هانتینگتون و پسر خوانده های ایرانی اش
بي ترديد در تحليل وزندگاني آيت الله مصباح ،به سه دوره زماني قبل از انقلاب ، پس از انقلاب تا سال 1377 وپس از سال 1377 - دوره اي كه جريان فكري اي با زيرساختهاي سكولاريستي در بدنه نظام نفوذ يافت - بايد پرداخت .حضور پررنگ آيت الله مصباح در مقطع سوم ، ما را برانداشت كه ابتدا از نقش روشنگرايانه آيت الله مصباح در شفافيت سازي فضاي غبارآلود فكري سالهاي اخير بپردازيم و دو دوره اول ودوم را به نوشته هاي آتي واگذار كنيم (انشاءالله )
از طرفي سيل بمباران شديد تبليغاتي و تهاجم بسيار سنگين رسانه ها وروزنامه هاي زنجيرهاي براي حذف آيت الله مصباح ، در اين دوره آن را از دو دوره قبل متمايز ميكند. اوج اين تهاجمات و ايراد اتهامات و« ترور شخصيت » ايشان به زماني برمي گردد يكي از عناصر اين جريان سكولاريستي ، مورد تعرض و ترور فيزيكي مشكوكي قرار میگیرد.
در آغاز دهه هفتاد ، پس از آن كه استراتژي تهاجم فرهنگي - سياسي آمريكا عليه انقلاب اسلامي ايران ، برنامه ريزي وبراي اجرا به واحد هاي عملياتي داخل وخارج كشور سپرده شد . خط جديد نفاق نيز تكوين يافت و براي استراتژي براندازي خاموش ، شروع به يارگيري كردند .
« تيرمن » صهيونيست و عضو ارشد سازمان سيا و رابط با اپوزيسيون خارج كشور در اين باره مي گويد :
« استراتژي مقابله با ايران ، بايد اهداف و ماهيت رژيم اسلامي ايران را دقيقا بررسي كند و بعد به اين بپردازد كه ما چگونه ميتوانيم از نقاط قوت خود در مقابله با نقاط ضعف آنها استفاده كنيم . ما بايد از نقاط قوت آمريكا براي تضعيف رژيم و بهره برداري ار تناقض هاي دروني آن استفاده كنيم و اين موقعيت را به وجودآوريم كه رژيم خودش به دست خودش قبر خويش را بكند »
سران جريان نفاق جديد ، از اين به بعد با الحاق معرفتي و سپس تشكيلاتي به شبكه سر پل غرب در ايران – يعني روشنفكران لائيك وشبه ديني – در پوشش گروههاي مطالعاتي و سياسي ، مانند نهضت آزادي و طيف متولد شده از آنها موسوم به ملي مذهبي ها با هدف استراتژيك براندازي از درون شروع به فعاليت كردند . آنها كوشيدند از يك سو با تهي كردن ساختار فرهگي وسياسي نظام از صفات انقلابي به فروپاشي انقلاب اسلامي دست يابند و از سوي ديگر با استحاله درون ساختاري نظام حقوقي جمهوري اسلامي ، فروپاشي و سقوط سيستم حكومتي ولايت فقيه را به انتظار بنشينند .
از همين رو « كنت تيمرمن » در ميزگردي در سال 77 تاكيد مي كند كه ما بايد در صدد روي كار آوردن يك حكومت دموكراتيك به جاي حكومت روحانيت باشيم . او راه رسيده به چنين هدفي را اين گونه ترسيم ميكند:
«برقراري روابط به معناي ختم انقلاب است ، زماني كه ستون مبارزه با آمريكا فرو ريزد ، كل انقلاب فرو ميريزد !... در اين راه ما بايد از روحانيون مخالف رژيم ايران وعناصر خوهان تغيير رژيم حمايت كنيم .»
از سوي ديگر ، در راه رسيده به اهداف نهايي پروژه استحاله ، « ادوارد شرلي » مسئول سابق شبكه جاسوسي سيا در ايران ، در ميزگرد مشترك با تيمرمن گفته بود :
« كليد اصلي براي ايجاد يك تغيير بنيادين در سياست هاي ايران ، از بين بردن خصوصيات انقلابي رژيم ايران است ، اين فقط با تحريم اقتصادي بدست نمي آيد ، بلكه بايد نفوذ روحانيون از بين برود و عقائد انقلابي از درون تهي بشود ...اگر ما بتوانيم تحريم هاي شديدي عليه انقلاب اسلامي اعمال كنيم ، طبيعت سياست فرسوده سازي اين رژيم از لحاظ عقيدتي براي ما جذابيت خاصي پيدا ميكند ...اگر نظام ولايت فقيه در ايران از هم بپاشد آنگاه ميتوان گفت : جمهوري اسلامي تغيير ماهيت داده است .»
بر اين اساس طي سالهاي اخير ليبرال هاي وابسته به گروههاي غيرقانوني و ضد انقلاب و تجديد نظر طلبان به عنوان بخشي از عناصر تشكيل دهنده خط جديد نفاق در منتهي اليه جبهه موسوم اصلاح طلبان قرار گرفتند .
يكي از روش هاي بكار گرفته شده در سالهاي اخير ، استفاده از مغالطات ژورناليستي در عرصه افكارعمومي بود. اين مغالطه زماني استفاده مي شود كه مغالطه گر در برابر استدلال محكمي قرار بگيرد ، اما به سبب عجز وناتواني در پاسخ ، مشتي فحش و ناسزا را به عنوان نقد درباره شخصيت مقابل خود ارائه دهد و بكوشد با تخريب ومخدوش نمودن او ، استدلال منتقد خود را باطل نشان دهد . اين مغالطه هميشه دوران تاريخ توسط اهل باطل عليه اهل حق بكار ميرفته است .
نمونه هايي از حمله به مباني ديني وانديشه ديني
الف – مشكل اصلي ، فقه شيعه !!
همان طور كه اشاره كرديم ترور سعيد حجاريان فرصت مناسبي براي انتقام گيري و اجراي دسيسه هاي اين جريان فراهم آورد .
اكبر گنجي در مصاحبه با روزنامه « الشرق الاوسط » ، فقه اسلامي را به نقد ميكشد و ميگويد
« در فقه اسلامي مسائلي وجود دارد كه با استناد به برخي از احكام آن ، عده اي از فقها خشونت را تئوريزه ميكنند ، وقتي دين وسنت تبديل به ايدئولوژي ميشود ، خود ايدئولوژي به سمت دشمن سازي و نابودي دشمن پيش مي رود . »
به همين دليل محسن آرمين ، يكي از اعضاي سازمان غير ديني ونامشروع مجاهدين انقلاب با ظرايفي خاص ، ترور حجاريان را به روحانيت نسبت ميدهد و چنين ميگويد :
« كساني كه با انگيزه ايدئو لوژي دست به ترور مي زنند ، به مجوز شرعي نياز ندارند و تحت القائات ايدئولوژيك وسياسي دست به اين عمل ميزنند كه اين موارد بايد دنبال شود »
ب – تخريب جايگاه نماز جمعه
نماز جمعه يكي از اصولي ترين و اصيل ترين پايگاه هاي مردم سالاري ديني است وبه واقع يك متينگ سياسي – عبادي منظم است كه هر هفته در راستاي اهداف عاليه انقلاب اسلامي برگزار ميشود .
يدالله اسلامي مدير مسئول روزنامه «فتح » كه در جمع دست اندركاران حزب مشاركت كرمان سخن مي فت ، ضمن حمله به صدا وسيما در خصوص نماز جمعه ، ادعا كرد : « ريشه همه خشونتها در نماز جمعه است و علت ناامني در جامعه فعلي ، پمپاژ خشونت از تريبونهاي نماز جمعه به جامعه است !!»
روزنامه « بيان » نيز به دنبال ترور سعيد حجاريان ، تريبون نماز جمعه را به خشونت متهم ميكند و مينويسد : « قبل از حادثه كوي دانشگاه ، بارها هشدار داده بوديم كه درگيريهاي لفظي و ترويج خشونت در تريبونهاي رسمي ، عاقبت خوشي نخواهد داشت .»
ج – علماي حوزه ، متحجر ودين فروش !!
عبدالكريم سروش با حمله به كل روحانيت ، آنها را اجير ،مقلد ، عقيده فروش ، مزدورو و تفرقه افكن ميگويد :
« دين را بايد محققان آزاد ودلير و صاحب نظر و سير چشم ، نشر وترويج كند ، نه وابستگان و فرمانبرداران و تلقين پذيران گرسنه بي مايه . يكي وهابي فروشي ميكند و ديگري تشيع فروشي . هر دو فروشنده اند نه هدايت گر »
كما اين كه حبيب الله پيمان در روز نامه خرداد : عوامل خشونت را به سه دسته تقسيم ميكند :
« 1- رزمندگان جبهه ها 2- گروهي از روحانيون 3- بعضي از مسئولان مملكتي »
د- علماي حوزه ، تئوريسين هاي خشونت !!
ساموئل هانتينگتون ، استاد برجسته كرسي « حكومت » و مدير موسسه مطالعاتي استراتژيك دانشگاه هاوارد آمريكا ، به خاطر نظربه جنگ تمدنها شهرت جهاني يافت . اما علاوه بر اين نظريه مشهور ، كتابي از اين نظريه پرداز آمريكايي براي هواخواهان ايجاد دموكراسي درجهان باقي مانده است كه بايد آن را كتاب مقدس اصلاح طلبان ناميد . وي در این كتاب رهمنودهايي را براي فروپاشي حكومت هاي اقتدارگرا _ از جمله ايران - يادراوري ميكند و توصيه ميكند كه :
۱- مراقب عدم مشروعيت يا مشروعيت سست وآشفته رژيم اقتدارگرا باش . اين يكي از نقاط آسيب پذير است . رژيم را در مسائلي كه مورد توجه عام است مانند فساد وخشونت مورد حمله قرار بده . هر گاه رژيم در اقداماتش موفق بود _ بخصوص در بخش اقتصادي _ اين نوع حملات بي اثر است .
2- عدم خشونت را تبليغ كن ولي خود بدان عمل كن .
3- از هر فرصتي براي نشان دادن مخالفت براي رژيم استفاده كن ، از جمله با شركت در انتخابهاي عمومي كه رژيم به راه انداخته است
4- ژنرال ها راآماده وبا خود همراه كن . وقتي بحران ميرسد حمايت نظاميان ميتواند سودمند باشد . اما تنها چيزي كه تو نياز داري ، اين است كه نظاميان به دفاع از رژيم علاقه نشان ندهند .
ادامه دارد ...