به چپ،چپ !!عقب گرد

اولا قبل از خواندن اين يادداشت از همه عزيزان به دليل طولاني بودن اين نوشته معذرت ميخواهم، ليكن براي اينكه شاكله مبحث از دست عزيزان خارج نشود ناچار به آوردن تمام يادداشت شديم و دوما خواهشمندم ، يادداشت را تا آخر مطلب با دقت خوانده وما رااز نظرات خوبتان بي بهره نگذاريد .
اين استنادات با يك تورق سريع ونمونه گيري از تنها چند شماره از مجله آفتاب (در سالهاي 80و81) تهيه شده است كه تا حدودي ما را با تفسير غرب گرايانه از دين وگرايش ليبراليستي در اصطلاحات و مردم سالاري و مقولاتي از اين قبيل آشنا ميكند و نشان مي دهد كه يك جريان فعال سياسي – فرهنگي مورد بحث ماست كه در دهه گذشته نوعي ايدئولوژي ليبراليستي وغير اسلامي را با پوشش مذهب وبا نام اصلاحات واصلاح طلبي ، ترويج كرد و حتي در مواردي به كرسي نشاند و هزاران تن را دراين سالها به خود مشغول كرد و بسياري از رفتارهاي غلط را تئوريزه نمود واسلام انقلابي را در برخي حوزه ها براي مدتي به حاشيه راند .
اينان استعمار و اشغالگري وكودتا و جنايات آمريكا و غرب در سراسر جهان را تطهير وتئوريزه مي كنند و جهاد عليه استعمار را هم اساسا يك توطئه كمونيستي خوانده و فرهنگ مبارزه را ساخته وپرداخته لنين وسارتر و...دانسته و توصيه علني به تسليم وذلت و همكاري با استعمارگر مي كنند .
اينان ابائي ندارند كه حتي كودتاي 28 مرداد 32 در ايران را نيز سفيد كاري و تطهير كنند و حتي تاسف ميخورند كه چرا ايران ،زود از دست ارباب خلاص شد ، حال آنكه شانس آنرا داشت كه مستعمره شود و تحت استعمار ، باقي بماند تا مدرن شود !!! و تاسف مي خورند كه چرا زبان رسمي ما انگليسي نشد تا از امكانات ارزشمند تفريحي وارتباطي آن!! استفاده كنيم !!
چكيده نقل قولها در قالب عبارتي نمادين و بدون تحريف ، از مضمون مقالات اين افراد استخراج و بعنوان تيترهاي فرعي ، در ابتداي نقل قولها آورده شده است :
بررسي را با عبارتي از مقاله مرتضي مرديها در مجله آفتاب آغاز ميكنيم : (آفتاب –شماره 23 – اسفند 81)
1-در28مرداد ، حق با آمريكا بود :
( اينكه ما در انقلاب ايران ، به نحو غريبي با بحث ضديت با آمريكا مواجه هستيم بگمان ما ميراثي است كه از چپ لنينيستي به روايت استالين به ذهنيت انقلابيون ايران وارد شده است و با چپ فرانسوي بروايت سارتر در آميخت و بدون پشتوانه ومبناي قابل دفاعي باقي ماند .ممكن است فورا به ذهن خطور كند كه جنگ ويتنام ، بمباران اتمي ژاپن ، كودتاي 28 مرداد و انبوهي از موارد براي اثبات امپرياليست بودن آمريكا مگر كافي نيست ؟ ولي به ما از همين وقايع ، تفسير ديگري نيز مي توان ارئه داد كه لزوما به تضاد آشتي ناپذير با آمريكا نينجامد وحتي بالاتر از اين ، در بعضي از اين وقايع – باآمريكا- از منظر ديگران ميتوان همدلي كرد .)
2- استعمار چيز بدي نيست :
( متاسفانه عده اي استعمار را همواره بسيار گسترده ، بسيار عميق و سراسر خسارت آميز و زيانبار جلوه داده اند ، در حالي كه جاي اين است كه در اين ايده به ظاهر بديهي ، ترديد كرد . نه عمق استعمار اين قدر بود كه تبليغ شد ، نه گسترده اش به اين حد بود و نه سراسر خسارت بود .)
3- مخالفان آمريكا و انگليس ، عوام واحساساتي اند :
( ذهن عوام ، طالب فرمولهاي كلي و ساده است و به اغراق وگزافه گويي و به چاشني رمانتيسيسم و احساسات آغشته است و نوعي تحليل دائي جان ناپلئوني را شكل ميدهند كه بر مبناي آن همه مفسدها ، حاصل جنايات آمريكا و انگليس است ... تصويري كه از استعمار در ميان ماست عمدتا آفريده خيال و نياز رواني است )
4- مستعمره شدن ، مزاياي تفريحي و.... دارد:
( استعمار در كنار بعضي عيوب ، فوائد مهمي به همراه داشته است كه در كشورهايي كه اين شانس را داشته اند كه مستعمره شوند فوائد بسياري نيز به آنها رسيده است و كشورهايي كه مستعمره نشده اند گر چه از برخي آفتها ايمن ماندند ، اما از همه آن فوائد بي نصيب ماندند .يكي از آنها زبان وفرهنگ است . كشورهاي استعمارگر ، كشورهاي بزرگ وپيشرفته جهان بودند و زبان آنها زبان مسلط دنياست و مسلح شدن به آن مقدار زيادي راحتي ايجاد مي كند و آلان در كشورهاي استعمار شده ، توان استفاده از زبان خارجه –انگليسي و ...- براي آنها امكانات ارزشمند تفريحي و ارتباط وعلمي فراهم آورده است .)
جامعه روشنفكري بيمار ما در كمال وقاحت ، حسرت مستعمره شدن را مي خورد و ناراحت است كه چرا ملت ايران ، مبارزه كردند و مثل هندي ها ، آفريقاي جنوبي و...، تن به اشغالگري و استعمار ندادند و چرا ما اين شانس را نداشتيم كه زير سلطه مستقيم كشورهاي پيشرفته استعمارگر آرام بگيريم و از مزاياي تحت سلطه بودن استفاده كنيم ؟! اگر آمريكا وانگليسيها را به عنوان ارباب تحمل كرده بوديم حالا زبان انگليسييمان نيز خوب شده بود و امكانات ارزشمند تفريحي وارتباطي مي داشتيم .اگر فرهنگ اسلامي –ايرانيمان را دور مانداختيم و فرهنگ غرب را يكپارچه مي پذيرفتيم ، از لذت وآزادي بيشتري برخوردار مي شديم ، چون فرهنگ فرهنگ اصالت سود آنها از فرهنگ اصالت مهر ودوستي و انسانيت واخلاق خودمان ، راحتتر است .
بله ، فقط و فقط به اين دليل كه ماعقب مانده بوديم و چون قبلا در تاريخ خود هرگز تسليم استعمار و اشغالگري نشده بود ، نياموخته بوديم كه چگونه از تسليم شدن لذت ببريم و از مزاياي مستعمره شدن ، برخوردار شويم .

5- ملت ايران ، عقب مانده و بيگانه ترس و اسلام زده است :
( جادارد كه در بحث استعمار و امپرياليسم تامل مجدد كنيم . ايران چون خود ، پيشرفته ومرفه نبود و استعمار هم نشده بود يك نوع بيگانه ترسي و بيگانه گريزي در مردم آن وجود داشت . اين بيگانه گريزي با نظريه امپرياليزم لنين در هم آميخت و اين مجموعه ، يك نوع كفرستيزي مذهبي را كم داشت تا كامل شود و ازآن ، مبارزه با امپرياليسم و استكبار جهاني به سركر دگي آمريكا زاده شود حال آنكه در ادبيات ديني ،استكبار اساسا راجع به شيطان است .
6- مابه آمريكا تجاوز كرده ايم نه آمريكا به ما :
(چگونه پس از پنجاه سال هنوز مي خواهيم آينده كشور را به بهانه يك كودتاي كم اهميت (28مرداد32)كه نقش آمريكا نيز در آن كم اهميت است در معرض خطر قرار دهيم .؟...باعث تاسف است كه بگوييم اين اوباش ايراني بودند كه به زنان آمريكايي تجاوز كردند و نبعكس .عناصر خودي وايراني بودند كه در مواردي دخترها و زنان آمريكائي را در ايران مي دزديدند و به آنها تجاوز مي كردند در حالي كه براي ما عكس اين را تبليغ كرده اند)
7- آمريكائيها مهربان وبانزاكت اند و ما آنها را فاسد كرديم :
( من در شهري مثل اصفهان بودم كه تعداد زيادي آمريكائي در آن – قبل از انقلاب – زندگي مي كردند و ما ازآنها لبخند و مهرباني وكلاس و برخورد مناسب مي ديديم و از نوع سلوك آنها ،آداب اجتماعي ياد مي گرفتيم ولي متقابلا اراذل و اوباش جامعه ما هم كه كم نبودند ، زندگي در ايران را براي آنها مشكل كرده بودند .اموالشان را مي دزديدند و زنانشان را تيز نگاه ميكردند و بچه هايشان را اذيت مي كردند . اگر بحث برسر چيزي مثل شراب است اين ايراني ها بودند كه سياه مست ميكردند ودر آن انواع فحاشي ها اتفاق مي افتاد . اگر بحث برسر سكس بود ، فاحشه خانه هاي ما را نه آمريكائيها درست كردهند ونه مشتري آن بودند و همه اين قضايا بعكس بود.
حق توحش هم اگر وجود داشته باشد چيزي مثل بدي اب وهواست ، گيرم آب وهواي فرهنگي واجتماعي .
راستس يادمان نرود همين مردم ما تادوسه دهه پيش، شايد نيمي از تصادفات رانندگي به برخورد فيزيكي و چاقو كشي منجر مي شد ودر ميان چنين مردمي ، زندگي براي يك آدم فرهيخته –آمريكايي وانگليسي !؟- واقعا دشواريهاي زيادي داشت )

8- ماارباب مي خواهيم :
( هر حكومت عقب مانده اي به مستشار نياز دارد ، حضور آمريكائيها در ايران به مراتب ميتوانست به فرهنگ ما كمك كند .)
9- حق با قوي است :
(در رقابتهاي قدرتي كه در مي گيرد كاملا طبيعي است كه قدرتهاي برتر ، اعمال نفوذ بيشتري داشته باشند . در اين جهان هر كس زور بيشتري داشته باشد ، مرزهاي خود را وسيعتر كرده است و هر كس قوي تر باشد همه جهان مال اوست )
كسانيكه اين عبارت را مي خوانند باور نميكند كه يك ايراني و باادعاي روشنفكري چنين طرز فكري داشته باشد و چنين جملات وقيح وتهوع آوري را در توجيه خيانت وتئويزه كردن ذلت و بردگي وتطهير استعمار آمريكا وانگليس و..به ذهنش خطور كند چه رسد به اينكه بر قلم يا زبان او جاري شود .
عباراتي كه خوانديد ، چهره آشكار وبي نقاب اصلاح طلبي آمريكايي و روشنفكري غرب گرا در ايران است .
ان شاءالله در نوشته هاي آينده پرده از مباحث نظري تر وپيچيده تر اين جريان برميداريم تا با ايده هاي زيربنائي تر اين جريان غربگرا آشنا شويم.