كننده ارشد هسته اي در راستاي منافع ملي و به نفع نظام نيست. رسانه هاي جمعي و مقاماتي در ايران نيز گلايه مي كنند كه اكنون زمان مناسبي براي تغيير در چنين سطح بالايي نبود. حتي علي اكبر ولايتي مشاور ايت الله خامنه اي رهبر معظم ايران در امور بين الملل نيز گفت: لاريجاني نبايد استعفا مي كرد.
[5] - زیرا اولا "همه ما مامور به اداي تكليف و وظيفه ايم نه مامور به نتيجه." حضرت روح الله 3/12/67
و ثانیاً تکلیف و وظیفه در انتخابات با توجه به فرمایشات ولی فقیه بعد از حضور در انتخابات پیدا کردن اصلح میباشد. در حجم بالای بیانات امام خامنهای و امام خمینی حتی یک مورد که تایید کند انتخاب صالح مقبول را پیدا نمی شود. پیدا کردن اصلح و کوشش و تلاش برای شناخت آن در بیانات مقام معظم رهبری برای انتخابات هشتم به طور مضاعف مورد تاکید قرار گرفته بود "آنچه كه من عرض مىكنم، در درجهى اول حضور مردمى است. در درجهى بعد كه البته حائز اهميت بسيارى است اين هم، پيدا كردن نمايندهى اصلح است." و " دقت كنند، نگاه كنند، بشناسند اصلح را، بهترين را انتخاب كنند." و "هوشيارانه، با بصيرتِ تمام تلاش كنند، پيدا كنند و با رأى خود مسجل كنند و مجلس را - آن مجلسى را كه مورد نياز جامعهى كنونى ماست - تشكيل بدهند. البته مردم توجه بايد داشته باشند كه تبليغات رنگين و متنوع ملاك نيست" و " آنچه كه در مورد انتخابات بايد به ياد مردم عزيز ما باشد، آماده شدن براى حضور همهجانبه و گسترده در انتخابات و كوشش كردن براى شناسائىِ اصلح و مراعات كردن رفتارهاى انتخاباتى است"(در اجتماع بزرگ مردم يزد 12/10/86)
و ثالثا هر کس باید خودش آنهم بر اساس ضوابط انتخاب کند و تحت تاثیر هیچ گروهی حتی جامعه مدرسین قرار نگیرد:
حضرت امام می فرمایند:
· مكلف اند آدمي را كه بايد به درد مملكت بخورد انتخاب كنند و خودشان تشخيص بدهند. بازار بايد خودش تشخيص بدهد، كارخانه ها بايد خودشان تشخيص بدهند، هيچ كس تحت تاثير ديگري نيست. (13/10/62 در جمع استانداران ، فرمانداران و بخشداران سراسر كشور)
· مردم در انتخابات آزادند و احتياج به قيم ندارند و هيچ فرد و يا گروه و دسته اي حق تحميل فرد و يا افرادي را به مردم ندارند. جامعه اسلامي ايران كه با درايت و رشد سياسي خود جمهوري اسلامي و ارزش هاي والاي آن و حاكميت قوانين خدا را پذيرفته اند و به اين بيعت و اين پيمان بزرگ وفادار مانده اند، مسلم قدرت تشخيص و انتخاب كانديداي اصلح را دارند. البته مشورت در كارها از دستورات اسلامي است و مردم با متعهدين و معتمدين خويش مشورت مي نمايند و افراد و گروه ها و روحانيون در حد تذكرات قبلي در حوزه خود مي توانند كانديدا معرفي نمايند، ولي هيچ كس نبايد توقع داشته باشد كه ديگران اظهارنظر و اظهار وجود نكنند. (پیام به مناسبت انتخابات سومين دوره مجلس شوراي اسلامي 11/1/67صحيفه نور ج20 ص 193 - 195)
· در هر حال مردم با بصيرت و درايت و تحقيق كانديداهايي را شناسايي كرده و به سوابق و روحيات و خصوصيات ديني سياسي نامزدهاي انتخاباتي توجه نمايند.(همان)
· و احدي شرعا" نمي تواند به كسي كوركورانه و بدون تحقيق راي بدهد. (به مناسبت پنجمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي 2/11/62صحيفه نور ج18 ص227-239)
· و اگر در صلاحيت شخص يا اشخاصي تمام افراد و گروه ها نظر موافق داشتند ولي راي دهنده تشخيص اش بر خلاف همه آنها بود، تبعيت از آنها صحيح نيست و نزد خداوند مسووليت دارد. (همان)
· در تشخيص خوب و بد{در انتخابات} اتكال به قول غير نكنيد مگر اشخاص باشند كه مورد اعتماد خودتان باشد صددرصد. اين را به مردم دارم مي گويم پيشنهاد مي كنند و مردم مختارند. (13/10/62 در جمع استانداران ، فرمانداران و بخشداران سراسر كشور)
· اما اينطور نيست كه كوركورانه انسان دنبال اين باشد كه ببيند كيك چه گفته ، اين صحيح نيست، اين در اسلام نيست و در جمهوري اسلامي هم نبايد باشد.(همان)
· ...فرض بكنيد كه اگر همه كساني كه در راس هستندبروند پيشنهاد بكنند كه فلان آدم را شما وكيل كنيد لكن شما به نظرتان درست نباشد جايز نيست برشما تبعيت كنيد. بايد خودتان تشخيص بدهيد كه آدم صحيحي است تا اينكه بتوانيد راي بدهيد. (همان)
· مساله انتخابات يك امتحان الهي است كه گروه گرايان را از ضوابط گرايان ممتاز مي كند و مومنين و متعهدين را از مدعيان جدا مي نمايد. (به مناسبت پنجمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي 2/11/62صحيفه نور ج18 ص227-239)
بنابراین انتخاب اصلح وظیفه هریک از افراد است و شخص نمی تواند کورکورانه رای دهد و لیست های انتخاباتی که بوسیله گروهها و احزاب سیاسی صادر میشود آنهم بعد از سهم خواهی ها و اختلافات فراوان، حجیت ندارد.
معنی ائتلاف و لیست دادن این است که شما از میان افراد موجود اینها را به عنوان اصلح می شناسد. در این انتخابات لیست جامعه مدرسین به ترتیب صلاحیت عبارت بود 1- علی لاریجانی 2- آشتیانی 3- بنایی. کاندیداهای شاخص دیگر آقای روانبخش(دبیرسیاسی نشریه پرتو سخن و استاد و عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی) / حجت الاسلام دکتر موسویان(مهمترین نظریه پرداز و طراح اقتصاد اسلامی در کشور، استاد دکترای اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی) / آقای مهندس حسین رضاخواه رئیس ستاد مردمی احمدی نژاد در انتخابات نهم در تهران و معاون وزارت صنایع / و ...
[6] - صحیفه امام ج18 ص242
[7] - 5/2/84
[8] - انتقاد هاشمي رفسنجاني از حذف علي لاريجاني
هاشمی رفسنجانی: گروه سياسي؛ «اکبر هاشمي رفسنجاني» از حذف علي لاريجاني از سمت دبيري شوراي عالي امنيت انتقاد کرد. به گزارش روابط عمومي مجمع تشخيص مصلحت نظام وي در ديدار با نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با تاکيد بر پايدار بودن سياست جمهوري اسلامي در مورد پرونده هسته يي گفت؛ هرچند بهتر بود آقاي لاريجاني در اين مقطع به مسووليت خود ادامه مي داد، ولي روند سياست ها همچون گذشته با هدايت هاي رهبري معظم انقلاب ادامه خواهد يافت. آيت الله هاشمي رفسنجاني تاکيد کرد؛ تناقص در قول و عمل مي تواند به اعتماد و اعتقاد مردم خدشه وارد کند.
محمد هاشمي نيز به انتقاد از وضع موجود پرداخت، وضعي که در نهايت منجر به کناره گيري علي لاريجاني شد.
اما محمد هاشمي هم از ديگر چهرهايي است که واکنشي اعتراض آميز نسبت به استعفاي علي لاريجاني داشت. اين عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام که در واکنش به استعفاي وزراي صنايع و نفت کابينه احمدي نژاد، اين امر را به علت متزلزل شدن وزارتخانه ها اقدامي نادرست مي دانست، درباره استعفاي دبير شوراي عالي امنيت ملي گفت؛ کناره گيري لاريجاني نشان دهنده تنگ تر شدن دايره مديران اجرايي در کشور است که به کاهش يافتن ضريب تعامل دولت براي استفاده از مديران کشور و سلايق مختلف برمي گردد.
[9] - شهاب نيوز- علي لاريجاني، دبير سابق شوراي عالي امنيت ملي و نماينده مقام معظم رهبري در اين شورا در پاسخ به چند دانشجو كه نظر وي را درباره پرونده سيدحسين موسويان پرسيده بودند، خطاب به آن ها گفت: «دين خود را نفروشيد، موسويان جاسوس نيست.» لاريجاني كه چندي قبل در دانشگاه صنعتي شريف به دعوت بسيج دانشجويي سخنراني مي كرد، در پاسخ به سوالي درباره «پرونده موسوم به جاسوس هستهاي» گفت: «خواهش مي كنم موضوع هسته اي را تبديل به جنگ نعمتي و حيدري نكنيد ،دين خود را نفروشيد، موسويان جاسوس نيست.»
[10] - تحلیل مربوط به قبل از برگزاری انتخابات مجلس هشتم است
[11] - قالت سیدتنا فاطمة الزهراء علیها السلام حول مسئلة الوحدة فی خطبة فدکیة: إمامتنا أماناً للفرقة و نظاماً للملة. تنها راه وحدت امامت خاندان اهل بیت است و ادامه آن هم ولایت فقیه است.
وبلاگ به سوی دولت اسلامی
نوشته شده توسط حسین در ساعت 14:59 |
لینک
|
دوشنبه هفتم تیر 1389
اگر این «بسیجیهای دانشجو»، "خفه می شدند" و "می تمرگیدند"!!
هیچ وقت یادم نمی رود در بحبوحه روزهایی که "بسیجی های دانشجو" با کمک سایر اقشار بسیج، با چنگ و دندان، مجلس و صداوسیما و هفت تیر و میرداماد و آزادی و انقلاب را حفظ کردند و مانع از غارت تهران شدند، علی لاریجانی با لحن خاص خود در مجلس و گفتگوی ویژه خبری مشغول قرائت انشاهای خاص خود در محکوم کردن وزارت کشور و صداوسیما و حمله به کوی سبحان و... بود و با شمایلی روشن فکرانه فتوی می داد که "بايد به سخن مردمی كه در تظاهراتها شركت كردهاند هم گوش كرد."!
زمانی که صدای آمریکا و بی بی سی و بالاترین سیل تهمتها را روانه شورای نگهبان می کردند و از بسیج، چهره ای قصاب و خون آشام به نمایش می گذاشتند، رییس مجلس، اصرار داشت که برخی از اغتشاشات را منتسب به عملکرد شورای نگهبان بداند و صبح به صبح، رسانه ها و افکارعمومی را پر کند از گزارش لحظه به لحظه پیگیریهایش از حمله به کوی دانشگاه و محکومیتهای شداد و غلاظ آن! پیگیریها و محکومیتهایی که محدوده اش از کل خرابکاریها و اغتشاشات، منحصر به این حادثه بود.
وقتی امثال ذوالعلی ها و غلام کبیری ها و فیض ها مثل برگ خزان روی زمین ریختند و همرزمان آنان با چنگ و دندان، نهادهای نظام و پادگان ها و پایگاهها را حفظ می کردند، سایت منتسب به علی لاریجانی و پارلمان نیوزی که بواسطه روابط بسیار گرم و حسنه رییس مجلس با واسطه های سران فتنه در مجلس، رفع فیلتر شده بود بزرگترین دروغ ها را گفتند و بهترین خوراک ها را برای دشمنان مهیا کردند.
از مکالمات تلفنی احتمالی ایشان بگذریم!!
گذشت و گذشت و 9دی و 22بهمن هم گذشت و روسیاهی به ذغال ماند و برخی مسئولین مطمئن شدند که نظام به لطف مجاهدتهای بسیج و بصیرت حیرت آور مردم، پابرجا خواهد ماند و دیگر به چوبه دار یا دیوار تیرباران الصاق نخواهند شد! غافل از اینکه رهبر انقلاب 7ماه، پیش از آن، کسانی که فکر کردند ایران، گرجستان خواهد شد را "احمق" خطاب کرده بود.
مواضع به حالت عادی برگشت و دوباره احمدی نژاد، به مانند 4سال قبل از آن، سیبل شد!
تا آنکه به روزهای آخر خردادماه رسیدیم. روزهایی که مجلس هشتم به تصویب طرحی که یکی از سران فتنه با پیاده نظام خود ماهها به دنبال آن بود، به قیمت به قیام و قعود گذاشتن نظر رهبری و البته رای شگفت انگیز 95نفر به آن، پرداخت و البته بدیهی است که بسیج و در راس آن "بسیجی دانشجو"، این رویه را تحمل نکند و این جهالت یا احیانا خیانت را بی پاسخ نخواهد گذاشت.
از قضا، این تجمع، علی لاریجانی یادشده را حسابی آشفته ساخت به طوری که وی در اقدامی بی سابقه، در تریبون علنی مجلس، شعارهای این دانشجویان را تکرار کرد و با مخاطب قراردادن "بسیجی های دانشجو"، شدیدترین حملات را به آنان روا داشت و مدعی شد که به مجلس توهین شده است و خبرهایی ناب و دسته اول برای رسانه هایی که از بعد از ریاست لاریجانی بر صدا و سیما به نوعی هم افزایی با وی رسیده بودند، دست و پا کرد و این در حالی است که چنین شعارهایی معمولا در تجمعات مردم جلوی مجلس سر داده می شود و البته هیچگاه رییس مجلس به این اندازه برافروخته نمی شد.
ناگفته نماند که شعارهای "بسیجیان دانشجو" نسبت به فحاشیهای علی مطهری به کوچک زاده و رسایی (که به حکم ماده ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی، مجازات 74ضربه شلاق دارد) در حکم "صلوات" محسوب می شد و البته لاریجانی، تاکنون ترجیح داده نسبت به "دریده گویی های" برادرزن خود سکوت پیشه سازد و البته رسانه های منتقد خود را "دریده گو" معرفی کند. ضمنا شعارهایی که لاریجانی آنها را احصاء نمود با توجه به فضایی که به خصوص در این چند ماه اخیر بر جامعه حاکم شده است به هیچ وجه جنبه توهینی نداشت و البته رگه های واقعیت نیز در آن کمرنگ نبود.
مظلومیت بسیج را احساس کنید...
ــــــــــــــــــپی نوشتـــــــــــــــــــــ
وبلاگ خاکریزیسم ( سید مصطفی میر محمدی)
نوشته شده توسط حسین در ساعت 23:40 |
لینک
|
چهارشنبه دوم تیر 1389
آقاي لاريجاني! كاش عليه سران فتنه اينگونه عصباني ميشديد

سم ربّ الشهداء
لاریجانی ، در کجای اصول گرایی قرار دارد؟!
با نام حمایت ، فراتر از رقابت :
اگر چه آقای « علی لاریجانی » در انتخابات نهم ریاست جمهوری درابتدا به عنوان نامزد « اصول گرایی » مطرح بود ولی با پخش فیلم تبلیغاتیش که در آن به برخی از شعارهای مدعیان اصلاحات تمسک شده بود و با تقدیر وی در آن از « شیرین عبادی » به عنوان یک زن ایرانی که جایزه نوبل گرفته است ،موجب ریزش چشم گیر آرای عناصر اصیل اصول گرا شد .
وی که با اصرار آقای « ناطق نوری » با وجود کمی استقبال عمومی تا مرحله انتخابات پیش آمد و با آرای کمی مواجه شد ، ولی با عنایت رئیس جمهور به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملّی منصوب شد که به دنبال مذاکرات فرسایشی وی با مذاکره کنندگان و برقراری ارتباطی مانند مذاکره کنند گان دولت قبل با هماهنگ کننده اتحادیه اروپا « خاویر سولانا » و اقدام برای سفری با سیصد نفر به واشنگتن که هیچکاه صورت نگرفت و دیگر موضع گیری ها وی فرصت ادامه کار در این پست را نیز از دست داد.
ایشان که با سابقه کم و بیش خوشش در مدیریت رسانه ملّی بیش از این می توانست کمکی برای دولت اسلامی باشد ، ترجیح داد که وارد عرصه ای دیگر شود که در آستانه انتخابات مجلس هشتم بر خلاف تکذیب های متداول ، میل وی برای نامزدی در انتخابات آشکار شد و پس از رفت وآمدهایی سیاسی به شهر مقدس قم وی با طرح این مطلب که برخی از علماء قم از وی برای ورود به صحنه انتخابات درخواست کرده اند خود را مورد تأیید آقایان نشان داد ، که برخی از کارشناسان علت نامزدی وی از قم را احتمال کمی نسبی آراء از تهران ارزیابی کردند ، که اگر قرار است ایشان رئیس مجلس شود بهتر است در پنج نفر نخست رای آورندگان تهرانی باشد که با وجود رای کم وی در ریاست جمهوری این فرضی مشکل و دارای خطر پذیری بالایی بود .
ولی با ورود وی به قم و قرار گرفتنش در فهرست « حامیان دولت اسلامی » و نشر تصاویر وی در قم همراه عکس رهبر معظم انقلاب اسلامی و رئیس جمهور محبوب و حمایت غیر رسمی برخی از اعضاء جامعه مدرسین از وی ایشان با بیش از دویست هزار رأی از آرای حدود چهارصد هزار نفری قم به مجلس راه یافت .
اظهارات استوانه حزب کارگزاران « محمد هاشمی » و دیگر افرادی که با مدعبان اصلاحات ارتباط داشتند در ناتوان جلوه دادن آقای « حداد عادل » در اداره مجلس به بهانه اینکه وی رجلی فرهنگی است نه سیاسی ، نشان از اراده ای برای روی کار آوردن شخصی به جز حداد عادل داشت که با وجود روابط آقای لاریجانی با آقای رفسنجانی نامزدی وی برای ریاست مجلس هشتم دور از ذهن نبود .
سرانجام ایشان به ریاست مجلس رسید که پس از مدّتی پنهان کاری ، مخبر کمیسیون امنیت ملی مجلس از ارسال پیام تبریک 70 تن از نمایندگان کنگره آمریکا به وی خبر دادند .
آتش تهیه اغتشاشات از رأس مجلس اصول گرا ؟!
وایشان با وجود تضمینی که به جوانان اصول گرای قمی داده بود تا که خود را رقیب رئیس جمهور نداند، ولی از همان آغاز ریاست مجلس ، موضع گیری ها در گفتار و جهت گیری مجلس مقابل برنامه های دولت نهم شروع شد و نقش ایشان در ماجرای وزارت و سپس استیضاح مرحوم « کردان » که منجر به تخریب دولت در اذهان برخی از مردم شد و دستور وی برای قرائت گزارش بررسی نشده « دیوان محاسبات » ـ که اتفاقاً مسئولیت آن برعهده یکی از مدیران قدیمی وی می باشد ـ مبنی بر مفقودی یک میلیارد دلار از بودجه دولت که در آستانه انتخابات خوراک تخریبی مناسبی برای تشویش افکار عمومی بر علیه شخص رئیس جمهور بود و عدم دستور ایشان در سال جاری برای قرائت گزارش مشخص شدن مسیر خرج آن یک میلیارد دلار و مختومه اعلام نکردن آن از طرف وی و نامه پر از اهانت و تحقیرآمیز ایشان بر علیه « دکتر احمدی نژاد» در اسفند ماه سال 87 ودر آستانه انتخابات که بارها نامزد مجرم انتخابات دهم « میر حسین موسوی » در مناظرات و سخنرانی هایش با اشاره به آن می گفت : « رئیس مجلس اصول گرا می گوید شما خلاف قانون عمل می کنید و بودجه کشور را به خزانه نمی ریزید.» اگر اینها را در کنار موضع گیری های ایشان در اغتشاشات انتخابات بگذاریم اقدامات ایشان را فراتر از رقابت بلکه در جهت حرکتی سازمان یافته برای بی اعتباری دولت عدالت مدار می توان یافت.
چرا که در همان روزهای پرالتهاب سال گذشته وی ابتداء انگشت اتهّام به وزارت کشور نشانه گرفت و با نهیب خود به برگزار کنندگان انتخابات پر شکوه دهم ریاست جمهوری که مورد تقدیر رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز قرار گرفتند ، مسئولیت حوادث را متوجه وزارت کشور و برگزار کنندگان انتخابات دانست که به فرموده رهبر معظم انقلاب اسلامی ازسالم ترین انتخابات بود.
علی لاریجانی به این بسنده نکرد و با حضور در گفتگوی خبری شبکه دوم سیما شورای نگهبان را هم متهم کرد و مورد تمجید سران فتنه قرار گفت که در روزنامه « اعتماد » نوشتند:
« برای اولین بار یکی از رؤسای سه قوّه ایران به صورت رسمی در یک برنامه زنده تلویزیونی ، بر بی طرف نبودن شورای نگهبان در انتخابات ریاست جمهوری و حمایت برخی از اعضای آن از محمود احمدی نژاد صحه گذاشت . علی لاریجانی که دوسه روز پیش ، از صادق محصولی نام برده و او را مسبب اتفاقات اخیر خصوصاً در حادثه کوی (دانشگاه ) می دانست ، شنبه شب گفته های خود را در باره انتخابات و عدم بی طرفی شورای نگهبان تکمیل کرد . او البته یک قدم جلوتر نیز آمد و افرادی را که به خیابان به اعتراض امده اند ، نه تنها اغتشاشگر ندانست بلکه آنها را آمده از بطن جامعه خواند که باید به نظر آنها احترام گذاشت .»
( اعتماد 1/4/1388)
دیگر رسانه های جریان نفاق نیز این سخن علی لاریجانی را با اشتیاق تیتر کردند که گفته بود:
« بخش عمده ای از مردم تصورشان درباره نتیجه انتخابات با نتیجه رسمی متفاوت است .»
که این موضع گیری ها بیشتر ما را به صحت خبر غیر رسمی که از نامه تبریک ایشان و باهنر به میرحسین خبر میداد نزدیک می کند.
اگر چه آقای لاریجانی پس از تحذیر رهبر معظم انقلاب اسلامی از سخنانان دوپهلو ، موضع گیری هایی شبیه به مواضع آقای رفسنجانی در نمازجمعه کذائی داشته اند و بیشتر بر آن است که فتنه آفرینی های سال گذشته را که به فرموده رهبر معظم انقلاب اسلامی« جرم بزرگی » است را دعوایی سیاسی جلوه دهد ولی با تکرار سخنان ایشان از طرف « اخوالزوجة » ایشان آقای علی مطهری که خواستار محاکمه آقای احمذی نژاد هم هست می توان تداوم این موضع گیری ها را ملاحظه کرد.
آقای لاریجانی ؛ مجری دولت وحدت به نامزدی میر حسین موسوی :
البته ماجرای آقای علی لاریجانی در وقایع اخیر را باید یک سال قبل از انتخابات در طرح « وحدت ملّی » آقایان ناطق نوری و رفسنجانی جست که با پوشش همایش « سی اُمین سال قانون » به میزبانی علی لاریجانی صورت گرفت.
سایت « عصر ایران » متعلق به فرقه مدعی اصلاح طلبی با استقبال از این طرح از آن چنین خبر می دهد:
« تابستان امسال (1387) اخباری از رایزنی های علی اکبر ناطق نوری ، روحانی بلندپایه جبهه اصولگرایی (!!!) ـ که به اعتدال و میانه روی مشهور است ـ با اکبر هاشمی رفسنجانی ، محمّد خاتمی و مهدی کروبی به محافل سیاسی و خبری درز کرد که طی آن ، این چهار نفر ، با نقد وضعیت کنونی جامعه و با توجه به نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری دهم ، طرحی موسوم به تشکیل «دولت وحدت ملّی » را مورد بررسی قرار داده بودند.... با این حال در مراحل بعدی ، ناطق نوری ، همانند قبل ، در قالب میدان دار این طرح ظاهر نشد بلکه یار دیرین او ، علی لاریجانی که اینک ریاست مجلس هشتم را بر عهده دارد ، وارد گود شده است .
لاریجانی در انتخابات گذشته گزینه ناطق نوری برای ریاست جمهوری بود که ناکام ماند اما در انتخابات داخلی مجلس برای تعیین رییس مجلس ، ناطق نوری ، برای او سنگ تمام گذاشت و با رایزنی هایی که کرد ، توانست نظر اکثریت نمایندگان را برای رأی دادن به هم ولایتی اش جلب کند ... »
18/9/87
طرح وحدت ملّی در واقع طرح وحدت حزبی است برای برون رفت از دولت دکتر احمدی نژاد که خارج از سلطه احزاب دولت ساخته ی گذشتگان ، دولت خود را وامدار احزاب برخوردار نمی داند.
و این طرح با استقبال حزب ثروت وقدرت « کارگزاران » و افراد مطرح مدعی اصلاحات چون شمس الواعظین ، کرباسچی و عطریانفر مواجه شد ، چرا که دو جناح تحلیل رفته در مقابل اراده مردم با خیال فربه شدن می خواستند با یکدیگر متحد شوند تا شاید بتوانند از احمدی نژاد مردمی عبور کنند. و این طرح که سنگ بنایش را ناطق نوری وهاشمی رفسنجانی گذاشته بودند را حال علی لاریجانی باید به ثمر می رساند. و باید با ابزاری آماج محبوبیت مردمی را از سوی احمدی نژاد به سوی نامزد توافقی احزاب سرازیر کرد.. و ما همزمان شاهد تخریب های بی سابقه و شکست رکورد متلک گویی آقایان و تخریب رئیس جمهوردر کشور بودیم تا جایی که علی لاریجانی به گفته یکی از مدیران خاتمی به اقلیت مجلس گفته بود :
«در صورت رئیس جمهور شدن احمدی نژاد .همه باید به بورکینافاسو برویم !»
http://www.jahannews.com/prtdno0k.yt0kf6a22y.html
علی اکبر ناطق نوری در آستانه انتخابات دهم با ستودن اوصافی چون ؛ سعه صدر ، اخلاق ، مردانگی ، پایبندی به ارزش ها که وی به میرحسین موسوی نسبت داد اظهار داشت که :
«میرحسین نه ایرادات خاتمی را دارد نه اشکالات احمدی نژاد را (!!!) »
( آینده 31فروردین 1388)
) http://www.ayandenews.com/fa/pages/print.php?cid=6156)
این سخن ناطق نوری گویای توافق پنهان برای نامزدی میرحسین برای دولت به اصطلاح وحدت ملی است که بنابر این موضع گیری های علی لاریجانی که بیشترین تلاش برای تحقق این طرح را داشت در قبل و یا بعد از انتخابات نباید بی ارتباط با آن دانست.البته هنوز مشخص نشده که آیا جریانی که به دنبال این طرح بودند آیا از ارتباطات جریان موسوی با سرویس های جاسوسی و ضد انقلاب خارج از کشور اطلاع داشتند یا نه ؟!
ولی تمام این طرح ها را مناظره شب چهارده خرداد نقش برآب کرد و کینه های سربسته ای را ترکاند.
علی لاریجانی صدای متفاوت نظام در سیاست خارجه :
فراتر از این در سیاست خارجی آقای لاریجانی و آنچه که وی از آن « دیپلماسی پارلمانی » تعبیر می کند نوعی برخورد انفعالی مشاهده می شود، چرا که وی با نقطه نظراتی مقابل رئیس جمهور در مجامع بین المللی طمع مذاکره کنندگان غربی را برانگیخت که می توانند از ایشان کلامی غیر از سخن دکتر احمدی نژاد بشنوند
به عنوان نمونه بلا فاصله پس از حمله خونبار رژیم صهیونیست به غزه ما شاهد سنت شکنی دیپلماتیک غربی ها بودیم که ایشان را به جای مقامات امنیتی و یا مقامات امورخارجه کشور به آن کنفرانس امنیتی که مقامات مجرم رژیم صهیو.نیستی هم حضور داشتند دعوت کردند که خط کشی همزمان سران رژیم اسرائیل که مقامات کشور های اسلامی را به میانه روی دوست و خشونت طلب تقسیم می کردند این اقدام دوستان استراتژیک اسرائیل قابل تأمل بود. و این فرصت مناسبی که می توانست با برخورد انقلابی ایشان به عنوان رئیس مجلس شورای اسلامی به محاکمه صهیونیست ها منجر شود بسیار خنثی برگزار شد و ایشان که با گنده گویی ها و متلک های خاص خود به امثال رئیس جمهور مکتبیمان مواجه می شوند را درآنجا بسیار مؤدب یافتیم.
لاریجانی به دنبال شرکت در اجلاس مونیخ در یک کنفرانس مطبوعاتی شرکت کرد. در این جلسه که برخی از مدعوین کنفرانس امنیتی مونیخ و از جمله چند تن از سناتورهای آمریکایی حضور داشتند، به برخی مسائل همچون مسئله هولوکاست اشاره شد.
این مسئله که یکی از مسائل مورد توجه رسانه های غربی در ارتباط با حضور دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی ایران بود، به ویژه در رابطه با دلیل انکار آن از طرف ایران در برگزاری همایشی در این رابطه در تهران (توسط دولت نهم ) مطرح شد که ایشان در پاسخ تأکید کرد که هولوکاست یک واقعه تاریخی است و باید توسط مورخین و نه سیاستمداران مورد بررسی قرار گیرد.
و لاریجانی تاكید كرد: " ما تهدیدکننده نیستیم و به دنبال بمب هم نیستیم و حتی تهدیدی برای اسرائیل هم به شمار نمیرویم".
و از آن سؤال انگیز تر سفر ایشان به مصر و ملاقاتش با فرعون این کشور که در محاصره غزه و کشتار آنان شریک است و برخورد بی تفاوت ایشان با رئیس دولت مصر حسنی مبارک و عدم سوال از آن رژیم سرکوبگرِ مقاومت از نکاتی بود که اصول گرایان اصیل را معترض ایشان کرد ، که وی در پاسخ این ایراد در کنفرانسی مطبوعاتی گفت :
« ما و مقامات ارشد مصری درباره فلسطین هم نظر هستیم و فقط در تاکتیک با هم تفاوت داریم !!!»
25/12/88
(پاسخ به خبرنگار همشهری )
در آخر پافشاری ایشان در مصاحبه اخیر مطبوعاتی برای زنده نشان دادن جریان مدعی اصلاحات و کوته نظر خواندن معتقدان به این واقعیت با وجود مرگ مدعیان اصلاحات به دلیل جرم ها و قانون گریزی ها و همراهی با دشمنان همیشگی نظام گویای عدم تعدیل نظر سیاسی ایشان است .
در کنار این موارد ، متهم کردن دولت به نداشتن عقبه کارشناسی و پرونده سازی از دولت دهم و تغییر برنامه های دولت در مجلس و گماردن آقای باهنر به عنوان رئیس کمیسیون تلفیق برنامه پنجم برای زیرو رو کردن برنامه کارشناسانه دولت که چنین مواردی چندین بار مورد اعتراض رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز قرار گرفته و ناخرسندی اصول گرایان اصیل از ایشان از مواردی است که ایشان باید نسبت به آن ابهام زدایی کنند ، و با احترام به افکار عمومی اکثریت مردم اصول گرایمان موضع خویش را شفاف کنند. چرا که با وجود هشیاری مردم ، افرادی می توانند در عرصه جبهه اصول گرایی قرار گیرند که به جای حرکت در سایه و مواضع چند پهلو در متن مردم بوده و از رو بازی کنند .
استقبال سران فتنه از برخی از مواضع ایشان آنی نیست که انتظار مردم انقلابیمان را بر آورده کند . به خصوص که مهدی کروبی یکی از مجرمان وقایع اخیر در گفتگویی با یکی از رسانه های بیگانه از اتفاق پنهان دو جناح برای کوتاه کردن دوره ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد خبر داده است که فعال شدن افراد در پرونده سازی تخلف دولت دهم از قانون و ایجاد ابهامات دیگر در کنار فعال شدن ستاد انتخاباتی آقایان بیش از سه سال قبل از انتخابات یازدهم ریاست جمهوری را نمی توان بی ارتباط با این مواضع دانست .
ولی تجربه چون اتفاقات یکسال گذشته به ما آموخته که دست زدن به چنین بازی های سیاسی نه تنها خدشه ای در جبهه حق به وجود نمی آورد بلکه بازیگران این میدان ها را مردود نظام کرده و به سراشیبی سقوط می کشاند واعتبروا یا اولی الابصار .
مسعود شفیعی کیا
21/3/89
آقای لاریجانی !
گناه مجلس هشتم ؛ قبیح تر از تاراج میلیاردها با نام وقف است
نوشته شده توسط حسین در ساعت 18:29 |
لینک
|
سه شنبه یکم تیر 1389
نوشته شده توسط حسین در ساعت 12:46 |
لینک
|
دوشنبه سی و یکم خرداد 1389
نوشته شده توسط حسین در ساعت 12:20 |
لینک
|
شنبه بیست و نهم خرداد 1389
نرم افزار "جرزن ها به بهشت نمی روند" تولید شد

نرم افزار هنر و ادبیات "هشت ماه دفاع مقدس" با عنوان "جرزن ها به بهشت نمی روند" توسط جمعی از طلاب مدرسه علمیه معصومیه تولید و منتشر شد.
نرم افزار حاضر سومین + + مجموعه نرم افزاری تولید شده می باشد.
این نرم افزار به صورت خودجوش و کاملا مردمی تولید شده و تاکنون به صورت رسمی توسط هیچ موسسه ای انتشار نیافته اما به صورت پارتیزانی در برخی از استان های کشور در میان مردم توزیع شده است.
مجموعه مذکور که با موضوع فتنه 88 گردآوری شده شامل بیش 170 شعر، 75 متن ادبی و طنز، صدها سرود و شعار و پیامک مرتبط، 370 پوستر و کاریکاتور و 165 تصویر مستند از 9 دی می باشد.
هدف از تولید این نرم افزار، گردآوری و ثبت کلیه آثار نظم و نثر و گرافیک هنرمندان متعهد و نوظهور انقلابی در یک مجموعه بوده است.

نام طنزگونه نرم افزار برگرفته از شعر زیبای آقای محمد علی مهران فر می باشد.
تولید کنندگان؛ این مجموعه را به شهیدان امیر حسام ذوالعلی، غلام کبیری و همه شهدای بسیجی سال هزار سیصد و فتنه که مظلومانه به شهادت رسیدند تقدیم کرده اند.

دوستانی که می توانند جهت رایت و تکثیر با تعداد بالا کمک کنند لطفا به آدرس jerzanha1388@gmail.com ایمیل بزنند.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 11:29 |
لینک
|
دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389
روایت ۱۶ ساعت حبس یک فتنه گر+ عکس
کروبی که امروز برخلاف توصیه میرهادی -رئیس دفتر خود- برای شرکت در مراسم ختم پدر او به شهر قم رفته بود، با اعتراض شدید جمع زيادي از مردم، طلاب و فضلاي این شهر روبرو شد.
کروبی با یک دستگاه پاترول مشکی رنگ در این شهر حاضر شد اما به محض ورود به مراسم ختم، با اعتراض خوجوش مردمی روبرو شد؛ به نحوی که بلافاصله مجبور شد با خودروی خود و با زحمت، از میان جمعیتی که ماشین وی را احاطه کره بودند و شعار "مرگ بر منافق" می دادند، خارج شود.
شیخ اصلاحات پس از این ماجرا به خانه صانعی پناه برد اما در آنجا نیز مردم شهر قم با اطلاع از حضور وی، در مقابل منزل صانعی تجمع کردند.





بقیه عکس ها در ادامه مطلب ...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین در ساعت 12:54 |
لینک
|
پنجشنبه بیستم خرداد 1389
روایت ۱۶ساعت حبس یک فتنه گر + عکس (۱)




بقیه عکس ها در ادامه مطلب ...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین در ساعت 23:2 |
لینک
|
یکشنبه شانزدهم خرداد 1389
سید حسن تو دروغ گفتی مثل همه سران فتنه + فیلم

بخشی از فیلم اعتراض همگانی مردم در بیرون از حرم نسبت به سخنرانی سید حسن:
« سید حسن شعارهاي داده شده را منتسب به گروه اندكي كه در صحن داخلي امام هستند منتسب كرد و گفت:ميدانم كه جمعيت بسيار زيادي در بيرون صحن و داخل صحن از اين امر ناراضي بوده و من از همه آنان معذرت ميخواهم. »
برا ی دانلود فیلم با کیفیت بالا
اینجا کلیک کنید
برای دانلود 3gp اینجا کلیک کنید
سید حسن تو وقتی که دروغ گفتی و آن جمعیت میلیونی معترض را اقلیت خواندی برای من عجیب نبود.
تو یکبار دیگر هم دروغ گفتی وقتی که شعارهای "مرگ بر موسوی" حاضران را با عنوان "ابراز احساسات به رهبری" تحریف کردی.
تو از همان وقتی که با سران فتنه فالوده خوردی نشان دادی که عضوی برای جنبش لجنی دروغگویان هستی. تو دروغ گفتی مثل همه سران فتنه.

نه سید حسن؛ تو نواده روح الله هم نیستی، سید حسن نصرالله نواده روح الله ست. فتنه گران میخواهند بگویند ما به امام توهین کردیم وقتی گفتیم؛ "نواده روح الله، سید حسن نصرالله". اما امام ما سال 67 به رحمت خدا رفته. هنوز شناسنامه امام هست تو نمی توانی خودت را جای امام ما جا بزنی. تو و امام دو نفرید. نه یک نفر. دو تا شناسنامه هم دارید. نمیخواهی بگویی که یک نفرید! من نمی توانم مثل تو چشمانم را ببندم و مقابل میلیونها نفر دروغ بگویم.
تو خیال کردی اگر صدا و سیما تصویر میلیونی معترضان را سانسور کند و صدای جمعیت را به صفر برساند، آن چند میلیون مردم حاضر هم چشم و گوششان، کور و کر می شود. پیچ صدای تلویزیون را تا آخر پیچانده بودیم تا صدای اعتراض را بشنویم حتی صدای تو را هم نمی شنیدیم. لابد اشکال فنی بود! و فقط دروبین چند کیلومتری حرم کار میکرد که مردم را در حال رفت آمد نشان میداد. اما مسئولین فنی صدا و سیما هر قدر هم حرفه ای باشند نمی توانند ملت را سانسور کنند. ما همه شنیدیم "مرگ بر موسوی" را و شاید تو نشنیدی "وصیت حاج احمد، پیروی از ولایت" را.
امام دستور داد اگر دست از پا خطا کرد با تیر بزنند نوه اش سید حسین را. اگر امام بود و می دید تو با دوستان امروز آمریکا هم کاسه شده ای چه دستوری می داد؟
سید حسن توبه کن. تو حتی به وصیت نامه پدرت هم عمل نکردی چه برسد به وصیتنامه پدر بزرگت. خاندان نبوتت را بدجوری گم کرده ای. اگر راست میگویی از سران فتنه این دوستان امروز آمریکا اعلام برائت کن. لا اقل برای یکبار هم که شده منشور "برائت از مشرکین" امام را بخوان.
سید حسن؛ تو و سران فتنه، اگر جرئت دارید میان مردم حاضر شوید البته نه مثل عالیجناب رأس فتنه که با 600 محافظ در 22 بهمن دقایقی حاضر شد. لااقل از حال "شیخ بی سواد" در شب چهاردهم عبرت بگیر.
این معترضان توده های میلیونی مردم مستضعف روستایی بودند، که فهم و شعورشان از سران فتنه بیشتر است. همانها که به عشق امام آمده بودند. تو که نمیخواهی خودت را جای امام ما جا بزنی. کاش میان مردم بودی تا می فهمیدی اینها چه میگویند. شاید هم نمی توانی مردم را ببینی. نه اشتباه نکن، 13 از 24 بزرگتر نیست.
امام میگفت اینها ولی نعمت ما هستند ولی تو حتی وجودشان را انکار کردی. تو امام فتنه سبز هستی و امام ما سید روح الله خمینی بود که هنوز زنده است امثال تو بخواهند و نخواهند "خمینی یک حقیقت همیشه زنده است". با گذشت 21 سال هم نمی توانید بین امام ما و آمریکا آشتی برقرار کنید.
تو خیلی وقت است از چشم بسیجیان خمینی و خامنه ای "این پابرهنه های مغضوب دیکتاتورها" افتاده ای شاید از همان وقتی که سوار بنزهای میلیونی شدی. سید حسن وقتی که تو با هاشمی به سفر پکن رفتی فرزندان معنوی امام در جبهه ها می جنگیدند.
سید حسن توبه کن. بخاطر تفقدی که امام خامنه ای از تو کرد توبه کن، اگر پیرو امامی.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 12:3 |
لینک
|
سه شنبه یازدهم خرداد 1389
به حسن و برادرانش ...
بحث پیرامون رفتارهای غیرقابل دفاع سید حسن مصطفوی فرصت دیگری می طلبد لذا در این مطلب به همین چند خط و یک پوستر اکتفا می شود!
فرازهایی از وصیتنامه مرحوم سید احمد خمینی به سید حسن:

به حسن و برادرانش این توصیه را می نمایم که همیشه سعی کنند در خط رهبری حرکت کنند و از آن منحرف نشوند که خیر دنیا و آخرت در آن است و بدانند که ایشان موفقیت اسلام و نظام و کشور را می خواهند. هرگز گرفتار تحلیل های گوناگون نشوند که دشمن در کمین است
همه بايد به دستورات رهبري عمل كنند. ما امروز موظف هستيم پشت سر مقام رهبري حضرت آيت الله خامنهاي حركت كنيم. هر چه ايشان گفت گوش كنيم، اگر روزي حركت ما با حركت ولي نخواند، بدانيد كه نقص از ماست.
اطاعت از خامنهاي، اطاعت از امام است. هر كس منكر اين معنا شود، مطمئن باشيد در خط امام نيست و هر كس بگويد كه اطاعت از امام غير از اطاعت از حضرت آيت الله خامنهاي است در خط آمريكاست.
برای دانلود پوستر در اندازه واقعی اینجا کلیک کنید. (نزدیک به ۱.۵ مگابایت)
قابل استفاده در تابلو اعلانات تشکل های دانشجویی، مساجد و ...
بویژه در دست داشتن آن در روز جمعه به هنگام حضور سید حسن در حرم امام (ره)
دست نوشته های یک دانشجو / امیر حسین ثابتی
نوشته شده توسط حسین در ساعت 23:38 |
لینک
|
پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389
توصیه اکید به دوستان جهت خواندن این مطالب
قداست مسئولان سابق و وابستگان به امام را از امام بالاتر نبریم !
وبلاگ "مسعود شفیعی کیا"
http://shafieikia.mihanblog.com/post/151
چه کسانی به امام جام زهر نوشاندند؟
وبلاگ "مسعود شفیعی کیا"
http://shafieikia.mihanblog.com/post/115
بازگشت علی هاشمی منتقم امام و شهیدان مظلوم پایان جنگ
وبلاگ: "هیئت محبین شهادت"
http://adlali.mihanblog.com/post/395
خنجر از رو (نقدی بر افشای نامه هاشمی به امام پس از 30 سال)
وبلاگ: "بصائر"
http://jalali86.blogfa.com
مروری بر مواضع میرحسین موسوی و مهدی کروبی تا قبل از اعلام نتایج انتخابات 88
وبلاگ: یکسال پیش، همین روزها...
http://yeksalpish.blogfa.com
نوشته شده توسط حسین در ساعت 19:49 |
لینک
|
یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389
نوشته شده توسط حسین در ساعت 17:45 |
لینک
|
یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389
20 سوالی جنگی
حالا که دور دور جایزه بگیری، مسابقه و این حرف هاست، خب مگر ما بلد نیستیم مسابقه برگزار کنیم؟!
برای آن که سریع تر به پاسخ سوالات زیر برسید، کافیست نامه امام خمینی (ره) درباره پذیرش قطعنامه 598 که سه سال پیش آقای هاشمی رفسنجانی بعد 18 سال منتشر کرد، یک بار دیگر مطالعه کنید.
بقیه پاسخ ها را هم فقط با کمی دقت می توانید حدس بزنید.
1 - چه کسی در ماه های آخر سال 1366 با توجه به کم کاری برخی مسئولین، فرمود:
"به زودی خداوند 2 نعمت را از ما خواهد گرفت، نعمت جهاد و نعمت شهادت."
امام خمینی (ره)
حضرت آیت الله خامنه ای
شهید آیت الله بهشتی
استاد شهید مطهری
2 - چه کسی پس از آزادی خرمشهر، بدون اطلاع امام، نیروهای ایرانی را به لبنان فرستاد که منجر به اسارت 4 گروگان ایرانی بخصوص حاج "احمد متوسلیان" شد و امام دستور بازگشت نیروها را داد و فرمود: "راه قدس از کربلا می گذرد"؟
هر سه
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
3 - چه کسی با وجود عدم رضایت امام نسبت به حضور او در خط مقدم جبهه های نبرد، همواره با کسب اجازه از امام، در کنار رزمندگان اسلام و با حضور خود در سنگرها، گرمی بخش محفل و تقویت روحیه آنان می شد؟
حضرت آیت الله خامنه ای
مرحوم سید احمد خمینی
سید حسن خمینی
هر سه
4 - پسر چه کسی در سال های جنگ، در سوئیس درس می خواند و مهندسی گرفت و امروز پدرش می گوید: "فرزندم جانباز شیمیایی است."
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محسن رضایی
هر سه
5 - پسر چه کسی به آمریکا گریخت و اسناد و اطلاعات مملکت را به سازمان سیا داد ولی با تلاش پدر خود، محترمانه به ایران بازگشت، در محرمانه ترین پست مشغول به کار شد و همه آن چه را از او خواسته بودند، برداشت و دوباره به آغوش اربابانش گریخت؟
محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
هر سه
6 - چه کسی در ماه های آخر جنگ، یکی از مسئولین عالی رتبه مملکتی، خطاب به او و همقطارانش فرمود:
"اگر یک مو از تن صدام در تن شما بود، جنگ را چند باره برده بودیم."
محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه
7 – "صدام یزید کافر"، در ماه های آخر جنگ، در نامه هایش چه کسی را "برادر عزیز" خطاب کرد؟
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
هر سه
8 - چه کسی در برابر فرموده امام که با شنیدن ورود ناوهای آمریکا به منطقه فرمود: "اگر من جای شما بودم، با آر.پی.جی اولین ناو آمریکا را می زدم"
پاهایش لرزید، تته پته کرد و گفت: "یعنی شما می گویید ما این کار را بکنیم؟"
که امام فرمود: "نخیر. گفتم اگر من جای شما بودم این کار را می کردم."
و آنها هم از خدا خواسته، نفس راحتی کشیدند و این کار را انجام ندادند؟
محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه
9 - چه کسی در ماه های آخر جنگ، برای امام نامه نوشت و مدعی شد: "مردم خسته شده اند و دیگر به جبهه نمی روند."
ولی با آغاز عملیات مرصاد و حضور عظیم مردم در جبهه ها، امام فرمود: "اگر می دانستم این همه نیرو به جبهه می رود، قطعنامه را نمی پذیرفتم."
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
هر سه
10 - چه کسی در ماه های آخر جنگ، برای امام نامه نوشت و مدعی شد که بودجه مملکت به زیر صفر رسیده است، تا دستی در پر کردن جام زهر قطعنامه 598 داشته باشد؟
میر حسین موسوی
هاشمی رفسنجانی
محسن رضایی
هر سه
11 - چه کسی برای امام نامه نوشت و مدعی شد "تا 5 سال آینده هیچ پیروزی ای نخواهیم داشت و ..." که نامه اش منجر به زهرنامه 598 شد؟
محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه
12 - چه کسی با نوشتن نامه ای برای امام، زمینه های تحمیل قطعنامه 598 را آماده کرد، ولی در آخر نامه خود مدعی شد: "با همه اینها، من معتقدم که هنوز هم باید جنگید" که امام در جوابش گفت: "این شعاری بیش نیست."
محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه
13 - فرزندان کدامیک از این حضرات، در جبهه مفقود الاثر شده و مادرش همچنان چشم انتظار بازگشت جگر گوشه اش است؟
هیچکدام
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محسن رضایی
14 - فرزند کدامیک از گزینه های زیر، در جنگ شیمیایی شده ولی بنیاد شهید او را جانباز محسوب نکرد و سرانجام بر اثر عوارض گازهای شیمیایی شهید شد و حضرات بعد از مرگش برای او پرونده شهادت تشکیل دادند؟
هیچکدام
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محسن رضایی
15 - فرزند چه کسی به بهانه حضور در جبهه، به ادعای این که "حق من است" بنیاد شهید، بنیاد جانبازان، بنیاد مستضعفان و ... را غارت کرد و همچنان مشغول است؟
مهدی کروبی
هاشمی رفسنجانی
محسن رضایی
هر سه
16 - چه کسی در سال های جنگ، در بنیاد شهید، برای همسران شهدا "زندان زنان" برپا کرد و به اذیت و آزار آنان مشغول بود؟
مهدی کروبی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه
17 - فرزند کدامیک از حضرات، حافظ یا قاری و یا مانوس با قرآن است؟
هیچکدام
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
18 - فرزندان چه کسی از رانت پدر خود استفاده کرده و از همان زمان جنگ، به تجارت و سیاحت و ... در داخل و خارج از کشور مشغول بوده و هستند؟
هرسه
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محسن رضایی
19 - چه کسی با گذشت دو سه سال از پایان جنگ، تصمیم گرفت به تقلید از صدام، یک روز را به عنوان "روز مفقودین" اعلام کند و جست وجو وکشف شهدای مفقود را متوقف کند و مادران را همچنان چشم انتظار جگر گوشه هایشان بگذارد؟
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
هر سه
20 - چه کسی در برابر تفحص و کشف پیکر شهدا و تشییع آنان در شهرها، گفت: "جلوی این کاروان های مرگ را بگیرید"؟
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
هر سه
( خاطرات جبهه )حمید آقای داوود آبادی
نوشته شده توسط حسین در ساعت 18:31 |
لینک
|
شنبه بیست و یکم فروردین 1389
سوالات بی جواب سال ۸۸
پایان سال 88 برابر بود با پایان سالی دیگر از عمر انقلاب و ورود به سال دیگر از عمر آن. تحویل هر سال برای ما به منزله تحویل انقلاب به سال بعد است و هر سال که می گذرد، پا برجایی انقلاب بیش از پیش بر پوچ بودن خیالات خام مخملبافان و ضد انقلاببون صحه می گذارد.
سال 88 در حالی به اتمام رسید که متاسفانه به رغم تاکیدات جدی مقام معظم رهبری مبنی بر هوشیاری و قاطعیت در مقابل جریان فتنه، بسیاری به اصطلاح خواص انقلاب به هیچ وجه موضع جدی و قاطع در مقابل جریانی نگرفتند که به زعم خود در تلاش برای تغییر پایه های حکومتی نظام بود. حوادث بعد از انتخابات به خوبی نشان داد که هدف کاندید شکست خورده انتخابات بسیار فراتر از اختلافات جناحی یا سیاسی و درون نظام می باشد و این جریان سعی داشته از تجمعات خیابانی خود به اصطلاح از نظام جمهوری اسلامی باج بگیرد. سال 88 با بساری سوالات بی پاسخ به پایان رسید و متاسفانه خواص سقوط کرده نه تنها در محکومیت جریان دیکتاتوری کوتاهی کردند بلکه به انحاء مختلف و در مواردی نیز تلاش وافری برای احیاء این جریان و توجیه عملکرد آنان به صحنه آمدند. حوادث بعد از پیان انتخابات با شکوه 22 خرداد 88 به خوبی نشان داد که جریان معتقد به تساهل و تسامح سیاسی- معتقد به حاکمیت دموکراسی و رای مردم- تحمل مخالف و.. تنها در فضای انتزاعی و در حد کاربرد مقاله ای وکتابی و..به این مقولات پایبند است و از طرفی در قاموس لیبرالیسم، مخالف یعنی حزب مطبوعشان، دموکرسای یعمپنی رای به حزب مطبوعشان و..
جریان لیبرال و مدعی تحمل مخالف از سال 84 به این سو با انجام رفتارهای ضد دموکراتیک و دیکتاتور منشانه ای از خود نشان داد که تنها و تنها حفظ قدرت برای آنان اصل است و نرسیدن به قدرت می تواند عاملی مهم برای پشت پا زدن به مفاهیم بی ارزشی باشد که ساخته ذهن و روح قدرت طلب و خودخواه انسان مدرن است. تجمعات خیابانی بعد از انتخابات در حقیقت بروز عینی آتش خشم درونی سران فتنه ز رای مردم بود که اینگونه دامن منافع ملی و آبرو و حیثیت نظام را می برد.
اما سوالات بسیاری ذهن دلسوزان انقلاب را به خود مشغول کرده و عدم موضع گیری خواص دو پهلو و بعضا چند پهلو نیز بر این نگرانیها افزوده است. قبل از آن لازم می دانم جمله ای به زعم آقایان خشونت آمیز!!! از مرحوم آیت الله طالقانی نقل کنم : هر کس در مقابل این انقلاب قرار گیرد هلاک خواهد شد.
با بیان برخی از سوالات مهم در این نوشتار، از کلیه خوانندگان عزیز خواستاریم با جدیت به طرح این مسائل در فضای سیاسی جامعه بپردازند و تا اینکه پاسخ شفاف و قاطعی دریافت نکنند از این نهضت اعتراضی دست بر ندارند. متاسفانه بی توجهی به این مسائل باعث شده که به زعم برخی خوش خیالان بریده و وامانده بگوییم همه چیز تمام شده و آرام شده و.... به همین دلیل براحتی اجازه دهیم سران فتنه با اعلام آتش بس مصلحتی خود، به تجهیز دوباره مشغول شوند در حالیکه کوچکترین اثری از پشیمانی آنها از عملکرد ننگین و دیکتاتورمنشانه شان مشاهده نمی شود.
1- چرا مدعیان تساهل و تسامح که روزی هرگونه خشونت را محکوم می کردند و حتی دست به محکومیت مجازاتهای شرعی مانند قصاص – حد و.. می زدند، در مقابل خشونت سازماندهی شده و گسترده بعد از انتخابات سکوت کردند؟ چرا آنانی که زمانی آیت الله مصباح یزدی را به عنوان تئوریسین خوشنت معرفی می کردند، هیچگاه به محکومیت تئوریسین اصلی این خشونتها اقدام نکردند؟ راستی خشونت در چه صورتی محکوم است؟
2- چرا کسانی که این روزها بنا بر مصلحتهای حزبی- مافیایی خود از یکسو و از سویی دیگر نجات دوستان سیاسی خود از هرگونه نقد، اعلام می کنند فضای جامعه باید از تهمت و دروغ به دور باشد- با تخریب نیروهای انقلاب و.. مخالفیم و.. از این دست اظهارنظرهای بی ارزشی که تنها به درد تیراول رسانه های می خورد، در مقابل تهمت گسترده موسوی، خاتمی، کروبی و.. به نظام مبنی بر بروز تقلب در سیستم انتخابات- تهمت به دستگاههای نظارتی انتخابات- تهمت به رهبر انقلاب مبنی بر سازماندهی انتخابات و... سکوت کردند؟ چرا در مقبل سیل تهمتهای امثال کروبی به نظام اسلامی سکوت کردند؟ مگر بعد از حوادث اول انقلاب به مانند آنچه بعد از انتخابات با شکوه خرداد88 رخ داد، فضای تخریب شخصیتها رخ نداد که اینگونه سکوت کرده اید؟ راستی در قاموس شما شخصیتهای نظام چه کسانی هستند؟ یاران امام کیستند؟ آیا نشنیده اید که امام خمینی فرمودند: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد؟ یادمان نمی رود که عالیجناب سرخپوش و خاکستری از لسان و قلمهای چه کسانی بیرون آمد ؟ آنموقع چه بر سر حضرت سردار سازندگی که نیاوردند؟ و کسی شماها را در فضای باز سیاسی!آنروز در دفاع سینه چاکانه از سردار ندید.! و ندیدیم شما حضرات اهل نقد بر دوستانتان باشید؟!!
3 موسوی- خاتمی و سایر اعوان و انصارشان به نظام تهمت تقلب زدند. در این پروژه لازم به ذکر است به 2 دسته تهمت زده شد و به یک دسته دروغ گفته شد. مدعیان تقلب به نظام وسیستم نظارتی تهمت مهندسی آراء، به هواداران دکتر احمدی نژاد تهمت عدم رای دادن یا عدم شرکت در انتخابات زدند و به هوداران خود به دروغ گفتند که تقلب رخ داده و این دروغ به عنوان بزرگترین دورغ تاریخ ایران ثبت خواهد شد. چرا هیچ یک از این خواص دلسوز!! که تنها به درد تیتر رسانه های می خورند در مورد ارائه مدرک تقلب تا کنون موضع نگرفته اند؟ چرا تا کنون هیچ کس نسبت به اینکه مدعیان تقلب هنوز حتی یک مدرک ارائه نداده اند سکوت کرده اند؟ راستی مدارک تقلب کجا رفت؟ آیا اینکه فردی به واسطه حمایتهای مادی و معنوی برخی شخصیتها به راحتی به خود اجزه می دهد آبرو و حیثیت نظام را بازیچه امیال بچه گانه خود قرار دهد، نیاز به موضع گیری جدی خواص و به اصطلاح دلسوزان نظام نداشت؟
4- چرا کسانی که سالها بر طبل احترام به رای مردم می کوبیدند، از سال 84 بدینسو همواره از هیچ تلاشی برای تحقیر ملت، تهمت به مردم رای دهنده، بی ارزش نشان دادن رای مردم و توسل به لویی جرگه، مشخص کردن رییس جمهور بدون انتخابات و تعیین آن در جلسات حزبی و خانوادگی و... کوتاهی ننموده اند؟ راستی کرامت انسانی- حقوق شهروندی و.. کجا رفت؟
5- کسانی که همواره بر طبل قانونگرایی می کوبیدند، چرا از روز 22خرداد بدینسو خود تبدیل به بزرگترین قانون شکن تاریخ شدند؟ چرا برای مسائلی که در قانون راه حل داشتند، راههای غیر قانونی پیشنهاد دادید؟ چرا قانون را تنها زمانی خوب می دانید که به نفعتان باشد. در حقیقت فریاد بی قانونی از سوی شما به معنای نبود قانون دلخواهتان می باشد و بس. در کدام تبصره، بند و..قانون اساسی- مدنی و.. آمده است که تعیین رییس جمهور از راه برگزاری تجمعات خیابانی انجام شود؟ در کدام بند قانون آمده است که ابتدا به کسی تهمت بزنید( تهمت تقلب به نظام) و آنگاه به دنبال مدرک بگردید؟ مگر نمی دانید البینه علی المدعی؟ آیا رفتارهای شما دیگر تفاوتی با قانون چنگیز خان مغول دارد؟ مگر نظر مرجع تقلید مورد نظرتان را در مورد تجمعات غیر قانونی و تجمعات خشونت بار و مخل نظم و امنیت نشنیده اید؟
سؤال از آقای صانعی: چيزى كه در جامعه مفسده به بار مى آورد و يا باعث اختلال نظام اجتماعى مى شود، حكمش چيست؟
پاسخ: حرام است، و حرمتش قطع نظر از عظم و كبرش جزو بديهيات و ضروريات اسلام است، و عقل و نقل بر لزوم تركش متفق اند و هر امرى كه احتمال انجرار به اختلال نظام را بياورد، حرام و بايد از آن جلوگيرى شود. ( برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی ایشان )
6- سوال جدی ما این است چرا جریانی که همواره مخالف نقش مرجعیت و تقلید و.. بوده و حتی تقلید را کار میمون دانسته و مراجع را عامل ارتجاع و توجیه گر حکومتهای سرکوبگر دینی، از سال 84 بدینسو برای هجمه به دولت نهم برای یافتن جملاتی به زعم ایشان در مخالفت با دولت از سوی مراجع، خود را به آب و آتش می زدند؟ چرا سخن و قول مراجع برای آقایان تنها در اظهار مخالفت و نقد با برخی عملکردهای دولت ارزش دارد اما در امور مهم سیاسی و ارزشی به هیچ وجه نظرات آیت الله جوادی آملی- آیت الله مکارم شیرازی- آیت الله نوری همدانی و.. را منعکس و منتشر نمی کنید؟ راستی نه این است که برای جریان معتقد به تقلید میمونی، ارزش مراجع تنها در اظهاراتیست که خوشایند آقایان باشد؟
نتایج انتخابات 22 خرداد نشان داد که ملت ما به بلوغ سیاسی دست یافته که از اذهان کوچک خواص بی خاصیت بر نمی آید. سرعت حرکت قطار انقلاب و سرعت تحولات رخ داده به قدری سریع بوده که ذهان کوچک یارای تحلیل مسائلی به این عظمت و بزرگی را ندارند. مردم ایران اسلامی سالهاست که بیش از پیش به رهبر انقلاب نزدیک شده و حرفهای ایشان را بی واسطه می فهمند. دیگر نیازی به توصیه احزاب و شخصیتها به مردم برای حفظ انقلاب و نظام و.. نیست. انتخابات خرداد 88 توصیه جدی مردم به احزاب و خواص چند پهلو برای حفظ نظام بود. جایی که شعور سیاسی مردم بسیاری از خواص مردود را در شوک و بهت فرو برد. اینبار ملت ایران بازهم در غیاب مصلحت سنجها- خواص مردود و چند پهلو- خواص بی بصیرت- منفعت طلبان انقلابی نما و.. به وظیفه تاریخی خود عمل نمودند. به هر حال دلسوزان انقلاب و نظام به هیچ وجه فریب صحنه سازیهای رسانه های وابسته به جریان مافیایی زر و زور و تزویر در جهت القای آرامش کاذب در جامعه در جهت عدم مطالبه حقوق پایمال شده خود را نخورند و در هر محفل و مجلسی به طرح این مسائل اعتراضی خود نسبت به منفعت طلبان انقلابی نما بپردازند. بازیهای رسانه ای ما را از نقش عمارگونه خود غافل نکنند و با شکل گیری نهضت اعتراضی خود در سراسر کشور تا شنیدن پاسخ و موضعی قاطع از سکوت کردگان بی تدبیر و خواص بی بصیرت کوتاه نیاییم. افرادی از این دست که در زمانه سختی از انقلاب دست بر می دارند و به پستوهای خود پناه برده و در ایام خوشی انقلاب و ملت دوباره آفتابی می شوند را با این جمله از ابوهریره بهتر می شناسیم:
.از ابوهریره پرسیده اند این چه روشی است که شما دارید،هم به طرف معاویه می روید و هم بطرف علی علیه السلام؟!! در جواب گفت : سفره معاویه چرب و شیرین است و نماز حضرت علی علیه السلام بسیار خوب و عالی!!!
برادر عزیزم مصطفی نمازیان
نوشته شده توسط حسین در ساعت 19:26 |
لینک
|
شنبه بیست و یکم فروردین 1389
نوشته شده توسط حسین در ساعت 11:38 |
لینک
|
چهارشنبه هجدهم فروردین 1389
ترینهای ۸۸
با تبریک عید نوروز و سال نو، در سایه سکوت ننگین برخی روزنامه های به ظاهر اصولگرایی که در ویژه نامه هاشون هیچ یادی از حماسه اشرافیت ستیز۲۲خرداد نکردند تا دل اربابان فلک زدشون رو شاد کنند،تصمیم گرفتم چند سوژه مهم و خبری و به قولی «ترین های ۸۸ » رو به عرض دوستان برسانم. پیشاپیش از ویژه نامه های جام جم و همشهری که مردم رو به هیچ انگاشتند و هیچ نام و یادی از حماسه ۲۲ خرداد نکردند، گله می کنم و این را به حساب محافظه کاری اربابانی می گذرم که تا ۹ دی جرات اظهار نظر نداشتند و به مانند یک چوب خشکیده در فضای سیاسی کشور زیست ننگین داشتند. از چوب خشکیده هم انتظار موضع گیری نداریم. از ۹ دی به بعد بود که یه دفعه خیلی ها کاسه داغتر از آش شدند و با جرات!!! مثال زدنی اعلام کردند: تقلب نشده!!! فتنه در راه است!!! ۲۲ خرداد حماسه است!!!.
ترینهای ۸۸
- جایزه نوبل عقلانیت و کیاست سیاسی در سال ۸۸ به « ساده لوح ترین» سیاستمدار تاریخ ایران و جهان، جناب شیخ مهدی کروبی اهدا می گردد. لازم به ذکر است این عزیز در دوره نهم از اخذ رای خانواده خود و در دوره دهم از اخذ رای معاون اول خود عاجز ماند. ایشان بارها در چند سال اخیر به تهدید سیاسی دکتر احمدی نژاد برای رویارویی تاریخی ۲۲خرداد۸۸ اقدام کرده بودند که در نهایت شاهد ابهت سیاسی ایشان در کسب مقام پنجم در انتخابات ۴ نفره بودیم.
- جایزه تنگ بلورین توهم و خیالپردازی در عالم سیاست به «متوهم ترین» سیاسمتدار تاریخ کره زمین از دوران پیدایش تا کنون، به جناب دکتر مهندس میرحسین موسوی( موسولینی) تعلق می گیرد. ایشان طی مکاشفات توهم آمیز خود با جناب خرزو خان، به تقلب در انتخابات پی برد و هم اکنون ماههای متمادی در کف اثبات جابجایی یک رای مانده است. ایشان در یک عمل توهم آمیز خود را رییس جمهور ایران خواند که این عمل مورد اعتراض شدید مهدی کروبی قرار گرفت. ایشان تا کنون بارها و بارها تحت درمان قرار گرفتند ولی تا کنون هیچ نشانه ای دال بر بهبودی مشاهده نشده. وی همچنین بارها به انحاء مختلف از خانه سالمندان به ارسال پیامهای تهدید آمیز علیه نظام پرداخته است.
- جایزه کلاغ بلورین اولین جشنواره زنان جادوگر در عرصه های جادو و جنبل- خرافات گویی- رمالی و کف بینی- سحر و ورد خوانی- ساخت طلسم و.... به «خرافاتی ترین» زن تاریخ جهان از دوران «پالئوزوئیک» تا کنون به خانم فول پروفسور نژاد پرست « ام الکوکب موسوی» معروف به زهرا رهنورد کاظمی تعلق گرفت. ایشان در اظهار نظری فاشیستی اعلام کرد که ترکها باید به فرزندشان و لرها به دامادشان رای بدن. این عمل مورد اعتراض کروبی قرار گرفت و اعلام کرد: من و همسرم هر دو لر زبانیم. پس لرها به دامادشان و لرها به فرزندشان رای بدن. این خانم خرافاتی همچنین عدم بروز این نوع رای دهی پیشرفته را اصلی ترین دلیل تقلب دانست و امیدوار است با تکمیل مطالعات روشنفکرانه خود، به زودی به ساخت و یا کشف طلسم جادویی معروف خود جهت براندازی نظام دست یابد. لازم به ذکر است ملت ایران به فرزند واقعی خود رای داد و همین امر موجب شد تا کاهن بزرگ معبد دستور تخریب اموال عمومی را صادر کند.
- جایزه «بیچاره ترین و سیاه شده ترین» بانوی عالم سیاست در قاره آسیا و حوزه دریای کارائیب به بانو «عفت مرعشی» تعلق گرفت. ایشان که به واسطه رصد چندین ساله اوضاع سیاسی ایران به شکست سیاسی خود و فرزندانش اطمینان داشت، از همان ساعات اولیه رای گیری به صدور دستور«خیابان ریزی» اقدام نمود. لازم به ذکر است در قاموس و فرهنگ لغت فاشیسم، واژه خیابان ریزی در هنگامی به کار می رود که «افراط و استبداد» در مقابل« رای و عقلانیت سیاسی» مردم شکست بخورد. این واژه به عنوان تسکین درد نخبگان حامی هیتلر و استالین در هنگام شکست سیاسی بکار می رود. در حقیقت این واژه نوعی از برگزاری انتخابات است که صندوق رای و رای مردم هیچ تاثیری نداشته و تنها نقش فرمایشی و تزئینی را دارند. پس در این هنگام آقازاده ها و خانم زاده های خواص و نخبگان به تنبیه و سرکوب مردم می پردازند تا دفعه بعد بهتر انتخاب کنند.
- جایزه « مایوس ترین» بانوی سیاسی در خاندان کارگزاران دارندگی، به بانوی دلسوز انقلاب مخملی و فعال در کلیه تجمعات ۱۰ نفره با بالا «فائزه هاشمی» تعلق می گیرد. این بانوی عظیم الپارتی قبل از انتخابات بدون اجازه خانواده خود مقداری پول خورد از حساب منزل برداشته و مانتوهای سبز رنگ به تعداد زیاد میده مردم. ولی وقتی کاندیدشون رای نیاورد، به خاطر لو رفتن جریان از رفتن به خونه ترس و شرم داره و تا کنون متواری می باشد. یکی از اعضای خونشون به همرا ه برادرش اعلام کرد: تا پولو نیاوری حق نداری بیای خونه، دیگه خارج بی خارج- رانت بی رانت. وی به شدت دنبال شناسایی کسانیست که از وی مانتوی سبز گرفته اند تا مانتوها را گرفته و کمی از داغ مصائب خود بکاهد. وی بعد از برگزاری همایش بانوان فیروزه ای در قبل از انتخابات اینک به دنبال برگزاری همایش بانوان سیاهپوش می باشد.
- جایزه «باحال ترین» سوتی سال ۸۸ به سوتیهای بی شمار مهدی کروبی تعلق گرفت. در همین راستا بسیاری از انتشاراتی های مهم جهان جهت فروش کتابهای طنز خود اقدام به چاپ گسترده سوتیهای وی به زبانهای مختلف نموده اند تا زمینه شادی روانهای افسرده مردم بعد از بحران مالی جهانی را ایجاد کنند. با چاپ این کتاب هم اکنون شادی بی سابقه ای سرتاسر جهان را فراگرفته است. تا کنون پیامهای تبریک و تشکر بسیاری از دارالمجانینها- کلینیکهای روانپزشکی های سراسر جهان و همچنین زندانیهای محکوم به عدام جهان برای ایشان ارسال شد و قول دادند تا در انتخابات بعدی به ایشان رای بدهند. همچنین فرمانده نظامیان افسرده آمریکایی در عراق نیز خواندن این کتاب را برای روحیه سربازان آمریکایی لازم اعلام نمود.
- جایزه کدوی طلایی به بیشترین کاربرد یک کلمه از سوی یک نفر به « لکنت زبان دارترین» سیاستمدار تاریخ جهان یعنی موسوی تعلق گرفت. این فرد که ادعای زیادی در سخنوری در جمع پیرزنها و جمعهای یک نفره و جلو آینه دارد، در مناظره تاریخی 13خرداد به بیماری لکنت زبان دچار شد و دچار رعشه اعصاب و اندامهای حسی- حرکتی شد. وی در یک حرکت حماسی و تاریخی حدود 41 بار در 40 دقیقه از کلمه چیز استفاده کرد که مورد اعتراض موشهای انگلیسی زبان قرار گرفت. آنها اعلام کردند: موسوی با استعمال کلمه پنیر در شرایط بحران اقتصادی جهان باعث تحریک اشتهای ما می شود و ما نیز توان خرید پنیر را نداریم». لازم به ذکر است بعد از آن حماسه تاریخی تا کنون تلاش کلیه پزشکان- روانپزشکان و.. برای معالجه لکنت زبان وی ناکام مانده و روان پزشکان از وی و اطرافیانش خواستند تا هیچگاه در مقابل وی اسم احمدی نژاد را نبرند- عکس و تصویر یا صدای وی را به گوش و چشمش نرسانند و در ضمن جهت تسکین روحیه شکست خورده و ضعیف موسوی از وی خواستند در تنهایی و خلوت حرفهای بزرگ و ادعاهای کلان کند و دیگران را تهدید کند. همچنین از اطرافیانش خواستند مرتبا افرا بیکار و جویای کار را اجیر کرده و به عنوان فعال سیاسی- فعال اجتماعی و... به حضور وی بیاورند تا برایشان صحبت کند و کم کم به دوران قبل از انتخابات برگردد.
- جایزه دروغگوترین سیاستمدار به جناب شیخ مهدی کروبی به خاطر ادعاهای واهی و اثبات نشده شان در بعد از انتخابات- جایزه عجیب ترین رویداد سیاسی به انتخابات ۴ نفره ایران اهدا شد که در آن یکی از کاندیداها با زحمات و فداکاریهای دوستان شفیق خود مانند کرباسچی، به مقام پنجم نائل شدند که تا کنون در نوع خود بی سابقه است و ریاضی دانان بسیاری برای حل این مساله ناکام مانده اند- چایزه باهمت ترین کاندید انتخابات به جناب خرزوخان اهدا شد که علی رغم عدم همکاری صدا و سیما در دادن تریبون، عدم مناظره با کاندیداها، عدم برپایی سخنرانی و نداشتن ستاد و... توانست به مقام چهارم دست پیدا کند و مدعی ترین کاندید انتخابات را با اقتدار پشت سر گذارد- جایزه جالبترین نقاشی کودکانه و تخیل آمیز، به نقاشی جناب موسوی تحت عنوان « آمار تورم» در شب مناظره با جناب کروبی اهدا شد که مورد استقبال فستیوالهای کودک و تخیل قرار گرفت.
مصطفی نمازیان عزیز
همین مطلب در سایت خبری- تحلیلی شیرازه
نوشته شده توسط حسین در ساعت 12:54 |
لینک
|
سه شنبه سوم فروردین 1389
پوستر / «همت مضاعف، كار مضاعف»
برای دیدن اندازه واقعی روی تصویر کلیک کنید





نوشته شده توسط حسین در ساعت 15:21 |
لینک
|
یکشنبه شانزدهم اسفند 1388
نوشته شده توسط حسین در ساعت 20:54 |
لینک
|
پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388
كسي نبود تا به موسوي تولد واقعي اش را تبريك بگويد
 |
سايت ها و حاميان موسوي در حالي از سردرگمي براي چهارشنبه سوري حرف زدند كه روز تولد واقعي موسوي را فراموش كردند.
به گزارش خبرنگار«خبرنامه دانشجويان ايران»، حاميان موسوي كه روز هفت مهر را روز تولد موسوي اعلام كردند، هيچ برنامه اي براي ديروز 11 اسفند كه روز تولد واقعي موسوي بود هيچ برنامه اي از سوي اين طيف برگزار نشد.
ابتداي مهرماه روزهاي 7 و 14 و 21 مهر به ترتيب تولد موسوي و كروبي و خاتمي اعلام شد و قرار بود در اين 3 روز به اجتماع و هياهو بپردازند.
روز 7 مهر ماه كه تولد موسوي اعلام شد در صحن دانشگاه تهران حدود دويست نفر اجتماع كردند كه البته تخيلي و غير واقعي بودن علت اين تجمع كه تولد موسوي بود با انتشار عكس شناسنامه ميرحسين كه تولد وي را 11 اسفند 1320نشان مي داد، را برملا كرد.
جالب آنكه تولد واقعي موسوي كه ديروز بود هيچ جايي از سايت ها و وبلاگ هاي حامي موسوي را به خود اختصاص نداد.
به نظر مي آيد برهم زدن جو دانشگاه در ابتداي سال تحصيلي تنها دليل اصلي طرح روز غير واقعي تولد موسوي در 7مهر بود.
درگيري هاي لفظي موسوي و خاتمي و كروبي و نيز اتاق فكر سبز لندن با يكديگر طي روز هاي اخير و نيزفرار موسوي با چادر در روز 22 بهمن موجي از نفرت و گريز از موسوي و سران اين طيف را در ميان حاميانش ايجاد كرده است.
لازم به ذكر است روز تولد كروبي كه 4مهرماه بود نيز نتوانست حاميانش را به واكنش مجبور كند و سايت خاتمي در 21 مهر و روزنامه اطلاعات تنها رسانه هايي بودند كه تولد وي را جشن گرفتند.
استفاده از ايام و مناسبت هاي مختلف از جمله تولد سران موسوم به سبز از جمله راهكارهاي اين عده بود كه البته به دليل سرخوردگي شديد اين جريان به فراموشي سپرده شده است.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 14:24 |
لینک
|
جمعه سی ام بهمن 1388
مجمع پنگوئن های موج سبز اعلام موجودیت کرد !!!
تجمع پنگوئن های موج سبزی!!
تو یکی از سایتهای حامی موج سبز عکس زیر ارائه شده و گفته بودن تجمع میلیونی مردم در اعتراض به دولت .

بعد از کلی بررسی مشخص شده عکس فوق قطعه ای از عکس تجمع پنگوئنهای کنار ساحل دریاست که حامیان باهوش !!! موج سبز با کات کردن بخشی از عکس و با استفاده از برنامه های گرافیکی تعدادی از پرچمهای سبز و عکسهای بزرگ خودشون یعنی میرحسین موسوی را در چند نقطه از عکس قرار دادن تا تصویر از فاصله دور شبیه تجمع انسانها بشه و با این کار جوسازی رسانه ای بکنن .

خیلی بده طفلکا از شدت کمی یار از پنگوئنها کمک خواستن !!!!
وبلاگ جوان مسلمان مبارز
نوشته شده توسط حسین در ساعت 0:58 |
لینک
|
پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388
جدیدترین راهکارهای جنبش سبز!! از نگاه ابراهیم نبوی :
ريشهاي خود را نزنيد و موقتا حزب اللهي شويد !!

این جملات که از نظر ما بیشتر شبیه طنز می باشد،بعنوان توصیه هایی برای تحقق 22بهمن سبز ! مطرح شده" اگر ته ریش دارید لازم نیست آن را اصلاح کنید و در این چند روز کوتاهش کنید، و اگر قرار است با مانتو و روسری بروید سعی کنید کمترین توجه را جلب کنید، مانتوروسری عادی و چادرمشکی و لباس معمول بهترین حالت است، قبل از راه افتادن در آینه نگاه کنید و سعی کنید به نظر یک حزب اللهی معمولی برسید که می خواهد برای راهپیمایی دهه فجر برود. یادتان باشد که مهم ترین موضوع تشکیل جمعیت عظیم است، بعد از تشکیل جمعیت عظیم همه چیز حل است، در آن حالت نیز علاوه بر استفاده از ماسک، از نشانه های سبز هم استفاده کنید. (!!!)
نشانه های سبز، مانند سربند، مچ بند، روسری، پلاکارد، تصویر شهدا، تصویر رهبران جنبش، یا هر وسیله تبلیغاتی دیگری را در لباس خود، که زمستانی و احتمالا جادار است پنهان کنیم، در مورد خانمهای چادری این امکان بیشتر فراهم است. با توجه به اینکه توصیه می شود نشانه های خود را پس از پایان مراسم دور بیاندازید، سعی کنید از نشانه های دم دست، مثل تکه پارچه یا عکس های چاپ شده استفاده کنید. (!!!)
پس از پایان راهپیمایی، حتی در صورت مواجهه با یک راهپیمایی بسیار عظیم و هیجانزده شدن، ابتدا نشانه های سبز را از خود دور کنید و بعد از مسیر عادی و بدون جلب توجه دیگران بسرعت به خانه برگردید. اگر از جمعیت عکس گرفتید، در هنگام برگشت سعی کنید عکس نگیرید تا توجه بیشتر را جلب نکنید. (!!!) از هر گونه ماجراجویی پرهیز کنید، اگر عکاس و فیلمبردار خوبی هستید، لزومی ندارد نشانه سبز داشته باشید، اگر آدم سرشناسی هستید، سعی کنید کاملا معمولی باشید و اگر سابقه حضور در راهپیمایی قبلی دارید، مواظب باشید تا شناسایی نشوید. مهم ترین مساله رفتار غیر متعارف است. براساس یک قانون قدیمی کسی که مبارزه غیرعلنی می کند، مبارزه علنی نباید بکند، به همین دلیل نکات احتیاطی را رعایت کنید. (!!!)

مهم ترین مساله این است که خودتان را بدون جلب هیچ توجهی به مرکز اصلی جمعیت برسانید، در آنجا هم سعی کنید که تشخیص بدهید چه کسانی از سبزها هستند و همراه با شما. یک آغاز غیرقابل شناسایی می تواند یک آغاز توفانی باشد، مثلا به محض اینکه سخنران اولین جمله را آغاز کرد، همه با هم و زیر لب " هیس" بگوئید، و بعد از وزن صدای همراهان تشخیص بدهید دور و برتان چه خبر است، سپس می توانید نشانه های سبز را هوا کنید. یادمان باشد که ما بی شماریم، ما در همه کشور اکثریت مردم هستیم و ما برای به دست آوردن حق مان دست به یک جنبش مسالمت آمیز زده ایم. (!!!)
به فرضیه شورش فکر نکنید، شما فقط برای نشان دادن یک حضور گسترده و عظیم و سبز که باعث به هم ریختن نطق سخنران و پرت شدن حواس او بشود، به خیابان می روید. شما نه می خواهید تلویزیون را بگیرید، نه قصد دارید شهر را تسخیر کنید، شما فقط برای نشان دادن یک حضور گسترده به خیابان می روید. به همین دلیل حتی در صورتی که احساس کردید، همه چیز رو به یک انقلاب حرکت می کند، هیجان زده نشوید.(!!!)
شما فقط از زمان آغاز سخنرانی تا پایان آن می توانید سبز باشید، قبل و بعد از آن شما یک شهروند معمولی هستید که برای بزرگداشت انقلاب به خیابان رفته اید. در جیب تان هیچ چیز مشکوکی نگذارید، و بدون دلیل ماجراجویی نکنید و سالم به خانه برگردید. (!!!)"
خواندن جملات بالا بدون هیچ توضیحی نشان دهنده اوج ذلت و زبونی دشمنان ملت می باشد که اینگونه از شعار تغییر نظام به بچه بازی های فوق الذکر روی آورده اند.
نوشته شده توسط حسین در ساعت 15:15 |
لینک
|
شنبه سوم بهمن 1388
چگونه یک آقازاده، زیست انگل می شود ؟

همواره شخصیتهای سیاسی موثر و به اصطلاح "خواص" و به دنبال آنها فرزندان و نزدیکان آنها، در وقوع بحرانها و حوادث نقشی بسزا و مهم داشتهاند.
بسیارند اقازادگان، نور چشمیها، فرزندان و نزدیکان صحابه پیامبر و یاران امام که به واسطه سهلانگاری پدران خود – که از بیتالمال مسلمین و منصبهای حکومتی برخوردار بودند – در اندک زمانی، تبدیل به مصیبتزاترین و بحرانآفرینترین، شخصیتها شدند. این فرزندان دورمانده از تربیت اسلام و بزرگ شده از بیتالمال و ثروتهای بادآورده و حرام، خونینترین صحنههای هراسناک و شرمآور تاریخ را خلق کردند که عاشورا یکی از آنهاست.
شکلگیری شخصیت آقازادگان مفسد در جامعه در کنار دیگر عوامل از آنها عناصری تهدید کننده و مصیبتزا و توطئهگر ساخته و توانایی خلق فاجعهها و بحرانهای خطرناکی را به آنان میبخشد مجموعه این عامل و مراحل که جزء جزء زندگی آقازادگان مفسد را تشکیل میدهد به این ترتیب است:
1- سطح پایین سواد و مطالعات و آگاهی و نداشتن بینش کافی و تحلیل عمیق آقازادگان مفسد باعث فریب خوردن و شکار آنان میشود؛ بر این اساس طعمه و سوژه اصلی بسیاری از بحرانها و فتنهها میشوند.
2- به علت تحصیل در مراکز خصوصی، غیرانتفاعی و عموما خارج از کشور آن هم با پولهای شبههناک، و بهرهمندی از بیتالمال، آقازادگان مفسد به عناصری غریبه و ناآشنا با مشکلات جامعه و مردم تبدیل میشوند به ویژه اینکه در این عرصه و دوران پیش از آنکه با پابرهنگان جامعه دمخور و همراه باشند با قشر رفاه زده، پولدار، سرمایهدار و متمکنین جامعه رشد و پرورش مییابند.
3- به علت مشغلههای فراوان پدران، تربیت بسیاری از آنها متاثر از آموزشها و تربیتهای اطرافیان و نزدیکان میشود؛ اطرافیان چاپلوس و متملق که در بیشتر زندگانی بزرگان و خواص حوادث و تلخی را میآفرینند.
4- آلودهشدن آقازادگان مفسد به فعالیتهای اقتصادی سودآور به دلیل بهرهمندی آنان از آخرین اطلاعات تغییر و تحولات اقتصادی و آگاهی یافتن از مصوبات و تصمیمات کارگزاران حکومت در جزئی ترین امور و فربه شدن انها از ثروت های حرام .
5- زد و بندکردن با گروههای مافیایی و مشترک شدن اهداف آنها با آقازادگان مفسد در جمع آوری ثروت و سود بیشتر و تبدیل شدن آنها به عنوان رابط اخبار محرمانه اقتصادی و سیاسی برای باند های مافیایی وهمچنین دلالی های جور واجور نظیر جاسوسی و ساپورتهای دیگر!

6- تبدیل شده آقازادههای مفسد به پلهای ارتباطی پدران خود با دیگر گروهها ، باندها و حزبها و قرار گرفتن آنها به عنوان فیلترها و واسطههایی که خواستههای افراد و سلایق اشخاص را نیز بر مبنای خواست و سلیقه پدرشان تعدیل کرده و تفکرات وگرایشهای آنان را به خواص جامعه یعنی پدرانشان پمپاژ و منتقل مینمایند در گذشته بیشتر این کار بدون واسطه آقازادگان مفسد انجام میگرفت .
7- فعالیتهای اقتصادی آقازادگان اغاز حرکت آنهاست؛ تیم و باند آنان که عموما در دفاتر پدرانشان شکل میگیرد فعالیت های هنری فرهنگی و عام المنفعه را به عنوان پوششهای خود بر می گزینند ؛ اما در بسیاری از حرکت های سیاسی نظیر انتخابات این عناصر به ظاهر خدمت گزار وموجه ، پیوند قدرت وثروت را نمایان و از زیر پوسته های پوششی خود، چهره زشت وکریه خود را آشکار می سازند فرستادن نمایندگان خود به مجلس با اعمال فشار و تزریق کمک های میلیاردی به دفاتر تبلیغات آنان شایعهسازی و تخریب رقبا با حمایت مالی از روزنامههای زنجیرهای در اختیار ، تحمیل فهرست مدیران نالایق و اجیر شده به سیستم های اجرایی و تعیین وزیر و یا حتی رئیسجمهور تنها موارد کوچکی از صدها توطئه و نیرنگ کثیف آقازادگان مفسد در زمانه کنونی است .
8- رفاهزدگی و تشریفات و تجمل ؛ خصوصیت و ویژگی همه آقازادگان مفسد است که در تعدد منازل، ماشین ، منصبها و زوجاتزیبارو خلاصه نمی شود و قدرت پدران و همچنین شرایط زندگی برتر آنان در همه زمینهها از آنان انسانهایی افزونخواه و زیادهطلب میسازد به گونه ای که به هیچ چیز چه در قدرت و چه در ثروت قانع نیستند .
9- رفتار متکبرانه و سراسر غرور آقازادگان مفسد - که گویا آسمان شکافته شده و از میان ابرها بر زمین افتادهاند- نشان از زیستانگلی آقازادگان مفسد است چرا که آقازادگان مفسد به واسطه شخصیت و جایگاه پدران و نه به واسطه صلاحیتها و لیاقتهای شخصی خود در جامعه رشدیافته و شناخته شدهاند ، از همینرو ارتقاء و انتصاب آنان در مدیریتها در سطوح بالا به واسطه تضییع و زیر پا گذاشتن حقوق دیگران صورت میگیرد در حقیقت حیات و بقا آقازادگان مفسد به زیست انگلی آنان در جامعه، بستگی دارد.
10- ترس از افشاء و آشکار شدن مفاسد ، باعث میشود آقازادگان مفسد برای حفظ ثروت و جایگاه و منابع سودآور خود با هر گروه و حزب و جریانی دست دوستی و رفاقت بگشاید و برای اجرای هر طرح و برنامهای که به حفظ منافعشان بینجامد اقدام نمایند؛ خواه این برنامه به سود مردم و مصلحت نظام باشد خواه بدترین لطمهها و ضربهها را به مردم و نظام اسلامی وارد سازد و ارزشها را زیر پا له کند.
مجموعه این عوامل و مراحل تکوین شخصیت آقازادگان مفسد نشانگر پیدایش نسل ناقصالخلقهای در جریانهای سیاسی است که هر لحظه می توان ممکنالوقوع بودن عاشورا برای انقلاب را قریبالوقوع سازد ؛ نباید از نظر دور بداریم که مرام و سیره بزرگان راستین انقلاب و اسلام همچون حضرت روح الله (ره) و رهبری معظم انقلاب همواره دور نگه داشتن فرزندان و دوستان و نزدیکان خود از عرصههای حکومتی و اجرایی است تنها با نگاهی کوتاه می توان دریافت این شخصیتهای بزرگ چقدر در تربیت فرزندان و نزدیکان خود کوشا بودهاند و تحت هیچ شرایطی اجازه ورود آنها را به مسائل اقتصادی و اجرایی ندادهاند .
بیداری و هوشیاری امت در برخورد با آقازادگان مفسد و تلاش و همت رئیسجمهور انقلابی و مکتبی در زدودن روحیه "باندبازی" و بی ارزش کردن "آقازدگی" و "خواصزدگی" در دستگاههای اجرایی میتواند این تهدیدات و خطرات ویرانگر را، از انقلاب دور سازد.
والعاقبه للمتقین
نوشته شده توسط حسین در ساعت 20:46 |
لینک
|
جمعه دوم بهمن 1388
مرگ بر ديكتاتور
این مطلب بسیار بی پرده و بدون مقدمه است.
برای کسانی همچون من که دوران 8ساله زعامت 2 خرداد را درک کرده اند، نباید سخن از احترام به آزادی بیان- تحمل مخالف- احترام به رای مردم و.. توسط این جریان را بر زبان آورد. آزادی بیان و توجه به نظرات کارشناسان توسط این جریان را در بی محلی - تخطئه و توهین به نامه 10 اقتصاددان خطاب به آقای خاتمی در سال 81 دیدیم.
از ضرورت احترام به رای مردم گفتند و حتی می خواستند ولایت فقیه را به رای بگذارند و مرتب تهدید به رفراندوم می کردند، اما مشتی کوته بین و عقب مانده سیاسی در برابر رفراندوم 22 خرداد گردنکشی نمودند. زیرا رای مردم تا آنجایی ارزش و احترام دارد که بر علیه مافیای قدرت و ثروت نباشد. از بی اهمیتی نظام به جان مردم سخن می گویند و در حوادث بعد از انتخابات که منجر به کشته شدن چندتن از هموطنان شد، خواستار برکناری برخی مسولین شدند- عده ای مانند محسن رضایی گفتند در صورت اثبات تجاوز در زندانها باید عزای عمومی اعلام کرد و.. اما فراموش کردند در مقابل 400کشته انفجار قطار نیشابور چه موضعی داشتند؟ آنجا که آقای خاتمی در مقابل جان 400 انسان بی گناه حتی حاضر نشد وزیر راه هم حزبی خود را عوض کند و به داشتن ایشان افتخار می کرد.
راستی نمیدانم کشته شدگان حوادث سیاسی در سبزوار- سمیرم- فیروزآباد- ایذه و.. شهروند درجه چندم بودند؟ آیا آقایان خط امامی و مردم دوست فعلی در مراسم ختم هیچ کدامشان شرکت کردند؟ لااقل از موسوی که در ختم زنده ها نیز شرکت می کند انتظار داشتیم. از آقای رضایی انتظار صدور پیام تسلیت و اعلام عزای عمومی داشتیم. انتظار داشتیم برخی اساتید بی درد و حامیان حقوق بشر دست به تشکیل «جبهه راه سبز، زرد، آبی و.. بزنند.آقای هاشمی در خطبه ها نسبت به این امور اعتراضی نکرد. از مرگ مشکوک «سعید امامی» در زیر شکنجه های بازجوهای خودسر وزارت اطلاعات هیچ کس کمیته تحقیق و تفحص تشکیل نداد، اما برای مرگ « زهرا کاظمی» جلسه ویژه هیات دولت خاتمی تشکیل شد.
نمی دانم در جامعه مدنی آقایان چه تفاوتی میان مرگ ندا آقا سلطان- زهرا کاظمی با مرگ امثال «آقای رجبی » جانباز دفاع مقدس در زندان می باشد؟ راستی چرا کسانی که در 4 سال اخیر به هر دری می زدند تا از مخالفت فرزند- همسر - برادر- خواهر - والدین یا وابستگان یک خانواده شهید بر علیه عملکرد دولت نهم مصاحبه بگیرند، هیچگاه به وضعیت اسفبار بوجود آمده توسط آقای کروبی در بنیاد شهید هیچ انتقادی نمی کنند؟ آقای کروبی شمایی که از سر فلاکت در به در دنبال مدرک تجاوز بودید، در زندانهای بنیاد شهید به حقوق شهروندی جانبازان و خانواده های شهید تجاوز نکردید؟ رفتار وحشیانه خود و عمالتان را فراموش کردید؟ نمی دانم چرا کسانی که مرتبا برای وضعیت اسفبار دانشجویان سیاسی و آزادی بیان در دانشگاههای دولتی سینه چاک می کنند در مقابل فضای بسته سیاسی دانشگاه آزاد موضعی ندارند؟ تعلیق چند ترمه 11 دانشجوی دانشگاه آزاد شیراز در سال 84 را مطمئنم بسیاری از شما نمی دانید.
تهدید برخی دانشجویان دانشگاههای آزاد از سوی اساتید طیف خاص مبنی بر عدم اخذ درس با آنها را هم نمی دانید. انتقال اجباری برخی دانشجویان دانشگاه آزادی اصولگرا به دیگر واحدها به خاطر اختلاف سیاسی با استاد راهنما یا مدیر گروه هم که ارزش خبری ندارد. زیرا زیر سوال بردن دانشگاه آزاد یعنی توهین به نظام و ارزشها نمی دانم از کی تا حالا افراد و خانواده شان ارزش شده اند.
انتقاد از رهبری و ولایت فقیه را آزادی بیان و دموکراسی گویند ولی منتقدان دانشگاه آزاد از سوی آقایان «حسودان مزاحم» لقب می گیرند. کسانی که فرزندان رهبری را متهم به فعالیتهای اقتصادی- تاثیر گذاری بر تصمیمات نظام- عامل حمله به تجمعات غیر قانونی بعد از انتخابات و.. می دانند، چرا در مقابل قانون شکنیهای مهدی هاشمی- فایزه هاشمی- یاسر هاشمی و.. سایر بستگان محترمشان موضع نمی گیرند؟ مگر نه این است که هم رهبر انقلاب و هم آقای هاشمی هر دو از سران نظامند؟ این تبعیض مواضع به خاطر چیست؟ راستی آقای هاشمی فراموش کرده اید حاج حیدر رحیم پور ازغدی از مبارزان انقلابی و یاران انقلاب در زمان شما در زندان بود و شما هیچ نگرانی از روند حذف یاران انقلاب نداشتید در مقابل تورم 50 درصد سکوت کردید و در سفرهای ریاست جمهوری خارج از کشور به همراه اکثریت بستگان خود شرکت می کردید. آقای خاتمی به شما و سایر بریدگان از مردم و ملت که اکنون دم از محکومیت تندروی می زنید حق می دهم. زیرا آنقدر از روند تحولات رویشی انقلاب عقب مانده اید و آنقدر محافظه کار و فرتوت شده اید که هر پیشروی نظام را تندروی می دانید.
نمیدانم کسی که خود الگوی افراط و قانون شکنی است به چه حقی تندروی را محکوم می کند. آیا هجمه غیر انسانی و غیر دموکراتیک شما و یاران شکست خورده تان بر علیه رای مردم در 22خرداد تندروی نبود؟ آیا شما و یارانتان بزرگترین دورغ تاریخ ایران را مدعی نشدید؟ در کجای اسلام مورد نظر شما ابتدا تهمت می زنند و آنگاه دنبال مدرک و سند می گردند؟ بی شک اینگونه رفتارها بی شباهت به عملکرد استالین در تهمت زنی بی دلیل به افراد و جریانات نیست.
اما جالب اینجاست کسانی این روزها دم از وحدت ملی می زنند که هنوز نتوانسته اند بین خود و همفکرانشان وحدت سیاسی ایجاد کنند- اختلافات خود با خانواده و فرزندانشان را حل و فصل کنند. لازم است بازهم به تمامی مردم فریبان دروغگو اعلام کنم که وحدت ملی واقعی ما مردم در 22خرداد 88تجلی یافت. وحدت ملی را باید بعد از خطبه های رهبر عزیزمان در 29خرداد ایجاد می کردید.
ملت که کماکان به وحدت عمل و نظرشان با رهبری پایبندند، شما بهتر است اختلافات خود را به پای مردم ننویسید. تقاضای ذلت بار یا عدم تقاضای شما مبنی بر وحدت اجباری فقط به درد تیتر روزنامه ها می خورد و بس. حاضرم در هر مکان و زمانی با هرکسی که نسبت به این مطلب انتقاد تند می کند و نسبتهایی را به من روا می دارد مناظره کنم. البته با سیاسیونشان.
مصطفی نمازیان
http://ravayat.ir/shownews.asp?c=0&id=7495
نوشته شده توسط حسین در ساعت 22:26 |
لینک
|
جمعه دوم بهمن 1388
پدر هم یکی است، وآن حضرت آیت الله خامنه ای است
لطفا فقط آقای دستغیب بخواند...
مقدمه: متن ذیل سخنرانی ایراد شده توسط حجت السلام سید علی محمد دستغیب در تاریخ ۳/۳/۱۳۷۶( یک روز پس از پیروزی آقای خاتمی- کاندیدای مورد حمایت ایشان- در انتخابات ریاست جمهوری) می باشد. گاهی تنها لازم است مواضع افراد را به آنان یادآوری کنیم، بی هیچ تحلیل و بررسی و اضافه ای. همین...

"و امروز هم به برکت امام زمان(عج) و رهبری حضرت آیت الله خامنه ای(ایده الله تعالی)، مردم ایشان را به عنوان یک عالم و فقیه وسلاله پیغمبر می شناسد و دوست می دارند و اگر به عنوان رئیس جمهور به کسی رای می دهند مردم به دهان رهبر معظم نگاه می کنند، به فرمان و امضای ایشان توجه دارند و نگاه می کنند، این یک واقعیت است. یعنی ایشان اگر فرموده بود یک فرد دیگری باشد، فلانی نباشد، مردم همان را انجام می دادند.
مردم مسلمانند و شیعه هستند. همه باید بدانند که هم رهبر معظم و هم مردم متدین بیدارند و مردم به خاطر احترام به ولایت رای می دهند. اگر می گویند نه، پس به خاطر چه چیزی است؟ مردم مومن و مسلمان به این جهت به آقای خاتمی رای دادند که ایشان اول رفتند از مقام معظم رهبری اجازه گرفتند.
من خودم از جمله افرادی بودم که از آقای خاتمی سوال کردم، گفتم شما خدمت آقای خامنه ای رسیده اید یا نه؟ نظر ایشان را سوال کرده اید؟ اجازه داده اند یا نه؟ ایشان توضیح دادند که من خدمت مقام معظم رهبری رفته و اظهار ارادت به ایشان کرده ام و گفتم شما را به عنوان ولی امر مسلمین و ولی فقیه قبول دارم،که ایشان هم لطف کردند و اجازه فرمودند.
ما که چیزی نیستیم، اگر کسی از آقای خاتمی حمایت کرد اول بخاطر نظر مقام معظم رهبری بوده است. نظر مقام معظم رهبری است، همه مردم نظر و توجه به رهبر معظم دارند، از این به بعد هم همین طور است. آیا مردم رای داده اند که یک نفر بیاید مقابل مقام معظم رهبری بایستد!؟ هیچ وقت این طور نیست؛ اینجا تا ایشان یک حرفی می زنند همه تسلیم هستند و واقعا همه حرف ایشان را قبول می کنند. حتی احیانا اگر خلاف سلیقه شان هم باشد. یعنی واقعا این طور مطیع هستند. بالاخره رهبر است و حرف ایشان مهم است. این نعمتی است واقعا..... ملاک سخن حضرت آیت الله خامنه ای –ایده الله تعالی– است. درست است که میزان رای ملت است. این را هم امام و هم مقام معظم رهبری فرموده اند. اما مردم به این کاندیداها پس از امضای آیت الله خامنه ای رای دادند. یعنی اگر واقعا ایشان گفته بودند نه، یا شورای نگهبان تایید نکرده بود، آیا مردم رای می دادند؟ البته نه! پس وقتی نظر ملاک ایشان است و چهار نفر هم مورد امضا هستند، خوب غلط است که بنده و شما به خاطر کاندیداها بر سر هم بزنیم. اصلا معنی ندارد هم قبل از انتخاب و هم بعد از آن معنی ندارد، و قبل از این هم معنی نداشت، که دو برادر با هم نزاع بکنند. پدر هم یکی است، پدر هم حضرت آیت الله خامنه ای است. دو برادر که نباید با هم دعوا کنند. اگر ادعای عرفان داریم، حال بالاخره ادعا هست، آن واقعه را که کسی نمی داند، به موقع خودش هم، سیاست دینی داریم، سیاستمان از عرفانمان جدا نیست. شکر خدا همه خوب و تابع رهبری هستند، یک خط هم بیشتر نیستیم، یک خط هم بیشتر نداریم و آن خط یا حسین است. یا حسین یا حسین یا حسین...
خدایا به حق محمد و آل محمد (ص) گناهان ما را ببخش و بیامرز
مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای توفیق و حفظ عنایت بفرما"
( ضمنا فایل صوتی سخنرانی مذکور موجود می باشد)
وبلاگ راه ۵۷
نوشته شده توسط حسین در ساعت 21:51 |
لینک
|
دوشنبه بیست و هشتم دی 1388
مرثيهاي براي خواص
مقصر امام بود که انقلاب کرد !!
من یک سوال دارم:
/ چرا کسانی که از انقلاب هیچ حفاظتی نمیکنند/ این همه محافظ دارند؟! / و مادر سمیه/ که این همه برای انقلاب /
خون جگر خورده/ هیچ محافظی نباید
داشته باشد؟!
آن روزها/ در «بیمارستان نجمیه» وقتی «ماما»/ خبر آورد که «سمیه»/ صحیح و سالم به دنیا آمده است/ مادر نخندید/ اشکش از شوق به دنیا آمدن سمیه نبود/ واقعا داشت گریه میکرد / ضجه میزد / آخر دقایقی پیش/ از رادیو/ با همین گوشهای خودش/ که آن زمان «سمعک» نداشت/ خبر شهادت همسرش را شنید / پس این روزها / تنها سالگرد عملیات کربلای پنج/ در زمستان 65 نیست/ سالروز تولد سمیه خانم هم هست/ و سمیه در همان روزی به دنیا آمد/ که پدرش «محمد» / در «سهراهی شهادت»/ به شهادت رسید/ جشن تولد سمیه/ سالهاست که در کنار مزار پدر/ برگزار میشود/ به صرف خرما، شمع، اشک، چفیه، پلاک و یک مشت خاک از یک سرزمین پاک/ مادرش میگوید/ خوردن کیک، سر خاک پدر شگون ندارد/ سمیه، دیروز/ وارد بيستوچهارمین سال زندگیاش شد و / پدرشتنها 23 سال از خدا عمر گرفت/ و با این «غبار»/ گرد یتیمی از صورت سمیه/ پاک نخواهد شد/ و دیروز جشن تولد سمیه بود/ مادرش/ کارت دعوت فرستاد به همه مسوولان/ که در ترافیک «بزرگراه شهید اشرافیت انگلیسی» گیر کرد و به دستشان نرسید/ باز هم جشن تولد سمیه/ در «قطعه 26» / غریبانه بود/ و باز هم «مترو»/ به «بهشت زهرا(س)» نرسید/ و در ایستگاه «جوانمرد قصاب»/ خراب شد/ و یاران را/ چه غریبانه/ قال گذاشت/ گلزار شهدا/ BRT ندارد/ و تاکسیها فقط «دربست» سوار میکنند/ بیمعرفت/ 7 هزار تومان از سمیه و مادرش کرایه گرفت/ و تازه/ از «حرم امام (ره)» هم جلوتر نرفت/ گفت: اگر داخل بهشتزهرا (س) بروم/ هزار تومان بیشتر می شود/ اما محمدآقا/ با 70 تومان رفت شلمچه / و گلوله خورد به قلبش/ و به عکس امام / که روی سینه داشت/ اما عکس امام پاره نشد / فقط یک مقدار از خون محمد / روی عکس امام لخته شد/ و چقدر آرزو داشت این شهید/ که نخستین فرزندش را ببیند/ نام سمیه را/ خودش انتخاب کرده بود/ خانواده شهید کریمی/ خاندان «هزار شهید»اند/ خب یک عده چطور هزار فامیلاند/ ما یک عده هم داریم هزار شهید/ به همین راحتی/ سمیه با پسر همرزم پدرش ازدواج کرده / و محسن/ پدرش در مرصاد/ عمویش در بدر/ آن یکی عمویش در والفجر مقدماتی/ و داییاش در کربلای چهار به شهادت رسیدند/ سمیه، ماه عسل به شلمچه رفت/ و دید در قتلگاه پدرش/ پارک درست کردهاند/ و روی پلاکارد/ به جای آنکه بنویسند/ اینجا قدمگاه شهیدان است/ با وضو وارد شوید/ نوشتهاند؛/ از نشستن روی چمن خودداری فرمایید/ آب، آشامیدنی نیست/ گلها را پرپر نکنید./ کاش پرپر نکردن لالهها / یکی از بندهای بیانیه حقوق بشر بود/ و کسی روی درختی که محمدآقا کاشت/ و با خونش/ آن را آبیاری کرد/ برای برنده جایزه نوبل یادگاری نمینوشت/ خدا رحمت کند شهید «سعید شاهدی» را/ به شلمچه میگفت، «شلم»/ و تکیه کلامش این بود: «برادر، شلم کجا بودی؟!»/ «علی مطهری»/ شلم نبود/ استاد شهید میگفت: / جهاد در راه خدا/ لیاقت میخواهد/ بعضیها ماندند در تهران/ تا ذخیرهای باشند برای فردای انقلاب/ تا در روز مبادا/ به بازی بیایند و/ سردار جبهه فرهنگی باشند! / چه بسیار که قرار بود بهعنوان «ذخیره طلایی»/ به بازی بیایند/ اما بازی خوردند/ و به جای گل زدن به بیبیسی/ نقش «غضنفر» را بازی کردند/ و در شرایطی که دروازهبان ما/ یکی از دستهایش را/ در مرحله اول عملیات بیتالمقدس/ از دست داده بود/ توپ را درون دروازه خودی کردند/ تا بیطرفیشان را/ به «فیفا» ثابت کنند/ این روزها/ بازیکن بیغیرت/ فقط در «استقلال» و «پیروزی» نیست/ در «تیم انقلاب» هم / هستند بازیکنانی که کمکاری میکنند/ و اخبار تیم را/ میگذارند کف دست «جورزاليم پست»/ این روزها عدهای برای انقلاب/ دنبال «مربیخارجی» میگردند/ با «جورج سوروس» / در همین رابطه مذاکره کردهاند/ ولی سر رقم قرارداد/ به توافق نرسیدند/ مربی خارجی/ حتی اگر «کاپلو» هم باشد به درد ما نمیخورد/ مربیان خارجی چه بر سر «پرسپولیس» آوردند؟!/ اسکندر با «تختجمشید» چه کرد؟/ و رسانههای خارجی/ چه بر سر شیخ بیچراغ آوردند؟/ من یک سوال دارم؛/ این منافقین/ این آشوبگران خداجو/ عاشورای سال گذشته هم/ در همین تهران بودند،/ امسال/ زیر عبای چه کسی/ زبانشان دراز شد؟/ و از ورای کدام نامه سرگشاده / پایشان به خیابان انقلاب باز شد؟/ و این غائله آغاز شد؟/ چرا هیچکس در مناظره، این پرسشها را مطرح نمیکند؟!/ آقای ضرغامی! اگر مردی/ مرا به رسانه ملی دعوت کن/ زبان من «سرخ» است/ و سر سبز اموی را بر باد میدهد/ زبان من سرخ است و / وقتی دوربین را میبیند، دچار «لکنت» نمیشود/ «تخم کفتر» باید داد به این نازکشیعهها/ که جلوی دوربین سونی/ به پتپت افتادهاند/ آن حرفهایی که «احمدینژاد» در مناظره زد/ همان حرفهایی است که پدرم در وصیتنامهاش نوشته بود/ پدرم با زر و زور و تزویر / با این مثلث سهضلعی/ که شبیه جام زهر است/ مخالف بود/ و آن زمان هم/ عجبا که رقابت، 3 به 1 بود! / نه، پدرم جناحی نبود،/ نه چپ بود و نه راست/ و نه حتی در جناح ذوالجناح/ پدرم/ نسلش به «آدم» میرسد و / در «جناح روحالله» بود/ و وقتی به جبهه رفت/ هیچکس به او/ 220 میلیون/ وام بلاعوض نداد/ تا تانک بخرد/ و از خودش دفاع کند/ پدرم/ نامههای امام را میبوسید/ و تاب نالههای او را نداشت/ و با دوستانش به خاطر ولایتمداریشان/ قطع ارتباط نکرد! / من فقط/ یک پنجتومانی زرد/ گذاشتم کف دست آن مرد/ که در قطار تهران - اندیمشک/ برای خودش شکلات بخرد/ و وقتی برگشت/ با پیکر غرق به خون/ این پنجتومانی زرد/ هنوز در دستان پدرم برق میزد/ امانتداری یعنی این/ شما خیانت کردید در امانت انقلاب/ و در مناظره/ کم آوردید/ من هم میگویم در انتخابات تقلب شده/ ولی نه در این انتخابات/ در دوم خرداد/ تقلب رخ داد/ «خاتمی» دروغ گفت و «ناطق» راستش را نگفت/ درود بر سه «سید حسینی» / آری اما «سید»! چرا پای مذاکره با مربی خارجی نشستی؟!/ جامعه مدنی/ ریشه در خانه پیغمبر داشت/ یا ویلای جورج سوروس؟!/ و ناطق هم/ راستش «مالک اشتر» نبود/ 7 ماه فتنه/ اما صدایی از ناطق درنیامد/ «قالیباف» اما چرا/ یک بار به حرف آمد/ فقط یک بار/ و ما را شرمنده کرد/ که در تونل توحید بالاخره «هل من ناصر» را شنید/ BRT/ این روزها / دیر/ و کلی با تاخیر/ به میدان انقلاب میرسد/ امام کی گفت / پشتیبان «ولایت مترو» باشید تا تونل توحید ریزش نکند؟!/ آقای قالیباف! نگذارید تونل توحید را / نااهلان و نامحرمان افتتاح کنند/ این تونل/ از زیر خانه پدر سمیه/ عبور میکند که در کربلای پنج/ لحظاتی قبل از شهادت/ خنده زد/ تا نکند روحیه بچهها ضعیف شود/ من میخواهم حساب انقلاب را/ با شهردار تهران صاف کنم/ آن یک دفاعی که/ در این 7 ماه از انقلاب کردید/ شهدا را شرمنده کرد/ جناب شهردار/ بگو چقدر می شود/ از یکی قرض میگیرم/ با شما حساب میکنم/ مهر انقلاب حلال، جانش آزاد/ جناب ضرغامی! / من «آقای دوربینی» نیستم/ علاقهای هم به تظاهر ندارم/ از این برنامههای آبکی شما هم/ حالم به هم میخورد/ ولی اگر مردی سر دوربین صدا و سیما را / بچرخان طرف حنجره من/ چرا من باید با چاه درددل کنم؟!/ من علی(ع) نیستم/ بعد از جنگ/ 25 سال/ سکوت کردم/ و این روزها/ صبرم دارد تمام می شود/ این مناظرهها روی مخ من است/ و برنامهاش «رو به گذشته» / اتفاقا/ سخن من هم درباره گذشته است/ من یک سوال دارم: / شهدا که خاکمان را حفظ کردند، پس دشمنان پدر من/ در «سهراه جمهوری» چکار میکنند؟!/ شهدا که خاکمان را حفظ کردند،/ اینجا چه خبر است؟!/ شهر من/ کی دست دشمن افتاد؟!/ بعد از شهدا/ چه کسی قرار بود دیدهبانی کند؟/ چه کسی صندلی را چسبید و / پست را خالی کرد؟/ همسر سمیه/ که خود فرزند شهید است/ و پدرش سعید/ در «اسکله الامیه»/ قهرمان بود،/ نه در «اردوگاه الرمادی»/ که در همین آبادی/ اسیر شد/ و مردان خداجوی موسوی/ به اسیر مدارا نکردند/ چون مقتدایشان علی(ع) نبود/ بلوتوثش هست/ اگر موبایلهایتان/ ویروس نگرفته باشد/ برایتان میفرستم/ دوست بسیجی من «محسن»/ اسلحه دستش نبود/ ولی چون ریش داشت/ هیچ جای سالمی در بدنش/ نگه نداشتند/ ریش او/ ریشه در مرصاد داشت/ و «تفحص» هنوز نتوانسته پیکر پدرش/ «شهید محمدی» را پیدا کند/ من تصاویر شهدا را زیاد دیدهام/ بعثیها/ از بعضی مردان خداجوی موسوی/ مهربانتر بودند/ و در مجلس/ هیچ کمیتهای نیست/ تا تحقیق کند/ که بسیج/ در این 7 ماه/ چقدر شهید داد؟!/ مقصر حادثه کهریزک شناخته شد/ مبارک است/ ولی هنوز منافق بودن سران فتنه/ برای عدهای/ مشخص نشده است/ و اصلا انشاءالله که گربه است!! / / توطئه هم توهم است/ الکی هم به بزرگان انقلاب/ تهمت نزنید/ آشتی آشتی/ با هم بریم تو کشتی/ نه، قایق من عاشورا بود که در دجله گم شد/ من سوار کشتی تایتانیک نمیشوم/ «دی کاپریو» مظلوم نیست/ مظلوم من هستم / که اسلحه پدرم را / دست منافقین میبینم / مظلوم بچههای بسیجاند / که خسته / با دستان بسته / پیشانی پینهبسته / دل شکسته / و هزار و یک غم و غصه / به شهادت میرسند / و کسی اخبارشان را مخابره نمیکند / من خبرنگار آزادهای هستم/ که میخواهم برای شما/ خبری مخابره کنم/ یکی از شهدای بسیج/ در همین حوادث اخیر/ که هنوز عدهای/ در فهم آن گیج میزنند/ فرزند جانباز سهراهی شهادت بود/ که پدرش از دست بعثیها/ جان سالم به در برد/ ولی خودش اینجا/ در سهراه جمهوری/ توسط مردان خداجوی موسوی/ به شهادت رسید/ به راستی ما چند کشته باید بدهیم/ که بیحساب شویم! / از سر چند زن چادر باید بکشند؟/ بر سینه چند بسیجی/ باید چاقوی کینه فرو کنند؟/ چند نفر از ما باید بمیریم؟/ چند عاشورا باید هلهله کنند؟/ چند صفحه از قرآن/ باید پاره شود؟/ کهریزک/ الان پیراهن عثمان است/ آسایشگاه سالمندان نیست/ در مجلس/ برخی نمایندگان / پیراهن خونی چمران را نمیبینند/ فقط پیراهن عثمان را میبینند و/ تنها اخبار «پارلمان نیوز» را میخوانند/ آقای لاریجانی! / ندیدی که لباس بسیجی را/ از تنش درآوردند و /با دشنه/ به جانش افتادند؟/ باز هم بگویید انشاءالله که گربه است!!/ این بود عمل به مّر قانون؟/مقصر حادثه کهریزک باید مجازات شود و/ درباره سران فتنه/ اما نگاه کنید، یعنی خب، اینکه درست ولی، باشد، راستش، بالاخره/ یعنی که هنوز باید مناظره کرد/ بگو شیخ بیاید «رو به فردا»/ با «آرای باطله» مناظره کند/ سادهای تو چقدر شیخ/ جواد هم / به جای «اطاعت» از تو/ به موسوی رأی داد!! / آقای مطهری/ مقصر احمدینژاد نبود که در مناظره/ آن حرفها را زد/ مقصر/ امام بود / که انقلاب کرد/ مقصر/ امام بود که قائممقامش را/ با ادبیاتی بدتر از احمدینژاد/ خلع کرد/ مقصر/ امام بود/ که ولایت فقیه را/ ولایت انبیا میدانست/ اصلا مقصر / ابوتراب بود/ که به جای میانهروی/ طلحه و زبیر را/ از خود طرد کرد/ و در مناظره با «عقیل»/ آهن گداخته به دستش نهاد/ و در مناظره بعدی / شمع بیتالمال را خاموش کرد/ و الان میکروفونهای صدا و سیما/ نسبت به فریاد من/ آلرژی پیدا کردهاند/ و / تصویر کربلای پنج را نشان میدهند/ البته ساعت 3 نصفه شب/ که همه خوابند/ تا گلوی بریده «شهید حاجیباشی»/ احساس کسی را جریحهدار نکند/ آری، سیما نشان نمیدهد که در 30 خرداد/ تظاهرات مسالمتآمیز/ چگونه به شهادت پنج بسیجی منجر شد/ و چه فاجعهای رخ داد/ این روزها/ بانک مرکزی/ بدهی دولت به شهرداری را میبیند/ و اقساط عقبافتاده وام ازدواج مرا/ اما هیچکس/ بدهی حضرات به انقلاب را /به ایشان گوشزد نمیکند/ و همه از انقلاب طلبکار شدهاند/ از زعفرانیه تا فرمانیه و از کامرانیه تا خانه شیخ در نیاوران/ چقدر صف طلبکاران انقلاب دراز شده!/ «شیخ دیپلمات» هم هست؟ از زعفرانیه تا فرمانیه / چند کیلومتر است / یکی برای من این را حساب کند / این روزها صف طلبکاران انقلاب را با کیلومتر هم نمیشود حساب کرد / آن دنیا/ در پل صراط/ شهدای سرپل ذهاب/ جلوی استوانههای نظام را خواهند گرفت/ حقالناس/ برای آن عوامالناس است/ که از سمیه و مادرش/ کرایه دوبل گرفت/ حق الله/ برای نمرود، ابوسفیان و بوش کوچک است/ اکبر گنجی / بدون سوال و جواب/ جایش در موتورخانه جهنم است/ و اما حقالانقلاب/ حقالامام/ حقالشهدا/ برای شماست/ که به اسم همسایه شدن با امام/ و نزدیکی با پیر جماران/ ویلانشین شدید/ مالک اشتر هم/ اگر ویلای شما را داشت/ از بس که قشنگ و دلرباست/ سکوت میکرد/ و حق را به باطل میداد/ و در مناظره/ خوابش میبرد/ و در مبارزه/ کم میآورد/ و در سرکار/ خمیازه میکشید و / غش میکرد به طرف قرآنهای روی نیزه/ حتی اگر ناطق هم سکوت کرده باشد/ باز قرآن ناطق، علی است/ ولایتی بودن/ به جهت وزش باد/ بستگی ندارد/ من به خاطر روحانیت/ به ناطق رای دادم،/ که حالا سکوت کند!/ و مادر یکی از سرداران شمال/ زمین کشاورزیاش را فروخت/ تا از مستأجری/ نجات پیدا کند/ ولی اینجا/ عدهای/ گرانفروش شدهاند/ و آبرویشان را/ حتی در راه ولایت هم/ خرج نمیکنند/ من هم/ در «ویلای فرمانیه» بودم/ بعد از 9 دی/ نطقم باز میشد!/ و همین که غائله خوابید/ بیدار میشدم!/ من بسیجی نیستم / اما میدانم که/ سلاح سازمانی بسیج/ بصیرت است/ و اسلحهای جز صبر ندارد/ دست من قلم است/ نه تفنگ/ فشنگ من/ همین جملات است/ من با همین سلاح/ شما را با موشکهای قارهپیما/ خلع سلاح کردهام/ من با همین قلم/ پایتان را قلم کردهام/ من به فکر آسایشگاه جانبازان ثارالله هستم/ من خودم لباس دارم/ برایم پیراهن عثمان ندوزید/ من زودتر از شما/ فهمیدم که خشونت بد است/ من وقتی/ به بد بودن خشونت پی بردم، / که دیدم/ لاجوردی را/ ناجوانمردانه کشتند/ و آوینی روی مین رفت / و صیاد به زمین افتاد/ من/ زمانی که بدن همت را/ بدون سر دیدم/ از خشونت حالم به هم خورد/ لطفا مظلومنمایی نکنید/ شهید را ما میدهیم / پزش را شما میدهید؟/ من تاریخ زیاد خواندهام/ مظلوم/ بسیجی اروند بود/ که بعثیهای نامرد/ حلقومش را بریدند/ اما فریادش را نتوانستند./ الان/ با ارزانترین قطب نماها/ به راحتی/ جهت حرکت آب در / قطب جنوب را/ تشخیص میدهند/ ولی گرانترینشان هم/ نمیتوانند مشخص کنند/ که برخی خواص ما/ کدام سوی این میدان/ رو به قبله شدهاند!!/ مرد/ مولای ماست/ که خیمه انقلاب را/ سرپا نگه داشته/ مولای ما/ امام را دوست دارد/ نه بالاشهر را/ حسینیه جماران را دوست دارد/ اما به این بهانه/ نیاوران نیامد/ ویلانشین نشد/ بهترین صحابه خمینی/ که هنوز هم با ما همسایه است/ «خامنهای» است/ ما یوسف خود نمیفروشیم/ ما فرزندان خوب خمینی هستیم/ نه بچههای تخس یعقوب/ اینجا کنعان نیست/ کوفه هم نیست/ تهران است/ و از مدینه، بیشتر/ «کوچه بنیهاشم» دارد/ من/ جوانی از جوانان بنیهاشم نیستم/ سر این کوچه ایستادهام/ تا مگر «عباس» را ببینم/ من عددی نیستم که شما/ دعوایتان را با من / به حساب انقلاب بنویسید!/ جوانمردان! به ازای هر صدناسزا/ که بار من میکنید/ یک تلنگر هم به دشمن بزنید/ بسیجی/ فحشش را از دشمن میخورد/ این سهمیه را/ هر روز CNN و BBC / سر ساعت به ما میدهند/ جای فحاشی به بسیج/ پشت در مستراح است/ که شهرداری / در هر میدانی / از نوع دیجیتالیاش/ چندتایی گذاشته/ و تا سکه را نیاندازی/ کارت را راه نمیاندازد / نه ما قابل این ناسزاها هستیم،/ و نه رسالت شما/ پریدن به ماست/ شما حتی اگر / اسمتان ناطق هم نباشد / باز نباید سکوت کنید/ شما/ خواص این انقلابید/ ولایتی بودن را/ ما از شما یاد گرفتیم/ اما چندی است / از استاد پیشی گرفتهایم/ ما تند نرفتهایم/ شما/ زیادی آرام میآیید/ شما حتی/ از مادر «شهید کارور»/ که 75 سال دارد/ و کمرش قوز کرده/ و آرتروز دارد / آهستهتر راه میروید/ با همه این احوال / 9 دی آمد خیابان انقلاب / آقایان!/ مالکاشتریهای خوبی باشید/ و فقط به خاطر رسیدن به مصر/ گامهایتان تند نشود!/ و تنها وقتی نامزد ریاست جمهوری هستید/ نطقتان باز نشود/ مالک/ ملک و املاک نداشت/ مالکِ اموالش نبود / مالکِ نفسش بود / جلودار بود/ کاندیدای شهادت بود/ نه نامزد ریاست/ خط شکن بود/ خط میداد/ خط نمیگرفت /... / غصهها دارد/ این دل تنگم/ میخواهم برایتان قصه بگویم/ قصهای از آن روزها/ که وقتی «ماما» / خبر آورد/ سمیه، صحیح و سالم به دنیا آمده / نمیدانست دو ساعت قبلش/ پدرش «محمد»/ شهید شده بود!/ «ماما» / 24 ساعت/ در بیمارستان بود/ پرستاری میکرد/ آمپول میزد/ و این چیزها را نمیدانست/ اما شما که میدانستید!/ شما هر روز / ناشتا/ به جای سیب/ روزنامه میخوانید/ و انقلاب را آسیبشناسی میکنید/ و من در صفحه جنگ برای شما نوشتم که / وقتی شهید «محمد کریمی» / با صورت/ روی زمین افتاد/ پشت لباسش نوشته بود: «رهسپاریم با ولایت، تا شهادت»/ آقایان! باور کنید/ این مترو/ شما را/ در «ایستگاه جوانمرد قصاب»/ خواهد کاشت/ آخر این قافله / ناسلامتی عزم کربوبلا داشت!/ مرکبتان را عوض کنید/ با این مدیریت مترو/ نمیتوان کربلا رفت و/ به ایستگاه بینالحرمین رسید/ ایمان آدم باید/ ضدگلوله باشد/ یکی از محافظانتان را/ مامور کنید/ که به جای جسمتان/ مراقب نفستان باشد/ من با شما دعوا ندارم/ گلایهام از روزگار است/ روزگار آزگاری است/ با این حال و روز / گرد یتیمی/ از صورت سمیه/ پاک نخواهد شد/ من این را حتم دارم/ و مطمئن هستم / فلان مسؤول/ الان 7 تا محافظ دارد/ اما هیچ خیری به انقلاب نمیرساند/ و اصلا اگر تنها هم بیرون بیاید/ هیچکس/ حتی «انجمن پادشاهی» هم/ با وی کاری نخواهند داشت/ شرکت در برنامه «رو به فردا»/ برای از ما بهتران است/ که سرشان بوی قرمهسبزی نمیدهد/ آقای ضرغامی! سر دوربین تلویزیون را/ بچرخان طرف قلم من/ من یک سوال دارم: / چرا کسانی که از انقلاب هیچ حفاظتی نمیکنند/ این همه محافظ دارند؟! / و مادر سمیه/ که این همه برای انقلاب / خون جگر خورده/ هیچ محافظی نباید داشته باشد؟! / یک سوال دیگر / آن دنیا جواب محمد آقا را چه میدهید؟ / هیچ میدانید صبح عاشورا در خیابان جمالزاده، چادر از سر همسرش کشیدند/ یک سوال دیگر/ بعد از شهدا/ شما چندتا محافظ داشتهاید؟! / یک سوال دیگر/ ... یک سوال دیگر.../ نه، کسی نیست با من مناظره کند!
***
متاسفانه / هرچه نوشتم، در این «دل نوشت» واقعیت بود/ من شعر نگفتم/ داستان هم تعریف نکردم/ حتی مترو/ دقیقا / در ایستگاه جوانمرد قصاب/ خراب شد/ و چادری که / از سر مادر سمیه کشیدند/ براساس یک واقعیت بود/ واقعیتی که مادر سمیه را/ به زمین پرتاب کرد/ و شما را/ تا قیامت/ شرمنده همسر شهیدش/ و من نیز براساس یک واقعیت الان دارم خون دل میخورم/ و براساس یک واقعیت است که امروز روزگار آزگاری است/ دروغ «درباره الی» بود/ من درباره این شیرزن راست نوشتم.
حسین قدیانی
نوشته شده توسط حسین در ساعت 16:54 |
لینک
|