« فیلترینگ» و اصلاح طلبان ایرانی

رفرميسم غربي -اصلاحات آمريكايي- نرم افزاري سياسي ، امنيتي واطلاعاتي به شمار مي آيد كه شرايط لازم را براي مداخله و انتصاب دولتهاي مورد نظر ، فراگير شدن سيستم غربي و ايجاد سلطه نوين ، فراهم مي نمايد.
اين نرم افزاربا ظهور اصلاح طلبان هواخواه ليبراليسم - اصلاح طلبان آمريكايي - و ورود آنان در حاكميت ، ازقابليت استحاله رسمي و قانوني يك نظام سياسي نيز برخوردار است.
فرآيند استحاله ونرم آفزار، باانتقال سفيد حاكميت از طريق رفراندوم و تغيير قانون اساسي ، پروژه براندازي قانوني را به هدف مي رساند.همچنين كاركرد دوم رفرميسم اين توانايي را دارد كه با بستر سازي عمليات استحاله و بهره گيري از روي گرداني اجتماعي ( عمليات جداسازي مردم از حاكميت) فرآيند فروپاشي را به فعليت درآورد.
از اين ديدگاه ، رفرميسم غربي - اصلاح طلبان آمريكايي - نرم افزار براندازي نوين است و دكترين اين شيوه براندازي ، در كتاب موج سوم دموكراسي هانتينگتون مرحله به مرحله طراحي و توصيه شده است .در ادامه به مقايسه تحليلي و تطبيقي روند پروژه استحاله و فروپاشي جمهوري اسلامي با دكترين هانتينگتون - موج سوم دموكراسي - مي پردازيم.
ظهور هواخواهان ليبراليسم
ظهور اصلاح طلبان هواخواه ليبراليسم ، نخستين مرحله از فرآيند تغيير شكل و استحاله ازدرون است . در ريشه يابي ظهور تجديد نظرطلبان و چرايي رويكرد آنان به ليبراليسم ، مي بايست به ديدگاههاي معرفت شناختي و جامعه شناختي آنان درباره انقلاب اسلامي توجه نمود .
با پيروزي انقلاب اسلامي ، برخي از افرادي كه داراي تحصيلات كلاسيك ودانشگاهي بودند و به انقلاب هم دلبستگي داشتند ، ضمن الگوپذيري از آراي « ماركس وبر» و اتكا به زمينه هاي معرفت شناختي وي ، كوشيدند تحليلي از انقلاب ارائه دهند كه علاوه بر اعتبار به اصطلاح علمي و دانشگاهي ، همسويي بيشتري نيز با انقلاب داشته باشد .
تحليل انقلاب اسلامي و رهبري امام در چارچوب نظري و مفاهيم وبر ، نيروهاي جوان و انقلابي را در معرض آسيبهاي جامعه شناختي و معرفت شناختي قرار مي داد.
تحليل مذكور ، ابعاد فرهنگي و اجتماعي انقلاب اسلامي و رهبري پيامبر گونه حضرت امام را در چارچوب نظريه وبر تقليل مي داد .اين امر سبب مي شد تا صاحبان اين گونه تحليلها از درك ويژگيها وامكانات انقلاب ورهبري آن ناتوان شودند.
هنگامي كه رهبري امام و رابطه او با مردم به « كاريزما» و« رهبري فرهمندانه » تفسير مي شود ، رابطه جامعه با امام نيز بر مدار ويژگيهاي شخصي ايشان و كنش عاطفي تعبير مي شود .
حال آنكه رابطه امام با مردم كه اقتدار سياسي اسلام را در پي داشت ، ارتباط معنوي بود كه مجراي فرهنگ شيعي ودرامتداد ارتباط مردم با ولايت سازمان يافته و از مباني عقلي محكم وروشني هم برخوردار بود.
بي ترديد اين نوع رابطه نمي توانست بر اساس عدات و رسوم اجتماعي مبتني بر كنشهاي سنتي با در چارچوب عقل محاسبه گر و ابزاري نظام بروكراتيك ، سازمان يابد.
ارتباط مذكور نيز صرفا يك رابطه برخاسته از كنش عاطفي نبود ، بلكه قداست امام و عشق مردم به آن يگانه دوران ، به سبب اسلام و آرمانهاي اسلامي او بود .
مردم او را تجسم فقاهت و عدالت ونائب الامام (عج) مي يافتند و عشق آنان به امام پرتوي از محبت وافرشان به امامان معصوم بود .

گساني كه با نگاه وبر ، به رهبري ديني امام خميني و جامعه اسلامي و انقلابي ايران مي نگرند ، از حضور امام به عنوان يك حادثه فردي واستثنايي تاريخي ياد مي كنند . از ديد گاه آنان اين حضور استثنايي به دليل قاعده مند نبودن ، قابل دوام نخواهد بود و الزاما در ذات خود حركت اصلاحي را در پي نخواهد داشت ، بلكه نتايج آن به سليقه ها و عملكرد فردي رهبري متكي است . اين ديدگاه ضمن عدم درك نظام ولايي و ولايت فقيه ، از آن به عنوان يك مرحله گذار و پوپوليسم – مردم باوري – نامطمئن ياد مي كنند كه به دليل ويژگي ناپايدار خود بايد هر چه سريعتر به سوي ديگر انحاي قدرت و به سوي آنها تغيير ماهيت دهند .
نخستين آسيبي كه از به كار گرفتن اين چارچوب نظري در تحليل وقايع حاصل مي شد ، اين بود كه دير يا زود بخشي از نخبگان را به رويارويي نظري وعملي با نظام ديني وادار مي ساخت ، اما از سوي ديگر ، باگذشت زمان ، تحليل مسائل انقلاب از منظر آراي ماركس وبر ، معتقدان به تحليل مزبور را در معرض نقاديهايي قرار داد كه انديشمندان غربي پس از وبر – به ويژه پس از جنگ جهاني دوم – بر تفسير او وارد آورده بودند .
اين فرايند سرآغاز تجديد نظر طلبي آنان شد كه در مقام چاره جويي ، روي آوردن آنان به سوي نظريه ها ومدلهاي غربي تازه تز نسبت به ماركس وبر را در برداشت .اين امر سبب شد تا انديشه هاي رفرميستي پوپر و از آن پس ، جاذبه هاي جامعه مدني غربي به تدريج در ذهن و باور اين گروه و جايگزين چارچوب فكري – تحليلي وبر شود .
رويكرد به ليبراليسم و تحليل انقلاب اسلامي در قالب جامعه توده اي ، مسائل اجتماعي ايران را در دوران سازندگي از سنخ مسائلي معرفي كرد كه اروپاي بين دو جنگ جهاني با آن دست به گريبان بود .
راه حل پيشنهادي اين تفكر براي برون رفت از اين شرايط ، نفي آرمان خواهي و تكوين نظام سياسي سكولار بود كه حضور مستقيم مردم را بدون فيلتر احزاب و گروههاي سياسي ، خطرناكترين عمل اجتماعي مي دانست .
در اين تجديد نظر طلبي ، حذف ارتباط مستقيم مردم با رهبري و كوتاه كردن دست مردم از مشاركت در انتخاب رئوس هرم قدرت ، در دستور كار قرار مي گيرد و اين نقش به رجال سياسي و نخبگاني كه به قواعد جامعه پلوراليستي و نظام مدني آن سر بسپارند ، واگذار مي شود
با اتمام صورت نظامي جنگ ، رحلت حضرت امام و شروع مرحله سازندگي ، معادلات وصورتبندي جديدي در جناحهاي درون نظام پديد آمد . طيفي با عنوان فن سالاران - تكنوكرات ها – به همراه عده اي از طرفداران تمركزگرايي – بروكراتها –جريان اقتصادي را به وجود آورد كه با رويكرد به سياست درهاي باز ، سياستهاي باز اقتصادي و فرهنگي را مورد توجه قرار داد .
گروهي با تجديد نظر طلبي و تغيير مواضع در حوزه فرهنگ ، به سمت ليبرالي شدن گام برداشتند . اين طيف پس از گرفتار آمدن در در گرداب آشفتگي نظري و اعتقادي و استحاله معرفتي ، با تئوريزه كردن مباحث رفرميستي و تجديد نظر طلبانه از دين ، به سوي ليبراليسم فرهنگي و سياسي حركت كردند .
جريان اقتصادي ، فضاي باز فرهنگي و تسامح وتساهل را ، از عوامل زير ساز براي توسعه اقتصادي قلمداد نمود و طيف دوم ، تسامح وتساهل ، كثرت گرايي فرهنگي ، پلوراليسم ديني و سكولاريسم را از ملزومات ايجاد دموكراسي و جامعه مدني دانست .
نگرش وبرداشت ليبراليستي كه از مبادي اقتصادي ، فرهنگي و سياسي آغاز شده بود ، به تدريج ديدگاه ها ومواضعي را در جريانات مزبور پديد آورد، به گونه اي كه آنها ترجيح دادند ضمن مذاكره وسازش با آمريكا و حذف شدن در نظام نوين سلطه ، جنبه هاي ديني نظام را رقيق و تعديل كنند .
عدول وعقب نشيني از اصول انقلاب اسلامي و خروج از انديشه ها وآرمانهاي امام ، منجر به ظهور جريان هواخواه ليبراليسم در درون نظام شد و همچنان كه هانتينگتون نيز اشاره مي كند ، ظهور هواخواهان ليبراليسم ، نيروي دست اولي را براي ايجاد تغيير و استحاله از درون فراهم نمود .
رويكرد تجديد نظر طلبان به ليبراليسم ، باعث قرابت و تعادل معرفتي و سپس عملي آنان با گروههاي اپوزيسيون مي شود . در اين باره كيهان سلطنت طلب مي نويسد :« نيروهايي كه اشكارا حكومت كنوني را توتاليتر مي كنند و از ضرورت ايجاد جامعه مدني سخن مي گويند و عامل تضاد وخواهان تجدد هستند زياد وگوناگونند ، از جمله «س،ح»... يكي از سخنگويان خوش فكر اين طيف هاست . خواست هاي اينان باآنچه از سوي اپوزيسيون مطرح مي شود ، تفاوت زيادي ندارد .»

نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 0:1 |
لینک
|